John Chapter 12

  8 minutes 30 seconds

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

یهانه فصل دوازده هم و برپاهای ایسا ریخ و با موهای خود آنها را خوش کرد بطور که آن خانه از بوی عطر پر شد در این وقت یهودای اسخدیوتی به سرشا موند که یکی از حواریون ایسا بود و به زودی تسلیم کننده ویمی شد گفت چرا این عطر به قیمت سی سطر که نقره فروخت نشد تا پول آن به فقرها داده شود او این را از روی دلسوزی برای فقرها نگفت بلکه به این دلیل گفت که خودش مسئول کیسه پول و شخص دزده بود و از پول که با او می‌دادن بر می‌داشت ایسا گفت اته زیادی از یهودیان شنیدن کیسا درانجاست پس آمدن تا نتانا ایسا بلکه الازر را هم که زنده کرده بود ببینن بنابراین سران کاهنان تصمیم گرفتن که الازر را نیز بکشن زیرا او باعث شده بود بسیاری از یهودیان از رهبران خود روگردان شده به ایسا ایمان آورن فردای آن روز جمعیت بزرگی که برای اید آمده بودن وقتشونی در ایسا در رای اوروچلیم هست شاخه‌های درخت خرما را پدست گرفتند و به استقبال او رفتند آنها فریاد می‌کردند ایسا کراولاغی آف و برانج سوار شد چنان که کلام خدا می‌فرماد در ابتدا مقصد این چیزها برای شاگردان روشن نبود اما پس از آن که ایسا به جلار رسید آنها بایاد آوردن که این چیزها در باره او نوشته شده بود و همان طور هم آنها برای او انجام داده بودند موقعی که ایسا الازر را سلا زد و زنده از قبر بیرون آورد عده زیاد حضور داشتند آنها آن چرا که دیده و شنیده بودند نقل کردند و این دلیل آن جمعیت بزرگ به استقبال ایسا آمدند زیرا شنیده بودند که ایسا این موجزه را انجام داده بود فریسیان به یک دیگر گفتند نمی بینید که هیچ کاری از شما ساخته نیست تمام دنیا به دنبال او رفته هست در میان کسان که برای عبادت اید به اورشلیم آمده بودند اده یونانی بودند آنها نزد فلپوس که اهل بیت سیده جلیل بود آمدند و گفتند فلپوس رفت و این را به اندریاس گفت و آن وقت هر دوی آنها رفتند و به ایسا گفتند ایسا به آنها گفت هیچ وقت از یک دانه بیشتر نمی شود اما اگر بمیرد دانه‌های بشماره ببار می‌آورد کسی که جان خود را دوست دارد آن را از دست می‌دهد و کسی که در این دنیا از جان خود بگذرد آن را تا به زندگی عبدی حفظ خواهد کرد اگر کسی می‌خواهد مرا خدمت کند باید به دنبال من بیاید و هر جا من باشم خادم من نیز در آن جا با من خواهد بود و اگر کسی مرا خدمت کند پدر من او را سرفراز خواهد کرد همین حالا در تشویش هستم چه بگویم آیا بگویم ای پدر مرا از این ساعت برهان اما برای همین منظور من به این ساعت رسیدم ای پدر نام خود را جلال بده در آن وقت صدای از آسمان رسید که می‌گفت آن را جلال دادم و باز هم جلال خواهم داد گروه که آنجا استاده بودن گفتند صدای رد بود و دیگران گفتند فرشتهی با اون سخن گفت ایسا در جواب گفت این صدا به خاطر شما آمد نه به خاطر من اکنون موقع داوری این جهان است و سردار این دنیا بیرون رانده می‌شود وقتی از روی زمین بلند کرده شوم همه آدمیان را به صوی خواد می‌کشانم ایسا این را در اشاره به نوع مرگی که در انتظارش بود گفت مردم به او گفتند تورات بما تعلیم می‌دهد که مسیح تا به عبد زنده می‌ماند پس تو چگونه می‌گویی که پسر انسان باید بلند کرده شود؟ این پسر انسان کیست؟ ایسا به آنان گفت فقط تا زمان کتاه نور با شماست تا وقت این نور با شماست راه بروید مبادا تاریکی شما را فرا گیرد کسی که در تاریکی راه می‌روید نمی داند به کجا می‌روید تا زمان که نور را دارید به نور ایمان بیاورید ایسا این را گفت و از پیش آنان رفت و پنهان شد با وجود موجزات بسیاری که در حضور آنان انجام داد آنها با او ایمان نیاوردند تا سخن اشعیای پیامبر تمام شود که گفته بود پس آنها نتوانستن ایمان آورند زیرا اشعیا باز هم فرموده است اشعیا این را فرمود زیرا جلال ایسا را دید و در باره او سخن گفت با وجود این بسیاری از بزرگان یهود به او گرویدند ولی بخاطر فریسیان و از ترس آن که مبادا از کنیسه اخراج شود به ایمان خود اقرار نمی کردند زیرا آنان تعریف و تمجید از انسان را بیش از حرمت و عزت که از جانب خداست دوست می‌داشتند پس ایسا با صدای بلند گفت هر که مرا می‌بیند کسی را که مرا فرستاده است دیده است من نوری هستم که به دنیا آمدم تا هر که به من ایمان آورد در توریکی نماند اما اگر کسی سخنان مرا بشنود و اطاعت نکند من در حق او داوری نمی کنم زیرا نمی آمدم تا دنیا را ملامت سازم بلکه تا دنیا را نجات بخشم داوری هست که هر که مرا رد کند و سخنانم را قبول نکند او را ملامت می‌سازد سخنانی که من گفتم در روز آخرت او را ملامت خواهد ساخت چون من از خود سخن نمی گویم بلکه پدری که مرا فرستاده است بمن فرمان داد که چه بگویم و چگونه صحبت کنم و من می‌دانم که فرمان او زندگی عبدی است پسان چه من می‌گویم کاملا همان چیزی است که پدر بمن گفته است