30 minutes
11 September 2011
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه جاستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شناندگان عزیز سلام خوشحالم که با پخش و نشر برنامه دیگر از سلسله برنامه های راه راستی در خدمت شما قرار داریم امیدوارم که تمام شما دوستان خوش و سرحال بوده و آماده شنیدن درس اینعبت ما باشید درس اینعبت خش را مثل همیشه بنام خداونده محرمان آغاز می کنیم خدای که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای انها برگوزیده است بدانند تا باوی زندگی عبدی داشته باشند و دعا می کنیم که درود و سپاس فراوان به تو ای خدا که وحید و قادر هستی از قدرت توست که قلبات به تپش میه خدای تو را می ستایم که محبت هستی و ما را دوست داری تو یکانم عبود هستی که آرامش واقعی می بخشی بنام ای خدا تو ما را در خود رشت بده و قوی بساز تا از تو پیروی کنیم و راه تو را ترقیب کنیم خدای تو را به خاطر درس های رای راستی شکر می کنیم تو ای درس ها را مثل نور بر مردم بچاری ما بگردان تا در عشنایی و به حقیقت تو پی ببرن خدای تو ما را ای توانه بیتی که به عزمت و بزرگی تو پی ببریم زیرا ما به مخلوقات تو نگاه می کنیم حیرت می کنیم به خاطر که تو موجودات مرعی و نامرعی را خلق کدی واقعا تو خدای آلم و دانا و قادر مطلق استی خدای از تو می خواهم که درس ای نوبت رای راستی وسیلی باشه برای شناخت تو و برای کسایی که در پای شناخت تو است خدای ما به خاطر همه چیز سپاسگزار تو استیم تمام ای دعا را به نام حیسای مسیح از تو می خواهم آمین خوب شنندگی مهربان در درس گزشته ما در مورد آخرین شام که حیسای مسیح قبل از سلیب شدنش با شاگردانش صرف نمود مطالبه یاد گرفتیم ما شنیدیم که چیگونه حیسای مسیح برای دوازده شاگردش گفت که یکی از ایشان او را به دست دشمنانش تسلیم خواهد کرد ما همچنان دیدیم که حیسای مسیح در هنگام صرف شام نان و پیاله را در بین شاگردانش تقسیم نموده گفت که نان را که برای آنها پاره کرده و تقسیم نموده است عبارت از بدنش می باشد که آن را قربانی خواهد کرد و پیاله آب انگور هم عبارت از خونش می باشد که برای کفاره گناهان ریخده خواهد شد پس یک بار دیگر با وسیله سمبول نان و انگور حیسای مسیح برای شاگردانش فهماند که دلیل آمدن او به این جهان این است تا خون خود را مثل قربانیه که گناهان را از بین می برد و زندگی جاویدان به ارمغان می آورد بریزد در درس این آبت خیش در نظر داریم تا آیات را از کلام مقدس که دارای مفاهم امیق و عالیه می باشد برای شما بیان نماییم این آیات را حیسای مسیح خود در همان شبه که محافظان معبد برای دستگیری او آمدند برای شاگردانش بیان نموده گفته بود مروری جان شما لطفا از انجیل مقدستان از بخش یوهنا از فصل چارده بخانید بسیار خوب دلهای شما پریشان نشود به خدا توقل نمایید به من نیز ایمان داشته باشید در خانه پدر من منزلهای بسیار هست اگرچونی نمی بود به شما می گفتم من می روهم تا مکان برای شما آمده سازم پس از این که رفتم و مکان برای شما آمده ساختم دوباره می آیم و شما را پیش خود می برم تا جایی که من هستم شما نیز باشید شما می دانید به کجا می روهم و راه آن را نیز می دانید توما گفت ای خداوند ما نمی دانیم تو به کجا می روی پس چگونه می توانیم راه را بدانیم ایسا به او گفت من راه و راستی و زندگی هستم هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید اگر مرا می شناختید پدر مرا نیز می شناختید از این پس شما او را می شناستید و او را دیده اید فیلیپس به او گفت ای خداوند پدر را به من نشان بده و این برای ما کافی است ایسا به او گفت ای فیلیپس در این مدت طولانی من با شما بودم و تو هنوز مرا نشناختید؟ هرکی مرا دید پدر را دیده است پس چگونه می گویی پدر را به ما نشان بده؟ آیا باور نمی کنی که من در پدر هستم و پدر در من هست؟ سخنانه که به شما می گویم از خودم نیست آن پدر که در من ساکن است همه این کارها را انجام می دهد به من ایمان داشته باشید که من در پدر هستم و پدر در من هست در غیر این صورت بخاطر اعمال که از من دیده اید به من ایمان داشته باشید اگر مرا دوست دارید اوامر مرا اطاعت خواهید کرد و من از پدر درخواست خواهم کرد و او پشتیبان دیگری به شما خواهد داد که همیشه با شما بماند یعنی همان روح راستیه که جهان نمی تواند بپذیرد زیرا او را نمی بیند و نمی شناسد ولی شما او را می شناسید چون او پیش شما ماند و در شما خواهد بود شما را تنها نمی گذارم پیش شما بر می گردم پس از اندک زمان دنیا دیگر مرا نخواهد دید اما شما مرا خواهید دید و چون من زنده هم شما هم زندگی می کنید در آن روز خواهید دانست که من در پدر هستم و شما در من و من در شما هرکی احکام مرا قبول کند و مطابق آنها عمل نماید او کسیست که مرا دوست دارد و هرکی مرا دوست دارد پدر من او را دوست خواهد داشت و من نیز او را دوست داشته خود را به او ظاهر خواهم ساخت هرکی مرا دوست دارد مطابق آنچه می گویم عمل خواهد نمود و پدر من او را دوست خواهد داشت و ما پیش او آمده و با او خواهیم ماند کسی که مرا ندارد مطابق گفتار من عمل نمی کند آنچه شما می شنوید از خودم نیست بلکه از پدر که مرا فرستاده است این چیزها را وقت هنوز با شما هستم می گویم اما پشتیبان شما یعنی روح القدس که پدر به نام من خواهد فرستاد همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه را به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد سلامتی برای شما به جا می گذارم من سلامتی خود را به شما می دهم دنیا نمی تواند آن سلامتی را به طوری که من به شما می دهم بدهد دلهای شما پریشان نشود و ترسان نباشید ایسای مسی دلهای شاگردانش را آرامش بخشیده و آنها را با آنچه که قرار بود واقعی گردت آماده ساخت آیا شنیده که ایسای مسی برای آنان در مورد پشتیبان چه فرمود؟ این یک موضوعی بسیار اساسی و مهم است که شما باید آن را بدانید چون بعض از مردم سخنان ایسا را به شکل دگر تحریف و توجیه نموده تلاش می کنند تا بالای مردم بقبولانند که ایسا در مورد آمدن پیانبر پیشگوی می کرد اما چیز را که ایسای مسی در مورد پشتیبان بیان می کرد مربوط به هیچ پیانبر به آشق شخص نمی شود چون پشتیبان را که ایسای مسی در مورد آن بیان نمود عبارت بود از روح غیر قابل دید که قرار بود آمده و در جسم شاگردان واقعی ایسا زندگی نماید این پشتیبان کی بود؟ ایسای مسی آشکارا برای ما بیان می کند که این پشتیبان کی است پس دوستان عزیز بیاید یک بار دیگر به آن چی که ایسای مسی فرمود گوش وراده ایم من از پدر درخواست خواهم کرد و او پشتیبان دیگری به شما خواهد داد که همیشه با شما بماند یعنی همان روح راستی که جهان او را نمی تواند بپذیرد زیرا او را نمی بیند و نمی شناسد ولی شما او را می شناسید چون او پیش شما می ماند و در شما خواهد بود شما را تنها نمی گذارم پیش شما بر می گردم اما پشتیبان شما یعنی روح القداس که پدر به نام من خواهد فرستاد همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آن چی را به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد شنم دیگه مهربان یک بار دیگر این سآل را می نماییم این پشتیبان را که ایسای مسی وعده آن را برای شاگردانش داد کیست؟ آن پشتیبان عبارت از روح القداس است که از طرف خداوند می آید و در آن زمان هم در ایسای مسی قرار داشت ایسا روح الله است یعنی هم ایسا است و هم روح خداوند متعال او روح القداس است و خداوند آن را به دلهای کسان می بخشد که به ایسای مسی ایمان آرده و او را منحیص نجادهندهی خود قبول می کنند ایسای مسی برای شاگردانش وعده داده گفت که وقتی بیمیرم و دوباره از میان مردگان قیام کنم به بهشت برخواهم گشت و آن زمان روح القداس را به دلهای شما خواهم فرستاد و روح القداس شما را پاک ساخته و برای تان قدرت تازه خواهد بخشید و شما را بر راه راستی هدایت خواهد نمود چند درس بعد ما خواهم دید که چیگونه تمام این چیزها در ارشلم بوقو پیبست و آن زمانی بود که روح القداس نزول کرد و در دلهای شاگردان ایسای مسی جای گرفت درست همان طور که وعده شده بود در درس بعدی ما در مورد این پشتیبان یا روح القداس کسی که میتواند زندگی یک فرد گناهکار را تغییر داده و او را به یک شخص جدید تبدیل نماید شخص که خواهان خوشنودی خداوند است بیشتر متعلا خواهم کرد اما حالا بیایید به انجیل مقدس رجوع نمود ببینیم بعد از آن که ایسای مسی در آن شب استثنائی آخرین نان شام را با شاگردانش خورد چه واقع شد؟ کلام مقدس می فرماید پس از آن سرود پیسر را خواندند و به طرف کوه زیتون رفتند آنگا ایسا به آنان فرمود امشب همه شما مرا ترک خواهید کرد زیرا نوشته شده است چوپان را میزنم و گوزفندان گله پراغنده خواهند شد اما پس از آن که دوباره زنده شوم پیش از شما به جلیل خواهم رفت پترس جواب داد حتی اگر همه ترا ترک نمایند من هرگز چونین کار نخواهم کرد ایسا به او گفت بیقین بدن که همین امشب پیش از آن که خروز بانگ بزند تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی پترس گفت حتی اگر لازم شود با تو بیمیرم هرگز نخواهم گفت که ترا نمی شناسم بقیه شاگردان نیست همین را گفتند در این وقت ایسا با شاگردان خود به محل بنام جهت سمعانی رسید و به آنان گفت در اینجا بنیشینید من برای دعا به آنجا میروم او پترس و دو پسر زبدی را با خود برد غم و اندو برو افتاد و به آنان گفت جان من از شدت غم نزدیک به مرگ است شما در اینجا بمانید و با من بیدار باشید ایسا کمی پیشتر رفت رو به زمین نهاد و دعا کرد و گفت ای پدر اگر ممکن است این پیاله را از من دور کن اما نبای اراده من بلکه با اراده تو دوست گرامی آیا می دانید این پیاله از آب چی بود که ایسا از نوشدن آن حراست داشت؟ چرا ایسا با آن اندازه متحصر شده بود که حتی گفت جان من از شدت غم نزدیک به مرگ است؟ ایسای مصیب آن اندازه غیر قابل تصور به خاطر محضون شده بود که می دانست زمان آن فرار رسیده است تا متحمل جزای گناهان تمام فرزندان آدم گردد ایسا می دانست زمان آن رسیده تا تمام پیشگوی های پیمبران گذاشته باید عملی گردد مردم قرار بود نجا دهنده را شکنجه نموده و به سلیب محکوب نمایند اما چیز بسیار نهانجاره که ایسای مصیب آن را می دانست این بود که خداوند کسی که ایسا را دوست داشت و ایسا نیست او را دوست می داشت بار گناهان تمام بشن را به دوش ایسا می گذاشت و ایسا قرار بود جزای تمام آن گناهان را متحمل گردد به همین دلیل بود که ایسای مصیب دعان اموده گفت ای پدر اگر ممکن است این پیاله را از من در کن اما نه به اراده من بلکه به اراده تو خب دوست من کلام مقدس می فرماید بعد پیش آن سی شاگرد پرگشت و دید آنها خابیدند پس به پترس فرمود آیا هیچی که از شما نمی توانست یک ساعت با من بیدار بمانید بیدار باشید و دعا کنید تا دو چار وصفه نشوید روح می خواهد اما جسم نمی تواند ایسا بار دیگر رفت و دعان اموده گفت ای پدر اگر راه دیگر نیست جز این که من این پیاله را بنوشم پس اراده تو انجام شود باز ایسا آمده آنها را در خواب دید زیرا که چشمان ایشان از خواب سنگین شده بود پس از پیش آنان رفت و برای بار ثوم به همان کلمات دعا کرد آنگاه نزد شاگردان برگشت و به آنان گفت باز هم خواب هستید؟ هنوز استراحت می کنید؟ ساعت آن رسیده است که پسر انسان به دست گناهکاران تسلیم شود برخیزید برویم آن خاین حالا می آید ایسا هنوز صحبت خود را تمام نکرده بود که یهودا یکی از دوازده هواری همراه گروه زیاده از کسانه که سیادان کلان و کلانهای قوم فرستاده بودند به آنجا رسیدند این گروه همه با شمشیر و چوب مسلح بودند آن شاگرد خاین به همراهان خود علامت داده و گفته بود کسی را که می بوسم همون شخص است او را بگیرید پس یهودا فوراً به طرف ایسا رفت و گفت سلام ای استاد و او را بوسید ایسا در جواب گفت ای رفیق کار خود را زودتر انجام بده در همین موقع آن گروه پیش رفتند و ایسا را دستگیر کرده و محکم گرفتند در این لحظه یکی از کسانی که با ایسا بودند دست به شمشیر خود برد آن را کشید و به غلام سید کلانترین زده گوش او را برید ولی ایسا به او فرمود دست نگه دارید و گوش آن مرد را لمس کرد و شفا داد و بعد گفت شمشیر خود را غلاف کن هرکی شمشیر کشد به شمشیر کشته می شود مگر نمی دانی که من می توانم از پدر خود بخوام که بیش از دوازده فوج از ملائکه را به یاری من بفرستد اما در آن صورت پیشگویه های کلام خدا چگونه تمام شود آنگا ایسا را به جمعیت کرده گفت مگر می خواهید یک راهزن را بگیرید که این طور مسلح با شمشیر چوب برای دستگیری من آمده اید هر روز من در خانه خدا می نشستم و تعلیم می دادم و شما دست بسوی من دراز نکردید اما تمام این چیزها واقع شد تا آنچه پیامبران نوشتند به انجام رسد در این وقت همه شاگردان او را ترک کرده گریختند آن گروه ایسا را به خانه قیافا سیده کلانترین که ملایان یهود و کلانهای یهود در آنجا جمع شده بودند بردند پس ما دیدیم که چیگونه ایسا خود را به دست آنانه که می خواستند او را به قتل برسانند تسلیم نمود شاید کسی سؤال کند چرا ایسا خود را تسلیم دشمنانش کرد؟ کسی که می توانست توفان را آرام کند، عرواه خبیصه را از جسم دیوانگان بیرون براند، قرآن را بینایی بخشد و حتی مرده را دوباره زنده کند، چرا نتوانست که در آخر خود را از دست دشمنانش نجا دهد؟ دوست من، ایسا خود جواب این چرا ها را برای ما می دهد، وقتی که یکی از شاگردان او قصد محافظت از او را نمود، ایسا خطاب به شاگردش گفت شمشیر خود را غلاف کن، مگر نمی دانی که من می توانم از پدر خود بخوهم که بیش از دوازده فوج از ملائک هرابیاری من بفرستد؟ اما در آن صورت پیشگویه های کلام خدا چیگونه تمام شود؟ دوست من، چرا ایسا گذاشت تا دشمنانش او را دزگیر نماید؟ او بخاطر چونین کرد تا پیشگویه های را که پیامبران مکررند در کلام مقدست نوشته بودند عملی گردد چون پیامبران خدابند متعال در پیشگویه های خود گفته بودند که مصیباید رنج و عذاب کشیده و خونش را مانند خربانی که گناهان را از بین می برد بریزد نجادهنده ادل باید بیوز خطاکاران می مرد تا به این وسیله راه راه برای ما در حضور خدابند باز می کرد ایسای مسیح به این جهان آمد تا پیشگویه های پیامبران را به انجام برساند او آمد تا به سمبول یا علامت گوستفند قربانی معنای حقیقی ببخشد ایسای مسیح آمد تا من و شما را از قید گناه آزاد سازد به همین منظور بود که او به دشمنانش اجازه داد تا او را دستگیر کنند ایسا زندگی خود را برای خاطر شما و من قربان کرد هم دوست آیش بپایان مرخودهای را که چونین نجادهندهی را برای ما فرستاده است دوستانی عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت میکنیم دوستان عزیز، آجی سلطان محمد در سال 1881 میلودی در مرکز ولایت لوگر افغانستانی عزیز وطن ما متولد شده پدر او کندکمشر پایند محمد خان میباشه که لقب بادر خان هم از طرف اردوی افغانستان به او داده شده بود وقتی که امیر عبد الرحمان خان پس از بازگشت از روسیا برتحت نشست شش نفر شهسته های مشهوری مملکت ها گرفتار و به جای نمعلوم روان کرد که بلاحظه ایدام شدند پایند محمد خان کندکمشر پدر آجی سلطان محمد خان هم دیه جمله شامل بود بقیه فامیل آجی سلطان محمد خان ها به اندوستان او وقت تعبید کردند و در حسن عبدال کال در پاکستان هست ساکن شدند بعد از مدت بین امیر عبد الرحمان و خانواده آجی سلطان محمد آشتی صورت گرفت خانواده او پس به افغانستان مراجعت کردند اما سلطان محمد جوان غیر از تحصیل به دیلی رفت او به مدرسه فته پوری هم درس میخاند و هم تبلیع دینی میکرد یک روز وقت که در اگباه قدم میزد دید که چند نفر از شاگرده مدرسه اونا با ایک نفر مسیح بحث دارند سلطان محمد هم در بحث اونا شریک شد ای دفعه اول بود که با یک مسیح بحث مذهبی میکرد بعد از ای بحث در دل او شوق زیاد برای بحث کدن امرای مسیحا پیدا شد علت شوق او به بحث امرای مسیحا از غیرت او به دینش سرچشمه میگرفت او شروع به جمع کداب های برای مقابله و مبایسه با مسیحا شروع کرد او کتاب ها را مطالعه میکرد و همیشه در پارک ها و جاهای مختلف مسروف مبایسه با مسیحا بود یک کشش انگلیسی که اکثران با سلطان محمد بحث میکرد یک روز سلطان محمد را به خانه خود دوت کرد سلطان محمد با سه نفر رفقای خود به خانه و کشش رفت سلطان محمد خودش قسم میکرد روی کشش بسیار دوستانه و مهدبانه بود وقت که چای میخوردیم بحث هم میکردیم در جریان صحابت کشش روی خود را به طرف ما دور داد گفت میخوایی که تورات بخانی؟ ما گفتم که چی مجبوریت دارم که تورات بخانم؟ ما ایچ وقتی کتاب تعریف شده را که هر سال دوت اعراض میارین نمیخانم با این جواب ما در چهره و کشش انگلیسی گلسوزی زایر شده با تبسم حفیف بما گفت آیا تو فکر میکنی که ما عمه مسیح خاین و متقلب استیم؟ آیا فکر میکنی که ما کمتر از شما از حدا میترسیم که با تعریف دادن کلام رو دنیا را بازی میتیم؟ باید متوجه باشی که این اداء حقیقت نداره ما کتاب مقدس کلام حدا میدانیم کتاب که شما جرات کده نمیتونین کتاب که با ایمان دارین تحیر بتین ما هم هرگز این جرات کده نمیتونیم کشش به سلطان محمد دو جلد کتاب مقدس یکی به زبان فرسی و دیگه به زبان عربی توفه داد سلطان محمد این کتاب ها سرف برای این گرفت که اونا را متعلاه کده برزد اونا دلائل قوی پیدا کند سلطان محمد تلاش میکرد که از هر طریق باشه مواد به دست بیاره تا از او در بحث ها به زده مسیحا کار بگیره او جمعیت را بنامه ندوت المتکلمین تحسیز کرد و اتاق را بکرایه گرفت تا در او جلسات بحث و مبایثه را داهر کند از طریق جمعیت المتکلمین او شاگرده برای بحث کنند به مسیحا را تربیه میکرد بعد از مدت آجی سلطان محمد به عج رفت بعد از بازگشت به همون جوش و جذبه و مبایثه ها بزده عدیان دیگه و به حسوس مسیحان ادامه داد در جریان این بحث ها سلطان محمد به یک نکته اساسی متوجه شد که رستگاری و نجات تعداب یک دین است اگر در یک دین امید نجات وجود نداشته باشه تمام طلاش های دیگه بفایده است آجی سلطان محمد برای یافتن حقیقت شروع به متعالیه عدیان دیگه کرد او کتاب زردشتیان استاره متعالیه کرد از متعالیه او نه تنها اتمینان حاصل نکرد بلکه روح او را زیادتر افسرده ساخت بعد کتاب های بودایی را متعالیه کرد اما در وهم چیز بدست ساورده نتانست او کتاب های زیاد دیگر را متعالیه کرد او خودش میگه لازا بعد از یک متعالیه طویل و دقیق دیگر برای هم ایچ چیز برای تحقیقات نماند از ترس این و امیدی ماست کتاب ها را بسته کردم و به این ترتیب به حدا دعا کردم ای خدا خالق من ای خدایی که رازهای دلم را از من بیتر میدونی تو میدونی که از چی مدت من در جسدجوه یافتن دین اقیقی توستم تا جایی که میتونستم تحقیقا تلاش کردم اما از هیچ کدام اونا نتیجه حاصل کرده نتانستم آل خود دروازه نجات برویم باسکو که در اون داحل شوم من میخوایم که در جمع کسای باشم که تو از اونا خوش استی آمین آل عاجی سلطان محمد دوالت کاملا مایوسانه انجل مقدس را باسکد و ای آیت خان ای تمام زحمتکشان و گرانباران نزد من بیایید من به شما آرامی خواهم داد بعد از خواندن ای آیت تا عده تسلیش شده شک و تردید از او دور شد بعدن به ای آیت که عیسای مسیم میفرماید من را راستی و حیات استم هیچ کس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید متوجه می شود و بعد آیت دیگر را می خواند که عیسای مسیم میفرماید پسر انسان نی آمده است تا خدمت شود بلکه تا خدمت کند و جان خود را در رای بسیار فدا سازد با خواندن ای آیت آجی سلطان محمد درکد که نجات صرف در مسی وجود دارد و بس او تصمیم گرفت که به عیسای مسیم ایمان بیارد طبق معمول در مجلس که همشه در او بس روی مذهب صورت می گرفت رفت اما امدفع نه بخاطر محالفت بلکه برای دفاع از مسیت در ای مجلس شرکت کد منشی منصور مسی که رقیب امشگیش بود او هم در ای مجلس وضور داشت وقتی که آزیرین مجلس با حسوس رفیقایش نظر او را شنیدن ایران شدند سلطان محمد بعد شهادت در وضور امه با ایمان حد مجلس را ترکد و با اتاق حد رفت آجی سلطان محمد بعد از ایمان آوردن به ایسای مسی به تاریخ شش اگست سال 1903 میلودی در کلیسای سنتوپال تعمید گرفت و به خدمت حدوان مسروف شد و می گوید دعا می کنم ای حدا حالق زمین و آسمان و تحقیق کننده دلها دل های برادر و اخوار های انبتن مر را روشن بسازد و اونا را بینایی بده تا که روز رساحیزه بیاد بیارند و ایتیاجات امیق روی حدادانسه و دعاش حدوان ایسای مسی بیایند آمین دوستان گرامی وقت درس این آبت راه راستی در همین جا به پایان می رسد امیدوارم در درس آیندنیز به همراه ما باشید تا ببینیم که چیگونه کاهن اعظم و مردمان اورشلیم با رهبرانشان دستجمی به قضاوت و داوری در مورد ایسا پر داتند و به این وسیله پیشگوی های پیامبران جامعه عمل پوشید با این آیت از کلام مقدس که ایسای مسی آن را فرموده است شما عزیزان را تا درس بعدی به خداونده مهربان می سپاریم من جان خود را فدا می کنم تا آن را بار دیگر بازیابم هیچ کس جان مرا از من نمی گیرد من به خواهش خود آن را فدا می کنم