Jesus and the Cross

  31 minutes

  13 April 2014

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

مردم خدا از صدای زندگی می شنوید سلام دوستای عزیز و گرامی رادیو صدای زندگی امیدوارم تمنیات نیک و مملو از سمیمیت ما را قبول کنین شما را به برنامه ای نوبت مردم خدا خوش آمدید می گیم شناندهای عزیز باید خاطر نشان کنیم که بر معلومات بیشتر در مورد رادیو صدای زندگی و برنامه با ویب سایت ما در انترنت مراجعه کنین ویب سایت ما در انترنت www.afghanradio.org می باشه شما می تانین از طریق ایمیل با ما بتماس شوید ما از نظریات پیشنادها و سوالایتان سمیمانه استقبال می نماییم و در جهت بهبودی برنامه خود از او استفاده می بریم خب اگر شما مایل دارین که از طریق تیلفون با ما بتماس شوید لطفاً نمبر تیلفون تانه برما ایمیل کنین ما به امو نمبر که برما ایمیل کردین به شما تیلفون می کنیم پس توجه کنین با ایمیل آدرس ما info at afghanradio.org خب شنانده های گرانقدر باید یاداور شویم که برنامه مردم خدا یک پروگرام تعلیمی است که شامل درسای از طورات، زبور و انجیل مقدس می باشد هدف و مقصد از نشر این برنامه تعلیمی ای از که به شما کمک شده تا به طور واضع پلان و محبت را که خداوند نسبت به مردم داره درک نماین دوست های عرجمند محتویات درس اینوبت ما از انجیل مقدس گرفته شده که اینک پیشکشتان می نماییم توجه کنین درس شانده هام مسیح و سلیب شنونده ازیز و عرجمند همه ما و شما ای را می فامیم که مرگ همیشه مایوز کننده است مگرم ای چطور امکان داره که یک حادثه مایوز کننده اتفاق بفته که هم شما را متعصر بسازه و هم باعث خوشحالی و مسرت شما شده خب در شروع بیاین با آیات چند از انجیل یوهنا گوش بدیم پس از پایان دعا ایسا با شاگردانش به یک بانه زیتون واقعی در آن سوی دره قدرون رفت یهودا خاین نیز آن محل را می شناهد زیرا ایسا و شاگردانش بارها در آنجا گرد آمده بودند پس یهودا با امراه سربازان و معافزین مخصوص خانه خدا که کاهنان اعظم و فریسیان در اختیارش گذاشته بودند با مشعلها و چراهاا وارد باخ شدند ایسا با این که می دانست چی سرنوشت در انتظار او است جلو رفت و ازشان پرسید دنبال چی کسی می گردید جواب دادند ایسا ناصری ایسا فرمود من خودم استم با معذی این که گافت من خودم استم اما حقب حقب رفتند و برزمین افتادند در داخل کاهن اعظم از ایسا در باره شاگردان و تعالیم او سوالاته کرد ایسا جواب داد همه می دانند که من چه تعالیم می دهم مرتب در عبادتگاه ها و خانه خدا معویزه کردم تمام سران قوم سخنانم را شنیدند و به کسی مخفیانه چیزه نگفتم چرا این سوال را ازمن می کنی؟ از کسان بپرس که سخنانم را شنیدند هدی از ایشان اینجا آزرند و می دانند من چی گفتم وقت این را گفت یکی از سربازانه که آنجا استاده بود به ایسا سلی زد و گفت به کاهن اعظم اینتو جواب می دهی؟ ایسا جواب داد اگر درون گفتم دلیل بیاور آیا کسی را که حقیقت را می گوید باید زد؟ سپس هنا ایسا را دست بسته نزدی قیافا فرستاد که اونیز کاهن اعظم بود نزدی که صبح بازجوی از ایسا تمام شد پس قیافا او را به کاخ فرماندار رومی فرستاد یهودیان برای این که نجست نشوند داخل کاخ نشدند چون اگر داخل می شدند دیگر نمی توانستند در مراسم اید پسه و مراسم قربانی شرکت کنند پس فرماندار رومی که نامش پیلاتوس بود بیرون آمد و پرسید اتعام این شخص چیست؟ از دست او چی شکایت دارید؟ جواب دادند اگر مجرم نبود دزگیرش نمی کردیم پیلاتوس گفت پس او را ببرید و متابق قوانین مذهبی خودتان معاکمه کنید گفتند ما می خواهم او برسلیب اعدام شود و لازم نیست که دستور این کار را شما بدهید این متابق پیشگویی خود ایسا بود که فرموده بود به چی ترتیبه باید بمیرد پیلاتوس به داخل کاخ برگشت و دستور داد ایسا را نزده او بیاورند آنگا از او پرسید آیا تو پادشای یهودیان می باشی؟ ایسا پرسید منظورت از پادشا آن است که شما رومی ها می گویید یا پادشای که یهودیان منتظر زهورش استند پیلاتوس گفت مگر من یهودی هستم که این چیزها را از من می پرسی؟ قوم خودت و کاهنانشان تو را اینجا آوردند چی کرده ای؟ ایسا فرمود من یک پادشای دنیاوی نیستم اگر بودم پیروانم می جنگیدند تا در چنگ سران قوم یهود گرفتان نشبم پادشاهی من متعلق به این دنیا نیست پیلاتوس پرسید برحال منظورت این است که تو پادشاهی؟ ایسا فرمود بله من برای همین منظور متولد شدم و آمده هم تا حقیقت را به دنیا بیاورم و تمام کسانی که حقیقت را دوست دارند از من پیروی میکنند پیلاتوس گفت حقیقت چیست؟ سپس بیرون رفت و به مردم گفت او هیچ جرم مرتکب نشده است ولی رسمین است که در هر ایده پسه یک زندانی را برای شما آزاد کنم اگر بخواهید آزرم پادشای یهود را آزاد کنم ولی مردم فریاد زدند نه او را نمیخواهم باراباس را میخواهم باراباس راهزن را باراباس راهزن بود آنگه پیلاتوس دستور داد تا با شلاق سربی ایسا را تازیانه بزنند سربازان نیز از خار تاج ساختند و بر سر او گذاشتند با یک لباس بلند شاهانه ارغم و نیرنگ با او پوشاندند و او را مسخرا کرده میگفتند زندباد پادشای یهود و با او سلی میزدند پیلاتوس باز بیرون رفت و با یهودیان گفت اینک او را نزد شما میاورم ولی بدانید که او بیتقصیر است آنگه ایسا با تاج خار و لباس بلند ارغمونی بیرون آمد پیلاتوس با مردم گفت بیوینید این همان شخص است بمعذی این که چشم سران قوم و مقامات یهود به ایصاف داد فریاد زدند ایدامش کن بر سلیب ایدامش کن پیلاتوس گفت شما خودتان ایدامش کنید چون به نظر من بیتقصیر است جواب دادند متابق شریعت ما باید کشت شود چون ادعا می کند که پسر خدا است پس پیلاتوس ایسا را در احتیار ایشان گذاشت تا ایدام شود سربازان او را گرفته بردند و سلیب را بردوشش گذاشتند و از شهر بیرون بردند تا به معل بنام جمجمه رسیدند که به زبان عبری آن را جلجتا می گویند در آنجا او را با دو نفر دیگر مسلوب کردند یکی این طرف یکی آن طرف و ایصا در وسط در آنجا یک کوزه شراب ترشیده بود پس اسفنج در آن فرو کردند و بر سر نی گذاشتند و جلو دهان او بردند وقت ایصا چشید فرمود تمام شد و سر خود را پایین انداخت و جان سپرد سران قوم یهود نمی خواستند جسدها روز بعد کشنبه و روز اول اید بود بالای دار بماند بنابراین از پیلات را صحاحش کردند که دستور بدهد ساق پایهای ایشان را بشکنند تا زودتر بمیرند و جسدشان را از بالای دار پایین بیاورند پس سربازان آمدند و ساق پایهای ان دو نفر را که با ایصا اعدام شده بودند شکستند ولی وقت به ایصا رسیدند دیدن که مرده است پس ساقهای او را نشکستند با این همه یکی از سربازان نیزه خود را به پعلوی ایصا فروه کرد که خون و آب بیرون آمد من خود تمام این روی دادها را به چشم خود دیدم و همه را اینن نوشتم تا شما نیز ایمان آورید کاره که سربازان کردند مطابق پیشگوی کتاب آسمانی بود که می فرماید هیچ یک از استخانهای او شکسته نخواهد شد و همچنین به او نیزه زدند و به تماشای او پرداختند ساعت بعد یکی از بزرگان یهود به نام یوسف که اهل رامه بود و از ترس سران قوم مخفیانه شاگرد ایسا شده بود با بیباکی به ازور پیلاتوس رفت و اجازه خواست تا جسد ایسا را از بالای سلیب پایین بیاورد و به خاک بسپارد پیلاتوس به او اجازه داد و او نیز جسد را پایین آورد و برد نقادیموس هم که یک شب نزدی ایسا آمده بود سی کلو مواد حشبو که از مر و چوب اود درست شده بود برای مراسم تدفین آورد ایشان باهم مطابق رسم یهود جسد ایسا را در پارچه کتانه که با مواد حشبو معتر شده بود پیچیدند در نزدیکی مال اعدام باغ کوچک بود و قبر تازه که تا آن زمان کسی دران دفن نشده بود پس چون شنبه در پیش بود و قبر نزدیک جسد ایسا را امانجا دفن کردند خوب شنونده های مخترم و گرامی آلی بین با تفسیر آیات که از انجیل مقدس خدمت تان تقدیم شد گوش بدین برای سی سال ایسای مسید در فلسطین و مناطق همجوار او معایزه میکد و مردم شفا میداد بعدان او به شهر ارشلیم سفر کد ارشلیم مرکز مسحب یهود بود وقتی که مردم دیدن ایسا سوار به ارشلیم میاید اونا به صورت خاندن پرداختند و چونین میگفتند حمد و سنا بر خداوند باد خداوند برکت بتا او کسی را که به نام خداوند میاید خداوند پادشاه اسرائیل را برکت بدهد مردم امیدوار بودن که ایسا پادشاه خواد شد اونا ای امید داشتند که مسی اونا را از قید رومیان آزاد بسازه اونا ای امید داشتند که مسی اونا را از قید رومیان آزاد میسازه ولی مسی ای را میفامید که او صرف یک پادشاه زمینی نیست رهبرای مذهبی و حکومتی از این موضوع خوشحال نبودند اونا فکر میکدند که مسی بسیار زیاد شورت یافته و در بین مردم مشهور شده و مردم به این عقیده پیدا کده بودند که ایسا شخص مقدس است که از جانب خداوند آمده بنان یهودی ها و رهبرای مذهبی از ایسا متنفر شده بودند پس رهبرای قوم تصمیم گرفتند که او را بکشند و یکی از شاگردای ایسا به نام یهودای از خریوتی کته اونا کمک که ایسا را گرفتار کنند یک شهو پیش از مسلوب شدنی ایسا او کته شاگردای خود نان ایده فسره خورد در وقت نان خوردن ایسا یک نان را گرفت و او را توتا توتا کد و در بین شاگردای خود تقسیم کد بعد از او یک پیاله شربت را گرفت و کته شاگردای خود نوشید ایسا فرمود که ای نان و ای پیاله علامت است از بدن او و خون او بخاطر که او زندگی خودا منحیث قربانی برای کسای که گنایشان بخشیده شده فدا می کند نان ایده فسره برما نشان می ده که مسیم می فمید که او زندگی خودا قربانی خواد کد چرا مسیم با ای که خودش هم می فمید که سر او چی واقعی می شد مرگه انتخاب کد؟ چرا مسیم نخواست امو قسمه که مردم از او می خواستن که پاچا شده؟ ای سوالا بسیار مهم استند وقته مسیم ای را انتخاب می کند که زندگی خودا به قسم یک قربانی فدا بسازه اون می خواهد با ای کار خود به مردم خاطر نشان بسازه که خودا می خواهد اولاد ابراهیمه با پیشکش نمودنی یک قربانی دیگه نجات بده بره مسیم بسیار آسان بود که در روی زمین پاچا شده ولی خودا می فمید که مردم به یک چیز بالاتر از پاچا ضرورت دارند اونا ضرورت داشتند که از شر دلاب و خواهشات شرارتبار خود خلاسی پیدا کنند معنی اید فسه دوستهای گرامی شاید به یاد داشته باشین که نان اید فسه بره یاد بوده او زمان است که خودا قوم اسرائیل در زمان حضرت موسا از خلامی در مصر آزاد کرد اونا به یاد داشتند که خودا اول باریایشان در مصر با پاشیدن خونه بره در اطراف دروازای خانیشان نگاه کد و از مرک نجات داد مصیحان مراسم نان فسره ندارند بیوز او اونا یک مشارکت دارند که به نام اشعای ربانی یاد می شند در مراسم اشعای ربانی مصیحان گرد هم جم می شند و نانه تقسیم می کنند و شربته با هم یک جای می خورند به این طریق مصیحان یاد بوده قربانی مصیره در بالای سلیب که به خاطر شفاعت گناه مردم صورت گرفته تا کسی که به او ایمان میارند صاحب زندگی عبدی شوند به یاد میارند رهبران مصحبی ایسا را محاکمه نمودند خوب دوستای مهربان بعد از خوردن نانه اید فسه ایسای مصی و شاگردای او در ایک باغ رفتند که خارج از شارع ارشلین بود بزودی از کراکت یهودا که یکی از شاگردای ایسا بود آمدند شاگردای دیگی ایسا کلشان گریختند اسکرا ایسا را پیش رهبرای مصحبی یهود بردند اونا از او سوالای زیاده پرسان کد مگرم اونا اتو چیز را پیدان نکدند که مسیر مقصر بسازند مرگ در بالای سلیب اسکرا ایسا را تا اندازه زدند که پشت او اوگار شد بلاخره او را از شارع خارج کدند و دیگه تپک به نام جلجتا یا کاسه سرمشور بود بردند در تپه جلجتا ایسا را در سر سلیب چوبی بلند کدند و دست پای او را کته میخوای آینی کلان میخ کدند یهودی ها سر ایسا خنده میکدند و او را تمسخور میکدند و میگفتند که اگه تو واقعا پسر خدا هستی از سلیبت پایان شو و خدا نجات بتی وقت ایسای مسیدید که مردم چقدر از اون نفرت دارند با آواز بلند فریاد زد ای پدر اینا را ببخش زیرا نمیدانند که چی میکنند خوب شنمده های محترم شما دیدن که مردم در او زمان نفهمیدند که خدا چی قسم از مرگ مسی بخاطر نجات او کسای استفاده کد که به او ایمان داشتند حال دیگر پلان خدا که از طریق مسی باید عملی میشد در انجیل آشکار شد به امی خاطر است که پیروای مسی مرگ مسی را به مسابه یک خوشخبری میدانند در حدود ساعت سه بعد از ظهر ایسا فریاد زد ای پدر روح خدا به تو تسلیم میکنم یک بار دیگر فریاد کشید و گافد تمام شد او سر خدا با پاین انداخت و جان داد پس از او یک اسکر رومی کتن ایزه در بغل ایسا زد در امی وقت خون و ریم از بغل ایسا جاری شد یک مرد سروعتمند جسد مسی را در قبر گذاشت یک مرد سروعتمند که نامش یوسف بود امراه چند نفر دیگر جسد ایسا را گرفتند و در قبر نو که در بین سنگا ساخته شده بود ماند بعد از او دان قبر را کتی یک سنگ کلان پات کردند چند زن از پشت پشت جسد ایسا روان بودند تا ببینند که او را در کجا دفن میکنند اونا در خانه خود رفتند تا مواد خوشبو تیار کنند تا در جسد ایسا بزنند رهبرای دینی یهود اسکرارا معذف سختند تا در دان قبر پیدا کنند و از قبر معذفت و نگهبانی کنند خوب دوستگه گرامی و هرچمند در این قسمت از برنامه از شما میخواییم که آیت را که آله میشنوین او را به خاطر داشته باشین و از یاد یاد بگیرین زیرا ای آیت مطلب مهمه بر ما بیان میکنه ای آیت از زنجیلی یوهنا از فصل صفم آیت شانزه میباشه که آیه کلیدی برنامه ای نوبت ما میباشه توجه کنین زیرا خدا به دنیا آنقدر محبت داشت که پسر یگانه خود را فرستاد تا هرکی با او ایمان بیاورد علاق نگردد بلکه صاحب زندگی عبدی شود خب شنانده های عزیز و عرجمند از شما سپاس گذاریم که به برنامه ای نوبت ما که به نام مسیح و سلیم یاد میشد گشت دادین باید خاطر نشان کنیم که ای برنامه ما در حقیقت از سلسله کورسای تحیه شده که به نام مردم خدا یاد میشه خب اگر شما میخواین که ای کورسا به صورت مکمل تاقیب کنین با آدرسه که در آخر برنامه به نشر میرسه همراهی ما بتماث شوید شنانده های گرامی ای بود برنامه ای نوبت ما که پیشکشتان شد تا برنامه آینده که باز هم در خدمت شما خواهیم بود شما را به خداوند بخشنده که مهربان است می سپاریم فیض خدا با همه آنان باد که خداوند ما ایسای مصیر با محبت بپایان دوست دارن آمین دوستانه عزیز شما نشرات راژیو صدای زندگی را می شنوید خواهیش مندیم تا نظریات و پیشنادهایتان را از طریق ایمیل به آدرس انفو at afghanradio.org برای ما ارسال کنید امچنان برای این که بتوانید در باره برنامه های راژیو صدای زندگی معلومات زیادتر پیدا کنید لطفاً به ویب سایت ما در انترنت www.afghanradio.org ویب سایت ما در انترنت