17 minutes
21 July 2013
Amid famine and fear, we follow Isaac as he settles in Gerar, wrestles with risk, and learns to trust God’s promise rather than flee to Egypt. We recount how his fear leads him to call Rebekah his sister, the moment a king discovers the truth, and the surprising protection that follows. As his wealth grows, we trace the disputes over wells, his willingness to move on, and the eventual peace made with former rivals. We also explore his family life, from long-awaited children to the contrasting lives of Esau and Jacob, showing both struggle and faith woven through his story.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی میشنوید سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقدیم برنامه در خدمت شما استیم امیدوارم روزگار خوش راه بگذرانید و روزهای بهتری راه در پیش تاشته باشید نهایت مسروریم که بار دیگر با برنامه از سلسله برنامههای داستان زندگی و امال انبیا در خدمت شما قرار میگیریم دوستان مهربان شما در برنامه قبلی دوستان نمونه ازدواجی ایساق و رو به کار را شنیدید در این برنامه پیرامون زندگی اجتماعی خانوادگی و مشکلات که ایساق و آن ما وجی بود صحبت میکنیم لطفا توجه بفرمایید خب دوستان عزیز همه تر که میفهمین در برنامه قبلی در مورد چگونگی ازدواج ایساق و رو به کار با هم صحبت کدیم در این برنامه باز هم در مورد داستان زندگی ایساق با هم گفت میزنیم خب بیاین آقای شاهد داستان زندگی ایساق نبی را از واقع قهطی در کنان شروع کنیم بله از این واقع شروع کنیم بهتر است پس بفرمایید دوستان عزیز روز قهطی شدیده مثل قهطی که در زمان ابراهیم پدر ایساق واقع شده بود در سرزمین کنان رخ داد ای قهطی سراسرز سرزمین کنان را دبر گرفت ایساق به دلیل این قهطی شدید اول به جرار پیش ابی ملک پادشای فلسطین رفت بعدلش میخواست که به مصر سفر کنه اما خدا در اونجا به ایساق ظاهر شده فرمود اگر در خانه مرا شنیده اطاعت کنی با تو خواهم بود و تو را بسیار برکت خواهم داد و تمام این سرزمین را به تو و نسل تو خواهم بخشید چنان که به پدرت ابراهیم وعده داده هم نسل تو را چون ستارگان آسمان بشمار خواهم گردانید و تمام این سرزمین را به آنها خواهم داد و همه ای ملل جهان از نسل تو برکت خواهم دیافت این کار را به خاطر ابراهیم خواهم کرد چون او احکام و عوامر مرا اطاعت نمی بود به این ترتیب ایساق متابق دستور خدا به جرار در فلسطین مندگار شد بله یک واقعی دلچسپ مهم زندگی ایساق در جرار ایست که وقت ایساق با خانوادهش در جرار مندگار شدند مردم اونجا از ایساق در باره ربکا سوال میکنند ایساق میگفت که ربکا خواهرم هست میپانید چرا ایساق ربکا را که همسرش بود خواهر خود معرفی میکرد بله برای که ایساق میترسید میترسید که بگویه ربکا همسرش هست دامه بادا بخاطر تصاحب زنش ربکا او را بکشند بله تاوره که در کتاب مقدس آمده ربکا زن بسیار زیبایی بوده بله همونطور که شما گفتید ایساق میترسید که اگر بگویه ربکا زنش هست بخاطر تصاحب زنش او را بکشند آقای شاید من فراموش کدم که بردان بگویم ایساق و خانوادش در همسایگی و یا در نزدیکی خانه ابی ملک پاچای فلسطین زندگی میکدند بله به این ترتیب مدت گذشت و ایساق همچنان ربکا را خواهر خود معرفی میکرد تایی که یک روز ابی ملک پاچای فلسطین از پنجری خانه خود دید که ایساق با زن خود شوخی میکند ابی ملک ایساق پیش خود خواست و با او گفت چرا گفتی ایساق که ربکا خواهرت است در حال که زن تو میباشه ایساق در جواب او گفت که میترسیدم که بخاطر تصاحب او مرا بکشند ابی ملک وقتی این گفت شنید بسیار نراحت شد و با اون نراحتی میفهمین چی گفت گفت که این چی کاری بود که کدی بله گفت فکر نکدی که ممکن هست شخصی و او هم بسر شد و دیگه صورت ما مقصر میشدیم بعد از این گفتگو ابی ملک به همه اعلان کرد که هر کسی به این مرد و هم سرش زیان برسانه کشته خواد شد بله بعد از این وقت ایساق با آرامی خاطر در جرار به زراعت مشغول شد و بساس دستور خدا به مصر نرفت خدا امتونو که واده کده بود او را برکت داد حاصلات زراعت او سال ایساق ست برابر بزری بود که کشت کده بود به این ترتیب آقای شجا هر سال خداوند او را برکت میداد روز بروز بدارایی ایساق اضافه میشد تایی که بعد از مدت کوتاه ایساق مرد بسیار سراتمند شد گله و رمه و غلامه بسیار پیدا کرد تا جایی که فلسطینیها به او حسد میبردن امی حسادت سبب شد که ایده از فلسطینیها جای آبرا که در سالهای پیش غلامه ابراهیم کنده بودند با خواب پر کدند ابی مرک پاچا هم وقتی دید که ایساق از او سراتمند تر و قدرتمند تر شده از او خواست که سرزمین او را تر کند دوست عزیز ایساق با نارهتی جرار را ترکد و در محل دیگه به نام دری جرار ساکن شد ایساق در دری جرار چای آبرا که در زمان حیات پدرش ابراهیم کنده شده بود و فلسطینیها او را از خواب پر کنده بودند دوباره کندند و همون نام هایی که دو وقت سرش منده بودند دوباره همون نام هایی سرش منده شد البته همون نام هایی که ابراهیم پدرشان سرش شوهایی منده بودند همون نامها را مندند ایساق با خانمای خود امریکایی که خیلی زیر چاهای نوه هم بکنند بله دست ازیز ایساق در این منطقه چاهای نوه هم کند که در زمین به آوه روان رسیدند سر مالکیت این چاها بین چپانهای جرار و چپانهای ایساق مدام نزا واقعی میشد مشاجرات سخت در میگرفت ایساق بخاطر رفعی نزاها چاهای مورد منازهها را ترکد و چاهای دیگه کند وقتی ایساق با بیرشبه رفت در همون جه خداوند به هو ظاهر شد و فرمود من خداوند پدرت ابراهیم هستم ترسان ما باش چون من با تو هستم من تو را برکت خواهم داد و بخاطر بنده ای خود ابراهیم نسل تو را زیاد خواهم کرد بعد از این دلداری خداوند ایساق در بیرشبه قربانگاه بنا کرد و خداوند پرستش نموده و در همون جه یعنی در بیرشبه ساکن شد در این محل هم غلامهای ایساق چاهای بسیار کند بله شنامده ازیز روز ابی ملک پادشای فلسطین به اتفاق مشاور و سرلشکر خود از جرار پیش ایساق آمدن ایساق از اونا پرسید که چرا به اینجا آمدین شما خود مرا با خسومت از پیش خود راندین اونا با ملائمت گفتند که ای ایساق ما میبینیم که خداوند تو را برکت داده خدا با توست آمدین با تو پیمان بست کنیم قاول بده که زراره به ما نرسانی و ما هم زراره به شما نمیرسانی ایساق بر اونا مهمانی برپاکت و فردای او روز بعد از مهمانی همه ایشان قسم خوردن که به یک دیگه زرار نرسانند در این روز غلامهای ایساق خبر آوردن چای را که میکندن در اون آب پیدا شده ایساق چار شبه یعنی سوگند ناماند و شر هم که بعدا در اونجا ساخته شد برشوه نامیدند که تا با امروز به این نام باقی هستید این بود دوستهای عزیز گوشه از زندگی اجتماعی ایساق و همه در مورد زندگی خانوادگی ایساق نبی باید گفت بزنیم برای که تا به حال در این مورد هیچ گفت نزدیم بله حتما گفت میزنیم اگر دوستهای عزیز ما به خاطر داشته باشند در برنامه قبلی گفتیم که ایساق چل ساله بود که ربکا را به زنی گرفت ربکا دختر بیتوئیل و نواسه ناهور برادر ابراهیم بود که در بینون نهرین زندگی میکدن مفهومین آقای شجا ربکا همسر ایساق در اول نازا بود ربکا و ایساق هر دوشان از این موضوع بسیار نراحت بودن ولی هیچگاه اعتماد و اطمینانشان را به خدا از دست نداده بودن از این خاطر به اساس ایمانی که به خداوند داشتن هر دو به حضور خدا دعا کدن که خدا آنها را صاحب کدک بسازه و سرانجام خدا هم دعای ایساق و ربکا را اجاوت فرموده و ربکا حامل شد بله مدت که از حاملگی ربکا گذاشت ربکا در خود احساس نراحتی کد به نظرش میرسد که دو بچه در شکم او با هم کشم کشم میکند بله وقت نراحتی ربکا زیبابت زیاد شد ربکا در این خصوص از خداوند سوال کد خداوند مهربان به او فرمود از دو پسر که در رحمداری دو ملد باوجود خواهد آمد یکی از دیگری قوی تر خواهد بود و بزرگتر کچکتر را بندگی خواهد کرد بله آنگاه ربکا فامید که دو کودک در شکم خود دارد و نراحتی او هم از کشم کشم ای دو کودک هست وقت زمان وزه حامل ربکا فرا رسید او دوگانگی به دنیا بولد بله بله از امی خاطر او را ایسو نام ماندن ایسو را میتوان پشمالو هم مانی کرد ایسو را عدوم هم میگفتند عدوم یعنی در ابریه یعنی سرخه ایسو عدوم یعنی ایسو سرخه بچه دومی که به دنیا آمد کری پای ایسو را محکم گرفته بود از امی خاطر او را یعقوب نام ماندن میدانین یعقوب یعنی چی؟ آقای شاید یعقوب در ابریه یعنی کسی که پاشنه پای یعنی کری پای کسی را میگره یا میگره و طور مجازی یعنی هیلگر بله دوستها ازیز ایساق شهست ساله بود که ای دوگانگیها به دنیا آمدند هر دو بچهها آرام آرام بزرگ شدند ایسو شکارچی مایر شده بود او مرد بیابان بود ولی یعقوب مرد آرام و چادر نشین بود ایساق ایسو را دوست داشت و از گشت عیوانات که عشقار میکد میخورد اما ربکا مادرشان یعقوب دوست داشت بله ربکا یعقوب دوست داشت ایساق آخرای امرو خدا در قریه عربه واقعی در ملک ممری جایی که ابراهیم هم در اونجا زندگی کده بود به سر میبرد این قریه را امروز هبرون میگن ایساق در سن 180 سالگی در کمال پیری وفات یافت و به اجداد خش پیوست بسراش یعقوب و ایسو را دفن کده بله دوستهای ازیز امتحان شدن ایساق مرد بزرگ ایمان به خدا بود ایساق در حسن ایمانی که به خدا داشت میدونست که باید خدا به خدا بسپاره و اراده او را تخوازه کنه نه ای که پیه تمایلات و خواهشات نفسانی خود بره او متابق دستور خدا به مصر نرفت با سختیها مبارزه کده تا ای که خدا متابق وعدهش و او برکت داد ایساق به خدا اتمینان داشت و کاملا به این امر مطمئن بود که خدا به وعدههای خود بفهمی کند و هر یک از ما و شما هم باید دوستهای عزیز اتمینان کامل داشته باشیم که اراده خدا همیشه بره ما انسانها نیک است چون خدای ما محبت کامل است خدایی که این محبت خدا با فرستادن یکانا فردهش ایسای مسیح در روی زمین بره ما ثابت کده پس بیاین با هم دعا کنیم ای خداوند بخشهنده مهربان جلال تابدل آباد ازان توست زیرا در نام توست که میتوانیم با فروتنی و دعا به حضورت بیاییم خدایا همچنانه که ابراهیم و دیگر انبیارها به حضورت خوندی باشد که ما را نیست دعوت کنی تا تسلیم تو باشیم ما زندگی خش را به تو مصباریم و میخواهیم که دوست و محافظ ما باشی زیرا تو خود بیتر میدانی که چی چیز بنافع ماست خداونده ما را در شناخت ارادت در زندگی شخصی ما کمک کن آمین نرزد بدریا کهها ترسانه از موجهها نهر بود صاف و روان که از شبای نکیان شعر خدایی شاد و مان جنبش نخواد خردان جنبش نخواد فردهان زان رو خلاق جهان در آنم باشد مقیم باشد پناه ما خدا آن را خدایاری کند وقت سپیده بردمد اقوام عالم از اصد با امن ما یندر مدد سوتش چواید میشود دنیا گدا زان مثل سیم باشد خدای ما پناه گوید کلام و چونین کاخر خداونده مبین ساکن و مایت جنگ کین نیزه کمان بشکست بین این ربیا خوب است و هین اندر پناه شاو مقیم باشد پناه ما خدا نسرت بود و بره ما ترسان نیم از موجها اندر سلامت میرویم ترسان نیم از موجها از موجها اندر سلامت میرویم ترسان نیم از موجها اندر سلامت میرویم