Hope in Despair

  28 minutes

  22 October 2020

Despair brings with it sadness and depression. It is said that human beings last a maximum of 40 days without food, 4 days without water and 4 minutes without air, while without any hope we do not even last 4 seconds. Hope keeps us alive. Let us not be upset because of problems and difficulties. Rather, let us give all our concerns to God. If we leave our thoughts and worries to God, we may not be delivered from hardship, but we will certainly be free from sorrow and worries. We need to give all our cares to God.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

رادیو صدای زندگی شنونده ازیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موجه کوتای 49 متر بند پخش می گردد با شما شنونده ازیز و ارجمند برنامه با شما سلام چه حال دارین؟ خوشحال اسیم که یک بار دیگه از طریق برنامه آزر در خدمت شما شنونده ارجمند تور زنده قرار داریم دوستان ازیز شما برنامه با شما را از رادیو صدای زندگی تور زنده از استادیو می شنوید با شما می تانین سوالات و نظریاتان امرای ما دمیان بگذارین دوستان ارجمند همچنان شما می تانین که برنامه ما را از طریق فیسبوک هم تقیب بکنین آدرس فیسبوک ما است facebook.com slash رادیو صدای زندگی دوستان ازیزی که می خواین برما زنگ بزنن ازی که برنامه ما زنده است از تک زنگ خودداری بکنین زمان که برما زنگ می زنین لطفا سحبت بکنین خوب دوستان ارجمند ما باز هم جوا جان و فریبا جان در استادیو امرای خود داریم دوستان ازیز هر دوی شما برنامه بسیار خوش آمدین تشکر شاید جان زنده باشین تشکر شاید جان زنده باشین جور و سلامت باشین خوب جوا جان میشه که برما و دوست های شرمده ای ما کمیل از از صدای ما شما را تورو زنده می شنوان بگوین که در یفته که سپری شد دوست های ازیزی ما امرای شما بتماش شدند چی سوالات داشتند نظریاتشان چی بوده شاید جان اما طرح که شما می فامین متاسفانم مشکلات و درد وطن و وطندارای ما شما در این روز ها بسیار زیاد است و با ار کسی که تکریبا نوت فیصد نوت پین فیصد مردم چیزی که می گفتند فقط بازم می گفتند که لطفا دعا کنین به حاتر مشکلاتی که هست این آلاتی را که ما می بینیم خلاصا نارامی را است می کنیم در صدای شنوانده های ما در گفتار شنوانده های ما و اما طرح که شاید جان می فامین قلب ما همیشه امرای مردم ازیز ماست امرای وطندارای ازیز ماست جیگرخونی اونا جیگرخونی ماست همیشه ما شما در یک کشتی استیم و ار وطندار ما که ناراحت می باشه و امرای ما گفت می زنند واقعا ما ناراحت میشیم و جیگرخون میشیم امرای بسیاری ها تانستم که دعا کنم امرایشان فریبا جان امرای حانمای که در تماس هست امرای زیادشان دعا کرد و امرایشان از کلام حدا گفت ولی بعض ایماندارا که امرایشان گپ زده ایم بعض برادر ها و احمر های ازیز ما که پیروی ایسای مسیح هستند اونا هم دیدم که در نامیدی بودن بعضی هاشان تمامشان نمیگم ولی بعضی هاشان در نامیدی بودن که چی میشه چطور میشه آهنده چطور میشه و امروز این برنامه را من فکر می کنم که محصوصا شاید بگویم که برای ایماندارا برای پیروی ایسای مسیح میخوایم که امرایشان گپ بزنم و این برنامه برای اوناست درقیقا پس مسئل امید در نامیدی ها نام برنامه را گفتم بانیم چرا؟ بهتره که در وقت که کاملا تمام چیزا میبینیم که به طرف نامیدی ها میره چطور ما که پیروی ایسای مسیح استیم یا فریبا جان گفت که دوزدارای ایسای مسیح کسایی که هستند و کسایی که میخوای این مسیح را بیتر بشناسند چطور ما میتونیم که در نامیدی ها امید داشته باشیم با آن بخوانیم و اگر شما ازیز هایی که کتاب مقدس دارین لطفا کتابهایتون افواز کنین شما و میتونین همون قسمت کلاما که میخوانیم شما هم طاقیب کنین لقا فصل بیست و چار از آیه سيزده تا سی و پنج باهم میخوانیم و بعد از آیه کمه سرش گرم میزنیم جاو جان پیش از قسمت شما آنمیدی ها شاگردان و پیروپایی سایی مصی و مردمی که بودند در او زمان آین نامیدی ها را تجربه میکردند که امروز مردم ما و شما تجربه میکردند چرا که در او وقت امپراطور روم بود و اینا بسیار شدیدن یعنی میخواستند که از دست ای امپراطور روم نجات پیدا کنند رحایی پیدا کنند اونا همیشه در ترس بودند در غم بودند در رنج بودند اونا همیشه ای رومی ها بود که با اونا سلطنت میکردند پاتشایی میکردند و زیر اکم اونا بودند یعنی اینا ایچ نوع آزادی نداشتند و در امی وقت بود که ایسای مصی تولد میشه و یک امید نو برازیا میاره و چشم تمام مردم امتوک کلام خدا میگه از پیدایش تا با وقت ایسای مصی تمام مردم چشمش و قلبشان منتظر آمدن مصی بودند آمدن نجادهنده که این نجادهنده میاید و اینا را نجاد میده ولی متصفانه میبینیم که وقت که ایسای مصی مسلوب میشه با وجود که مصی بارها در مورد زنده شدن خواد پس از مر گب زده بود ولی انوز هم اینا متوجه نشده بودند اونا اومدن او قسمت اول اک ایسای مصی میگه من امدیم که بخاطر گناه شما کشت شد با وجود نجاد میکنم میکشند ماکما و مسلوبی کنند ولی قسمت دوام میگفت من دوباره زنده میشم ولی همیشه امد وقت ناومدی زیاده است کلام تا آخر نمشنویم و همیشه متوجه نمیباشیم با مو خطر است که ما ادف اصلی را نمیگیدیم و اگر این قسمت را بخانیم در این قسمت میبینیم که شاگردهای ایسای مسیح این تجربه را اونا خودشان کردن بله پس بین که این قسمت را بخانیم با هم انجیل لقا فصل 24 از آی 13 تا 35 را میخانیم در این قسمت از کلام حدا نوشته شده امان روز دو نفر از آنها بسویه دیکده به نام امواز که تقریبا در دو فرسنگی اورشلیم واقع شده بود میرفتند آن دو در باره همه این واقعات صحبت میکردن امین طور که سرگرم صحبت و مبایسه بودن خود ایسا نزدیک شد و بانها امراه شد اینجا بعد از اوز که ایسای مسیح وصلوپ شده دفن شده قیام کرده و اینا با نامیدی اماطوری که شما گفتید به طرف امواز به طرف شهرک به طرف دیم قریه و اینا که میرفتند ایسای مسیح امراهشان یک جای میشه اما چیز پیش چشمان آنها را گرفت به طور که او را نشناهتند ایسا از آنها پرسید موضوع بحث شما در این را چیست آنها در جای حد استهادند ام و اندو از چهره های ایشان پیدا بود یکی از اندو که نامش کلیوپاس بود جواب داد ایسا پرسید موضوع چیست جواب دادند ایسا ناصری مرد بود که در گفتار و کردار در پیشگاه خدا و پیش همه مردم پیامبر توانا بود اما سران کاهنان و اکمرانان ما او را تسلیم کردند تا به مرگ محکوم شود و او را به سلیب محکوم کردند امید ما این بود که او آن کسی باشد که میبایست اسرائیل را رهائی دهد از آن گذشته الا سه روز است که این کار انجام شده است علاوه برین چند نفر زن از نفرهای ما ایشان سهرگاه امروز به سر قبر رفتند اما موافق به پیدا کردن جنازه نشدند آنها برگشتند و میگویند در رویاه فرشتگانه را دیدند که بانها گفتند او زنده است پس دهی از نفرهای ما سر قبر رفتند و عوضا را امان تورک زنان گفت بودند دیدند اما عیسا را ندیدند سپس عیسا بانها فرمود شما چقدر دیرفم و در قبول کردن گفتهای انبیا کنزه نستید آیا نمی باید که مسیح پیش از ورود به جلال خود امین تور رنج ببیند؟ آن وقت از تورات موسا و نوشتهای انبیا شروع کرد و در هر قسمت آیات را که در باره خودش بود در این انگام نزدیک دیکدهی که به طرفان می رفتند رسیدند و گویا او میخواست برای خود ادامه دهد اما به او اصرار کردند پیش ما بمان چون غروب نزدیک است و روز تقریبا به پایان رسیدند بنابراین عیسا داخل خانه شد تا پیش ایشان بماند وقتی بانها آنها سر دسترخان نشست نان را برداشت و پس از دعای سپاسگزاری آن را پاره کرد و به ایشان داد در این وقت چشمان ایشان باس شد و او را شناحتند ولی فوراً از نظرانها ناپدید شد آنها به یک دیگر گفتند دیدی وقت در را با ما صحبت میکد و کتب را تفسیر میکد چطور دلهای ما میتپید آنها فوراً عرقت کردند و به او را شلم بازگشتند در آنجا دیدند که آن یازده هواری امراه دیگران دورم جمع شده میگفتند بله در واقعی هدوان زنده شده است شمان او را دیده است آن دو نفر نیست وقعی سفر هدوان را بیان کردند و گفتند که چطور او را در وقت پاره کردن نان شناحتند آمین بله آمین بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله در وقتی که فکر میکنین از ازور خدا کجاست؟ در وقتی که فکر میکنین که خدا نیست، آیا خدا به فکر ماست؟ بیترین وقت امو است که سر خدا صدا کنیم بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله این خدای خدای مان بیست خاشای شهای مان که پادری دنیا یا مشکلات بیست یاد دارد اما دلابر باشه دیسا پیروش شده دیسا خدمت و هم داستی و زندگی جز با وسیله ای مان که بپرده نرسد دیسا سروری سر یا بنده خواهی مان دیسا شای شما مان که باش در این دنیا در این دنیا از کنبه خواهی پدستی یا ورن خوشیه شما خواهی خواهش شد دوباره میاید برزی آسمان بر زمین مارا میبرد با خود تا اول خواهی باشه دیسا سروری سر یا بنده خواهی مان دیسا شای شما مان که باش در این دنیا دیسا سروری سر یا بنده خواهی مان دیسا شای شما مان که باش در این دنیا از کنبه خواهی پدستی یا ورن خواهی خواهی نمیدونه بر از کنبه خواهی این دنیا سروری یا بنده از کنبه خواهی میبرد دیسا شای شما این دنیا