30 minutes
5 December 2013
Step into a moment where hope seems lost, and everything changes in an instant. We encounter a man who has waited thirty-six years beside a pool in Jerusalem, longing for healing yet never reaching it, until Jesus approaches him directly and restores him with a simple command. As he rises and walks, joy quickly meets opposition when leaders challenge the miracle because it occurs on the Sabbath, exposing how rigid rules can overshadow compassion. We see further acts of healing that question what truly honours God—strict law or mercy in action—while tensions grow against those who choose grace over tradition.
Transcribed by AI
PYM JBZ PYM JBZ برخیست به سرت را بردار و برو سلام شنانده مهربان در این برنامه چشمی حیات داستان یکی از موجزات دیگه ایسای مسیر را بر شما خواد گفتن داستان از ای قرار است که در یکی از ایده ایسا پس به ارشیلیم آمد دوستای ازیز در ارشیلیم یک جایی بود که به نام دروازی گسفند معروف بود در امی جای یک حوض قرار داشت بسیاری از مردم دو زمان به ای باور بودن که اوهی حوض قدرت شفادادن داره اتر گفته میشد که یک فرشته در زمانهای معاین میآیا و اوه حوض شور میده در زمان شور خوردن اوه حوض اگر مریضایی که در دور حوض ماتل بودن خود دمو وقت ده او منداختن از مریضیشان شفا میآفتن از امی خاطر دوستای میربان کرا و لنگا و فلجا و مریضای رقم رقم دورا دور حوض دراز کشیده بودن تا وقت که او تکان بخوره اونا خود ده امو زمان ده او بندازن یک روز ایسا از امی منطقه تیر میشد یک مرد شله را دید که سی و شش سال دلب حوض به ای امید خواه کده بود که در وقت تکان خوردن او خود ده او بندازه مگم در امی سی و شش سال نتانست بود خود در وقت مناسب تکان بده دستای ازیز ایسای مسی میفامید که او مرد سی و شش سال از که دلب حوض خواه کده بی ای که شفا بیافد ایسا نزدیکش آمد بالای سرش استاده شد سنش دید برش گفت میخواهی خوب شوی؟ مرد شل سن ایسا دید شاید ازی سوال تاجب کده بود او نمی فامید کسی که بالای سرش استاده است ای قدرت داره که او را شفا بده غیر ازی او مرد شل ایسا را پیدا نکده بود که او را شفا بده ایسا خودش پیش او آمده بود تا او را شفا بخشه در او لحظه شاید او مرد شل حیران بود که در جواب سوال ایسا چی بگویه بلاخره دان با گله و شکایت واز کده ای آقا سی و شش سال از که من در لب ای هاوز این امودتر خواستم مگرم هیچ وقت در موقع خود در او انداختن نتانستیم تا خوب شوم کسی را هم ندارم که اینجا کتیما باشه تا من را در وقتش در او بندازه هر دفعه دگرها خود را در او انداختن مگرم من از جای خود بخاطری این مرض تکان خود را داده نتانستیم آل دیگه امیدم به کلی از بین رفته و نامید استم دوستهای عزیز او مرد شل متوجه دریافت کمک از دگرها بود او متوجه او ای هاوز بود مگرم متوجه قدرت شفا بخش ایسای مسیه نبود از امی خاطر از ایسای مسیه شفا طلب نکد ایسای مسیه که رنج هر کدام ما را رنج خودش میدانه برش گفت بخی بستره طبیگی از اینجا برو با گفتن ای گپ ناغان مرد شل در مایچای پای و دستش قدرت عجیب ایساس کد که مثل برق سر تا پای وجودش میدوید او را گرم میکد او را توانایی میداد هنوز چند لحظه تیر نشده بود که آثار سلامتی دست سرا صورت او نمایان شد چشمایش از خوشالی برق میزد آرام آرام از جایش بلند شد بی که اصای داشته باشه سر دو پایش استاده شد خوشالی میکد چیغ میزد که ببینین من جور شده ایم مردم که ده اونجا بودن از حیرت انگشت ده دندان گرفته بودن او مرد شفایفته خم شد بستری خودو برداشت دشانه خود انداخت خواست که از اونجا دور شوه جمعیت مردم از یک سو حیرت کده بودن از سونه دیگه ده پیشانی چند نفر ملاعه یهودی که ده اونجا بود چی نفتیده بود بری که او روز روز سبت بود یعنی روز شمبه به این مانا که در روز سبت متابق شریعت یهود از این رقم کارا نباید میشد از امی خاطر یکی از امو ملاحا برش گفت کجا میری؟ امروز خب روز سبت هست تو حق نداری بستری تا گرفته از اینجا بری او مرد شفای افتا وقت ای گپه شونید خوشالی از صورتش گم شد ترسید از ملاحا ترسید او خواست خدا بی خطا جلوه بتا از امی خاطر بر ملاحا گفت کسی که مرا شفا داده بما گفته که بستری تا بگی از اینجا برو از این گپه او آدم ایتر مالم میشد که دقیقت او میخواست بگوید که ما قانون سبت نشکستاندیم کسی دگی شکستانده ملا غذبناک از او پرسان کد که تو را در این روز شفا داده؟ که تو را گفته که بستری تا بگی و برو؟ مرد شفا یافته ترسیده و لرزیده دورو بر خدا سیل کد اما کسی را که او را شفا داده بود در بین مردم که دورشا گرفته بودند ندید ملاحای یهود در بین جمعیت در جستجوی ایسای مسی شدند اما او را نیافتند دستاندیم دستای میربان روز سبت مردم یهود به دعا و استراحت تیر میکدن اما رهبرای یهودی اقدر قانونای اضافی دباره ای روز در بین مردم رواج داده بودن که مانای اصلی سبت از بین رفته بود از امی خاطر حتی امکان شفا دادن یا انجام هر کار نیک دیگر در روز سبت وجود نداشت اما ایسای مسیح همیشه میگفت که انجام هر کار نیک و خوب بر مردم در روز سبت اجازه است دستای ازیز چند وقت بعد باز ایسای مسیح او مرد شلک شفایفته بود در جای دید ای دفعه برش گفت آله که شفایفتی برو دگه گناه نکو مابادا به وضع بدتر دوچار شوی از ای گفت ایسای مسیح ایطور مالوم میشه که مرض او مرد ناشی از گناه بوده از امی خاطر ایسا به او گفت اگه بازم گناه کنی وضع بدتر میشه یعنی محکوم بداوری الهی میشی دستایی میربان ای مرد شفایفته بسیار زیاد یک آدم ناسپاس بود با ای که خوب میفامید که ملاها و سرکردای یهود کتی ایسا دشمنی دارن و پشت با نمیگردن روز دیگه برشان گفت کسی که مرا در روز سبت شفا داده بود ایسا است بعد از ای گفت ملاها و سرکردای یهود شروع به آزار دادن ایسای مسیه کدن دستای ازیز آل بیاین که یک کم دباره سابقه روز سبت گفت بزنیم یکی از ده فرمان که خدا به پیانبر خود موسا داد یکیش اتر بود روز سبت بیاد داشته باش و او را مقدس بدار شش روز ده هفته کار کن ولی در روز هفتم که روز استراحت و روز مخصوص خداوند است هیچ کار نکو نی خودت نی اولادایت نی غلامت نی کنیزت نی هیوانت و نی مهمانت دستای میربان اینا به ای ترتیب خدا بره تمام انسانا و ایوانات احلی که کار میکنن ده هفته یک روزه روز استراحت ایلان کده بود چون ملاها و سرکردای یهودی به خاطر دکنترول داشتن مردم شریعت خدا را تفسیر کامل خشک میکدن یعنی از شریعت خدا یک قانون سخت بنافع خود ساخته بودن از امی خاطر اونا سر تدبیق درست شریعت رای نمی زدن برشان تدبیق قانون که خود ساخته بودن اهمیت داشت دوستهای عزیز یک دفعه دگه ایسای مسی در روز ثبت به کنیسه رفته بود در درون کنیسه یک آدم بود که یک دستش خشک شده بود او روز کنیسه مثل دگه روزا پر از مردم بود ملاها و بعض سرکرده یهودیان اونجا بودن ایسا سن او مرد معیوب میدید و ملاها یهود سن ایسای مسی که آیا او را شفا میده یا نه دوستهای ارجمند ملاها میگفتند تنها و تنها نجات دادن انسان از مرگ در روز ثبت اجازه است ولی شفا دادن مردم باید بر روز بعد معتل شوه از امی خاطر او روز بعض ملاها یهود معتل بودن که بیبینن ایسای مسی چی میکنه آیا شریعت به نظر اونا مشکنانه یا نه کسی که ای گناره مرتقب میشد جزایش مرگ بود ایسای مسی قلبن ناران بود ازی که میدید یکده بسیار ناجوان مردانه به اساس تفسیر بسیار خشک مذبی مانه کمک رسانی به آدمهای نیازمند میشدن دوستهای میروان پیشتر برتان گفتم که ملاها یهود از تدبیق سرسختانه ای قانون منظور خاص خود داشتن وله اگر کدام گوزفند خودشان در روز سبت دچا مفتید برشان تدبیقی قانون اهمیت نداشت ماتل نمی کدن که او را روز بعد سبت از چا بیرون بکشن همودم میرفتن گوزفندشانه از چا میکشیدن وله همی آدمها اجازه نمی دادن که یک انسان در روز سبت شفا بیفه آیا عرضش یک انسان از یک گوزفند کمتر است؟ میبینین که تفاوت از کجا تا کجا است؟ خدایی که از رنج بشر در رنج است امکان نداره اتر منظور داشته باشه خدایی که انسان دوست داره چطور اتر یک چیز را مقرر میکنه؟ خدا روز سبت را بر استراحت انسان مقرر کده پس انسان باید در این روز کارای نیک کنه بکمک امسایب و خیش و قوم خود بره ایسا او روز آمده بود تا دست خشک او آدم شفا بده اما میفامید که ملاها در چرت توتهها علیه او استند ایسا با او مرد معیوب که در بین جمعیت مردم شیشته بود اشاره کده پیش بیا مرد از جایش خیست پیش آمد ایسا رویش سن ملاها دور داده خشمناک برشان گافت در روز سبت خوبی کدن رواز یا بدی کدن؟ نجات دادن رواز یا کشتن؟ در ای روز کارایی که شما میکنین رواز یا کارایی که من میکنم؟ ملاها و سرکرده یهودی جواب نداشتن میفامیدن که مردم از کارایی که اونا در ای روز بخاطر منافع شان انجام میتن خوب خبر دارن میفامیدن که اگر دانواز کنن گپایی که گفته خواد شد بنافع شان نیست از امی خاطر چپشانه گرفتن ایسا در برابر چشمای حیران مردم دست او مرد لمس کد چیز تیر نشده بود که دست او مرد مثل دست سالمش شد جمعیت درون کنیسه حیرت کدن خدا را شکر گفتن کته صدای بلند ایسا را ستایش کدن سرکرده و ملاها غذبناک از کنیسه بیرون شدن اونا دیگر نمی تانستن ایسا شفاده انده را تحمل کنن اونا میترسیدن که اگر ای وضع دوام پیدا کنه بزودی اونا اقتدار شانه در بین مردم از دست خواد دادن همو بود که توتعه را شروع کدن رفتن پیش هیرودیس تا ایسای مسیر را به قتل برسانن خب دوستای میربان ای بود برنامه ای نوبت شما که تقدیم تان شد تا برنامه دیگر که با داستان دیگی از انجیل مقدس در خدمت شما خواد بودیم خدا نگهدار همه تان باشه موسیقی موسیقی ساره جد مین تیری پرشنشا یشو هی جیون یشو هی آشا تو هی سهاره تو هی بروسه سنگیت تو هی تو هی هی باشه ساره جد من تیری پرشنشا یشو هی جیون یشو هی آشا موسیقی موسیقی کاؤ من گیت تیره کاؤ من تیری شن آباز گونج میری درتی اور اسمان میتیره دم سے هی دنیا اور کچھ بھی جاننا ساره جد من تیری پرشنشا یشو هی جیون یشو هی آشا تو هی سهاره تو هی بروسه سنگیت تو هی تو هی هی باشه ساره جد من تیری پرشنشا یشو هی جیون یشو هی آشا موسیقی شنوندگان گرامی شما نشارات رادیو صدای زندگی را هر روز ساعت هفت صبح به وقت افغانستان روی موج گوتاه 49 میتر بیند برابر با 6125 کلو هرتز و هر شب ساعت هفت و سی دقیقه شب روی موج گوتاه 31 میتر بیند برابر با 9400 کلو هرتز میشنوید خواهش مندیم تا نظرات و پیشناتهایتان را با آدرس زیل ارسال کنید رادیو صدای زندگی سندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان همچنان شما میتوانید از طریق ایمیل نیز همراه ما با تماس شوید تواجه او کنید با ایمیل آدرس ما روشن اد افگان ریدیو دات او آر جی و اگر میخواهید که از طریق تلفون همراه ما با تماس شوید و سوالاتان را مستقیمن همراه ما مدرح کنید لطفاً با شماره تلفون سفر سفر یک پین سدو چهلو یک پین سدو پنجا هفتادو یک سوی یک با تماس شوید یه شوهی جیمن یه شوهی آشا موسیقی موسیقی موسیقی ساره جگمه تیری پرشنشا یه شوهی جیمن یه شوهی آشا توهی سهارا توهی بروسا سنگیت توهی توهی هست باشا ساره جگمه تیری پرشنشا یه شوهی جیمن یه شوهی آشا موسیقی
12 December 2013
28 November 2013
21 November 2013
14 November 2013
7 November 2013
31 October 2013
15 January 2011
8 January 2011