29 minutes
28 February 2014
Transcribed by AI
PYM JBZ شنانده های عزیز برنامه با شما سلام چه حال دارین؟ خدا را شکر میکنیم که باز هم وقت نشن برنامه شما فرار رسیده و ما از طریقی برنامه باز هم در خدمت شما شنانده های گرامی قرار داریم آرزو میبریم که همه تان خوش و سرحال و از گزند روزگار در امان باشین دوست های گرامی خدا را شکر میکنیم که ما باز هم جوا جان در استوديو امرای خود داریم جاو جان خوش آمدین برنامه با شما تشکر شاید جان زنده باشین خوب جاو جان میشه که برما و دوست های شنونده ای ما ببین که دی افته که سپری شد حتما دوست های ما از طریق تیلیفون ایمیل و سکایپ بتماش شدند و حتما سوالات هم داشتند بله شاید جان خدا را شکر که باز هم دوست های عزیز ما امرای ما و شما در ارتباط بودند دوست ها زیاد بودند ولی یک خوهر بسیار عزیز برما تیلیفون کردند و ای خوهر عزیز ما خدا را شکر که ایماندار است به ایسای مسیح ایمان داره و زندگی خدا تقریبا 7 سال 8 سال پیش به خداوند سپرده خداوند سپرده خداوند سپرده ولی شاید جان ای خوهر عزیز ما بسیار سختی و مشکلات دیده در طول ایمان وقتی که ایمان آورد بسیاری کسای در زندگیش بودند هشابنداش اقاربش فامیلش که بسیار بهش مشکلات درست کردند شاید جان و ای خوهر گل ما تانست که امرای ما و امرای مادر اولادای ما درد دل کنه درد دل کنه و تمام امی مشکلات و سختی هایی را که دیده بود برما قصه کرد و گفت که چقدر مشکلات دیدن شاید جان واقعا بسیار سخت بود که قصه زندگی خوهر گل ما را شنیدیم ولی یک چیز را که ما واقعا دیدم که چقدر محبت خدا را در تمام سختی ها و مشکلات چشیدن خدا را شکر و چطور واقعا تمام زندگی خدا به خدا سپردن زن و شوور اردویشان خدا را محبت میکنن یکی دگر را محبت میکنن و مردم دگر را از دل و جان دوست دارن و حتی برای کسایی که برشان زجر و جفار هستند شاید جان ای زن و شوور دعا میکنن و وقته که من قصه از ای دو عزیز ما را شنیدم شاید جان من یک قسمت از کلام خداوند دیدم و بیاد ما امتی قسمت کلام خداوند که من میخوایم که در باری از ای برای شنوند های عزیز ما بگویم شاید بسیاری شنوند های عزیز ما شاید جان امی مشکلات داشته باشند که رنج ببرند شاید بخاطر ایمان خواد و شاید بخاطر ایمانشان نه بخاطر زندگی و مشکلات که در جامعه ما هست در بین خانواده های ما و شما هست پس مشکلات همیشه میباشد ولی من میخوایم که امروز یک قسمت از کلام خدا را بخانیم و ببینیم که مردا و زنهایی که زندگی های خود را به خداوند سپرده بودند چطور در مشکلات و سختی باز هم به خدا اعتماد داشتند پس من میخوایم شاید جان که اگر شما لطف کنین ای قسمت کلام خداوند از اول سمیئیل کتاب اول سمیئیل فصل اول از آیه یک تا آشده برما و شنوندهای عزیز ما بخانید شاید جان ای قسمت طولانیست من میفهمم ولی من میخوایم که از شنوندهای عزیز ما خواهش کنم که بدقت ای قسمت را بشنوند چون قسمت از کلام خداوند است و مهم است که ما کلام خداوند را بدقت بشنویم و بعدا سرش گفت میزنیم خوب جاو جان شما از اول سمیئیل گفتید قسمت اول سمیئیل فصل اول از آیه یک تا آیه اشده ولی حنه اولاد نداشت و هم بخاطر که آن زن به اولاد بود با او یک حصه اضافتر میداد چون خداوند حنه را از داشتن اولاد به بهره ساخته بود فنه نه رقیب او همیشه او را تنه میداد و جگرش را خون میکرد این کار هر ساله تکرار میشد هر وقت که به عبادتگاه خداوند میرفت فنه نه رشخندش میکرد و او را بگیریه میاورد و در ندیجه چیز نمیخورد شوهرش از او میپرسید چرا گریه میکنی و چیز نمیخوری؟ چرا ناحق خود را جگرخون میسازی؟ آیا من برای تو از ده به سر زیادتر نیستم؟ یک شب زمانه که در شلوه بودند حنه بعد از صرف خضا برخواست و بیرون رفت ایلی کاهن در پیش روی دروازی عبادتگاه خداوند نشسته بود حنه در حاله که با سوز دل بدرگاه خدا دعا میکرد زار زار میگریست و در همان حال نظر گرفت و گفت ای خداوند قادر مطلق بر من هی غم زده رحم نما دعایم را بپذیر و پسر بمن عطا فرما و قول میدهم که او را وقف تو کنم و تا که زنده باشد موی سر او تراشیده نشود حنه در حاله که هنوز دعا میکرد ایلی متوجی او شد و دید که لبهایش حرکت میکند چون حنه در دل خود دعا میکرد صدایش شنیدن نمیشد و تنها لبهای اشتکان میخورد ایلی فکر کرد که او مست است به حنه گفت مستی تا بکهی شرابت را از خود دور کن حنه جواب داد نخیر آقا نمست هستم و نشراب خوردم بلکه شخص مصیبت زدهی هستم که با خداوند خود رازو نیاز میکنم فکر نکنی که من یک زن هر جایی هستم من از بخت بد خود مینالم ایلی گفت به سلامت برو خدای اسرائیل به مرادت برساند حنه گفت از لطفه که به این کنیزت داری تشکر میکنم بعد حنه به خانه رفت کم غذا خورد و دیگر آسار غم در چهرهش دیده نمیشد آمین بسیار زیاد تشکر شاید جان شما کلام خداوند بر ما خاندین و شما دوستای عزیز کلام خداوند شنیدین آله سوال من از شمایی است که بیترین دوست شما کیست؟ چی میگین؟ کی هست بیترین دوست شما؟ دوستای عزیز در زندگی ما مردم های زیاده را میبینیم دوستای زیاده را ملاقات میکنیم از طفولیت تا وقت که کلان میشیم و در بین از وا دوستا عزیز با بسیاری اشان دوست میمونیم ولی بسیاری وقت هم از بیترین دوستای خود جدا میشیم و بسیاری وقت هم شاید جان دیگه اونا را هرگز نمیبینیم خصوصا ما شما مسافرات کردیم شاید جان میفهمیم که بسیاری دوستای ما در قلب ما جای دارند ولی دیگه ما اونا را نمیبینیم دوستا عزیز شاید شما از یک جای به دگه جای مسافرات کرده باشین چی در دوران جنگ ها و چی دالات که مشکلات سحتی ها داشته باشین شاید شما مسافرات کردین شاید جان من میخواهم فقط یک قصه بسیار حرد از خود بگویم از زندگی خودم که من ده ساله بودم کمرای برادر حردم که هشت ساله بود مسافر شدیم و وقتی که ما رفتیم در مسافرات نه پدر ما بود نه مادر ما بود نه هور بیادر دیگه ما امروئی ما بود و روز اول وقتی که رفتیم در اون شاره دیگه روز سرما خوب ترشد شاید جان مگر امی که شام شد دیگه یک رقم یک ترس ایراست در دل ما آمد فکر می کنم که چطور من میتونم پشه قدر کو و بیابان من برام و پدر و مادر من بیبینم اولین بار بود در زندگی ما که ما دو بیادر تنها از خانه ما دور شده بودیم و وقتی که اساس و امی دوری را سرش فکر می کنم یک ترس در وجود ما آمد شاید جان و بخاطر که ما کلان بودم ما میخواستم که بیادر خرد متوجه ای نشد که ما ترسیدیم و کوشش نکدم که طرفش بیبینم شاید جان تا وقتی که دیدم مجبور شدم که باید بیادر ما بیبینم و طرفش که سیل کدم شاید جان دیدم که وام منتظر امی بود که ما طرفش بیبینم و یک دفعه اردوی ما گریان شروع کدیم و اردوی ما یکی دیگر را دبال گرفتیم و بسیار دیر اردوی ما گریه کدیم و بعد از او ما دو برادر دوست یکی دیگر شدیم ما واقعا بیادر خرد من هم میشوشتم هم لباسایش هم میشوشتم هم کوشش میکدم که نان به وقت بخوره هم پدر شدم هم مادر شدم هم بیادر شدم هم خوار شدم هم دوست شدم هم رفیق شدم و ما بسیار وقت یک جای مطر کلان شدیم شاید جان ولی متاسفانه وقتی آمد که ما دو برادر هم از یکی دیگر جدا شدیم تمام راز دل خدا درد دل خدا مشکل سختی ارچی تی بود بیادرم به من میگفت و من به بیادرم میگفتم ولی وقتی که ما جدا شدیم شاید جان فکر میکنم که تا به امروز درد او روز درد دل ماست و من بسیار سخت بود که از بیادرم جدا شدم دور شدم ما بر درس رفته بودیم ما بر تحصیل رفته بودیم شاید جان و پسان ما پس آمدم پشت پدر و مادرم و بیادرم یک سال بعد آمد و پسان رفت پس بر تحصیل و شاید جان 23 سال کامل دیگر من بیادرم رو ندیدم گم شده است به شما و تمام زندگی تمام ای 23 سال من فقط میگشتم که یک خط یک صدا یک حبر از بیادرم بشنوم ولی 23 سال کامل من بیترین دوست ما گم کدم ولی شکر شاید جان که 23 سال بعد سال گذاشته من دوباره از طریق دوست ها تانستم بیادرم رو پیدا کنم دوست های ازیز بسیاری وقتها ما بیترین دوست های خدا میتونیم که اتا دست بتیم ولی یک چیز هم میخواییم برتون بگویم که ایسای مسی مارا دوست های خود میخوانه ایسای مسی میگه که ما شما رو دوست های خود میخوانم و تا ابتد امرای شما میباشم ارگست شما رو تنها نمیمونم. امیشه با شما میباشم و شکر که ایسای مسی زنده است شاید جان و ایسای مسی امیشه دوست ما میمونه تا ابتد او دوست ما میمونه و اینجا که ما شما این قصه رو خوندیم دعای هنه رو خوندیم شاید جان دعای هنه ما رو بیاد این مندازه که اتا در وقت که ما درد داریم وقتی که خواستای ما براوردن نمیشه انوزا ما میتنیم که به خدا ایتماد کنیم امتحان شما خوندیم شاید جان گفتم اتا وقتی که درد داریم وقتی که خواستا ما براوردن نمیشه انوزا میتنیم که به خدا ایتماد کنیم در می اول سامویل ما قصه هنه رو داستان زندگی هنه رو خوندیم القانه دو زن داشت و هنه رو بسیار دوست داشت ما شما خوندیم که برش میگه آیا من برای تو از ده پسر زیادتر نیستم محبتشان نشان میتن هنه هرچیز داشت و شوورش القانه آدم پولدار بود وخاطر که دو زن داشت همیشه به قربانی میرفت و میبینیم که همیشه نظر میکد قربانی میداد و به خانواده خود خوب میرسید شاه جان بسیاری وقتا فکر میکنیم کسایی که عریب استن شاید درد و اهم و مشکلات داشته باشند ولی این حقیقت نداره بسیاری وقتا اتا کسایی که پول و دارایی و مال و منال دنیا رو دارند اونام درد دارند اونام هم دارند شاه جان اونام انسان استند و وقته که هنه رو میبینیم ما فکر میکنیم خب دیگه هنه چی بیشتر میخواست پول داشتن دارایی داشتن شوورش دوستش داشت چی بیشتر میخواست ولی این داستان وقته که میخونیم میبینیم که هنه درد داشت هنه قلبش شکسته بود و کلام حدا عیسای مسیح در انجیل مقدس میگه ای تمامی زحمتکشان و گرانباران نزده ما بیوین و ما شما را آرامش میدم و پیشتر قصی همو خواهر ما را کدم که زندگی بسیار خوب داشتن ولی درد و رنج داشت دوست های عزیز بسیاری وقتا در جامعه ما وقته که ما زحمی میشیم وقته که ما از یک کس زحم میبینیم یک کسی که ما را زحم زبان میزنه یک بدی برا ما میکنه ما چی میکنیم؟ ما پس دیگرها را نش میزنیم کوشش میکنیم که دیگرها را زحم بزنیم و همیشه کوشش میکنیم که تقصی را به گردن دگاه بندازیم دگاه را بگوییم که گناه شما بود که ایتار شد ولی هنه این کار را نمیکنه باید که انباقش بسیار زجر میکنه سرش بسیار تانه میدادش او چی کرد؟ نرفت که انباق خود را لطکوب کنه نرفت که پشت سرش حیبت کنه نرفت که کدام بدی کنه چی کرد؟ آمد و در عضور خداوان وقتی که آمدن برای دعا ما شما حاندیم که آمدن برای عبادت کردن آمدن برای عدای قربانی به عضور خدای قادر مطلق در اون وقت هنه رفت و در عضور خداوان دعا کرد و از خداوان هاست که گفت خداوان قادر مطلق برمای کمک کن و ما میبینیم اینجا که چی میخوای میگن برمای تفل بتی برمای تفل بتی و ما تفل ما پس به تو عدا میکنم شاید جان چیز داره که ما در این قسمت از کلام خدا میبینم ایست که هنه در وقت تلخیا و دردایهاد به پشت خدا رفت و به سوز دل در عضور خدا دعا کرد جایی که فقط جایی بود که خداوان او را درک میکرد بسیاری وقتا ما درد دل ما را شاید جان نمیتونیم به کلگی بگوییم نه خیلی نمیتونیم برای همه کس بگوییم مشکل است و هنه هم نمیتونست به هر کس بگوییم ولی کجا رفت؟ در عضور خدای قادر مطلق ششت و زار زار گریان کرد و تمام درد دل خدا تمام راز دل خدابکی گفت به خداوند دوست های ازیز پیشتر هم گفتم ایسای مسیح میگه شما دوست های مستین پس ما و شما میتونیم که در عضور ایسای مسیح بریم و بیشینیم و دعا کنیم و از او که قدرت داره از او که زنده هست پمک بخواییم شای جان ما و شما در انجیل مقدس بارها میبینیم که مریضا شلا کورا آمدن و در عضور ایسای مسیح زانو زدن و گفتن که ما را شفا بده و ایسای مسیح شفا داد وره و در دگر جای کلام خودا میخونیم که کسایی که مریم و مرتا آمدن برش رضو کردن که بیادر ما مرده و ایسای مسیح گفت ما بیادرت را زنده میسازم و چند دفعه دیگر ما شما میبینیم که کسایی که اتا تفلشان مرده بود به عضور ایسای مسیح آمدن گفت که تو میتونی که وره شفا بدی و زنده بسازی و ایسای مسیح زنده ساخت مرده ها را زنده ساخت ایسای مسیح امروز هم میهای که درد دل ما و شما را دوست عزیز بشنوا ایسای مسیح قدرت داره ایسای مسیح زنده است دوست های عزیز اون ما را دوست های خود میخوانه پس چقدر خوب است که امتحانای که ما شما دیدیم که هن نرفت به عضور خدای قادر مطلق زانو زد ما شما بریم به عضور خدای قادر مطلق و درد دل و راز دل کنیم بسیاری وقتا شای جان چی میکنه مردم ما شما در زیارت ها میرن میرن در زیارت ها نمیفهم پشه کسایی که تاله میبینند پشه کسایی که تاویز میتند پشه کسایی که جودو میکنند میرند ولی هنه پشه خدای قادر مطلق رفت و دوست های عزیز من میخوام امروز بر شما بگویم شاید شمام درد و رنج و مشکلات و سختی هایی دارین کجا میرین؟ جای شما کجاست؟ آیا رفتین در قبرستان ها؟ آیا رفتین پشه جودوگر ها؟ آیا رفتین پشه کسایی که تاویز میتند؟ دوست های عزیز او جایا جای مناسب نیست به وضور خدای قادر مطلق بین که او دعای شما را میشنند و او قادر مطلق است و اتا در اونجا ما شما میبینیم گفتم که نمیتونیم راز دل خدا به کلگی بگوییم و هنه راز دل خدا امروی کی گفت؟ امروی ایلی که کاهن بود و اتا ایلی او را چی کد؟ به مستی متعم کدهش گفت مست استی شراب خوردی؟ ولی هنه چی کد؟ هنه نخیست که قار کند بگه نه من خوش ندارم خدا را یا خوش ندارم کاهن خدا را یا حادمین خدا را نه او برش گفت چون اعتماد داشت که ایلی کاهن خدا است اعتماد کرد برش و امروز هم دوست های ازیز ماها که کلام خداونده برشما میرسانیم و ما از پیام خوش انجیل برشما میگیم از محبت بیکران خدا برشما میگیم من دعا میکنم که شما ازیزا بتانید بر ما اعتماد کنید شما بتانید با ما درد دل راز دل کنید به ما حاطر ما برنامه با شما را داریم دوست های ازیز به شما زنگ بزنید و امروز ما درد دل راز دل کنید امتحان که خوار گل ما که قصه کردن برتان امروز شوورشان امروز ما ارتباط گرفتن و درد دل راز دل کردن و ما واقعا خوشحال شدیم و دواخر برشان دعا کردیم دوست های ازیز دعای ما کارکنای رادیو و صدای زندگی همیست که شما بتانید با ما که خادمین خداوند هستیم ارتباط بگیرید و اگر درد دل راز دل دارین ما میخواییم که از شما بشنویم و ما میخواییم که با تمام وجود برشما ازیزا دعا کنیم و هنه وقتی که میبینیم که خادم خداوند برش دعا کرد خادم خدای قادر مطلق کدام جادوگر کدام تاویز نویس نی خادم خداوند که محبت خدا را چشیده بود قدرت خدا را دیده بود او برش چی کرد دعا کرد برکت دادش ما هم در پانوی شما هستیم تا برش شما ازیزا دعا کنیم و میبینیم که خداوند قادر مطلق چی میکنه بره هنه تفل میته و شکر که هنه در زندگی ها چی میکنه به خداوند اعتماد داشته مطلقی ما و شما گفتیم و اگر ادامه قصر را بخونیم شاید جان خداوند به هنه تفل میته و هنه اماطوری که به خداوند وعده کده بود پس تفل خدا در وزور خداوند میبره و تقدیم خداوند میکنه در زندگی ما و شما در فرهنگ ما و شما در جامعه ما و شما شاید جان بچه ما کی هست؟ آسای دست ما هست ما بچه ما را کلان میکنیم شاید جان که چی کنه در آینده ما بتانیم سرزو تکیه کنیم و هنه نمیفمی که آیا دگه تفل به دنیا میاره یا نمیاره و یکانه تفل خدا دوباره به وزور خداوند برد و تقدیم خداوند کد و سمیئیل یک نبی بر خداوند شد سمیئیل بچه هنه است که کلان میشه و کارای عجیبه بر جلال نام خدای قادر مطلق میکنه نبی خداوند میشه و هنه به فکر آینده خودم نبود نه تنها به فکر اموروز بلکه به فکر آینده هم خودش نبود میفمید که امروزش هم دست خداوند است و آیندهش هم دست خداوند است پس دوست های عزیز اگر شما درد دل دارین مشکل دارین سختی دارین بیترین دوست شما ایسای مسیم میدانه باشه آمین تشکر جاو جان که با استوديو آمدین واقعا دوست های گرامی ما شما در زندگی مشکلات عدیدی داریم و او ناشی از پرابلم های زندگی میباشه اما هیچوقت ما شما نباید که نامید و دل سرد نشیم فقط اموده رو که هنه در حضور خداوند رفت و زانو زد و اقده دل خدا درد دل خدا به پیشگاه خداوند قرار داد و خداوند نه تنها که درد دل و از او گوش داد بلکه خداوند او را دردش را التیام بخشید و برکت دادشا و برکت از او بچهش بود نبی خداوند شد و سمایل نبی واقعا خداوند در روی زمین جلال داد نامشه و پیشناد ما به شما شنانده های گرامی امی است که در هر مشکل که استین در هر پرابلم که سرد و چار میشین فقط به حضور خداوند برین یکانه دوست سمیمی شما یکانه یار مونس شما خداوند است که از قلب تان از ذهن تان از فکر تان آگاز و با او اعتماد بکنین خب دوست های گرامی ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا برنامه اینده که بازم در این ساعت در خدمت شما خواد بودیم تمام شما دوست های گرامی را به خداوند بی نیاز می سپاریم نادبر سلیم خود راز جا موسیقی قلب چسم من داشتم ویرانه دیوانه در دورها خانه خود تابات کند این گل ستان ای آسمان و ای زمین همدی خدا من را بخان موسیقی عشق مصیب آرانگرد کشیده تاج خار را کونشل سر و هم زبا ریزد چودریا بر جهان ای آسمان و ای زمین همدی خدا من را بخان موسیقی نالیده گفت های قدر بخشا که نادانند همه بخشید مرا بخشید تو را بخشید همه ی مومنان ای آسمان و ای زمین همدی خدا من را بخان موسیقی پرده های کلان روز شد چاک زبا ناطا زمین باز آسمان بر روی ما شد ناصرا دوستی از دان ای آسمان و ای زمین همدی خدا من را بخان پرد و محبت به هدو داد بر سلیم خود راز جان شنوندگان عزیز اگر شما ميل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراه ما مطرح کنید لطفاً به شماره تلفون 001-541-550-7131 بتماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت
7 March 2014
14 February 2014
7 February 2014
31 January 2014
24 January 2014
17 January 2014
13 December 2013
6 December 2013