4 minutes 21 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
رساله پولس رسول با غلاطیان غلاطیان فصل اول از طرف پولس رسول که رسالت خود را نه از جانب انسان و نه به وسیله کسی به دست آورد بلکه از طرف ایسای مسی و خدای پدر که مسی را پس از مرق زندگردانید رسول شده است تمام برادران که با من هستند به کلیساهای غلاطیا سلام می رسانند از طرف خدا پدر ما و ایسای مسی خداوند ما فیض و سلامتی به شما باد همون ایسا که جان خود را برای گناهان ما داد تا مطابق اراده پدر ما خدا ما را از این زمانه شریر برهاند خدا را تا به ابت جلال باد آمین من از این تاجب میکنم که شما به این زودی از آن کسی که شما را به فیض مسی دعوت کرده است روی گردان شده اید و اکنون از انجیل دیگری پیروی میکنید در صورت که انجیل دیگری وجود ندارد اما ادیه هستند که میخواهند شما را پریشان سازند و انجیل مسی را تحریف نمایند حتی اگر ما یا فرشتی از آسمان انجیل غیر از آن چی ما اعلام کردیم بیاورد برو لعنت باد چونان که قبلا گفته بودم باز هم تکلار میکنم هر کسی که انجیل غیر از آن چی بذارفتید بیاورد برو لعنت باد آیا این سخن میرساند که من رضایت آدمیان را میخواهم؟ نخیر من فقط رضایت خدا را میخواهم و آیا قصدم خوشنود ساختن مردم هست؟ اگر تا کنون قصدم این میبود خادم مسیح نمیبودم ای برادران میخواهم بدونید انجیلی که من به شما دادم ساخته و پرداخته دست انسان نیست من آن را از کسی نگرفتم و کسی هم آن را به من نیاموخت بلکه ایسای مسیح به وسیله الهام آن را به من آشکار ساخت سرگزشت و اعمال سابق مرا در دین یهود شنیده اید که چگونه بابی رحمی به کلیسای خدا آزار میرسانیدم و در نابود ساختن آن میکوشیدم و در رعایت دیانت یهود از تمام یهودیان همسن خود پیشی میگرفتم و خیلی بیشتر از آنها در اجرای تعلیمات نیاکان خود متعصب بودم اما وقت خدا که من را پیش از تولد برگوزیده و به وسیله فیض خود پرا دعوت کرده بود سلاح دانست که پسر خود را در من ظاهر سازد تا بشارت او را به مردم غیریهود برسانم به حوض این که با کسی مشورت کنم یا به ارشلیم نزدی آنانی که پیش از من رسول بودند بروم فوراً به عربستان رفتم و بعد به دمشق بازگشتم بعد از سی سال به ارشلیم برگشتم تا با پتروس آشنا شوم و مدت پانزده روز نزدی او ماندم هیچ رسول دیگری را جز یعقوب برادر خداوند ندیدم آن چی به شما می نویسم عین حقیقت است و خدا شاهد از که دروغ نمی گویم بعداً به نواهی سوریا و قلیقیه رفتم و کلیساهای مسیح در یهودیه مرا شخصاً نمی شناختند فقط می شونیدن که آن کسی که بما آزار می رسانید اکنون همان ایمانی را بشارت می دهد که زمانی می کوشید آن را از بین ببرد و خدا را بخاطر من سپاس می گفتند