Does God Judge Us?

  29 minutes

  29 October 2025

When bad things happen, people ask questions like: Why did this happen? Why is our country so damaged? Why did this happen to me and my people? Is there hope for the future?
What I am about to tell you now can give you hope. It will answer some of these questions. There is someone who has the answers. He is the God who created the heavens and the earth. When God wanted people on earth to know Him, He sent Jesus to earth. Jesus came and healed many people of their diseases. He performed many miracles. So that people would understand.
Difficult things can happen to us at any time. Whether it is an earthquake, a storm, a famine, a disease, or any other problem, God wants us to realise our basic need. He wants us to return to Him. He wants us to repent and receive His love and mercy. He wants us to know Him. He wants us to find purpose in our lives.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

موسیقی موسیقی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راژی و صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای سی وی یک میتر بند پهش می گردد فریاد های شفابخش فریاد های شفابخش سلام شنویندی عزیز بازم خوشحال استیم که با یک برنامه ویژی دیگر اسلسله برنامه های فریاد های شفابخش با شما استیم ما از خداوند بره هر کدام شما بازموندگان حادثه غیر مترقبی زلزله سبر و آرامش و تسلیت عرض می داریم این حادثه دلخراش زلزله تبا کننده نیمه شب واقعا چقدر هموطنی عزیز دلخراش بود همه در خواب سنگین نیمه شب خلاصه آنچه که گذشت و رفت اما می دانیم که درد و سختی های بعد از آن رنجاورتر شده می روی به شما هموطنانی عزیز تنهایی و بدون خانواده واقعا زندگی سخت است امیدوار باشین قسم که روز تولد شدیم روز هم این مرد چی زود چی دیر به سراغ ما می رسه به نهوه اما چی باید کرد در زمان که زنده هستیم خداوند می خواهی مارا با این حادثات به فکر فرو ببره تا بر زندگی بعدی که به هشت و جهانم است توجهی جدید داشته باشیم جسد و جو کنیم تا حقیقت پیدا کنیم و تصمیم بگیریم و در تصمیم خود جدید باشیم در امی لحظه بیایید به این حقیقت که خدا مارا قضاوت می کنه به این برنامه گوش بتیم اما با شنیدن یک سروت من نزد پاهایم خدایم بانم فقر روحم را نیاز و حاجتم را مرا نکن به فیض خود خدایم بانم اگر خواهی مرا تبدیل گردانی به زخماید شفارا می نشانی دم بر فیض تو هست نگاهم بر دست تو هست بمانم تا مرا به یانم آهی ای کوهی و رحمتو فیض و محبتتو امیدی در توفانهای من گشته هر سان وانست و سن هر جان که من شکستم روحن روحت و برهمم گشته ای کوهی و رحمتو فیض و محبتتو امیدی در توفانهای من گشته خب هموطنانی عزیز رتفعا به این برنامه بدقت گوش بدین آیا خدا مرا قضاوت می کند؟ یاد دانست وقت زلزله آمد؟ چی وقت شب بود؟ بسیار عجدارها دادن نشده بود بسیار طول نکشید زلزله اما ناگهان خانه ها و قلیه ها را ویران کرد بسیاری را کشد زندگی کسان که زنده ماندن بره همیشه تغییر کرده است امیدها و آروزهایشان برای آینده نابود شده است بسیاری از مردم هنوز در رنج هستن آه و ناله می کشند آنها کوشش میکنند زندگی خود را از نو بسازند اما که چی واده؟ با این حال هیچ امید حتی ندارند بسیاری از مردم در ترس زندگی میکند شما که شنوینده هستین در این لحظه شما چطور؟ آیا ازی که یکی از دوستانتان در این حادثه فوت کرده احساس ناراحتی و غمگی نستین؟ ست در ست همه ای ما غمگی نستیم وقت اتفاقات بد روخ می دهد مردم سوالات از این قبیل پرسان میکنند چرا این اتفاق افتادش؟ چرا کشور ما اینقدر آسیب دیده شده؟ چرا این اتفاق برای ما و مردم همیشه روخ می ده؟ آیا امید به آینده هست؟ آنچه اون به شما می گیم این از که می تواند به شما امید بده این به برخی از این سوالات ما شاید جواب بده کسی هست که جوابهار داره و اون خدایست که آسمان ها و زمین آفرید وقت خدا می خواست مردم روی زمین اون رو بشناسند ایسا را به زمین فرستاد ایسا آمد و بسیاری از مردم را از مرسهایشان شفا داد و موجزیات زیاده را انجام داد تا که مردم درک کنن که از جانب خدا آمده هست ایسا معلم بزرگی بود و داستانهای واقعی تعریف میکرد مردم دوست داشتن بیاینن و سخنان از اون را بشنوان و حقیقت از جانب خدا سخن می گفت سخنای تسلی بخش و امید بخش می گفت به مردم گای اوقات سخنانش حشدار آمیز هم بود ایسا حتی به مردم حشدار می داد که در بسیاری از نقاط زمین زلزله رو خواهد داد آنچه ایسا مدت ها پیش گفته بود فیلن در حال چشمدید موتو هست وقت ای بلاها اتفاق می افته مردم می ترسن از خود سوالات زیاد پرسان میکنن آیا ای داوری خدا بر ماست؟ آیا خدا از ما خشمگین هست؟ در وزگار که ایسا بر روی زمین زندگی میکرد بسیاری از مردم رنج فراوان داشتن روز پیروان ایسا نزدش آمدن و گفتن آنها از اتفاق وحشتناک که برای برخی از مردم در شهر دیگر راقطاده بود برایش جریان را قصه کردن ایسا از پیروانش پرسید آیا فکر میکنید آن افراد گنهکارتر بودن که چونین رنج کشیدن؟ من به شما میگویم که آنها گنهکارتر نبودن حال در مورد این فکر کنید اگر طوبه نکنید شما نیز حلاق غایت شد سپس ایسا گفت تو از مردم که هنگام فرو ریختن برج جان باختن خبر داری؟ آیا آنها از سایر مردم اورشالیم گنهکارتر بودن؟ نه آنها گنهکارتر نبودن سپس ایسا سخنان خود را تکرار کرد اگر طوبه نکنید شما نیز خواهید مرد در کتاب مقدس کتاب رومیان فصل 3 آیه 23 و 24 میگوید زیرا همه گناه کردند و از جلال خدا دور ماندند اما با فیض خدا و نجات به وسیله ایسای مسیح بخشش رایگان خدا را دیافت میدارند تا آدل شو مرده شوند رنج کشیدن گاه مجاز هست بسیاری اوقات وقت اتفاق بد میافتد مردم فکر میکنند که دارن مجازات میشند اونا پرسان میکنند من چی کار اشتباهی انجام دادیم که مجازات میشم به همین دلیل اتفاقات بد رخ نمیدهد وقت اتفاقات بد رخ میدهد بعضی از مردم فکر میکنند خدا آنها را قضاوت میکند اما ایسا به روشنی تعلیم داد وقت اتفاقات بد برای بعضی مردم رخ میدهد به این معنی نیست که آنها از دیگران بدتر هستند به این معنی نیست که آنها سزاوار مجازات هستند ایسا گفت که مردم باید به حوشدار خدا گوش دهند در هر زمان امکان دارد با خدا روبرو شوید و مورد قضاوت قرار بگرید اما بدار باشید و امروز و امی لحظه زمان توب هست به این داستان از کتاب مقدس بیاین گوش بدین که این داستان در باره مرد بنامه ایوب هست ایوب مرد بسیار سروعتمن بود او هفت هزار گوزفن، سه هزار شطر، پنیصد دستگو، پنیصد خرها داشت و هیوانات و زمین های زیاد نسبت به دگه مردم او محل داشت او خدمتکاران زیاد داشت، او هفت پسر و سه دختر داشت او مرد بسیار خوبی بود که خدا را پرستش میکرد و میپرستی او همیشه سعی میکد در تمام کارهایش خدا را از خود رازی نگاه کنه اما اتفاق وحشتناک زیادی به او رخ داد و این همه اتفاقات به این شکل رخ داد دشمن خدا شیطان دید که ایوب بسیار سروعتمند است شیطان با خدا این گناه صحبت کرد ایوب فقط تو را میپرستد زیرا تو همه این چیزها را به او داده ای اگر آنها را نداشت از تو روی بر میگردند خدا به شیطان اجازه داد تا ایوب را آزمایش کند بنابراین شیطان ایوب را آزمایش کرد اول یک تعداد تمام گوها و خرهای ایوب را دزدی کردند خدمتکاران ایوب را که از آنها مراقبت میکرد کشدند سپس توفان شدید آمد و تمام گوزفندان و خدمتکاران که از آنها مراقبت میکردند همه را کشد ادهه دیگر آمدند و تمام شطرهای او را دزدیدند و خدمتکارانی که از آنها مراقبت میکرد اونا را هم کشد همه فرزندان ایوب در خانه بودند که با هم جشن میگرفتند باد بسیار شدید وزید و خانه را ویران کرد و همه فرزندانش را کشد همه اتفاقات تقریبا در یک زمان رو داد اینگونه ایوب آزمایش شد وقت ایوب همه این چیزها را شنید لباس خود را پاره کرد از غم و اندوه سر خود را تراشید سپس به زمین افتاد و خدا را پرستش کرد و گفت من از رحم مادرم برهنه به دنیا آمدم وقتی از دنیا به روهم نیز برهنه خواهم بود خداون آنچی را که داشتم به من داد خداون آن را از من گرفت نام خداون را ستایش کنه به این ترتیب ایوب گناه نکرد و خدا را به خاطر آنچی اتفاق افتاده بود سرزنش نکرد داستان ایوب بما کمک میکنه تا بدانیم که همه رنج ها از جانب خدا نیست داستان ایوب هدف رنج را توضیح نمیته که چرا اتفاقات بد برای ما میافته اما روشند میکنه که خدا در هر حال اتفاق که میافتد هدف دارد ممکن است ما در آن زمان نفهمیم که آن هدف خدا چیست حالا به این داستان در باره زندگی ایسا گوش بدین ایسا از جانب خدا آمد او فرستاده ویجه خدا بود او آمد تا بما نشان بده که با خدا چیگونه رابطه داشته باشیم او آمد تا محبت خدا را بما نشان بده حقیقت اصلی از او را بما بیا موزانه او آمد تا بما در شناخت خدا کمک کنه و راه ها را برما باز کنه تا با خدا دوست شویم و آشتی کنیم و این دلیل ضروری بود درست در آغاز خلقت زمان مردم از خدا نافرمانی کردن اونا از خدا جدا شدن در نتیجه همه ای ما از خدا جدا شدیم ما از او می ترسیم در حضور و احساس شرمندگی میکنیم ما نمی تانیم خدا با خدا درست بیبینیم یا درست کنیم باید توبه کنیم و از ایسا بخواهیم که وارد زندگی ما شوه ایسا زندگی بدون گناه داشت او هرگز مرتکبه هیچ کار اشتباه نشد ایسا آمد تا راه را برای ما فراهم کنه تا بتانیم با خدای حقیقی رابطه نزدیک داشته باشیم ما قانون خدا را شکسته و به او به احترامی کردیم ایسا گناه و مجازات و شورش ما را بجان خود خرید رنج جسمی که به او داده شد ای بود که به یک سلیب چوبی محکوب شد و تنها رها شد تا بمیرد وقت ای اتفاق افتاد او داوری خدا را بخاطر گناه های ما متحمل شد و بجان خود گرفت بجای من و تو جدایی از خدا بود از آنجای که او بدون گناه بود و از جانب خدا بود قبر و زمین نمیتونه صورت در خود نگاه کنم ایسا شیطان گناه و جهنمه شکست داد و دوباره به زندگی برخواست رستاخیز کرد و فیلن تا به عبد در دست راست خدا قرار دارد ایسا بره ما و شما بره همه این مردم حتی بره مردم تمام افغانستان دو هزار سال پیش رنج کشید او میدانه رنج کشیدن و مردن چگونه هست او رنج کشید تا ما نیاز برنج کشیدن برای سرکشی خود علیه خدا نداشته باشیم اگر به او ایمان بیاوریم و از او پیروی کنیم پس در این زندگی نیاز به مجازات نخواد داشتیم او کنون شادی و آرامش او را تجربه میخواهیم کرد این مهم ترین داستان است که تا کنون گفته شده و همه حقیقت دارد ما باید بپذیریم که گناهکار هستیم بخواهیم از راه های گنالود خود توبه کنیم ما باید از ایسا بخواهیم که کنترول زندگی ما را به دستان خود بگیره توبه کردن به این معنی است من داستانی در مورد برج که فرو ریخت و بسیاری از مردم کشت بر شما تعریف کردم دربالا وقت ایسا در مورد این داستان صحبت کرد گفت اگر توبه نکنید شما نیست خواهید مرد فاجعه زمان بسراغ ما می آید که انتظارش نداریم مثل که زلزله در نیم شب واقعی شد با این حال فاجعه حوشدار برای ما است یاداور عزیز که روز همه ما خواهی مرد و باید بر مجازات و داوری آماده باشیم گای اوقات ما صدای آرام خدا را نمشنویم او میخواهی توجه ما را بخود جلب کنه درد و رنج میتونه این کار را انجام بته اگرچه خدا ما را بسیار دوست داره اما حاضر از اجازت حد که ما رنج بکشیم تا به او روی بیاریم توبه کردن به چی معنی است؟ در اینجا داستانی از ایسا آمده است که به ما در درک آن کمک میکند و این داستان حقیقت بزرگی را در مورد خدا به ما نشان میده داستان از این قرار است روز مرد سروعتمندی بود که دو پسر داشت پسر کوچکتر نزد پدرش آمد و با لحن بسیار به احترامی به پدرش صحبت کرد پدر من نمیخوایم منتظر مرگ تو بمانم تا میراس ما بگیرم همین حالا میراس ما را به ما بده تا بروم و خوشی کنم پدر از این که پسرش چون این رفتار شرماوره داشت بسیار نراحت بود با این حال کاری را که پسرش خواسته بود انجام داد او میراس پسرش را به او داد کم بعد پسر جوان آنجا را ترک کرد و به کشور دیگری رفت در آنجا پولش را خرچ کرد او زندگی به بند و بار داشت و تمام پولهایش را خرچ کارهای خراب و عیاشی کرد وقت تمام پیسه ها و پولش تمام شد کاملا تنها ماند در همین زمان قهطی شدید در او سرزمین آمد مرد جوان کوشش کرد کار پیدا کنه اما هیچ کس به او کار نمی داد سر انجام مرد به او کار داد و کار این بود که باید از به خوکها غذا بدن مرد جوان آنقدر گرست نبود که حتی غذایی که به خوکها داده می شد به نظرش خوب می آمد و از او می خورد و شکم خودها سیر می کرد هیچ کس چیزی به او نمی داد سر انجام او فکرشا عوض کرد و توبه کرد و با خودش فکر کرد و گاف خدمت کاران پدرم زندگی بهتر از من دارن پیش پدرم بر می گردم و می گم که پدر ببخشی متاسفم با او می گم که در حق تو و در حق خدا گناه کردیم با او می گم که لیاقت فرزن بودن تو را ندارم از او می خواهم که اجازه بتا که یکی از خدمت کارانش شوم ای همان چیزی بود که پسر جوان فکر می کرد بنابراین و شروع برا رفتن به طرف خانه نزد پدرش کرد از وقت که پسر کوچک خانه را ترک کرده بود پدرش هر روز در انتظار او بود روز پسرش را دید که از سرکه به سوی او می آید به طرفش دوید و دوان دوان او را در آخوش گرفت و بوسید پسر کوچک شروع به صحبت کردن با پدرش کرد پدر متاسفم من لیاقت فرزن بودن تو را ندارم پدر حرفش را قد کرد او خدمت کاران رو خود از صدا زد و گفت سود باشین یک لباس نو برای پسرم و یک انگشتر برای انگشتش بیارین گساله مخصوص برای جشن زبه کنین و آماده کنین من می خواهم بازگشت پسرم را جشن بگیرم آن شب پس از شروع جشن پسر بزرگتر از سرزمین ها آمد او نمی دانست که برادر کوچکش به خانه برگشته است وقت فامید چی اتفاق افتاده است به پدرش شکایت کرد و گفت این فرزند تمام پیسه های تو را برای فاهشه ها خرچ کرده آلا که او خانه آماده و تو گساله مخصوصه برش می کشی تو حتی یک بزن بما ندادی تا با دوستانم جشن بگیرم پدر به او گفت پسرم هرچی دارم از آن توست اما این برادرت گم شده بود و حالا پیدا شده او مرده بود و حالا زنده شده است ما باید جشن بگیریم پسر کوچکتر بما نشان می دهد که توبه به چی معنی است یعنی پذیرفتن این که من اشتباه کردم یعنی پشیمانی از بهترامی و نافرمانی از خدا یعنی تمایل داشتن به تغییر فکر و قلب یعنی تمایل به ترک روشهای زندگی قبلی و قدیمی پسر بزرگتر طرز فکر افراد را بما نشان می دهد که فکر می کنن با تلاشای خود به اندازه کافی خوب است آنها نمی تانن محبت خدا را به خودشان بیبینن و بخشش رایگان نجات که خدا وعده داده را نمی پذیرن بسیاری از مردم فکر می کنن وقت گناه می کنن باید برای خدا کارهای انجام بتن و قربانی کنن هیچ قربانی که می کنند نمی تانه گناه را پا کنه فقط یک قربانی برای گناهان ما وجود دارد و آن قربانی ایسا است پدر چیز در مورد خدا بما نشان می دهد این نشان می دهد که او چیگونه ما را دوست داره حتی وقت که از او سرکشی می کنیم دور می شیم نشان می دهد که او آماده است که ما را ببخشه او منتظر ماست که ما را ببخشه و ما را فرزندان خود قرار بده برای دریافت این بخشش باید توبه کنیم و به سوئه او برگردیم اگر توبه نکنیم و از ایسا پیروی نکنیم برای همیشه از خدا جدا خواد ماندیم اگر توبه نکنیم برای همیشه در جهانم رنج خواد بردیم اتفاق سخت در هر زمانه ممکن از برای ما راقبته چی زلزله ها باشه چی توفانها باشه چی قهتی باشه چی مرسه ها باشه هر مشکل دیگره که باشه خدا می خواهه به نیازهای اصلی خود هر انسان پی ببره که او نجات هست و نجات تنها از راه و ایمان داشتن به ایسای مسیس او می خواهه ما به سوی او بازگردیم او می خواهه ما توبه کنیم و محبت رحمت از او را دریافت کنیم او می خواهه ما او را بشناسیم او می خواهه ما در زندگی خود هدف پیدا کنیم می خواهه ما حیات عبدی و جاویدان داشته باشیم او می خواهه ما را بره همیشه با خود داشته باشه اگر ما از قبل پیروه ایسا باشیم و دوران سخت بره ما فرا برسه او کمک را بره عبور از اون دوران سخت که نیاز داریم بر ما می ده ای وعده خدا است او در زندگی بر ما آرامش می ده که ما فرزندان از او سیم او از ما مراقبت و محفظت می کنه ایسا در کتاب مقدس وعده شگفتنگی از داد خدا به جهان انقدر محبت داشت که پسر یگانه خود را داد تا هر کسی به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب زندگی عبدی شود خدا یعنی جهان انقدر دوست داشت که ایسا را فرستاد تا قربانی و نجات هنده ما باشد هر کسی که به او ایمان بیارد در جهانم مجازات نخواهد شد بلکه در بهشت با خدا زندگی عبدی خواهد داشت شما چی چیز را انتخاب میکنین در این لحظه تصمیم از آن شماست هموطنی عزیز فیض و سلامتی خداوند با شما باشم به چرشید و بیبرید که خداونی دود خوش به حال کسی که تنابر دباوند به چرشید و بیبرید که خداونی دود خوش به حال کسی که تنابر دباوند خداون را گیرانی دار اگر پرسی بر برگرد داشت باشی با هیچی نخواهی شد مختص خداون را گیرانی دار اگر پرسی بر برگرد داشت باشی با هیچی نخواهی شد مختص به چرشید و بیبرید که خداونی دود خوش به حال کسی که تنابر دباوند PYM JBZ