Daniel

  30 minutes

  13 March 2011

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند سلام شنوده های گرامی برنامه راه راستی خوشحال استم که از طریق سلسله برنامه های راه راستی در خدمت شما دوستان قرار داریم آرزو می بریم که مطالب و موضوعات برنامه این حوبت ما طرف توجه و استفاده شما عزیزان قرار گیرد بیاید که باز هم درس این حوبت خیش را بنام خداونده بخشاینده و مهربان که همه ما را دوست دارد و محبت می کند آغاز کنیم خدایی که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او برای انها برگزیده است بدانند تا بوای زندگی عبدی داشته باشند دوست ارچمند در درس قبلی ما در مورد پیانبر خدا ارمیای نبی مطالع نمودیم ارمیای نبی در حدود 600 سال قبل از ملاد مسیح زندگی می کرد ما دیدیم که ارمیای نبی مردم خود را که همه یهودی نیز بودند چطور هشتار داده می گفت اگر از گناهان خود توبه نکرده و به خداوند مطالع بازگشت نکنید خداوند به لشکر بابولی ها اجازه خواهد داد تا آمده شهر اورشلیم را خراب نمایند و شما را با خود به اصارت ببرند متاسفانه بسیاری از یهودیان به گفت های ارمیا باور نکرده در عیوز به پیانبران ساختگی گوش دادند پس ما دیدیم که چطور لشکر بابولی ها آمده شهر اورشلیم را خراب نمایند و یهودی ها را نیز با خود به اصارت بردند هرچیز را که خداوند از طریق پیانبر خود ارمیا پیشگوی کرده بود یک بی یک انجام می آفد اما خرابی اورشلیم به این منی نبود که خداوند قوم اسرائیل را که قوم منتخب او بودند ازیاد برده باشد خداوند نمی توانست اهده را که سالها قبل برای پدران ایشان، ابراهیم، اسحاق و یقوب داده بود فرموش نماید اهده را که دران خداوند گفته بود خداوند نقشه فرستادن نجاده انده را به جهان از طریق قوم یهود که از نسل ابراهیم بودند ازیاد نبورده بود پس کلام مقدس می فرماید که دونه خداوند برای مدت هفتت سال از یهودیان که در بابول اسیر بودند حفظ و مراقبت نمود تا این که آنها دوباره به ارشلیم مراجعت کردند درست همان طور که خداوند وعده داده بود اما برای شنیدن این داستان شما باید تا درس بعدی انتظار بکشید دوست عزیز در این درس ما درنظر داریم در مورد مرد جوانی یهودی مطالع نماییم که از ارشلیم به بابول به سارت برده شده بود نام آن مرد جوان دانیال پیانبر خدا بود نام دانیال به معنی خداوند داور منست می باشد این سرگزش دانیال بطور مختصر آن بود دانیال از هیچ کسی نمی ترسید یکانه کسی که دانیال از اون می ترسید خداوند متعال بود کسی که همگی در روز داوری باید به اون حساب بازپست دهد دانیال از این که مردم در مورد او چی فکر می کنند حراسه به دل را نمی داد چون خداوند مهربان داور دانیال بود دانیال به چیز که سلیمان پیانبر سالهای قبل نوشته بود ایمان داشت کسی که از انسان می ترسد گرفتار می شود اما شخصی که به خداوند توکل می کند در امان می ماند خداوند برای دانیال الهام نمود تا کتاب خیلی مفیده را بنویسد کتاب دانیال دارای پیشگویه های زیاد است که فکر انسان قادر به تعبیر و تحلیل آن نمی باشد فقط خداوند می داند که در آینده چی روی خواهد داد حضرت دانیال پیانبر تاریخ بسیاری از ملتها را نوشته کرد حتی تاریخ بعض از کشورهایی را قبل از بوجود آمدن آن ممالک برشته تحرید در آورد تورم سال دانیال پیانبر به میان آمدن سلطنت فارس، یونان و روم را پیشگوی کرده این را هم گفت که پاتشهان ایشان چی خواهند کرد او صدها سال قبل از بوجود آمدن این اقوام این چیزها را نوشته کرد دانیال در کتاب خود مثل سائر پیانبران در مورد اولین و دومین آمدن مسیح به جهان نیز پیشگوی کرد دانیال پیشگوی کرد که برای بار اول که مسیح به این جهان می آید، مسیح برگوزیده کشته خواهد شد یعنی برای خاطر گناهان ما، مانند یک قربانی کشته خواهد شد اما وقت که مسیح دوباره به جهان بازگردد، مردمان را با عدالت دابری خواهد کرد بیاید در مورد رویای که دانیال نبی دیده بود، گوش فراده هم که دانیال پیانبر در مورد دومین آمدن مسیح به جهان چی رویا دیده بود آنگاه تخت هایی دیدم که برای دابری برقرار شد و وجود از علی بر تخت خود نشست لباسو همچون برف سفید، موی سرش مانند پشم خالص بود تختو شولور بود و برچرخای آتشین قرار داشت هزاران نفر او را خدمت می کردند و میلیونها نفر در حضورش استاده بودند آنگاه دفترها برای داودی گوشوده شد آنگاه در خواب وجود شبیه انسان دیدم که روی عبرهای آسمان به آنجا آمد او به وضور آن وجود از علی آورده شد و اقتدار و جلال و قدرت سلطنت به او داده شد تا همه قوم ها از هر زبان و نجاد او را خدمت کنند قدرت او ابدی و سلطنتش بی زوال است شناله گرامی شن نسبت کمی وقت نمی تونیم تمام آنچرا که خداوند در خواب برای دانیال نشان دادست تبیر نمائیم پس ما صرف می پردازیم به برسی داستان زندگی دانیال در اولین فصل کتاب دانیال ما می بیریم که چیگونه نبوکد نصر، پادشای بابول چندن از جوانان یهودی را برای تعليم دادن اندخواب نبود تا در آینده در حکومت او خدمت نمایند پادشا کسانی را انتخاب نبود که نسبت به دیگران خوشیارتر و خوش اندامتر بوده و در زمن دارای قابلیت یادگرفتن هر نوب محارت بخصوص الفبای مشکل بابولی بودند دانیال هم از جمله جوانانی بود که پادشا او را انتخاب کرده بود بنان دانیال شروع نمود به درس خواندن در مکتب بابول اما در اولین روز مکتب دانیال به مشکل دوچار کردید پادشای مقتدر بابول ایلان نمود که تمام شاگردان این مکتب باید با بیترین شراب و غزا تغذیع شوند اما مشکل در این بود که این شراب و غزاها حدایه بودن برای بطها اما آیا دانیال میتونست که بود بپرستد؟ نه به هیچ وجه چرا نه؟ بخاطره که دانیال از خداوند میترسید دانیال مرگ را ترجیح میداد تا این که کار کند که از آن عمل خدای او ناراضی گردد بنابراین کلام مقدس میفرماید ولی دانیال تصمیم کرد از خوراک و شراب که از طرف پادشا به ایشان داده میشد نخورد زیرا باعث میشد و شرعن نجست شود پس از وزیر دربار خواهش کرد غزای دیگری بوده هد کلام مقدس میفرماید که چگونه خداوند متعال دانیال را از آن مشکل نجا داده و او را با دانش و حکمت برکت داد کلام مقدس میفرماید پادشا ار مسئله را که مطرح میکرد حکمت و دانایی این چار جوان را در پاسخ دادن به آن ده مرتبه بیش از حکمت تمام جادوگران و منجمان آندیار میافت پس برای مدت تقریبا هفتات سال دانیال نبی برای پادشان مختلف خدمت نبود و خداوند با دانیال بود دوست عزیز لحظات که از درس این عوض ما باقی مانده میپردازیم به برسی داستان زندگی دانیال نبی از کتاب مقدس این داستان برای ما نشان میدهد که دانیال از هیچ کسی نمیترسد بجوز از خداوند در زمین این را نیست خواهیم دید که دانیال نسبت به دیگر کارماندان دربار بسیار متفاوت بود کارماندان آل ردویه دربار اشخاصی بودن که حقیقت را پای مال نبوده و برای کذب منافی خود از دیگران رشوه حق مینمودند و دلیل آن این بود که ایشان از خداوند نمیترسیدند اما دانیال تمام ناراستی ها و غلطی ها را رد میکرد چون ترس خداوند قلب او را پر ساخته بود و او از خداوند آدل میترسید او افتادن در چاه شیران را ترجیه داد تا این که خداوند خدای خود را ناراست بسازد دوست من داستان ما از جایی شروع می شود که دانیال دیگر یک مرد پیر است و این چارمین پادشاه است که دانیال او را خدمت می نماید پادشاهی بابل دیگر به نام بابل یاد نشده بلکه به نام پارس یاد می شد چون دو قوم یعنی مات ها و پارس ها به آن سرزمین حمله نموده و آن را به دو حصه تقسیم کرده بودند درست همان طور که دانیال پیانبر آن را پیشبینی کرده بود در فصل ششام کلام مقدس می فرماید داریوش صد و بیست حاکم بر تمام مملکت گماشد تا آن را اداره کند و سی وزیر نیز منصوب نمود تا برکار حاکمان نظارت کرده از منافع پادشاه حفاظت نماید طول نکشید که دانیال به دلیل دانائی خاصی که داشت نشان داد که از سایر وزیران و حاکمان باکفایت تر است پس پادشاه تصمیم گرفت اداره امور مملکت را به دست او بسپارد این امر باعث شد که سایر وزیران و حاکمان به دانیال حسادت کنند اشان سعی کردن در کار و ایراد و اشتباه پیدا کنند ولی محفظ نشدند زیرا دانیال در اداره امور مملکت درست کار بود و هیچ خطا و اشتباه از او سر نمیزد سرانجام به یک دیگر گفتند ما هرگز نمیتوانیم ایراد برای متهم ساختن و او پیدا کنیم فقط به وسیله مذهبش میتوانیم او را بدام بیان دازیم آنها نزد پادشاه رفتند و گفتند داریوش پادشاه تا عبد زنده بماند ما وزیران، امیران، حاکمان، ولیان و مشاورین پیشنهاد میکنیم قانونی وضع کنید و دستور اکید بدهید که مدت سی روز هرکس درخواست دارد تنها از پادشاه به طلبت و اگر کسی آن را از خدا یا انسان دیگر به طلبت در چاه شیران انداخته شود ای پادشاه درخواست میکنیم این فرمان را امزا کنید تا همچن قانون مادها و پارسها لازم اجرا و تغییر نپذیر شود پس داریوش پادشاه این فرمان را نوشت و امزا کرد وقت دانیال از سدور فرمان پادشاه آگایی یافت، رحص پارخانه هست شد انگامی که به خانه رسید، به بالاخانه رفت و پنجره ها را که روبروی ارشیلیم بود باز کرد و زانوزه در دعا نمود او متابق معمول روز سه بار نزد خدای خود دعا میکرد و او را پرستش مینمود وقت دشمنان دانیال او را در حال دعا و درخواست حاجت از خدا دیدند همه با هم نزد پادشاه رفتند و گفتند ای پادشاه، آیا فرمان امزا نفرمودید که تا سی روز کسی نباید درخواست خود را از خدای یا انسان غیر از پادشاه به طلبت و اگر کسی از این فرمان سرپیچی کند، درچاه شیران انداخته شود پادشاه جواب داد، بله، این فرمان همچون فرمان مادها و پارسها لازم الاجرا و تغییر نپذیر است آنگاه به پادشاه گفتند، این دانیال که یکی از اسیران یهودی است، روز سه مرتبه دعا می کند و به پادشاه و فرمان که صادر شده اعتنانا می نماید وقت پادشاه این را شنید، از این که چون این فرمان صادر کرده سخت نراحت شد و تصمیم گرفت دانیال را نجات دهد پس دا غروب در این فکر بود که راه برای نجات دانیال بیابد آن اشخاص به هنگام غروب دوباره پیش پادشاه بازگشتند و گفتند ای پادشاه، همان طوری که می دانید طبق قانون مادها و پارسها فرمان پادشاه غیر قابل تغییر است سرانجام پادشاه دستور داد دانیال را بگیرند و در چاه شیران بیندازند او به دانیال گفت، خدای تو که همیشه او را عبادت می کنی، تو را برهاند سپس او را به چاه شیران انداختند سنگ نیز آوردند و به دهنه چاه گذاشتند پادشاه با انگشتر خود و انگشتر های امیران خش آن را مهر کرد تا کسی نتواند دانیال را نجات دهد سپس به کاخ سلطنتی بازگشت و بدون این که لب به غذا بزند یا در بزم شرکت کند تا صبح بیدار مند روز بعد صبح خیلی زود برخوست و با عجله به سر چاه رفت و با صدای اندوگین گفت ای دانیال خدمت گذار خدای زنده، آیا خدایت که همیشه او را عبادت می کردی، توانست تو را از چنگال شیران نجات دهد؟ آنگا صدای دانیال به گوش پادشا رسید، پادشا تا عبد زنده بماند، آره خدای من فرشته خود را فرستاد و دهان شیران را بست تا بمن آسیبه نرسانند چون من در حضور خدا به تقصیر و نظبت به تونیز خطای نکردم، پادشا بینهایت شاد شد و دستور داد دانیال را از چاه شیران بیرون آورند وقتی دانیال را از چاه شیران بیرون آوردند، ایچ آسیبه ندیده بود، زیرا به خدای خود توکل کرده بود آنگا به دستور پادشا، افراد را که دانیال را متهم کرده بودند آوردند و ایشان را با زنان و فرزندانشان به چاه شیران انداختند آنان هنوز بطه ایچا نرسیده بودند که شیران پارپار ایشان کردند، سپس داریوش پادشا این پیام را به تمام قوم های دنیا که از نجات ها و زبان های گناگون بودند نوشد با درود فراوان، بدین وسیله فرمان میدهم که هر کس در هر قسمت از قلم روی پادشاهی من که باشد، باید از خدای دانیال بترسد و به او احترام بگذارد، زیرا او خدای زنده و جاویدان است و سلطنتش بیزوال و بیپایان میباشد او است که نجات میدهد و میرهاند، او موجزات و کارهای شگفتنگیز در آسمان و زمین انجام میدهد، او است که دانیال را از چنگال شیران نجات داد بله، آیا شنیدید که یک پادشای بی خدا بعد از آن که دید خداوند دانیال را از چنگال شیران نجات داده است چه گفت؟ پادشا گفت فرمان میدهم که هر کس در هر قسمت از قلم روی پادشاهی من که باشد، باید از خدای دانیال بترسد و به او احترام بگذارد، زیرا او خدای زنده و جاویدان است و سلطنتش بیزوال و بیپایان میباشد شنانده گرامی شما که به این درس گش میدهید، آیا شما از خدای دانیال میترسید؟ شاید هم سال کنید که خدای دانیال کیست؟ خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب خدای دانیال هم میباشد خدای دانیال یعنی خدای موسای پیامبر و داود پیامبر، خدای دانیال خدایست که برای ما کلام مقدس خود را داده است و خدایست که وعده فرسادن نجادهنده را به جهان کرده است تا آمده انسان را از قدرت شیطان، گناه و جهنم که قویتر از قدرت شیر میباشد نجاد دهد خدای دانیال یعنی یکانه خدای حقیقی، خدای که من و ترا خلق نموده است آیا شما از خدای دانیال میترسید؟ منظور ما این نیست که آیا شما از دوستان و از طرز مفکوره ایشان یا از رسم و رواجشان و رسم و رواج اجدادتان نه بلکه چیزی را که ما از شما میپرسیم این است که آیا از خداوند میترسید؟ آیا میخواید که با اعتعاد نمودن از کلام خداوند او را خوش نوت سازید؟ دانیال از خدا ترس داشت و به همین دلیل او ترس از مردم نداشت دانیال ترجیه داد تا شب را با شیران گرسنه در چاب بگذاراند تا این که خداوند متعال را ناراض ساخته باشد اما در مورد شما چه طور؟ آیا شما از خدا ترس دارید؟ آیا همونطور که دانیال از خدا ترس داشت شما هم از خدا ترس دارید؟ آیا شما از نراستی نفرت دارید حماه انطوره که دانیال نفرت میداشت؟ آیا همونطوره که دانیال کلام خداوند را عزیز میپنداشت شما هم به کلام خداوند احترام میگذارید؟ آیا هم مثل بسیاری از فرزندان آدم حقیقت را تغییر داده، کلام مقدس را رت نموده و دل باخته پول و سروت شدهید؟ آیا از خداوند متعال ترس دارید؟ موسیقی شنانده گرامی از شنیدن و همراهی نمودنتان در درس این عوض خیلی ها سپاس گذاریم در درس بعدی با امید خداوند چند پیشبینی جالب را مطالع خواهیم کرد که توسط زکریا پیامبر صورت گرفته است حضرت زکریا پیامبری بود که بعد از حضرت دانیال پیامبر شروع به نبوت کرد با خاندن این حقیقت مهم است کتاب مقدس شما عزیزان را به خداوند محرابان و عادل می سپاریم کسی که از انسان می ترسد گرفتار می شود اما شخص که به خداوند توکل می کند در امان می موند موسیقی دوستان عزیز بیاین آل با هم به شهادت یک برادر مسیح را گوش بدیم نام ما یوسف ابراهیم است ما یک مسیح هستم پدر ما ملا امام بود و هم در یکی از مدرسه ها در قاهره درس می داد وقتی که من تفل بودم از طرز برخورد و رویه ما ای طور معلوم می شد که من هم در آینده ملا و مدرس خواد شدم به این خاطر والدینم حتی وقتی که من شش و یا هفت ساله بودم به خاطر تعلیمات دینی من را به مدرسه روان کدن وقتی که من هنوز بسیار خرد بودم در باره خدا سوالات زیاده مثل عدالت و حقیقت و زندگی ابدی بر انسان در ذهن خود داشتم وقتی که من ای سوالای خدا به دیگران می گفتم چون خرد بودم همه سرما خنده می کدن ای طور برخورد اونا من را زیادتر مایوس می ساخت من در یک حالت پریشانی زندگی می کدم چون روحم در تلاش یافتن چیزی بود که در دین اجدادم برش مایسر نبود درکم از عقیده اجدادم بسیار سطحی بود اگرچه پدرم ملا بود و تقریبا تمام کتاب دینی ما را از هفت زیاد داشت او من را هم تشویخ میکد که آیاتا که معنی اونا را می فهم یا نمی فهم حفظ کنم به این ترتیب من نه روحن بلکه جسمن به یک نو جوان مذهبی تبدیل شدم اما دلم کاملا مثل بیابان خشک و خالی بود که در او بغیر از ناامیدی دیگر چیزی وجود نداشت ما به این عقیده بودم که دین ما دین آخریست که یهودیت و مسیحیت را منسوخ کده عقیده داشتم که مسیحان در کتاب خود دست زدند و او پیشگویه هایی که در باره پیغمبر ما در او شده بود او را تغییر دادند ما کشت شدن، دفن و رستاخیز ایسای مسیح را قبول نداشتم ای چیزها را صرف از زبان دیگرها خبر شده بودم در حاله که هیچ ثبوت برای راست بودن اونا نداشتم وقتی که به نقطهی رسیدم که برای خود معلوم کنم که به کدام عقیده مذهبی ما باید پیش بروم شرایط سرم سخت شد بخاطره که سوال کدن در باره اسلام در یک کشور اسلامی غیر قابل تحمل است ای تحقیق با جستوجوه ما بشکل خصوصی ادامه داشت اما مدتی نگذشت که مردم خبر شدن که من در باره دین خود سوالای دارم اونا به من تهمت های زیاد نسبت دادن من را می گفتن که تمرکز فکری نداره دیوانه است بازی می گفتن که من زیر تاسیه تبلیغات سازمان های زده مذهبی قرار گرفتیم زندگی ما را ای قدر سرم سخت ساختن که به مردن خود رازی شده بودم در حاله که تمام طلاش ما و خواست ما ای بود که حقیقت پیدا کنم در این مشکلات به زندگی خود ادامه می دادم که به سن 20 سالگی رسیدم در این وقت یک دفعه دیگه تشنگی یافتن حقیقت در وجود ما عوج گرفت از همه زیادتر سوالی که من را زیادتر رنج می داد ای بود که من بعد از مردن به کجا خواهد رفتم؟ آیا ما ای حقه ندارم که در باری سرنوشت خود بفهمم؟ چرا به روان دین اجدادم از بحث در باری دینشان ای قدر با سختی مخالفت می کنن؟ آیا واقعا خدا می خواهد که مردم در باری سرنوشتشان کور باشن؟ چطور من می تانم که بفهم دین اجدادم یکانه دین حقیقی است؟ چون از هیچ طرف در این مورد کمکی وجود نداشت مجبورن به خاندن کتاب های فلسفه و روانشناسی شروع کردم که بعضی این کتاب ها بخاطر ترویج عقیده بی خدایی نوشته شده بودند اما افکار انکار کدن از خدا هرگز نتانست که آرزوی یافتن حقیقت که در دل ما وجود داشت خاموش بسازه وقتی که متوجه شدم چون از وانده این مسلمان به دنیا آمدیم و ما در یک مملکت اسلامی زندگی می کنم باید اگر قبول داشته باشم و یا نداشته باشم باید مسلمان باشم از این خاطر زیاد جگرخون شدم بمه هیچ چانس و حق داده نشده بود که من خودم این انتخاب داشته باشم بمه این حق داده نشده بود که خودم حقیقت پیدا کنم و بعد از درک حقیقت به اون ایمان و اعتقاد داشته باشم از چیز دگیه که رنگ می بردم اوی بود که اکثر مسلمانان صرف بخاطر ای که از وانده این مسلمان به دنیا آمده بودند مسلمان بودند خودشان دیگه باره هیچ فکر نکده بودند که عقیدیی را که به میراس برشان رسیده آیا درست هست و یا نه در سال 1968 وقتی که مسروف مطالعی چند کتاب بودم تصادفا نظرم به بعضی از آیات انجیل افتاد که برم دلچسپ واقعی شد وقتی که من به مطالعی این کتاب ادامه دادم به ادعاهای دگیه او شخصیان ایسای مسی رو بره شدم که گفته ای تمامی زحمت کشان و گرانباران نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم داد من سالها به خاطر یافتن آرامش تراش کده شب روز خود رو یکی کده بودم اما ای شخص ایسای مسی ادعا میکد که او من بی آرامش هست و مردم رو به خاطر یافتن آرامش دوت میکد تا او وقت من هیچ وقت نه کتاب مقدس داشتم نه او را دیده و خانده بودم بعد از او من به صورت خصوصی از یک مسیحی متحد یک جلد انجیل خواستم که دباری ای آدم زیادتر بخانم که یک قدر ادعایی با قدرت کده به خاطر مقایسه من آیات کتاب دینی خود رو هم خاندم و آیات کتاب مقدس رو هم خاندم اما از طریق آیات کتاب مقدس من صدای دگیه رو می شنیدم و شخص دگیه با صلاحیت با من صحبت میکد من تشویق شدم که پیش او وایز برام که بره ما دباری ایسای مسیح زیادتر گفت بزنه من از او سوال کدم آیا یک مسلمان هم میتانه کتاب مقدس رو بخانه و خدا پدر آسمانی او باشه؟ آیا من هم واقعا میتانم که صاحب زندگی عبدی شوم و گناهانم افه شده فرزند خدا شوم؟ آیا من هم میتانم از آتش دوزخ نجات پیدا کنم؟ او وایز ای آیت مشهوری انجیله برام خاند خدا به دنیا آنقدر محبت داشت که پسر یگانی خود را داد تا هر که به او ایمان آورد حلاک نگردد بلکه صاحب زندگی عبدی شود صرف ای یک آیت جواب به تمام مذاهب است هر حقیقت ساده که راست باشد بسیار خوب است اما ای حقیقت بخاطر راست است که کلام خدا است من نتانستم که دعوت خدا را نادیده بگیرم که هر روز من را دعوت کدم میگفت بیا بیا کلام خدا خطاب کده به من گفت امروز اگر صدای خدا را بشنوید دلهای خود را سخت نسازید خوهر و برادر مهربان ما نمیتوانیم از عدالت عبدی خدا بگرزیم هیچ انسان گناهکار نمیتواند از خدا فرار کند مگر این که او کاری که توسط ایسای مسی انجام داد او را قبول کنه و از جزای گناه نجات پیدا کنه فردا شاید بسیار دیر باشه بلاخره بعد سالها تلاش و نااومیدی من به طرف حقیقت خدا رهنمائی شدم به طرف نجات دهندیم و به طرف خداوندم ایسای مسی او واقعا خدا است او حقیقت است او بخشندهی زندگی است او یکانه راه نجات است خوهر و برادر عزیز بیاد داشته باشین که شما هم یک روز در حضور تخت عدالت خدا یک و تنها استاده خواد شدین آیا میتونین در حضور عدالت او استاده شوین؟ کسایی که به ایسای مسی ایمان دارن و مسیحی هستن دیگه مورد قضاوت قرار نخواهند کرفت چون خدا اونا را در شخص ایسای مسی مورد قضاوت قرار داده ایسای مسی بخاطر اونا مسلوب شده کشته شد او بخاطر شما هم کشته شده پس دیگه چی چیز مانعی ای شده میتونه که شما همی حال بگوین که گناهکار هستین و بخواین که ایسای مسی شما را نجات بتا همی حال به او به حیث نجات دهندی خود اعتماد کنین اگر ای کار بکنین در آسمان ها بخاطر نجات شما خوشی برپا خواد شد خدا ای کار امروز هم میکنه شما هم میتونین که حقیقت درک کنین و از او روحی که من لذت میبرم و خوشی میکنم شما هم احساس خوشی کنین دوستهای مهرمان شما هم بیاین و با ما در ای آزادی روحانی که در ایسای مسی خداوند داریم شریک شوین خداوند ای خوشی به زوال نصیب شما هم بسازه آمین