Blessed are the peace maker.

  29 minutes

  24 July 2014

Caught between bitter family disputes and a deeper call to peace, we follow Yusuf and Rahil as they wrestle with anger, pride, and the teachings of Jesus. As tensions rise over a contested inheritance, violence and resentment expose how far people stray from true reconciliation. Yet through powerful words about humility, mourning for one’s faults, and the blessing of peacemakers, we are challenged to confront our own shortcomings. In the midst of conflict and misunderstanding, we explore what it really means to seek lasting peace—not just with others, but with God.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

درستان‌های دنبال دار از راژیو صدای زندگی سلام شیننده‌ای گرامی داستان‌های دنبال دار مسرورم که با برنامه دیگی از سریال چشم ای آیات در خدمت شما دوست‌ها قرار داریم آرزو می‌‌بریم که همه‌ی شما با خانواده‌ایتان در بی‌ترین لحظات از زندگی خش قرار داشته باشین به امی امیدواری می‌‌پردازیم به پخش برنامه‌ی اینوبتتان دوست‌های می‌‌ربان باید خاطر نشان کنیم که این داستان‌ها همه با اساس اینجیل مقدس تیاش شده است تا رکه در برنامه‌ای گذشته خاطر نشان کدیم یوسف راهیل زوج فرضی استن که گویا در دوران ایسای مسی زندگی می‌‌کنن یوسف شوهر راهیل شوق و اشتیاق به سزای به صوبت‌ها و موضوع‌های ایسای مسی داره او همیشه کوشش می‌‌کنه که به موضوع‌های ایسا گوش بته و از او مستفید شوه هر باری که یوسف صوبت‌های ایسای مسی را می‌‌شنوه با خوشی تمام او را بر راهیل با شوق تمام می‌‌گه و قصه می‌‌کنه راهیل هم از شنیدنی قصه‌ها لذت می‌‌بره و تا حد امکان اونا را بخاطر می‌‌سپاره خب شنونده‌ای هرجمند بیاین که بازم سر بخانه یوسف و راهیل بزنیم و ببینیم که اونا در باری چی با هم گرد می‌‌زنن و صوبت می‌‌کنن بیاین که با هم یک جای بشنویم موسیقی مانده نباشی آمدی بخشی؟ سنده باشی بیایی داسه بگی بوش کن که ددم دست اولاده‌ها نمانیشه افتاق کجاست کجا ماندیشه اونا اونجا سیکو ددم دستت اونها سر زینه آه دیگه می‌‌شه اولاده‌ها کجاستن؟ سر صدایشان هیچ نیست خانه‌ای همسایه رفتن انیالا خاط آمدن چیگه پس؟ یخوصف‌جان چورتی مانون می‌‌شی؟ بس دسمانه‌ای بدی دسمانه‌ای دست کجاست که بوش کنم؟ اینه اینه بگی خب نگفتی چرا چورتی استی؟ نیستم چورتی نیستم امروز بچه‌ای کاکایتا سرچا دیدم نیه‌یک سلام نیه‌یک علیق راستی؟ بد بد سنیم سر کدر از پولیم تیر شد سرکت تو؟ کفتم شاید کدام خطای از من سر زده باشه هرچی چورت زدم نیفتم نه ایتر نیست از تو کدام خطای سر نزده دیگه گفت چی گفت؟ گفت سر از امو باغ قدیمیست خب تا وقت بابیم و کاکایم زنده بودن کدام دعا بینشان نبود بیادر‌ها جور آمده بودن این حال یک سال از که بعد از مرگونا اولادهایشان سر تقسیم می‌راز هر روز جنگ و دعا دارن بیادر‌های ما میگن باغ تقسیم نمی کنیم دیوزش زمین سر لب دریا را بگیریم بچه‌های کاکایی گفت قبول ندارن خلاصه کلام من که می‌بینم مناخشه اونایی جنگ و جنجال اونا علنا شده نیست راستشا پرسان کنی بیادر‌های ما هم دائم زور میگن بچه‌های کاکاییم در زور تن نمی‌تن از امی خاطر اون خبر داری که تا بالش چند دفعه یکی دیگر از زدن و خون و خونالود کردن مگرم من خود در دعای اونا و در کار اونا خود خرس ندارم مگرم بچه‌های کاکاییم خیال می‌‌کنن تو از بیادرهای ما پشتی‌بانی می‌‌کنی نه؟ ای بابا من چطور از بیادرهای تو پشتی‌بانی می‌‌کنم؟ زرگوی را خب اول بیادرهای تو شروع کرد حالا گمش کن چی می‌‌کنیشان؟ ما را به هیچ کدامشان غرز نیست همین دو ماه پیش در مو جنگ آخری که بینشان بود پای بیادر کلان می‌عقوب شکست سر یک بچه‌های کاکاییم کفی ای تو ببین سر یکیش لنگ شده و زخم سر دیگهشم تا بال خوب نشده می‌‌گن چرک کردن امی چند روز پشت چند نفر جمع شدن که بینشان سل کنن مگرم هیچ فایده نداره امروز آشتی می‌‌کنن و سبا خودخویه‌ایشان نمی‌مانیشان که یکی دیگر را تحمل کنن امو کینهای قدیمیشان عود می‌‌کنن وقتی یک دیگر را در بازار دیدن می‌‌ذنن باز یکی دیگر را خون خونالود می‌‌کنن هی هی چقدر فرق از بین کردار نام و گپای ایسا راست میگه امروز وقتی از سر کار می‌‌امدم ایسا سر یک بلندی سر یک تپاور یک جایی استاده شده بود خوب مردم دورش جمع بودن اون مردم‌ها تعلیم می‌‌داد خوب خوب من پلوی یک شاگرداش رفتم قراش اشتم امو جایی خوب کردی خوش که تو هم امو جایی می‌‌بودی آهان کاش که امروز او عجیب موضعی کد اونمروز کد امین موضعی خود را و روش زندگی را برای ما یاداد خوب شکر خوب او در اول گپای خود گفت خوش به حال سلکننده‌ها برای ای که اونا فرزنده‌های خدا خانده خواد شدن یعنی چی من نفهمیدم یوسف جان بیادرهای تو به سل نمی‌رسن در دنیای ما سلح راستی وجود ندارد می‌‌فمی دلیلش چیست؟ برای ای که مردم مثل خانوادی من سلح خوش ندارن نه ای گفت نیست خیلی چی دیگه؟ ما همه‌گی سلح خوش داریم مگرم به اون نمی‌رسیم برای که گناه مانه‌ی رسیدن ما به سلح راستی می‌‌شد سلح راستی وقت بین ما انسان‌ها برقرار شدن می‌‌تانه که هر کدام ما متوجه گناه خود شویم مسیر را بشناسیم کده خدای خود به سلح برسیم اینی سلح حقیقی است خوب تو گفتی امروز محوزه اورشو می‌‌ری تو نگفته بودی که دفعه‌ی دگه که من برم تو را می‌‌برم کدیم؟ تصادفی بود من نمی‌فمیدم که امروز در سر کو محوزه می‌‌کنه اگر نه حتما داره کد خود می‌‌بردم خوب آله بگو او چی گفت؟ مردم زیاد جمع شده بودن خب هم اگه توشنه شنیدن گپایو بودن خب راست می‌‌گیرم اینطوری اک بیرو بار بود که نپارس من خودا نزدیک اون رساندوم خوب تو بخشی ببینی که کی هست سلفه‌ش که سلفه‌ی بده‌توارو معلوم می‌‌شه کجا هستین؟ سلام لالا جان خوش آمدین سلام یقوب جان خوش آمدین بینی بیا بالا اینجا بشین بیا گامش که همینجا سعیست خب باشه خیلی من بالش پشت بانم برو درسته درسته ساله درسته ساله انیال ما و یوسف از خودت یاد می‌کدیم ذکر خیره می‌کدین یا غیبت می‌کدین؟ شما چی می‌گین لالا جان خواره ایچ وقت بدخوای بیادر خود نیست باشیم که یک چیز برخوردن برتون بیارم یک دقیقه نه نه چیز نه تو بان که من اول که شوید گفت بزنم من در خدمت تانستم یقوب جان تو سبا چی کار داری؟ سر زمینه می‌روم او داریم مانده نه تو سبا یک کار دیگه داری چی کار؟ که تبیلت می‌ایی در باخ ما یک چیزا مثل تبر یا کار در کمرت بستکو گفتن نمیشه که او در زادا مثل او دفعه ما را کم ببینن یوسف چرا می‌خواییم؟ لالا جان شما خب خبر دارین که او نوبتیست اگه سبا او زمینه خود او ندفت فصل می‌سوزه دیگه ترس بیادر مرگست می‌ترسی که دست پای شوید بشکنه‌ها؟ نه ترس چیزه نمیشه باز تو این گفت را باید قبول کنی که مرد برای چنگ ساخته شده یوسف به غیرتی نکو سبا بیایی ما ترستم سرمه قار نشین هر کار جسد ما ساخته باشه برتون بگوین می‌کنم غیر از این دعا و دنگله شما که او در زادایتان به غیرت؟ حیف ما که خوارو خود را براتون بر یک آدم به غیرت دادیم تو نیمانای خیشاندی را می‌فهمی نه خیرت داری که پشت خیش قوم سال شویی من ایک چیز برتون نمیگم من اینکه انوز هم احترامتان را دارم فقط یک چیز برتون میگم پشت این دعا و دنگله باقی می‌راسی را ایلا بدین برکت خدا را بخوائین این چی میگه؟ این امی باقی که از بابه ما بره ما و شما می‌راس مونده این برکت نیست خیلی چیست؟ شیش ده بره ما گپ می‌زنه لارا جان تو بیشی یک دقیقه نکن من برده یک چیزا که بیانم که بخوری برو هاو نان شما قابل خورده نیست پشتو سر رای پشتو که من میرا اینه سبر کن تو من می‌فهم که گفت‌های ما پیش شما احمیت نداره بانه که گفت کسی دیگه را برتون بگویم که همین امروز شنیدم اون میگه خوش به حال کسایی که از فقر روحانی خود با خبرستن برای که پاچایی آسمانی از اوناست آخ خبر دارم که تو وقت و نوقت میری موزهای ایسای ناصری را می‌شنوی این گفت هاییچ فایده نداره او آدم گفت‌های آوایی می‌زنه راستش ایست که برای خوب زندگی کدن دیگه دنیا برایی که دیگرها احترامت کنند باید زور داشته باشی پیسه داشته باشی اگر می‌خوایی که چیز را زیست ندی غیر از خود سر کس دیگه تکیل نکو ما را بگو که تو را آدم اساب کده بودی پس شو پس شو سر روان بان که برو عیب که شوی خوارم استی اگر نی که تا یقع به غیرتیت می‌فامیدی که چی می‌کدم کده یوسف جان تو خوره خوب می‌شناسی که چی رقم آدم است از گپای تن بهش ددل کنه نگیه نه از اون من ددل کنه نمیگیرم نه کنه دارم و نمیگیرم و همیانه گپایی رو می‌ذارد که دنیا برشی آداده امی امروز ایسا در موضعی خود برما می‌گفت برگرفتن برکت واقعی باید اول فقیر شویم باید اول مسکین شویم می‌فامی مسکین شدن در روح با مانای خالی شدن از خود است او برما میگه که پیچازی که از برکات خدا پر شویم باید اول از خود خالی شویم راست است هر آدمی که دروی زمین زندگی می‌کنه مثل بیادرهای ما پر از خود خواهی است پر از تکبر است این امی طبیعت ما انسان هست مسکین بودن در روح به این ماناست که اعتراف کنیم سزاوار محکومیت هستیم اعتراف کنیم که در خطا و گناه خود مرده ایم می‌فامی امی امروز یک تعلیم دیگر از او شنیدم که که تعلیم دنیا بیخی فرق داره او گفت خوش به حال ماتمزدگان برای که اونا تسلیخ‌ها دیافتند چی گفت هست؟ چی گفت هست یوسف جان؟ مثل که باز او زنی طرف‌ها پیدا شده کجا رفتی راهی؟ تو باش که ما ببینیم که او زن هست یا کدام کس دگره تنها نرو خیلی باش که ما هم که ات بروم او مردم او مردم این مردکر را ببینین نه بگیرینش این سرما دست انداخته هست حالا که در مقتد خود نرسیده حالا مرد دوز گرفته هست دروغ میگه این زن خانه مرد دوزی کرده چی دوزی کردی؟ بخشش بگیرین من براتون یک یک میگم که دبینش چی برو برو دبینش کالای خودم هست دروغ میگه او مردم شما این زن را می‌شناسین دیوزده از دیو در جانش برنگ کرده او را بکشین اگر نیست او مردم شما دان این را بوی کنین بوی کنین که این مسته هست مسته شراب خورده این زن بدقاره شما کلتا اون را خوب می‌شناسین که سرزنهای مردم چشم بد دارن تو اگر بدقاره نیستی در این وقت شما چرا از خانه بر آمدی بگیرینش او براد من را تو علا بدهی؟ او مردم شما خیلی زن هیچ چیزی نمیگین حیبانیم که من سب بقشه بدم شرم هست شرم یوسف بریم سرز چی نمی کنیم بریم خانه آهان راست میگی بیا که بریم شموندن این گبه رنج آدم زیاد می‌کنن اردو اینا باید امیال برن معتم بگیرن خوش به حال معتم صدگان برای که اونا تصلیح خواهد یافتن تو می‌دیدی راهی اردوشون متوجه کناه خود نبودن یکی سر دگه خود تومت می‌زدن یا شاید هم اردوشان راست می‌گفتن کاش که اینا برن و گبه‌های اصحار را بشنوان دنیا برشان میگه معتم نکنین از غم بگریزین بشته خوشحالی به دردین مگرم ایسا برما تعلیم می‌ده برای که براستی خوشبخت باشین باید دهاول معتم بگیریم منظور اویه است که ما باید بره گناهی ما معتم بگیریم البته او دباره غم و معتم و روحانی گفت می‌زند نه دباره غم دنیاوی راست میگی‌ها پیش ازی که خوشبختی نجات برما داده شما باید اول بره گناهی خود معتم گرفته باشین راست میگی یوسف معمولا ما بره گناهی خود معتم نمی گیریم گناهی خوده پیش خود اشتباه تصور می‌کنیم لیکن خدا اونا را گناه می‌دانه ما انسانات تا زمان که به گناه خود امو رقمه که خدا اونا را می‌بینه نبینیم توبه راستی نمی کنیم ای زن و مرد متوجه گناه خود نبودند اونا پشت خوشی دنیا سرگردانستند مگرم خوشی راستی نصیبشان نمی شد تا وقته که از گناه خود توبه کنند او وقت است که به امید و شادی و آرامش حقیقی می‌رسید خیلی از او آدم‌های مثل ای زن و مرد یا بیادر من با آسانی نمی تانند تعلیم ایسار را بفهمند راست میگی اگر من ای تعلیم ایسار را که می‌گه خوش به حال فروتنا برای که مالک جهان خواد شدند برای بیادرت می‌گفتم او گفت من را قبول نمی کند برای که اصول او در زندگی اصول دنیاوی است چرا بیادرات و بچه‌های کاکایت ای تعلیم ایسار را نمشنوند؟ فروتنی در ای دنیا بیترین رای مبارزه است ایسا می‌گه ای دنیا از خدا است ولی به هر کدام ما و به تمام بشهر تعلق دارد در این حال خدا بر ما وعده داده که روز تمام ای بیادالتی‌ها در روی زمین از بین خواد رفت از این خواد خوشی راستی نسیب کسایی خواد شد که فروتن است در این دنیا پیدایی ندارند برای که مطمئن استن که خدا هرچی لازم باشه بلاخره بر اونا خواد داد همونطور از که میگی یوسف ایسا خودش بر ما یک نمونه از فروتنی است بله کاش که ما زیادتر و خوبتر او را بشناسیم کاش که او باید سلکننده در بین ما آمده تا بین ما و خدا سلو هاشتی را باید قرار کنه یک روز همه گوره باید بشناسند آره می‌فهمی برای یافتن سلو راستی ما باید مثل کسایی باشیم که در این خوش بهاله‌ها گفتن شده ما باید مسکین در رو فروتن تشنی عدالت پاکدل باشیم آها راستی تو گفتی اولادها خانه ای هم سایه است نوقت است برو بکنی شانه بین امیالا می‌روم می‌ارمشن یادم را بهت می‌گفتم که امروز یک بوز شیری خریدم آوردمشه در طبیله که دیگه مالا انداختمش راست میگی؟ آها اول می‌روم بوزه می‌بینم بعد از اولادها را صدا می‌کنم شنانده‌های مهربان داستانه خو شنیدین امید که طرف توجوه تان قرار گرفته باشه شما در زمینه چی فکر می‌کنین؟ ای فرموده ایسای مسیح که میگه خوشا به حال صلح کنندگان زیرا ایشان فرزندان خدا خونده خواهند شد آیا ای بر کساییست که منش صلحجو دارن ویا طرفدار صلح استن؟ هدف از ای فرموده ایسای مسیح کساییستن که میان انسان و خدا صلح بقرار می‌کنن خب اگر ما و شما به جان خود دکت کنیم می‌بینیم که صلح واقعی وجود نداره چرا وجود نداره؟ بخاطر گناه انسان ای صلح واقعی وجود نداره صلح کنند‌های دنیاوی کوشش می‌کنن از طریق پوشاندن گناه و مسالحه با شریران صلح برقرار نمائن لیکن صلح کنند‌های حقیقی سعی می‌کنن تا به عدالتی، درد و گناه را که در جان است از بین ببرن اونا به انسان‌ها کمک می‌کنن تا با خدا مسالح نمائن ای صلح حقیقی است بری که برقرار کنندی صلح باشیم اول باید خود با خدا مسالح کنیم دوست‌های گران قدر ما تنها از طریق ایمان به مسیح می‌تانیم صلح بیابیم در رومیان فصل پنج آیت اول کلام خدا چونین می‌فرمایه بنابراین چون از راه ایمان در حضور خدا آدل شمرده شده ایم نزد خدا سلامتی داریم که به وسیله خداوند ما ایسای مسیح برقرار گردیده بله، بری آفتن صلح حقیقی ما باید شبیه کسای باشیم که در ای خوشابال‌ها توصیف شدن یعنی مسکین در روح، حلیم، گرسنه ادالت، رحیم و پاک دل باشیم دوست‌های عزیز تمام خوشابال هایی که در فصل پنجام انجیل متا ذکر شده همه ایشان یکی بدگه بسته استن نمیتانیم یکی از ای کیفیات بدون دگیش داشته باشیم شنونده گران قدر، چیون سلح برقرار می‌کنیم؟ از طریق دوست داشتن امنو خیش به اندازه خود ما محبت اصله اصلی سلح کننده است پولس رسول چونین می‌فرماید اگر دشمن تو گرسنه باشد، او را سیر کن ایسای مسیح در امی مورد اتر می‌فرماید دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسان که به شما جفا می‌رسانند دعا کنید به این وسیله شما فرزندان پدر آسمانی خود خواهید شد پس می‌بینیم دوست‌های عزیز که بزرگترین سلح کننده ایسا بود وی به شاگرداش فرمود سلام بر شما آباد چنان که پدر مرا فرستاد، من نیز شما را می‌فرستم ایسا ما را فرستاد تا برقرار کننده سلح باشیم ما سفیران مسیح استیم دوست‌های گرامی ایسا نی آمد تا فقط انسان‌ها را با خدا آشتی بده بلکه همچنین او آمد تا خوب از بد جدا بسازه وی در روز داوری داور خواهد بود ایسا سلح بر کسایی که با ایمان به سوی خدا روی می‌ارن به ارمغان می‌اره لیکن بر کسایی که از اطاعت و پرستش خدا امتناه می‌ورزند شمشیر داوری رو می‌اره مسیح به عنوان یک سلح کننده به زمین آمد با این حال وی رنج برد و به دست دشمنهایش کشته شد به همان طریق ما نیز حتی با وجودی که سلح کننده استیم متحمل زیدیت و جفای دشمنهای مسیح خواهیم شد ایسا مسیح در مورد چونین می‌فرماید اگر مرا زحمت دادند شما را نیز زحمت خواهند داد ما نمیتانیم با کسایی که با مسیح زیدیت می‌ورزند سلح کنیم شنانده‌ای عزیز امتناه که پیشتر از رساله رومیان نقل قول کدیم که چون از راه ایمان در حضور خدا آدل شمرده شده ایم نزد خدا سلامتی داریم که به وسیله خداوند ما ایسا مسیح برقرار گردیده است بنان پس ازو که خدا ما را آدل شمرد دیگه بخاطر گناه ما دشمن خدا محسوب نمیشیم و در سلح و سلامتی و مصالحه با خدا زندگی خواهیم داشت دیگه لازم نیست که بدنبال سلامتی با خدا گشته با انجام ای و او فریز شریعت آشتی با خدا را بدست بیاریم کلام خدا میگه اکنون بخاطر ایسا مسیح و ایمان به او نزد خدا سلامتی داریم به مجرد ایمان به ایسا مسیح آدل به شما می‌اییم و به محض انکه آدل گشتیم سلامتی و سالح با خدا را خواهی می‌افت دوست‌های می‌ربان باید خاطر نشان کنیم که فقط به وسیل ایسا مسیح است که می‌تانیم با خدا مصالحه کنیم هیچ کس دیگه بجز ایسا مسیح قادر به میان جیگری و ایجاد سالح بین انسان گناهکار و خدا مقدس نمی باشه خب شنمده ای گرامی برنامه ای نوبت خدا به آرزوی ای که سلح واقعی را در ایسا مسیح تجربه نماییم به پایان می‌بریم تا هفته دیگه تمام شما دوست‌ها را به خداونده بینیاز می‌سپاریم بکنو نامده ایم به حضورت ایسا مشتاقه ملاقات استیم می‌خواهیم ایسا تو با ما بمانی منتظر است محبوب جان مبرک نما ایساه محبوب حمایه وجوده مرا براتت ندیگه نروم نروم بیمانم در حضور تو می‌خواهم با ایمان در مزایر شده قوت رازای نمایی مبرک نما ایساه محبوب حمایه وجوده مرا با ایمان آمده با ایمان تظیریم براتت سباوی را تشنام تشنایی حضور آسمان سرابم نما چشمه جان مبرک نما ایساه محبوب حمایه وجوده مرا دوستان مهربان اگر شما ميل دارید که از طریق تیلفون سوالات و پیشنادهایتان را امراه ما مطرق کنید لطفاً به شماره تیلفون 001-541-550-71-31 زنگ بزنید ما به سوالات شما پاستخواهیم گفت با ایمان آمده براتت سباوی را تشنام تشنایی حضور آسمان سرابم نما چشمه جان مبرک نما ایساه محبوب حمایه وجوده مرا دوستان و پیشنادهایتان را امراه ما مطرق کنید