Samaritan woman and Jesus.

  29 minutes

  10 July 2014

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

درستان های دنبال دار از راژیو صدای زندگی شنانده های عزیز و گرامی راژیو صدای زندگی سلام حضور هر یک شما دوست ها را به برنامه این عوض خوش آمدید می گیم آرزو می بریم که همه شما خوش و سرحال آماده شنیدن داستان این عوض باشین دوست های می روان در این برنامه ما داستان را خدمتتان تقدیم می کنیم که به اساس انجیل مقدس تحیه گردیده و او ایسا و زن سامری نام داره شنانده های گرام قدر باید خاطر نشان کنیم که در زمان ایسا مسیح سامره درست در بین راه یهودیه و جلیل قرار داشت ولی یهودیان کمی این مسیر مستقیمه برای رفتن به شهر دیگه در پیش می گرفتن منطقی سامره مورد تنفر مردم یهودی بود که اغلب راه طولانی تن را اتخاظ می کنند و از جانب بهله شمال به جلیل می رفتند بنابرای وقت می گن که ایسا لازم بود که از سامره آبور کنه منظوری نیست که او کاملا مجبور بود که از نظر جغرافیایی از سامره آبور کنه بلکه حقیقت ایست که یک جان موتاج در سامره به کمک او نیاز داشت و ایسا می تانست به او کمک کنه بله، باز هم گرمای شدید چاشت و همان راه خاکالود عمیشگی زن آرام و با قدم های سنگین غرق در افکار خود روان بود درد جان کاه تمام حواسش را آزار می داد و گرمای چاشت تشنگی او را دوچندان کرده بود لبانش خشک و زبانش از فرد گرمی به کامش جسبیده بود تانه ها و نگاه های تحقیرامیز او را گوشگی ساخته بود او تشنه سخن بود، سخن که به او آرامش و تسکین بده او یاد گرفته بود که درد و اندو خدا صرف با خود شریک بسازه خودش شنونده افکارش شده بود ول دائم در جستجوه کسی بود که وضعیت او را درک کنه و برانجایش گوش بده ای زن بینوا در خیالش آرزوی را می پرورانید آرزوی روز را که بتانه در عصرها انگام که هوا کم سرد می شه و دگه سوزنده نیست او وقت که زنای دی بر بردن او دور چا جمع می شند تا با یک دگه بگفتگو بپردازن و با هم درد دل کنند بتانه بر بردن او با اونجا برم ول می دانست که آرزویش محال است آخرین باری که بر کشیدن او در چونین وقت رفته بود بیادش آمد بیادش آمد که او آیستا بچه ها نزدیک شده بود ولی ناگهان صدا ها خاموش شدن و همه با او چشم دختن همه با او روز پی گناهکار و نجست خطاب کده بودن و چی سنگ هایی نبود که بچه ها به طرف او پرتاب نکدن بیاد آورد که چگونه تقییر و توحین شد چگونه بیرحمانه مورد آزار قرار گرفت و از او وقت و بعد هرگز ای جرات بخود نداد که اسرها بر بردن او به طرف چا بره قلبش همیشه بر گفتن چیز می تپید بر گفتن دردها و بر شنیدن کلام دلنواز که برش تسلیب تا چند قطره عشق از چشمانش جاری شد و رخصارش را نمناک کرد قدمهایش را تیز تر کرد آنگا گوی می خواست که از خودش هم فرار کند در درونش خاموشا نفر یاد می زد که خدا هم من را فراموش کده آره مرد که از راه دور رسیده بود مانده و تشنه بود در زیر آفتاب سوزان نزدیک چاه آرام گرفت او تشنه بود در چند قدمی او چاه قرار داشد که دارای آب گوارا بود اما او تشنه آب نبود او تشنه چیز دیگری بود او تشنه ملاقات بود او تشنه بخشیدن بود او می خواست که کسی از او سیراب شو و تسلیب یابه ای مرد از سفر برگشته که مایل داشت تسلیب تا ایسا بود بله این ایسا بود که ندای درونی او زنه شنیده بود و به انتظار او به کنار چاه نشسته بود خب شنونده ارجمند زیاد شما را به انتظار نمکذاریم بیاین که به داستان این اوبد با هم یک جای گوش بدیم اوش چوه چوه او یوسف بخیر آمدی؟ اوش اوش چند وقت بود که درعکت نبود کجا بودی؟ اینجا نبودم سفر رفته بودم کجا رفته بودی؟ مردم خیلی یک گفت نمیذند صد گفت میذنند یکی میگه که جلیل رفته بودی یکی دیگه میگه که دولایت سامره رفته بودی ما مجب مردم هستیم وقت بکار ماندیم سر چی نیست که گفت نمیذنیم من را به یهودی های ریاکار و سامری های خدا ناشناس چهار است هرکی گفت مفت خودم میذنه بزنه جانه بدر حقیقتش ایست که من از رای سامره برای که را قطع شوا سون جلیل رواند بودم قارت نیاید من کدام میت بد ندارم راستش پرسان کنی هر رقم مردم هست هرکی یک گفت مفت خودم میذنه خب چی میگن؟ ببو هالا برو خانه تو نوه سفر آمدی هی هل داری چیشون برای ترس هال که گفتی نیه ببو دیگه ببو که چی میگن؟ خب دیگه که هال قشنگستی ما برات میگم مردم میگن که تو جلیل رو بانه کردی در حصب رفتی که سامری ها محامول نکنی دلیلشان چیست؟ دلیلشان ایست که میگن که تو برو آدم که پشم تانم میخواست بخرا گفته بودی که ما با هر کسی که این پشم رو به نرخ مناسب بخرا حتی اگر سامری ها هم باشه آذر هستیم بکنه او آدم خب این گفت از دل خود نسخته؟ این گفت درسته است من بر اون این گفته بودم و هم کسی خب از سامری ها نامده که گفته باشه من که سامری ها محاموله کردیم بامان خدا من رفتم مگرم یادت باشه اگر در روز سبک در کنیسه آمدی امی سوال ازت خواب کردم خوب شد که خبرم کردی من حالا سر این گفت ها چورت نمی زنم خدای آرت هجاب مردمه چورت هی هی هجاب مردمه داریم چورتت خراب نکو دام مردم خب بستن نمی شد اینه اینه بگی یه وقت تا که دست پای تا بشویی من برم برات ران گرم خوب سریعست آرستی تو همو آدم رو که آمده بود پشمه ارزان بخرا شناختی؟ نه بیادر همو آدم است که امروز مردم زلر سری را بیرد کده بود تو چی میگی؟ من عیرت کده بودم که یادم به چرا تو زور داده اخدا کده کتر من کپ میزد من عیرت بودم که چطور خبر شده که من از راه سامره جلیل رفتیم نگوه که بیادرش بشه گفته بوده که ما امسال پشمه بر اون ارزان ندادیم خودم به جلیل رفتم و اون را دوچار خروختم اینه به گفت رسیدی بگم دیر من به گفت دیر میرسم؟ خیلی چی دیگه یک ساعت است که برم گفته میروم که سری گفت های بیوانا چرا تا خراب نکو کیست که بشنم دامی چند لحظه پیش پیشانی تفت لاقات خورده بود اینه نانه براتاوردم نانه برات ریزم کنم؟ نه بانشه اشکا کجاستن؟ خواستن؟ اردویشان پیش از آمدن تو سرشام خواه کدن آهان راستی برات گفته بدم از جلیل برم و اولادا سرمه بیری چی کردی آوردی؟ من خود جلیل نرفته بودم که سرمه بیارم تو چی میگیدی؟ جور خواهستی؟ راست میگم چی راست میگی؟ اتمنطوره چیزه شده من را ایچیزه نشده بان که برات قصه کنم چی را قصه کنی؟ من دیگه میگم تو درختا اتمنطوره چیزه شده من را ایچیزه نشده گفتم که بان اصل گفت برات قصه کنم تو بگفت؟ در نیمه رای جلیل بودم که متوجه شدن قادران اردوشان خوب صحی را نمیرن منده شده بودن که خود گفتم که امجایی در یک کدوم سایه دمراسی می کنیم در اوروبر خود را خوب صحیل کردم مقبری حضرت یعقوب را دیدم کمک پیش سر رفتم دیدم در سر رای یک چای بسیار قدیمی هست رفتم از چای آو کشیده برای قادران دادم دختر از چای در گوشه بار حیوانا را پاهان کده زیر سایه یک درق قرابت و خواه کده خواه نفهمیدم که چطور شد زود از خواه بیدا شده دیدم ایسا امو کسی که یک وقت در معبد وشین دیدم بودم خواه خواه تکه تنها در پایی چای شیشته منم تو اتمن خواه دیده باشی نه او خودش خوب ایسا خود تنها نمی باشد شاگردهش کجا بودن در اون وقت کدهش نبودن پسان صدا خریده از قره سامریه آمدن من خود باورم نمی آیم گفت من را قطع نکنی خواه بگو بگو بگو هنوز چیز تیر نشده بود که یک زن سامری کده رسمان و کوزین خود برای آو کشیدن سر چا آمد زن بیهی که توجوی به ایسا داشته باشه مصروفه آو کشیدن از چاشو در همین وقت می فامی ایسا و روزن چی گفت؟ یک چیزه دیگه نگافت تو از خود می سازی ایسا چطور کده یک زن سامری گفت می زنه هیچ باورم نمی شد مگرم من در گوشهای خود گفت براش بودم فامیدی؟ چطور باور کنم همه گی می فامند که یهودی ها و سامری ها کده یک دیگه خود داد و معموله ندارن تو باید باور کنی ایسا مثل ما تو تحصام نداره او مثل ما مردم فرق بین زن و مرد قایل نیست او همه ما را به یک چشم می بینه او بین انسان فرق قایل نیست خب حالا که تو می گهی تمام گفتهای اونا رو شنیدی ببو که ایسا سریع چی کرد از او زن گفت من به گوشهای خود اینی گفتهای که بین اونا رد بدن شد شنیدم یک کم آوه با با بتیم محبت که از گروه و گناه مردم ستشمه گرفته باشه توجه کنم محبت خدا تنا شامل حال یهودیان نیست خدا تمام بشهر را دوست داره پیش ما از نظر خلقه عرضش زن و مرد برابر است پس ضرور است که کدی تو گرم بزنم حال که تو در گفت های تعصب خدا نسبت به یهودیان نشان دادی بیا قیه سر یک موضوع بسیار مهم گفت بسنیم اگر تو بخشش خدا را می فمیدی که چیست اگر تو می فمیدی که کی از تو آوه می خواهد حق من از تو خواهش می کنی که به تو آوه زنده بتا یوسف منظوری ایسا از آوه زنده چی بود؟ تو چطوری سواله می کنی؟ تو نمی فمی که مردم ما به آوه روان آوه زنده می گن؟ مگرم دیگه ایسا معفوم آوه زنده به معنای زندگی نو روحانی هست البته زندگی نو روحانی هم از خدا ناشده می شه ها، همونطور هست پس وقت ایسا از او زن آوه خواست دقیقه ادفهشی بود که نیاز روحانی او را براورده به سازه مگرم او زن به ایگه توجه نداشت او تنها در چهارتا نیازهای جسمانی خود بود از اینی خاطر گفت آقا، شما خود دلچه نداریم که از این چهارو بکشید چهارم چهاره است از کجا آوه زنده میاره؟ تمجوری تو باید از احتیاجات مادی زندگی به خدا جب شد تو باید این حقیقت ما همه بفهمید از این خاطر از که برات میگاریم هر کسی که از این آوه بنوشه باز دشنا خواد شد اما هر کسی از آوه که من میبخشم بنوشه هیچ وقت دشنا نخواد شد برای این که آوه را که من میتوم در باطن اون به چشمه تبدیل خواد شد که تا ابت جوشان خواد بود آقا آوه به من بته که دیگه دشنا نشد تا دیگه بر کشیدن آوه هر روز سر ایچان نبیایم اون بیچاره هنوز نمیفهمید که ایسا سر احتیاجات مادی و گب نمیذنه آهان اون خودش به احتیاجات خود متوجه نبود مگرم ایسا احتیاجات روحانی اون زن هم میفهمید ایسا میفهمید که او زن کتر کدام مرد زندگی میکنه که رسمند شوبر اونیست از امی خاطر بعد از ای کوشش کرد که او را کمک کنه تا احتیاج اصلی زندگیش رو ببینه یعنی چی؟ یعنی منظورتیست که او زن خودش متوجه گناه خود نبود ها؟ آهان او گرفتار شعبات جسمانی بود خب ایسا ناچار بود که گفت دور بده تا او زنه کتر گناهش مواجه بسازه از امی خاطر ایسا یکدفعی برش چیز را گفت که او باور کده نمیتونست گفت را برش گفت که میخواست بجدان و زن نسبت به گناهش بیدار شده او چی گفت؟ ایسا برش گفت برو شوهرت صدا کن باز اینجا پس بیا این چی سوال است که میکنین؟ من خب شوهر ندارم ایزن دروغ میگفته اصلا دلش نمیخواسته در باره مردای قبلی که در زندگیش بوده گفت بزنه میفهمی او در حقیقت دروغ نمیگفت او شوهر نداشت مگرم کتر مرد زندگی میکده که شوهرش نبود این گبه شریعت ما میگه که اگر شوهر اول کدام زن زنده باشه هر مرد دگه که کتر زن زندگی کنه شوهرش گفته نمیشه در چورت ما این گبه او زن یک کلاشی بیفایده بود گویا برای بازی دادن ایزا ایزا همه چیزا در باره کدام ما میفهمم خب بگو باز چی شد؟ بعد از او ایزا برای او زن گفت راست میگی تو شوهر نداری بری که تو قبلا پنج شوهر داشتی و او مردی که حال کتر زندگی میکنی شوهر تو نیست ای آدم غیر ای که کدام نبی خدا باشه کسی دیگه بوده نمیتونه او تمام گزشتی من برم گفت که هیچکس از او خبر نداشت آقا دیگه تو امو نبی خدا استی؟ یوسف من نفهمیدم منظور او زن از نبی خدا چی بود؟ ما امیگرپن نمیفامیدم از کسی درا پرسان کدم او برم گفت که سامری ها به پنج کتاب اول عهد حتیق یعنی امو تورات موسای نبی باوردارند اونا معتن آمدن نبی هستند که در کتاب موسا در بارش گفته شده خب از امی خاطر او زن سامری وقتی گفت نبی منظورش دقیقت مسیح بود پس او زن ایسا را امو نبی قبول کده بود؟ آه از امی خاطر بود که بعد از ای گفت بخاطر ای که بفهمه سامری ها راست میگن یا یهودی ها از ایسا یک سوال دیگه کرد چی؟ او گفت پدرهای ما خدا را دیگه کوه بادت میکنند مگرم شما یهودی ها میگن که باید خدا را در غروشالیم بادت کرد کدامشان راست میگن؟ آیزم باورکو زمانی خاطر آمد که خدا را نی در روی این کوه پرستش خواد کدیم و نی در اون شدیم اما زمانی میاد و این زمان همیان شروع شده که پرستندگان حقیقی خدا را با روح راستی احبادت خواد کردن راهی متوجه شده که دیگه ایسا بزن سامری میگه که خدا روح هست خدا را نمیشه که به شکل ظاهری کتر تشریفات خاص در کدام جای خاص پرستش کرد انسان باید خدا را با روح خود صادقانه و سمیمانه پرستش کنه اگه مانایی این گفت او را میفامیدن اقخمریزی بخاطر جای عبادت خدا نمیکنند مانایی گفت ایسا ایست که دیگه جای عبادت مهم نیست احمیت نداره بلکه خود خدا و طرز فکر شبه رفتار کسی که عبادت میکنه او مهم است آیا او زن ساده مانایی گفت پای امیق روحانی ایسا را میفامیدن؟ نه تا این وقت نفامیده بود از اینی خاطر به ایسا گفت من میفامم که مسیح آمده ار وقتی که او بیاید تمام چیزها را به ما خواد گفت واقعا عجیب است؟ چی عجیب است؟ ایسا ار وقت که که یه دیگه گفت میزنند نمیگه که او که است مگرم چطور شد که بر سامیه خودش این آساند میفامی چرا؟ برای که یهودی ها اگر این گفت بفهمند که او عمو مسیح است همه گی کوشش میکنند او را پاچای خود بسازند درست است خب بعد از او چی شد؟ در این وقت بود که شاگرده ایسا که برای خریدن نان در قریه دیگه رفته بودند پس آمدند خب بچه اون زن بلاخره به این نتیجه رسیده بود که ایسا عمو مسیح است مخصوصا وقت که از زبان خودشوند که من عمو هستم خب دیگه شکش بهقیم تبدیل شده بود خب او شادمان بود سر از پای نمشنه کوزه شایلا کده بود فریاد زنان در کوچه میدوید در بین بازار قریه میدوید او میگفت او مردم بیاین مسیح را ببینین کسی را ببینین که او تا با حال هرچی من کده بودم برم گفت چیز تیر نشده بود که مردم از پشت او زن دویده دویده پشت ایسای مسیح در سر چاه آمدن خب خب دورش حلقه زدن از او خواهش کدن که چند وقت پشت اونا باشه ایسا درست پشت اونا ماند وقت مردم گپای او را میشنیدن به او ایمان میاردن پس از گپای تو معلوم میشه که تو هم از پشت ایسا و شاگرداش در قریه سامری رفت میفهمی آلما دیگه او یهودی متعصب گذشتم نیستم وقت ایسا بین انسان ها فرق قایل نیست من چرا فرق قایل باشم خیلی گفت مردم غلب نیست تو او پشت مام دمون جا فروختی به نرخ خوب میخریدن نمیدادم غیر از ای وقت ایسا که اونا معاشرت میکنه من چی کار هستم که رای خود جدا کنم وقت ایسا که اونا معاشرت میکنه من چی کار هستم که رای خود جدا کنم من اون رایی را میرم که ایسا میره تو گره اقه میزنی کاش که هم مگی او را درست میشناختن خوب دیگه چی بگویم آرازتی تو برما از سرما نابردی دیوزشت با در کنیسه آزارت خواد دادن یک ساعت پشت خودت برم گفتی که چرا تا سر اونا خراب نکن خوب از این کپا که تیر شبیم برو خورچی نبیار که سرمه تا آوردیم چی؟ سرمه؟ چی سرمه؟ به به در کجا ماندیمش؟ تو نمی آفیش بیارش نه خودم پیدایش میکنم دوست های میروان امیدوارم از شنیدن داستان لذت برده باشین خوب دوست های عزیز شما در مورد چی فکر میکنین؟ باید یک مطلب برتان خاطر نشان کنیم و اویی که ایسای مسیح بره هر کدام ما چیزه برگفتن داره امروزم ایسای مسیح سر چاهای زیاده به انتظار ما انسانهای تشنه خسته از زندگی دل شکسته و رنج دیده نشسته در انتظار انسانهای فراموش شده و گناهکارست ای بر ماست که قدم پیش کنیم و از او بخواییم که تنترول زندگی ما را به دست خود بگیره شناندی گرامی با امید ای که بتانین آزادی از گناه و زندگی نو و با برکت در ایسای مسیح تجربه کنین برنامه ای نوبت خدا بپایان میبریم تا برنامه آینده تمام شما عزیزارا به دستای پرقدرت ایسای مسیح مسپاریم خدا نگهدار همه شما کلمه زنده خدا ایسای مسیح کلمه زنده خدا کلمه انسان شد و میان ما آمد خوره از بهت شد و جلال ما آمد خدای مهربان که او را به ما داد حیات جاویدان را رای گانداد حیات جاویدان را رای گانداد زروز ازل کلمه بود کلمه بود کلمه با خدا بود ایسای مسیح کلمه کلمه زنده خدا بود ایسای مسیح کلمه کلمه زنده خدا بود خدا که عهدش را به ما منوا کرد سیزور از دیش را به ما انوا کرد مدد گناهای ما برای بدا کرد باز نجات ما را برمایان کرد زروز ازل کلمه بود کلمه بود کلمه با خدا بود ایسای مسیح کلمه کلمه زنده خدا بود ایسا هر کسی ایمان بیاره دوستان مهربان اگر شما ميل دارید که از طریق تیلفون سوالات و پیشنادهایتان را امرای ما مطرح کنید لطفا به شماره تیلفون 001-541-550-7131 زنگ بزنید ما به سوالات شما پاساهاییم گفت