۲۹ دقیقې
۸ سيتمبر ۲۰۱۲
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ شنومده های گرامی سلام های پراسفا و سمیمت ما نصارتان باد امیدواریم که تمنیات نیک ما امچو انوار پرتوفزا نوازشگر قلب های باسفای شما که مشتاقانه پای رادیو هایتان نشستین باشه در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه حاضر خیر مقدن مگیم در ایچنگ برنامه ای نوبت از هر گل برگره با آلم از شادی میگوشاییم تا باشد داشته های برنامه ایم و پیاموبر سلح و آرامش ایسای مسیح بر شما عزیزا باشد و به امیدواری میپردازیم به معرفیه برنامه خیش جبران ناپذیر داستان کتا شهیر نان روزانه و موسیقی در سلسله دوکان های محقر شربازار دوکان بیلوهای عبدالله واقع شده است اشیای دوکان و شباحت تام با اشیای دوکان پهلو دستش دارد دوکان پهلو دست از پسر کاکایش نسر الله است در عقب این دو دوکان خانه آنها با حولی مشترق قرار دارد سرگرمی عبدالله در دوکانش این است که چه اشیای تازه و دوکان نسر الله آورده می شود تا او هم آن را بخرد و به دوکان خود بیاورد همچنان حساب می کند که چند نفر از دوکان او و چند نفر از دوکان پسر کاکایش خریداری می کند و در نتیجه چقدر او سود و خودش زیان کرده است نسر الله هین سرگرمی عبدالله را دارد اما خود را یک سر و گردن از او بالاتر می داند عبدالله این برتری را احساس می کند و همون گناه که با انگشتانش ریش سیاه خود راشان می زند برای هزارومین بار متوجه می شود که چند تار مویش سفید شده و هنوز پسر ندارد او ده سال پیش عروسی کرده است و حالا پنج دختر قد و نیم قد دارد زنش با وجود همه دعاها و خیرات و بند و بست خوشویش هنوز برای او پسر نیاورده است ولی نسر الله که بعد از عروسی او بزودی عروسی کرد اکنون سه پسر دارد که کلانترینش گاه کمکی به عوض پدرش در دکان می نیشند و دوتای دیگران همیشه پیش روی دکان عبدالله بازی می کند و خود را نمائش می دهند عبدالله هرچند گاه می تواند در رقابت تجارتی از پسر کاکایش پیش بگیرد اما در زندگی شخصی همیشه خود را شکست خورده می پندارد و نسر الله با لپخند مزاورانه و بعض سخنان بزرگوارانه با اون نشان می دهد که این موضوع را می داند موضوع از انگام داختر شده است که زنهای هر دو باز آمله هستند عبدالله تمام شب و روز را به این فکر می کند که آیا این بار پسر خواهد بود یا نه نسر الله هرچند از بابت خود پریشانیه ندارد که بعد از سه پسر دختر بیاید اما پریشان این است که مبادا عبدالله صاحب پسر شود و او تفاوق چندین ساله خود را از دست بدهد شش ماه گذاشته هست در این مدت مادر عبدالله به قریه خود رفته هست تا از خاطر عروس خود در زیارتی که به آن عقیده دارد بند ببندد در طریق این مدت عبدالله از شدت فکر و انتظار به کلی خسته و عصبی شده هست هر شام که دکان را می بندد و به خانه می آید بزن خود گوش زد می کند که باید این بار فرزنده و پسر باشد زن بیچاره و با شنیدن این عمر رنگ پریدهش بیشتر می پرد و چشمان خود را به زیر می افگند ورنه عبدالله بیشتر عصبی می شود و او را تحدید می کند که بالایش زن با ارضه خواهد آورد یک روز شاشت عبدالله در دکان نان می خود که مادرش از سفر برگشت چند دقیقه از آمدن او تیر نشده بود که غوغای در خانه پیچید و دختر شش ساله عبدالله او را گریه کنان صدا زد عبدالله به خانه رفت دید زنش با موهای پریشان گریه می کند و مادرش که هنوز مقدار از موهای او را در دست داشت عبدالله را در بغل گرفت و از بخت بد و نالید بعد به عبدالله روشن ساخت که زن او باز دختر خواهد زایید زیرا شکم او از اطراف گرده ها تاناف پندیده و حالت کشال دارد و این نشانه دختر زاییدن است سبوتش هم این که در پنج اولاد سابق حالت شکم زن او درست همینگونه بود بدتر از آن این که تا جایی که شکم زن پسر ایورش را دیده آن شکم در دو پحلو صاف و در پیش روی برامده او استوار است و این نشانه پسر زاییدن است سبوتش هم این که در سه اولاد گذاشته شکم او همین شکل را داشته است عبدالله اوقاتش بسیار تلخ شد مادر خود را بخاطر پی که بدخبر بودن بد و بی را گفت زنش را باز هم تحدید کرد و یکی دو دخترش را که دم دستش آمد زد امین که از اتاق برامد سر صفه با زن نسر الله مواجه شد که لباس ها را از سر تناب جم می کرد زیر چشمی به شکم برامده او دید و خواست گپ های مادرش را با شکل شکم او وفق بدهد و بعد از آن که موفق نشد نسوار خود را به زمین توف کرد پتوی خود را به شانه انداخت و به دکانش برگشت از آن روز خانه تبدیل به دوزخ شد هر شب که عبدالله خانمی آمد مادرش آتش نو می فروخت از قبیلین که زن ملای مسجد دیشب زن نسر الله را خواب دیده که گردنبند از تلا برگردن دارد و زیور البته که نشانه اولاد نرینه است یا خالقندی هم امروز شکم زن تو و زن نسر الله را دید و با من گریه ها کرد و آخرین خبر این که زن نسر الله باب و بوگل زن امسایه نزد فالبین رفته است فالبین حتمی در طالعه و چیزهای خوبی دیده است که او این همه شاد و خندان است عبدالله دید که اگر سبر کند تا دو ماهی دیگر زرکفک می شود پس با زن رنجورش نزد فالبین که مادرش گفته بود رفت عبدالله بعد از سلام علیکی با اجلا به مرد فالبین پول داد و از او خواست روی طالع زنش را باز کند اگر عبدالله در اول پول نمی داد مرده که فالگیر بناور تجربه خیش می دان است که مشتری به اثر شنیدن خبر تولد پسر بیشتر خوش شده و به او پول بیشتری خواهد داد و از این سبب مسیر ستاره های او بیزحمت به نام پسر ختم می شد اما حال که در اول پول خوبه به دستاورده بود بعدش نمی آمد این مرد ریش سیاه بدخلق را بیازارد از این رو بی تفاوت به آتشه که می افروخت با تانی کتاب بزرگ و کهنه خود را گشود به چهره بی سبر عبدالله و سر لرزان زن و در زیر چادری دید بعد چشمهای خود را بست دقیقه به این حال مند و زیر لب چیزهای خوند یک چشمش را آهستگو شود به بی سبری عبدالله دید دوباره چشمش را بست و در دل خندید بعد به کتاب نگریست با دقیقت مسیر را دنبال کرد و با وقار تمام و حاشی رفتنهای بسیار به عبدالله فهموند که از روی مسیر ستاره ها ستاره زن و ستاره هفت خواهران می رسد و هفت خواهر البته که ستارگان معنیستند اگر عبدالله از جای خود چون اسپند نپریده بود شاید مردک فالگیر به شیرینکاری خود می افزود و علاوه می کرد که زن شما تا هفت دختر خواهد زایید عبدالله با خشم سوزان با زن خود که به زحمت را می رفت در بسهای بیروبار به خانه آمد و همین که از پیش دکان بسته خود گذاشت نسرالله از دکان خود باز همون لبخند مظابرانه و بزرگوارانه را برلب آورد عبدالله تحقیق شده و عصبی زن خود را تا داخل اتاق برد و تیل داد و با کینه اقل کرکن به پشت و شکم وش را به لگت زدن کرد مادرش که اوزارا خطرناک دید عروس خود را از زیر لگت های پسرش بیرون آورد و عبدالله در میان گریه دخترانش به حویلی رفت زیر نور آفتاب سر دو پای نشست پشتش را به دیوار تکیداد و سر را برزانوانش گذاشت وقت سر برداشت دید که شام شده است و دخترانش چون چوچه های گنجشک بالای سیم برق به یک لین بالای صفا رنگ پریده و حراسان نشستند و از اتاق آنها سر و صدا میاید حیران رفت و در اتاق را باز کرد داخل اتاق بیروبار بود مادرش زن نسر الله قندیگل و ببوگل زن امسایه دور دوشک جمع آمده بودند بالای دوشک زن و چون مار در خود می پیچید صورتش صفید صفید شده بود و چشمانش علقه های تبوت داشت بالبهای کفیده نالم کرد و عرق از سر و صورتش می ریخت عبدالله با وحشت قدم پس ماند و در را دوباره بزد در بیرون هوا تاریک شده است زن نسر الله دختران عبدالله را به خانه خود برده است نسر الله عبدالله را هم به داخل اتاق خود دعوت کرد اما عبدالله نپذیرفت و بالای صفا به قدم زدن خود ادامه داد در داخل اتاق زن اشناله های وحشفناک می کند زن ملاک تازه آمده بر پیشانی و تکه تر می ماند و با صدای بلند دعا می خاند هوای اتاق از بوی دوای مخصوص غیر قابل تنفس است چنان که زن نسر الله از اتاق صرفکنان بر آمد و با چشمان گریان از کنار عبدالله گذاشت اما لحظه صدای فریاد حیوانی از اتاق برخواست و سپس سکوت شد عبدالله طاقتش تمام گشت سرزده داخل اتاق گشت زنش خرق در خون سکس کمی زد و مادرش سرخورده و خاموش کودک مرد را در دستان لرزان پسرش گذاشت نوزاد پسر بود مبارک نما آینسای مخو حمایه وجوده مرد براتت ندیمه نروم نروم بیمانم در حضور تو میخواهم با ایمان در موزای شمی قوت رازای نمایی مبارک نما آینسای مخو حمایه وجوده مرد با ایمان آمده با ایمان پذیریم براتت سماوی را تشنا تشنای حضور آسمان سرابه نما چشمه جان مبارک نما آینسای مخو حمایه وجوده مرد سرود بسیار خوبی بود امیدوارم که دوستای شنویده ما هم از شنویدن ای سرود برکت گرفته باشن بله سرود بسیار جالب بود حتما دوستای ما از شنویدن ای سرود خوششان آمده و لذت بردن خوب دوستای نهایت محرمان حالا به این که دیگه بخشی از برنامه با پارش شیر از شاعر ایگران مایه خراچداغی گوشت بدیم که آنوانش هست دعای کودکی دعای کودکی دعای کودکی برنامه گردت صفای کودکی زندگی بیریای کودکی زندگی بخشد به من تا روز مرگ خاطرات کوچه های کودکی غنچه ها از هر گل زیبا ترند نیست زیبا ماورای کودکی تکیه دارد آسمان علم و دین بر همان چون و چرای کودکی نطفه اندر نغمه داود نیست گر نخاند با صدای کودکی در بروی هر دعای بسته اند در بروی هر دعای بسته اند گویا غیر از دعای کودکی چیست جاری در سخنهای مسیح جمله جمله ماجرای کودکی هفت شهر اشق را تیمی کند هر معلم پا با پای کودکی حرف وائز کی میشیند بر دلم تا که ننشیند بجای کودکی شادگار کودکیست این اشقها باز می جوید سرای کودکی آرزو دارم بیگیرم بال و پر باز گردم بر هوای کودکی همچو کودک ای خدا ما را ببخش ای که میبخشی خطای کودکی اگر شما میخوایید که همراهی ما با تماس شوید و مطالب تانه جهت نشر بر ما ارسال کنید شما میتونید که هم از طریق تیلفون و هم از طریق ایمیل همراهی ما با تماس شوید بله توجه کنید با ایمیل آدرس ما roshan.afghanradio.org و نمبر تیلفون ماست سفر سفر یک پین سدو چهلو یک پین سدو پینجا هفتا دو یک سی و یک خب دوستای گرامی آل بخش غذای روزانه فرارسیده بله مروره جان شنانده عزیز در برنامه گذاشته ما در مورد کار ایسای مسی در حال آزر گب زدیم و گفتیم که او به عنوان کائن اعظم ایماندارای خود در آسمان پنج کار مختلفه بوده گرفته بله در برنامه این حوبت میخواییم که استیلایه کاغین اعظمه بر درک بیشتر شما توضیح بدیم کاغین کی است؟ کاغین ها نمائنده قوم بودن و اجازه داشتن که در حضور خدا بیاین و از طرف قوم قربانی کنه کاغین خدا انتخاب کد تا در نام قوم یا از طرف قوم به خدا قربانی تقدیم کنه تا مشارکت بین خدا و قومه نگاه داره در تمام عدیان دنیا مردم میخواین که با خداوند ارتباط برقرار کنن چطور میتونم که با خداوند ارتباط برقرار کنیم یا ارتباط بگیریم؟ چطور میتونم به او برسیم؟ خداوند عظیم بزرگ است و بسیار دور از ما و خداوند چطور میتونه به ما برسه؟ ما که بسیار خرد و کوچک استیم بسیاری عدیان دارای کاهینا میباشن گویه اونا باید که دو چیزا انجام بتن خواست خدا را بره مردم بگویه و خواهشات مردم را به حضور خداوند ببره به ایباری دیگه کاهینا نمائنده خدا بره مردم و نمائنده مردم در پیش خداوند است بله به طور مثال اگر شما شنانده های گرامی منحص یک افغان بخواین که برین برازیل و تجارت خود در اونجا شروع کنین امشوما نمیفنید که چطور تجارت تانه شروع کنین شما به چی زرورت دارن؟ این شخص هم برازیل مالمات داشته باشد و هم به مورد افغانستان با استلاء مردم یک پایش در برازیل باشد و پای دیگه اشت در افغانستان شما به برازیلی ها و برازیلی ها را برای ما و شما بیان و معرفی کنید بله، ما به کائنا بخاطر زرور داریم تا اینی کار را برای ما در پیشگاه خدا انجام بده این شخص باید که در همه جایی برای تمام مردم و برای همیشه کائن باشد بله، و ایسای مسیح امو کائن برای ما است بخاطر که او زنده است و او برای همیشه زنده است در ایبرانیان فصل افتم در آیت 24 ایتر میخانیم کائنان سلسله لاوی بسیار زیاد بودند زیرا مرگ آنها را از ادامه خدمت باز میداشد اما ایسا همیشه کائن است و جانشینه ندارد زیرا او تا به عبد زنده است ایسا منحیث کائن عظم خداونده به شکل کامل و درست و بما نشان داد او بیترین میانجی بین انسانا و خدا است ما به ای باور داریم که هیچ کس تا باال خدا را ندیده و او نادیدنی و غیر قابل دسترسی و او طرف ماورا است پس چطور میتانیم خدا را بشناسیم و در مورد او چیز را بفهمیم به قول رومی بلخی که میگه اگر از خدا حرکت نباشد ما که از خدا متوجه خواهیم شد ایسا خدا را بما شناسانید او بما نشان داد که خدا چی قسم است بله به این طریق ایسای مسیح میانجی وقی بین خدا و انسان است او حیثت یک پله بر ما دارد او راه است بر بشر که خدا را بشناسند و او راه رسیدن به خدا است شنانده میروان ما در باره کائن گب زدیم در تمام مذاهب دنیا ما کائن های مختلف را میبینیم که انواعی مراسم ها انجام میتند اونا دعا میکنند بخور و خشبور را دود میکنند و دیگه مراسم و تشریفات مذهبی را به جا میارند معمولا کائنا مراسم مذهبی را به نمائندگی از مردم انجام میتند انسان ها احساس میکنند که با انجام مراسم به خدا نزدیکتر میشند چطور میتنیم واقعا به خدا نزدیک شبیم خصوصا که همه ما گناکار استیم و زندگی ما ممروع از کسافت و تاریکی است فرهنگ ما، آدت ما، قلب ما پرست سیایی است احساس میکنیم که از خدا بسیار دور استیم اما میخواییم که به خدا نزدیک شبیم برای که به خدا نزدیک شبیم چیز را باید انجام بتیم قربانی کنیم مگر آیا قربانی میتانه ما را به خدا نزدیکتر بسازه؟ در تمام ادیان کاهینا بناماندگی از مردمش بر خدا قربانی میکنه وقتی که موسا شریعت را به مردم اسرائیل داد او در مورد قربانی برشان گفت اونا کاهینای زیاده داشن که حیوانات را قربانی میکدن کار اونا ریختاندنی خون بخاطر بخشش گناهی مردمش بود در کتاب تورات میخانیم که میگه بیدون ریختن خون بخشش گناه وجود نداره مگر ایسای مسیش چی کرد؟ او بخاطر نزدیکی ما به خدا حیوان قربانی نکد او خود قربانی کد تا ما بتانیم به خدا نزدیک شبیم پس میبینیم که او بهترین کاهین است آمین در انجیل مقدس در کتاب ابرانیان ایتر میخانیم وظیفه کاهین ای است که از جانب مردم هدایا و قربانیای به حضور خدا تقدیم کنن مسی نیست به عنوان کاهین اعظم میباییست چیز قربانی نمایه اما وقت مسی به عنوان کاهین اعظم و آورنده برکات سماوی آینده ظهور کرد به خیمه بزرگتر و کاملتر که به دستای انسان ساختن نشده و به ای دنیا مخلوق تعلق نداره وارد شد وقت ایسا یک بار و بره همیشه وارد قدس الاقداس شد خون بزاو و گوثاله آره با خود نبورد بلکه با خون خود به اونجا رفت و نجات عبدی را بر ما فرام ساخت زیرا اگر خون ایوان و پاشیدن خاکستر گوثاله ماده میتانه اونایی را که جسم نپاک یا نجز بودن پاک بسازه خون ایسای مسی چقدر بیشتر انسان پاک میسازه او خدا به عنوان قربانی کامل و بدون نقص و به وسیل روح عبدی به خدا تقدیم کد خون و وجدان ما را از اعمال بیفایده پاک خواد کد تا ما بتانیم خدا زنده را عبادت و خدمت کنیم آمین پس میبینیم که ایسا یکانه کاهن یا میانچی هست که ما را واقعا به خدا نزدیک میسازه پس بیاین شنانده های گرامی از ایسای مسی بخواییم که ما را به خدا نزدیک بسازه زیر او تنها راه رسیدن به خداونده است آمین پس دوستای گرامی و امی اومدواری برنامه این نوبت خدا به پایان میبریم تا برنامه آینده که بازم در خدمت شما خواد بودیم تمام شما دوستای گرامی را به خداونده بی نیاز میسپاریم