۶ دقیقې ۲۲ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
مطا فصل اشده هم در آن وقت چاگردان نزد ایسا آمده از او پرسیدند. کی در پاچای آسمانی ازم بزرگ کرست؟ ایسا کودکی را صدا کرد و از او خواست در برابر آنان بیستد و سپس به آنان گفت. در حقیقت به شما میگویم که اگر شما تغییر نکنید و مانند کودکان نگردید، هرگز داخل پاچای آسمانی نخواهید شد. در پاچای آسمانی، آن کسی از همه بزرگتر است که خود را خرد سازد و مانند این کودک بشود و کسی که چونین کودکی را به نام من بپذیرت، مرا پذیرفته است. وای به حال کسی که باعث لغزش یکی از این کوچکان که به من ایمان دارند بشود. برای او بهتر میبود که سنگ آسیابی به گردنش آوی اخته شود و در عماق دریا غرب گردد. وای بر دنیا که باعث چونین لغزش هایی میشود. حتمان لغزشهای پیش خواهد آمد، اما وای بر کسی که باعث این لغزشها شود. بنابراین اگر دست یا پای تو ترا به گناه بکشاند، آن را قطع کن و دور بینداز. زیرا برای تو بهتر است که بدون دست یا پا داخل حیات گردی، تا با دو دست و دو پا بداخل آتش عبدی افغانده شوی. و اگر چشم تو ترا به گناه میکشاند، آن را بکش و دور بینداز. زیرا بهتر است که با یک چشم داخل حیات شوی، تا با دو چشم به آتش دوزخ افغانده شوی. هرگز این کوچکان را حقیر نشمارید. بدانید که آنان در آلم بالا فرشتگانی دارند که پیوسته در پیشگاه پدر آسمانی من حاضر استند. زیرا پسر انسان آمده است تا گمشده را نجات بخشد. عقیده شما چیست؟ اگر مرد صد گوصفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود، آیا او 99 گوصفند دیگر را در کوحصار رهان نمی کند و به جستجوه گوصفند گم شده نمی رود؟ و هرگاه آن را پیدا کند، برای آن یک گوصفند بیشتر شاد میشود تا برای آن 99 گوصفند دیگر که گم نشدند. به همین طور پدر آسمانی شما نمی خواهد که حتی یکی از این کوچکان از دست برود. اگر برادرت به تو بدی کند، برو و با او در تنهایی در باره آن موضوع صحبت کن. اگر به سخن تو گوش دهد، برادر خود را بازیافته ای. و اگر به سخن تو گوش ندهد، یک یا دو نفر دیگر را با خود ببر، تا از زبان دو یا سه شاهد این موضوع تایید شود. اگر حاضر نیست سخنان آنان را بشنود، موضوع را به اطلاع کلیسا برسن. و اگر حاضر نشود به کلیسا گوش دهد، با او مثل یک بیگانه یا جزیگیر و سودخور رفتار کن. بدانید که چیزی را که شما در روی زمین ببندید، در آسمان هم بسته میشود. و چیزی را که در روی زمین باز نمایید، در آسمان باز میشود. و اینیز بدانید که هرگاه دو نفر از شما در روی زمین در باره آنچه که از خدا میخواهند، یک دل باشند، پدر آسمانی من آن را بهشان خواهد بخشید. زیرا هر جا که دو یا سی نفر به نام من جمع شوند، من آنجا در میان آنان هستم. در این وقت پیتروس پیش ایسا آمده از او پرسید. خداونده اگر برادر من نسبت به من خطا بکند، تا چند بار باید او را بخشم؟ تا هفت بار؟ ایسا در جواب گفت. نمی گویم هفت بار، بلکه هفتات مرتبه هفت بار. چون پادشاهی آسمانی مانند پادشاهی است که تصمیم گرفت از خادمان خود حساب بخواهد. وقت این کار را شروع کرد، شخصی را نزده او آوردند که ده هزار دینار از او قرض دار بود. اما چون او نمی توانست آن را بپردازد، عربابش عمر کرد او را با زن و فرزندان و تمام هستیش بفروشند تا قرض خود را بپردازد. آن شخص پیش پای عرباب خود افتاده گفت، ای آقا بمن محلت بده و من تمام آن را تا پول آخر به تو خواهم پرداخت. دل عرباب به حال او سخت به طور که قرض او را بخشید و به او اجازه داد برود. اما او وقت از آن جا رفت در را با یکی از همکاران خود را برو شد که تقریبا ست دینار از او قرض دار بود. او را گرفت و گلویش را فشرده گفت قرض مرا بمن بپردازد. آن شخص به پای همکار خود افتاد و به او التماس کرده گفت بمن محلت بده پول ترا میپردازم. اما او قبول نکرد و آن مرد را به زندان انداخت تا قرض خود را بپردازد. خادمان دیگر که این ماجره را دیدند بسیار جگرخون شدند و به نزد عرباب خود رفته تمام جریان را به اطلاع او رسانیدند. او آن مرد را خواسته به او گفت ای غلام شریر بخاطر خواهشی که از من کردی من همه قرض ترا به تو بخشیدم. آیا نمی باید همین طور که من دلم برای تو سوخت تو هم به همکار خود دل سوزی میکردی؟ عرباب آن قدر خشمگین شد که آن غلام را به زندان انداخت و عمر کرد که تا وقت تمام قرض خود را نفر داخته است آزاد نشوند. پدر آسمانی من هم با شما همین طور رفتار خواهد کرد اگر همه شما برادر خود را از دل نبخشید.