۳۰ دقیقې
۲۵ جولاى ۲۰۱۷
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
موسیقی رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روه موجه کوتای 31 میتر بند پهش می گردد راز خوشبختی تقدیم کننده رادیو صدای زندگی سلام دوست های عزیز باز هم شما را و برنامه امروزی ما خوش آمدید می گیم شکر گذار هستیم که با گذشت یک افته باز هم تانستیم در خدمت شما قرار بگیریم خوب دوست های عزیز داستان را من برتان بیان می کنم که واقعا پنداموز هست و جالب راجی به دو برادر که با هم سوی تفاهم در بینشان می آیا من می خواهم برتان بیان کنم می گن سال های پیش دو برادر در یک مزرعه که از پدرشان به میراز برشان رسیده بود زندگی میکدن و با هم یک روز بخاطر یک سوی تفاهم کچک و خرد که در بینشان پیدا شده بود و جه رو بس کده بودن باز از یک افته خاموشی اختلاف ازیار زیاد می شود و از هم ای دو برادر جدا می شند یک روز صبح در خانه ای برادر کلان تک تک زده می شود و وقت ای برادر دروازه را باز می کند و یک کاکای نجار است و این نجار براش می کند که چند روز دنبال کار می گردم فکر کردم شما کم کار در خانه و مزرعه تان داشته باشین اگر لازم می بینین من می تونم شما را کمک کنم و این برادر کلان براش جواب می کند و می گوید اتفاقا ما یک مقدار کار که دارم می خواهم که تو امرای ما کمک شدید و به جوه اشاره می کند که می گوید او همسایی را که تو می بینی در حقیقت بیادر کوچک ماست و هفته گذاشته چند نفره او استخدام کرد در کار و آمدند و جوه کندند و در وسط مزرعه جوه آب کندند در حقیقت در بین زمین های ما و قرار دارد شاید اتمان این کار را به خاطر کینه که از ما به دل دارد این کار آنجام داده باشه و بعد از او می گه خیلی کاکا نجار اگر خودت بیری در انبار مقدار تخت ها است که بگری و تا در بین از این زمین ما و برادرم یک دیوار بکشیم تا دیگر که دیگر دیدن نتانیم بسیار خطرناک شده خطرناک شده چونکه اختلاف پیدا کرده هم دیوار های سیمیتی را در شهر قابل هم جور کردن به یادم آمد بله این نجار صحبت برادرم می پذیره و شروع می کند به کار خود و یک اندازه عرا و تشاود که داره و تخت ها را با هم یک جای می کند خودت در کارت ادامه بده و من می خواهم برم به شهر یک مقدار کار هست و می خواهم لوازم اگر چیز ضرورت داشته باشه برم بگو که من از شهر باید تو بیارم و نجار به شدت مجبور کار می شود و این برادر کلان میره به شهر جالبش ایست وقت که هنگام غروب وقت این بیادر کلان به مزرعه و خانه خود پس بر می گرده هیران می مونه و چشمه شیزی را که تقاضا کرده بود نمی میره و تحجیم می کند دیوار که فرمایش داده بود دیوار دیده نمی شود نجار به جای دیوار یک پل بسیار زیبا و مقبول روی امی جوی آب ساخته می باشه و برادر کلان با عصابانیت نجارم می گه می گه مگرم من به تو نگفته بودم که تو باید دیوار بسازی و در این همین لحظه برادر کوچک از راه می رسه و با دیدن پل فکر می کرده برادر کلانش دستور داده که روی امی جوی آب پل بسازه حتمان من را بخشیده و از روی پل تیر می شود و برادر کلانش را داغش می گیرند و بسار خوش می شوند و از یکی دیگر مزرعت می خواهند پس اون ارتباط و دوستی برادری شما شروع می شوند خلاصه یک وقت برگشت می کنم به طرف خانه می بیند که امو کاکا نجار دیرنگ واسائلاش را جمع دارد و در حال رفتن است می گه خواهش می کنم که کاکا نجار یک چند روز پیش ما و برادر میمان باشی نجار می گه دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هستند که باید آنها را پس دوباره ترمیم کنم و بسازم دوست های زیز در این قسمت می خواهیم از انجیل متا فصل نو آیات سی و پنج الا سی و اشتمه برتان قراعت کنیم که دلسوزی ایسای مسیر را به مردم که دار نشان می ده ایسا در تمام شهر ها و دهات می گشت و در کنیسه ها تعلیم می داد و مجده پادشایی خدا را اعلام می کرد و هر نوع ناخوشی و بیماری را شفا می داد وقت او جمعیت زیاد را دید دلش به حال آنها سخت زیرا آنها مانند گزفندان بدون چوبان پریشان حال و درمانده بودن پس به شاکردان خود گفت در حقیقت محصول فراوان است ولی کارگر کم بنابراین شما از صاحب محصول درخواست نمایید تا کارگران برای جمعوری محصول خود بفرستند آمین واقعا ایسای مسیح می بیند که مردم در چقدر مریضی ها سردوچار هستند چقدر نراحت و پریشان حال مالم می شند سرگردان تا بلا می گردند بله دلسوزیش بر خاطر مردم که سرگردان است مانند گله گزفند که چوبان نداشته باشه نداشته باشه بله جنال برگو مسیح هلولویه مسیح جنال برگو مسیح برخوایی از دیگر جنوب شالی برگو گشت تصدیبه تکی برخوایی خود و وقتی گنویمو شد پس تو بارجی بی نزید برخوایی پس تصدیبه تکی برگو شورپرانوژیم شد پیدا در تاریخ سری پشتوا درستان و جلال سما هلولویه مسیح جنال برگو مسیح هلولویه مسیح جنال برگو مسیح من سلیمه که هم روز دیوان من گشته خود در افتار جهان برخوایی خود و وقتی گنویمو شد پس تو بارجی بی نزید برخوایی پس تصدیبه تکی برگو شورپرانوژیم شد پیدا در تاریخ سری پشتوا درستان و جلال سما هلولویه مسیح جنال برگو مسیح هلولویه مسیح جنال برگو مسیح من سلیمه که هم روز دیوان من گشته خود در افتار جهان برخوایی خود و وقتی گنویمو شد پس تو بارجی برگو شورپرانوژیم شد پیدا در تاریخ سری پشتوا درستان و جلال سما هلولویه مسیح جنال برگو درستان و جلال سما هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح درستان و جلال سما هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح جنال برگو درستان و جلال سما هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح جنال برگو هلولویه مسیح جنال برگو درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون درستان ممنون شنونده عزیز تشکر که از ویب ساید ما دیدن نمودین اگر شما مئل دارید که از طریق تیلفون همراه ما به تماس شبید و سوالات و پیشنات هایتون را همراه ما در میان بگذارید لطفاً به شماره تیلفون 001-450-305-1354 زنگ بزنید زیرا نظریات شما برای ما بسیار ارزشمند است بردر قلبت منتظر استاد است مسیح ما بهر نجات توز غم آمد است مسیح ما در بگو شاید برو ایسا دل بسفارید به منجیه ما در بگو شاید برو ایسا دل بسفارید به منجیه ما بردر قلبت منتظر استاد است مسیح ما بهر نجات توز غم آمد است مسیح ما دل بسفارید به منجیه ما گردت مسیح مهمانه تو در قلب نافر معنتو روحی خدا با خدرتش آخر کنه درمان تو بردر قلبت منتظر استاده است مسیح ما بهر نجات توسه غم آمد است مسیح ما در بگو شاید بروی ایسا دل بسفارید به منجیه ما موسیقی مجده دارم بیخین جزو نباشد کسمین هرگز نیابی چون مسیح هم در مویار نازنین بردر قلبت منتظر استاده است مسیح ما بهر نجات توسه غم آمد است مسیح ما در بگو شاید بروی ایسا دل بسفارید به منجیه ما بردر قلبت منتظر استاده است مسیح ما بردر قلبت منتظر استاده است مسیح ما در بگو شاید بروی ایسا دل بسفارید به منجیه ما
۱ اګست ۲۰۱۷
۱۸ جولاى ۲۰۱۷
۱۱ جولاى ۲۰۱۷
۴ جولاى ۲۰۱۷
۲۷ جون ۲۰۱۷
۲۰ جون ۲۰۱۷
۱۳ جون ۲۰۱۷
۶ جون ۲۰۱۷