۶ دقیقې ۳۹ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل یوهنا یوهنا فصل اچده هم درسته در شکلی به وجود نکنند گفت سران کاہنان و پیروان فروقای فریسی بودند او با خود به آن باغ برد آنها مجههست به چراغ ها میشهلا ها و اسلحه بودند ایسا با وجود که میدونست چی برایش واقع خواد شد پهش رفت و از آنان پرسید به دنبال کی میگردید؟ به اون گفتند به دنبال ایسا نصری کرد ایسا به آنان گفت خودای خاین هم امرای آنها بود وقتی ایسا به آنها گفت من هستم آنان اقب اقب رفته به زمین افتادند پس ایسا بار دگر پرسید به دنبال کی میگردید؟ آنها جواب دادند ایسا نصری ایسا گفت من که به شما گفتم خودم هستم اگر به دنبال من میگردید بگذارید اینها بروند او این را گفت که قبلا فرموده بود تمام شود ایچک از کسانی که به من سپردی گم نشد آنگا شمون پتروس شمشیر را که همرا داشت گشیده ضربه به نوکر کاہن ازم که ملوک نامداش زد و کوش باست او را برید ایسا به پتروس گفت شمشیر را غلاف کن آیا جامعه را که پدر به من داده هست نباید بنوشم؟ سپس آن اساکر اینها به نوکر کاہن ازم بود و نگابانان یهود ایسا را دزگیر کرده مکم بستند ابتدا او را نزده هنو خسر قیافا که دران موقع کاہن ازم بود بردند و این امان قیافای بود که به یهودیان گفته بود که به خیر و سلای آنانست اگر یک نفر به خاطر قوم بیمیدد شمون پتروس و یک شاگرد دیگر بدمبال ایسا رفتند و چونوان شاگرد که کاهن ازم آشنایی داشت همراه ایسا به داخل خانه کاهن ازم رفت اما پتروس در بیرون منزل نزدیک در استاد پسان شاگرد که با کاهن ازم آشنایی داشت بیرون آمد و به دربان چیز گفت و پتروس را به داخل برد خادمه که دم در خدمت میکرد و پتروس گفت مگر تو یکی از شاگردان این مرد نیستی؟ او گفت نه نیستم نوکران و نگهبانان آتش را فرخته بودند زیرا هوا سرد بود و دور آتش استاده خود را گرم میکردند پتروس نیست فعلو آنان استاده بود و خود را گرم میکرد کاهن ازم ازیسا در باره شاگردان و تعالیم و سوالاتی کرد ایسا جواب داد من به طور آشکارا و در مقابل همه صحبت کردم همیشه در کنیسه و در خانه خدا در جایی که همه یهودیان جمع میشود تعالیم دادم و هیچوقت در بنهانی چیزی نگفتم پس چرا از من سوال میکنی از کسانه که سخنان مرا شنیدن بپارس آنها میدانند چی گفتم وقتی ایسا این را گفت یکی از نگهبانان که در آن جا استاده بود به او سیلی زده گفت ایسا به او گفت اگر بد گفتم اگر درست جواب دادم چرا مرا میزنید مگر تو از شاگردانی او نیستی؟ نه نیستم مگر من خودم ترا در باغ با او ندیدم؟ چه شکایت بر زد این مرد داره؟ در جواب گفتند پیلاتوس گفت یهودیان به او جواب دادند و به این ترتیب آن چی که ایسا در اشاره به نحوه مرد خود گفته بود تمام شد سپس پیلاتوس به قصر برگشت و ایسا را خواسته از او پرسید ایسا جواب داد پیلاتوس گفت ایسا جواب داد پیلاتوس به این دنیا تعلق می داشت پیروان من می جنگیدند تا من به یهودیان تسلیم نشوم ولی پادشاهی من پادشاهی دنیاوی نیست پیلاتوس به او گفت ایسا جواب داد همانطور که می گویی هستم من برای این متولد شدم و به دنیا آمدم تا به راستی شهادت دهم و هر که راستی را دوست دارد سخنان مرا می شنود پیلاتوس گفت راستی چیست پس از گفتن این سخن پیلاتوس باز پیش یهودیان رفت و به آنها گفت من در این مرد هیچ جرم نیافتم خیلی رست به شما من در روز فصح یکی از زندانیان را برای تان آزاد می کنم آیا می خواهد که پادشاهی هود را برای تان آزاد سازم آنها همه فریاد کشیدن نه اون را نمی خواهد برابا را آزاد کن برابا یک رازن بود