خدای ته د انسان راستنیدل (دوهمه برخه)

  ۳۰ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ سلام دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی به شما خوش آمدید می گویم ما هم اطرامات سمیمانه خود را به شما عزیزا تقدیم می کنم از خداوند برای شما سهت و سلامتی را آرزو می کنم دوست های عزیز قصه می کنند که یک آدمی صوفی که خود را بسیار پابند شریعت می دانست در نزدیک یک زیارت زندگی می کند روبروی دروازی خانش کسی زندگی می کند که خانه خودا قیمار خانه ساخته بود هر روز مردم برای قیمار زدن در خانه او می آمدند و او یک کم پیسی که از اونا می گرفت به او زندگی خودا پیش می برد آدمی صوفی وقتی که متوجه این موضوع شد یک روز او آدم ها سرزنش کده گفت تو بسیار گناهکار استی شه و روز به خدا بی احترامی می کنی چرا این گناه را ترک نمی کنی؟ تو نمی ترسی که بعد از مرک خدا چی جزا برات می ته؟ با شریدن این گفت های صوفی او آدم بسیار شرمید و از دل به خدا دعا کده بخشش خواست و هم دعا کده خدا کدام کار و مدرک دیگی برای زندگی برش پیدا کنه او دیگه دروازی خانه خودا بروی قیمار بازا بسته کد و هر قدر که پشت کار گشت برای خود کار پیدا کده نتانست بعد از یک دو هفته مشکلات مجبور شد که دوباره قیمار بازا را به خانه خود دعوت کنه اما هر روز به خدا دعا می کد و از کار خرابی که می کد محذرت می خواست آدم صوفی که به بیتینایی همساییش متوجه شد پیش خود تصمیم گرفته گفت من سر از این روز تا روزی که می مورم گناهای این آدم بدکار را حساب می کنم که چند نفر بخاطر قیمار زدن به خانه او داخل می شن صوفی بعد از اون روز بغیر از زیر نظر داشته کانه همسایی قیمار بازش کدام کار دیگر نمی کد هر آدم که داخل خانه او می شد یک سنگریزه را سر سنگریزه های دیگر می مند بعد از یک مدت صوفی باز او آدم خواست و برش گفت این کوه سنگریزه را می بینی هر کدام این سنگها نمایندی گناهای کبیری توست او هم با وجود که من تو را با خبر هم ساختم اما باز هم برات می گم که متوجه این احمار بدت باش با سنیدن این گب او آدم قیمار باز از ترس لرزه گرفت او فهمید که چقدر گناهکار است و گناه کده وقتی که پس خانه آمد بسیار گریان کده به خدا گفت ای خدا چی وقت رحمتو من را از این زندگی رنجابر نجات می ده خدا من دعایش را قبول کرد اموروز فرشتی مرگ آمد و جان او را گرفت فرشتی مرگ به امر خدا به او طرف کوچه رفت جان سوفی را هم گرفت روح این آدم مستقیمن و بهش رفت اما شیطان ها روح سوفی را به دوزخت بردن در را سوفی دید که همسایی قیمار بازش در کجا قرار داره او به خدا شکاعت کده گفت خدایا این عدالت است؟ من که تمام زندگی خدا در اخلاص به تو تیر کدم به دوزخت می روم و او آدم بدکار که بغیر از گناه دیگه هیچ کار نکده به بهش رفته یکی از فرشتها به او جواب داد تصمیم خداوند همیشه آدرانه است تو فکر می کدی که عشق به خدا یعنی قضاوت کدن دیگرها و باریدن به اعمال خود وقتی که تو قلبت پر از گناه مداخله و قضاوت کدن دیگرها می کدی ای آدم شب و روز دعا می کد و از خدا بخشش می خواست روح او بعد از پشیمانی و گریان یه قدر سبک پیش شد که می تانستیم او را تا بهشت بالا ببریم اما او سنگریزه ها که هر روز گناه های او را سرش حساب بکدی روح تو را ای قدر سنگین کده بود که ما نتانستیم تو را بالا ببریم چه قصه جالب را گفتین ما چقدر به طرف خطاها و گناه های مردم می بینیم در حاله که به نقص خود ایچ فکر نمی کنیم ما اکثران کور خود بینه های مردم استیم ایسای مسیح هم دباره قضاوت کدن دیگرها می فرماید چرا پریکاهی را که در چشم برادرت است می بینی ولی در فکر چوبی بزرگ که در چشم خود داری نیستی خوب دوستهای مهربان آله بر شما یک قسمت دیگه شعر بازگشته از کتاب اشهار داستان خدا و انسان به شما مشنوانیم قسمت اول ای شعر در برنامه گذشته برای شما شنوانده ایم ای شعر در باره مثل است که ایسای مسیح به نام پسر گمشده بیان کرد در قسمت گذشته ما شنیدیم که پسر از پدر میراس خود را گرفت و به جای دور رفته تمام پیساهای خود را به آیاشی مصرف کرد وقتی که به مشکلات روبرو شد دوباره پدرش بیادش آمد و تصمیم گرفت که دوباره به خانه پدرش بیاد شنوانده مهربان اول باقی مانده مثل ایسای مسیح را از انجیل مقدس مشنویم بعد از او قسمت دیگه شیر بازگشت را با هم خواهیم شنید پس برخواست و ره سپار خانه پدر شد هنوز تا خانه فاصله زیاده داشت که پدرش او را دید و دلش به حال او سخت و به طرف او دوید دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید پسر گفت پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم دیگر لایقه آن نیستم که پسر تو خانده شوم اما پدر به نوکران خود گفت زود بروید بیترین چپن را بیاورید و به او بپوشانید انگشتری به انگشتش و بود به پاهایش کنید گوصاله چاق را بیاورید و حلال کنید تا مجلس جشنه برپا کنیم چون این پسر من مرده بود زنده شده و گم شده بود پیدا شده است موسیقی پدر که از دوریش بس رنج میبارد محبت بود غم بسیار میخارد چودیدی پور خود از دور آید دوان شد سوی و آنسان که شاید پشایمان چون پسر را آن چنان دید در آغوشش گرفت و سخت بوسید پسر گفتا گنهکارم گنهکار مرا چون خادمان خود تو بردار پدر گفتا غلامان امین را میان جامعها فاخر ترین را فرا آورده از هر جامدان پسر بردن کند با کامرانی بدسته و کند انگشتری را بپایش کفشهای بردری را زیافت بهر و برپان مایند با عیش و عشرت و شادی فضایند پدر گفتا پسر چون مرده بودی کنون کاز زنده شد غمها زدودی زما گم بود و کنون گشته پیدا برای خانواده شادی فضا موسیقی با وجودی که پسرد زندگی پدرش از اون میراز خواسته بود یعنی با وجودی که پدرش زنده بود اون را مرده حساب کد و میراز خوده از اون خواست با وجودی که پسر با این کار خود پدر خوده که در بین مردم احترام داشت به احترام کد اما باز هم پدر پسره دوست داشت و به اون محبت میکد نه تنها پدر به اون محبت داشت بلکه اروز چشم برای اون بود که چون وقت پسر نافرمان و گمشدهش دوباره پس به خانه میاد اعتماد اون اروز سر بان بالا میشد و سهل میکد که چون وقت چشمش به دیدن پسرش روشن میشد وقتی که انتظار پدر به آخر میرسه و از دور بچه خوده میبینه با وجودی که ازو بسیار فاصله داره اما پدر دلش تاخت نمیکنه پیش رویش میدوه او پروای ایره نمیکنه که مردم چی خواد گفتن او در کوچه ها میدوه تا که به پسر خود میرسه وقتی که به پسر میرسه او رو در بغل میگیره و میبوسه و هم بچه هم درد دوری از خانه رو خوب چشیده از پشیمانی خود به پدر میگه و ازو میخواهی که نبعیس پسر بلکه اتا بعیس غلام خود او رو قبول کنه ما ار وقتی که این مسئله ایسای مسیر رو میشنوم قصه یک دوستم به یادم میاید او دوستم قصه میکد در زمان داوتخان او بخاطر کدام جرم سیاسی در دیمزنگ زندانی بود وقتی که از زندان خلاص شد به خانه پدرش رفت پدرش از آمدن بچه خود پیش خبر شده بود دو گوه تیار مانده بود که به مجرت رسیدن بچهش اونا رو علال کده خیرات کد و همه مردم رو بر خیرات و جشن خبر کده بود این دوستم رو میگفت وقتی که او بندی بوده مردم چیزهای زیاد خرابه در باره او به پدرش گفته بودن اما وقتی که پدرش او رو در بغل گرفته بود برش گفته بود من از مردم بسیار گپه ها رو در باره تو شنیدم اما برمه گپه های مردم هیچ عرضش نداره من اروز چشم برای تو بودم این یکانه آرزوی ما بود که در زندگی خود یک دفعه دیگه تو رو ببینم و در بغل بگیرم و روی تو رو ببوسم بله برخورد خدای حقی یعنی خدای محبت در برابر کسایی که از او دور است و یا از پیش او رفته به این شکل است خدا همیشه در انتظار ایست که انسانا که مخلوقش است و مثل بچه های خود اونا رو دوست داره او آرزو داره که انسانا از گناهان خود بازگشت کده دوباره به حضور او بیاین آیا به خدایی که شما باور دارین شما رو مثل او پدر که بچهی خود دوست داشت محبت می کنه؟ یا ایست که فکر می کنین خدا قهار است و هرگز حتی که پوچکترین گناه رو هم بدون جزا باقی نمی مانه؟ هر کس چیزی رو که می سازه او رو دوست داره یک تفل وقتی که یک کار دستی می سازه هیچ وقت نمی خواهد که کسی او رو خراب کنه شما خودتان چیز رو که ساختین از او خوشتان می آید و می خواهد که همیشه طرف او ببینین و از دیدنش لذت ببرین خدا هم ما رو ساخته و ما مخلوق دست او هستیم او هم ما رو دوست داره و هیچ وقت نمی خواهد که خراب شده از او دور باشیم خدا به طرف دل ما می بینه که آیا واقعا به طرف او متماهل است او به طرف دل شکسته، توبکار و پیش امان ما می بینه او به این نمی بینه که ما چی کدیم اگر خدا مثل او سوفیق قصه او رو در شروع برادر پیام گفته بیبینه هیچ کس اگر ارقدر پریزگار هم باشه نمی تانه از قضاوت او سنت براحت بگیره دوست های مهربان آلی یک سرود روحانی رو می شناییم که متلیش است وقت دل شکسته، گرانبار و خسته ای سرود با آواز یک برادر تاجک است دوست های مهربان آلی یک سرود رو می شناییم که متلیش است وقت دل شکسته، گرانبار و خسته در ظلمات گنامو گشته پیش چوب عذابت افتاده بوشه ایمان و از آنجا تابید روح ایمان مسته ها مسته ها نورت بار منتوبی مهربان دو نور روحانی روحانی بسیار نگاهر هنویه سفای مهربان شد شده یوهایی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی وقتی که دل شکسته و شانه های ما زیر بار خم باشه اگر به ایسای مسیح مراجعه کنیم او رنجه ها را از ما میگیره و بیوز برما خوشی و نجاته نصیب میکنه دوستای عزیز آل یک قسمت دیگه از سریال زندگی نو هم میشنایم سریال زندگی نو به اساس کتاب اعمال رسولان انجیل مقدس تحییص شده موسیقی بیا داخل کیستی؟ یه ناس خواره استی؟ بله بیا من ماتل تو بودم چی میکنی بیا که بریم؟ بیا داخل ماریم سر چشمه رفته که آو بیاره امی که آمد میریم امروز خسته مالم میشی خیلیت خواهست؟ امروز ما خورماجم کدیم تلا بودی؟ ماریم و اولادم کمک کدن کاش که من را یک روز پیش خبر میکنی آسلات چطور بود؟ بیادر آسلات چندان بد نیست مگم وضع خراب میبینم هر وقت باشه ما از دست ظلم کلانای یهود از اینجا خواهد رفتیم هر روز سر ما بانه میگیرن فشار میرن که با عبادت نریم دیروز در شورا جایت خالی بود باز چی جلسه بشتین؟ تو خبر داره که بعضها در مورد تقسیم خوراکه برای زنان بیوه دو بینگی میکنن چی شده؟ یک تیداد شکایت کده بودن که بیوه زنان یونانی زبان به نظر کم دیده میشن ماریم؟ در تقسیم خوراک روزانه برای اونا نزود به بیوه زنان ابرانی زبان داخل داده میشن توخوشانی بود که غذایشان زیر نظر رسول ها تقسیم شود بیدر، رسول ها یک سر دارن و هزار سودا زودتر اونا کدام کار نظارت کنن؟ درست میگی یه خب وزیفه چند نفره سفید و کلان هاست که از تقسیم خوراک اونا رو مراقبت کنن بله، از اینی خاطر بود که رسول ها این کار رو بر مردم گذاشت که از بین خود 7 نفره انتخاب کنن که اونا بعد از این وزیفه رو هر روز پیش ببارن شرایطشان چی بود که این افراد چی کاره باشن؟ بیدر، شرایطشان بسیار ساده بود چطور؟ کسایی که انتخاب میشن باید نده اکنام باشن با حکمت و از روح قدس پر باشن گرچه یافتن اشخاص با این صفات مشکلست مگم خدا را شکر که بسیاری از برادرهای ما امی صفات در خود دارن بله ما هفت نفر از برادرها رو که به نظر ما شایستی کار بودن انتخاب کنیم تو نامشون رو بگو که اونا کیستن؟ یکیش که استیفان هست آه، امو ینانی رو میگی؟ بله، امو رو میگم آدم بسیار شریف و میربان و قابل اعتماد هست دیگه؟ دیگهش فلیبس، پروخروس، نیکانور، تیمون، پرمیناس و نیکولاوس بود سلیمان بیادر، چندتای دیگیشان رو خوبم میشناسم کلشون آدم های شریف و قابل اعتماد هستن بعد از انتخاب پیش رسول ها رفتیم بله؟ اونا رو معرفی کدیم رسول ها بسیار خوش شدن سر هر کدام اونا دست ماندن دعا کدیم اونا رو برکت دادن حال دیگه، رسول ها از نظارت بالای تقسیم غذاح خلاص شدن یاناس، در جمعه افت نفره رو که انتخاب کردیم ای سیفان بخی بیجور است راست میگی بدر او زبان بسیار فسیه داره بر بشارت از هیچ کس او ایچیز نمیترسه او در مبایسات شرکت میکنه او کلانای رهبارای مذهبی یهود تا شکست میتن بگمانم او خودش از یهودی های یونانی زبان هست که چند سال پیش بر زیارت در اروشلیم آمده بود او همونجا ماند او بعد از دزگذاری رسولا قدرت یافت که مریضا را شفا بده و مجزه کنه سلمان، تو از امی خورما بگی نمیفهم که مریم چرا اینروز دیر کرد شاید بانای چشمه ازداد مردم زیاد باشه تو پریشان نشو، او حتما میعه پس ما هنو میرم خیلی بس کدام وقت دیگه میم که به دیدن دوست ما میریم یاناس تو خانه استی؟ بیا بیا تو هیچ از خانه بیرون نمیبرویی که در دنیا چی گفت هست؟ چی شده؟ دیگه چی شده؟ استیفان یهودی ها شهید کردن استیفان ها؟ چرا؟ چرایش از من میپرسی؟ برو از یهودی ها پرسن کن خود آماده کن که بریم اون را دفن کنیم برو که بریم تو سبر کن که من کانه خودم بگیرم هی هی یهودی ها چی کار بده کردن و خوشا به حال استیفان؟ راست میگی در شرار پشی یهودوی دیگر رفتند و از استیفان شکایت کردند که استیفان سخنای کفرامیز میذارد به موسیه و تورات طبین کردند ایره برای یهود چی قدر فتنجوی لگرستند؟ بسیار زیاد تا حالا اونا پترس و یهانه ها را چندین بار ازیاد کردند و به زندان انداختند که از شهادت دادن در باره یسای مسیح خودداری کنند بله اگر مافق نشدند برایی که اونا کدام کار بد نکده بودند استیفانم علیه موسیه و تورات چیز بد نگفته بود بلکه او از کلام خدا سخند میگفت و نشده های انبیار تاکید میکرد داستی چرا کلامای قوم یهود از او میترسیدن؟ استیفان بعد ازای که ایمان آورد یک اشتیاق شدید نسبت به مسید قلبش پیدا شد او تمام وقت خوده سرف بشارت مجد نجات یسای مسیح میکرد او خدرت یافته بود که مریضه ها را شفاه بدند لنگه ها را خرامان بسازد او موجزات زیاد در زندگی مردم کرد از این سبب مردم به او بسیار احترام میکردند او را بسیار دوست داشتند پس کلامای یهود چرا او را بد میدیدند؟ او را به شهادت رساندند؟ استیفان وقتی که استاده میشد موزه میکرد چیریش یک تکه تغییری میکرد نور از صورتش میبارید مردم همیشه مرجب اومشونند خیسمه که ساتا میشیشند و به سخانهای گوش میدادند یکی برام قصه خط که وقتی به سخانهای استیفان گوش میتوم احساس میکنم که زنجیرهای از دست پاییم باز میشند من خود خوش و آرام احساس میکنم امیم موضوع بود که بیادر قیر غذب کلانای یهود ها برنگیرد استیفان را متهم به کفرگویی کدرد چی اتحام زشد و چی دروغ شاخدار؟ بله بعد از او سرای قوم یهود استیفان را گرفتند و به مجلس شورا برماکمه بردند شاهده دروغی نیرکی قبلن خریده بودند به شورا آوردند در علیه استیفان به دروغ شادت بدند او بدبخت ها و خاین ها هم شادت دروغ دادند؟ بله بره که خریده شده بودند استیفان هم در شورا یهود چهه یک فرشتر کشیده بود توره که ازای شورا بهم افتادند استیفان در مقابل فرشتر کشیده بودند تمام تومت هایی را که گفته بودند رد کرد چی جواب آلی و دندانچکن به آنها داد؟ چی جواب داد؟ استیفان با بسیار نرمی و ملائمی ازای شدن خدا به ابراهیم شده ما شروع کرد بعد به اولادای او یعقوب، اصحاق و کارای یوسف در مصر و رحای قوم یهود اصحاق و رحای قوم یهود از مصر توستون موسا و سرگردانی قوم یهود در بیابان سینا به تفصیل صحبت کرد و گفت که قوم اسرائیل در حال که از موسا پیروی میکدن اما بار بار خدا را ترک کردن و شورت خاندان داود و سلمان و کلمات اجاز انگیز خدا یاد آوری کرد که می فرماید آسمان کرسی من است و زمین پانداز من چی خانه برای من بنامی کنید؟ به شکل که خدا چقدر بزرگ هست و اونایی که او را در یک محل محصول میکنند چقدر از کلام خدا غافل هستند تو قصه کن که دلیم بسیار سخت امچنان استیفان یاد آور شد که هموطور که در گزشته بسیاری از اجداد ما خدا را بار بار رد کردن اولاده اونا امروز هم خدا را از یاد بردن او با سینا تورات گفته موسا را در باره مسی معود پیانبره که خدا از قوم یهود محبوز میکنه یاد آوری شد که میفرماید خدا از میان برادارای شما پیانبر مالند من برای تان برمیانگی زد مقصودش کی بود؟ واضح است که ایسای مسی را میگفت خدا متابقه وعده که به انبیان نموده بود او را محبوز کد تا قوم اسرائیل را نشاد بده اما افسوس که قوم یهود نجات دهندی خود را نشناخد اگر با تاریخ گذشته های قوم ما ببینیم قوم ما در حق پیانبرهای خدا زیاد جفا کردن بله درست گفتی اسیفان هم در شورا به رحبرهای یهود گفت که کدام پیانبر است که از دست اجداد ما جفا ندید امو کسی که خدا در که در گذشت به اجداد ما وعده داده بود و بسیاری از انبیان از آمدنش پیشوی کده بودند در زمان ما شما به او خیالت کدند و او را به قتل سانیدند و شریعت که خدا با سلی فرشتا به شما داد او را قبول کدید مگه هم از اطاعات او دوری کدید اسیفان چی مرد خدا و شخص شجاع بود حقائق تاریخی را چی خوب برشان بیان کد بعد این کار خود اونا را محکوم کد بله باز شنودن این حرف ها از خشم دندان خواهی میکنند دمی وقت دیگه از بیرون حجوم آوردند همه بالای اسیفان حمله کردند او را کشان کشان از شهر بیرون بردند و در اونجا سنگسار کدند خیسه که مسئول نگهداری لباسهای سنگسار کننده بود یک جوان معتصب فریسی یهود بود که شاول نام داد او معنند معتصب در جرای قانون شریعت با مردم رفتار میکند سلیمان قصید بسیار دردناک بود سرای قوم یهود با شهید کدن اسیفان روی خود را تاریخ سیاه کردند و خود ملامت خاص آم سخت کلیسای مسیح از همون شروع بر رهبری کلیسا از اشخاص نیک نام کار میگیره و وظیفه در کلیسا بین ایماندارا تقسیم میکنند تا همه ایماندارا در پیش برد عبادت و مشارکت و هم رسیدگی به محتاج هسه بگیرن اما رشد کلیسا باعث خشم شیطان و پیروای اون میشه وقتی که اسیفان که یکی از ایمانداراست حقائق با قدرت روح خدا به مردم بیان میکنه کسایی که در فکر مخالفت و اعتراض بودن بی جواب میشن معمول کسی که در مباحثی لفظی شکست میخوره شکست خدا به دروغ تهمت و چاقوکشی جبران میکنه در برابر استفان هم از ای شیوه کار میگیرن دوست های عزیز وقتی که انسان و انسانها پیروی شیطان را ترک میکنند شیطان در فکر انتقام میشه او بر وسیله دست میزند تا انتقام خود را بگیره شیطان بعض وقت خیشه ها و دوست های ما را برزد ما تحریک میکنه و یا مثل که در برابر استفان عمل کرد مردم را برزد او تحریک میکنه یا ما را به این وسوسه کده میگه نه گناه های ما آنقدر کلان هست که ایسای مسین نمیتونه که او را ببخشه آل که در گناه غرق شده ادامه بده او که از سر گذشت چی یک نایزه چی ست نایزه دوست های عزیز دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخش از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات از حیات رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر عرقه دارید که به ما نام ها نوشته کنید آدرست ما در پاکستان سدای زندگی سندق پوستی صدی از پاکستان جی پی او جی پی او لاهور پاکستان پی او باکس پی او باکس فایف سیون فائیف سیون سیپریس اگر به انترنت دست رسی دارید می تانید به این آدرست با ما ایمیل نوشته کنید انفو اد افغان رادیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد