بشپړتیا

  ۲۹ دقیقې

  ۲۰ اپريل ۲۰۱۳

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ شنمده های عرجمند، سلام های برخواسته از قلب های ما را پذیر آشوید. امیدواریم احترامات ما همچنو انوار پرتو افزا نوازشگر قلب های باسفای شما عزیزا که مشتاقانه پیش رادیو هایتان نشستین باشه. و در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه خیش خیرمقدم میگیم، دریچه برنامه از هر گلبرگ را با آلم از شادی میگوشاییم. تا باشه داشته های برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان راه راستی باشه. بله و به امی امیدواری میپردازیم به معرفی برنامه اینوبت خیش. شیر نان روزانه موسیقی وقتی حمید از حویلی بیرون شد آخرین موتر کاروان عروسی نوریا دختر همسایه از کوچه رد شد. گرد و خاک را به هوا بلند نمود و بچه ها حیا و کنان در میان خاک باد بدنبال موترها میدویدند. چشمان حمید خیلی سرخ شده بود گوی از شب گذشته تا کنان خون گریه نموده است. اندوه بزرگ مثل کو در شانه هایش سنگینی میکرد. دلش میخواست باز هم در خلوت تنهایی ساعت ها بنشیند و گریه کند. اشک های جمع شده در گوشه چشمش را پاک نمود و دوباره داخل حویلی شد. مادرش که از شب گذشته تا کنان متوجه حالت حمید بود با حالت اندوه و تأثار گفت. بچین قدیمو گفتند هر جایی که سنگ است در پای بازه لنگ است. حکیم بای ظالم اگر دل تو را شکست باز سزایش میبینه خودته قدر عذاب نته. حمید انگار چیز نشونیده باشد یا شاید کوشش میکرد در این بار چیز نشنود یک راس رفت طرف اتاقش. شام نزدیک میشد و سیاهی خود را به همه جا میگسترند. از سیاهی ها خوشش نمی آمد چون از چند سال به دین طرف سیاهی و تاریکی در زندگی حمید چون عجده های القزده بود و زندگی وی را نابود می ساخت. چراغ تیلیش را روشن ساخت و بالای دوشک مندرست و کنش نشسته به دیوار گلی تکیداد و دستهایش را به دور زنوانش هلقنمود. با حالت که دیگر امید برای زندگی نداشته باشد چشمانش به سقف اتاق خیده شد و به یاد گزشتها افتاد تا بتواند با یاد زندگی از دست رفتهش اندک خود را تسلیدهد. دانه های باران یگان یگان از آسمان به زمین آمد و بای مرتوب خاک به مشام می رسید. آن روزها آغاز این روزهای بهار بود. همید که تازه به سنه هفت پا گذاشته بود. فالد اینش تصمیم گرفتن او را شامل مکتب سازند. کاکا رعوف چای پیالهش را تمام کرد و رو به گلفروز مادر همید گفت. اوزن سرووز بچه را جور که بخیر ببرمش مکتب. از ما خود چیزی جور نشد. بیسواد و ناخان ماندیم. گلفروز دسترخان چای صبرا جمع کرد و توتهای نان را از کلکین برای مرکها انداخت تا سروصدای آنها را خاموش سازد. بعد رو به پدر همید کرد و گفت چی میگی مردکه چند قبان که باران بند بیاید باز میدی. پدر همید گفت باران بحاری و قدر زیاد دوام نمی کند. بریم که نوقت میشه. بازار از هلهله پر بود و همه مسروف خرید و فروش بودند و مشکل میشد از این ازدهام گذشت. همید بعد از جسد و جوی زیاد پدرش را دید که بوجی های برنج را به کراچی بار می کند تا به خانه حکیمبای برساند. حضور ناگهانی همید او را متوجه خود ساخت و از دیدن او خیلی خوشحال شد. همید گفت پدر جان مادرم گفت یک کیلو گشت بیار که در خانه میمان آمده. کاکا رعوف پسرش را اتمینان داته بروت خانه او بدنبالش خواهد آمد. وقتی جیبهایش را پالید دید پولهایش قیمت خریدی یک کیلو گشت را پورا نمی کند. ناچار شد باز پیش حکیمبای گردن کچ کند تا او مقدار پول برایش قرض بدهد. حکیمبای گفت چی جبره سرد نداری نخر روزی یک آغانی پیداگر نیستی باز دل شربای چرب میخواید. کاکا رعوف عرق پیشانیش را با گوشه دست مالش پاک کرد و هیچ نگفت و بوجی های باقی ماندرها بکرچی بار کرد و به طرف خانه حکیمبای روانه شد. در نیمه را اندکه توقف کرد و یک کیلو گشت گرفت تا به خانه ببرد وقتی دستش را بخاطر دادن پول قصاب در جیبش کرد دید چیز در جیبش نیست و کیسش را بوریده پولش را دوزدیدند. با حالت که گویی گناهکاری در مقابل محتمه قرار گرفت باشند به قصاب نگاه کرد و دسته کراچی را در حال که حرکت در پاهایش نبود برداشت و به سوی خانه در حرکت شد. قصاب زیر لب به این مرد بد و بیرا گفت و گشت را دوباره به چنگه کاویخت. وقتی کاکا رعوف به خانه رسید زنش را دید که منتظر استاده است که او برایش گشت میاورد و از مهمان عزیزش که خوهرش بود پذیرایی میکند. او موضوع را به زنش قصه کرد و گفت چاره دیگر ندارد جز این که با تحیه غذای نچیز از مهمانش پذیرایی کند. آن روز به هر ترتیب گذشت وقت اصر کاکا رعوف خواست تا دوله آب از چا بالا بکشد که زینوره زن حکم بای از آن طرف دیوار صدا زدد. های مردکه بای میگه امو پیسه را بتی یک دفع دو دفع هر وقت تو قرض میگیری. کاکا رعوف مثل این که بر جایش خوشک شده باشد تناب چرخه چا از دستش رهاشد و دوباره بدرون چا سرازی شد. صدای افتیدن دول در آمق چا او را دوباره به خدا ورد و هم متوجه شد که زینوره رفت هست. نفس راحت کشید و تصمیم گرفت که دیگر از حکم بای قرض نگیرد و از گفت های تا و بالای آنها در امان باشد. آن طرف کلکین زنش نظاره گره این سحنه بود و عشقهایش بخاطر این حالت جاری شده بود. آن روز حمید رفته بود نزدیک دریا تا با دوستانش یک جا درست بخاند چون امتحاناتش فرا می رسید. کاکا رعوف که تنها یک پسر داشت روزگار خانه اش را با پول ناچیزه که از کراچه کشی به دست می آورد به پیش می برد. این پدر و مادر بارها درمانده بودن که پول کتاب و کتابچه حمید را از کجا به دست می آورند. به هر مشکل حمید حالا وارد یازده همین سنف مکتب می شد و قرار بود سال آینده مکتب را به پایان برساند. او از زیبایی و استعداد تعجب برانگیزه برخوردار بود به همین خاطر بارها مورد آزار و عزیت پسران حکیم بای قرار گرفته بود. حکیم بای در همسایگی آنها زندگی می کرد و مرد متماول و سروتمندی بود. نوریه دختر حکیم بای یک سال خردتر از حمید بود و از وقت که جوان شده بود برادرانش اورا نمی گذاشتند به خانه کاکا را اوف برود. چون او همیشه از استعداد و اخلاق حمید در خانواده اش قصه کرده بود و خشم برادرانش را نسبت به این موضوع برنگیخته بود. پسران حکیم بای که هر دو بی ثبات بودند کارشان جز خشبزرانی و شفنشینی و مجلس قماربازی چیز دیگری نبود. آنها از پیشرفت و قدر حمید در میان مردم حسد می بردند و در صدد آن بودند تا مشکل برای او ایجاد نمایند. یک روز که بوی خوش عطر گل اکاسی فضا را پر کرده بود و بعد ملایم می وزید گل افروز در سایه آن درخت آمیده بود و با آینده پسرش امیدوار بود. او در همین افکار غرق بود که حمید با خبر خوش وارده حفلی شد. او به مادرش مجده داد که در مکتب حایز مقام اول شده است و یکی از دوستانش باوی یک دست لباس حدیه داده است. مادر سر و صورت پسرش را بوسید و او را مورد نوازش مادرانش قرار داده برایش دعای موفقیت بیشتر نمود. دوستان بیایید باند مسیح شما را دکشوده با محبت آوش پرخفا را دکشوده با محبت. آوش پرخفا را دکشوده با محبت. دوستان شما را دکشوده با محبت. دوستان شما را دکشوده با محبت. دوستان بیایید باند مسیح شما را دکشوده با محبت آوش پرخفا را دکشوده با محبت. دوستان شما را دکشوده با محبت آوش پرخفا را دکشوده با محبت. بردشمنان دعا کرد آی دوست بیا و بنگرد آلطف و مهربانی بخشید گناه ما را. آی دوستان بیایید باند مسیح شما را دکشوده با محبت. آوش پرخفا را دکشوده با محبت. هر کس بمنه بنده الزام کفرو الحاد روه خداست مسیحا مشرک نیم خدا را. آی دوستان بیایید باند مسیح شما را دکشوده با محبت. آوش پرخفا را دکشوده با محبت. آمد ایسا آمد ایسا تا تو را نامدهد. از محبت تا تو را جامدهد. گسترد سد پرده روی رفته ها پس تو را نیکو سرانجامدهد. سفره آماده آورده است بر گرسنه حالیا کامدهد. هم به جسم و هم به جان پاک تو فائزها هر صبح و هر شامدهد. بهر پروازت دهد بال و پری هم برای رفتند گامدهد. چون جلال در جهان ما ندید آمد او تا جلوه تامدهد. دام باشد گربهر گام تو را خود نجاتی تو زهر دامدهد. از گزشت و بخشش پرواردگار آمادهد هر لحظه پیغامه دهد. غم مخور گرز آسمان آید بلا آماد ایسا تا که آرام دهد. خوب شنمده های بیش به های برنامه از هر گل برگه. اگر شما می خواهید که همراه ما به تماس شدید شما می توانید که از طریق شماره تلفون 001-541-550-7131 همراه ما ارتباط بگیرید. خوب دوستای گران قدر برنامه از هر گل برگه. آله بخشه غذای روزا نفره رسیده. بله مروری جان بخشه غذای روحانی. بله خوب شنمده های میربان اگر شما برنامه های ما را پیغام شنیده باشین ما در مورد مذایع نجات مسیحیان مطالب چنده را تقدیم شما کدیم و دیدیم که نیک شمورده شدن و تولد تازه از مذایع نجات پیروای ایسای مسیح است. در این برنامه میخواییم در مورد یکی دیگی از مذایع نجات مسیحیان که فرزندخواندگی است گفت بزنیم. بله بین که در شروع ببینیم که مانای فرزندخواندگی چی است. مانای فرزندخواندگی به مقام پسر منصوب شدن است. میفهم که به اساس کلام خدا هرکی به مسیح ایمان بیاره از لحاظ روحانی تولد تازه میابه و فرزند خدا میشه. در انجیل یوهننا فصل اول دایت دوازدن میخوانیم که اما به همه کسان که او را قبول کردن و به او ایمان آوردن این حق را داد که فرزندان خدا شبند. باید توجود داشته باشیم که ای اشخاص در اثر پذیرفتن مسیح فرزندهای خدا شدن و در واقع جزو خانوادی خدا میباشند. وقتی که ما رسالات پولس رسوله متعالیه میکنیم در میابیم که او هم امی استيلار نیز بکار برده. ای را میفهم که موضوع فرزند خاندگی آن طور که در بین رومی ها و یونانی ها متداول بود در بین یهودی ها معمول و مرسوم نبود. جالب است که موضوع فرزند خاندگی فقط سی بار در احد اتیق بکار برده شده که او را میتانیم در فصل دوم خروج دا آیت دوازده پیدا کنیم. دومشا دا اول پادشاهان فصل یازده آیت بیست و سیامشا دا ایستر فصل دوم دا آیات هفت تا پانزه پیدا کنیم. بله. با در نظر داشته آیات که در احد اتیق از او نام برده شد متوجه میشیم که ای روی دادها خارج از فلسطین واقع شدند. پولس رسول نیز موضوع فرزند خاندگی را برای کلیسه های اونوان کد که خارج از فلسطین قرار داشتند. بعضی از علمای کتاب مقدس خاطر نشان کردند که اعتقاد یونانی ها در باری موضوع فرزند خاندگی یه تر بوده که فرزند خوانده پسر از امتیازات پسر حقیقی خانواده برخوردار میشد و البته او باید مسئولیت های یک پسر حقیقی خانواده را نیست به عوده میگرفت. به این ترتیب فرزند خواندگی نفقط امتیازات را به همراه داشت بلکه مسئولیت های را هم شامل میشد. فرزند خواندگی در مسیحیت زمان به وقوع میپروندد که شخص به وسیله روح القدس تولد تازه میابه. یک ایماندار مسیحی نفقط فرزند خداست بلکه چون به اونوان پسر بالغ به خانواده خدا شناخته شده دارای امتیازات و مسئولیت های خاصه است. بله به این شنانده های مهربان ببینیم که ما مسیحی ها که از رای ایمان به عیسای مسیح پسران بالغ خانواده خدا محصوب شدیم از چی امتیازات بهرمند استیم. در کتاب رومیان فصل هشتم در آیات 14 تا 17 چونی نمشته شده. کسانی که به وسیله روح خدا هدایت می شوند فرزندان خدا هستند. زیرا اون روح که خدا به شما داده است شما را برده نمی سازد و موجب ترس نمی شود بلکه اون روح شما را فرزندان خدا می گرداند و ما به کمک این روح در پیشگاه خدا فریاد می کنیم. ابا ای پدر روح خدا با روح ما با هم شهادت می دهند که ما فرزندان خدا هستیم و اگر فرزندان او هستیم در آن صورت وارث یعنی وارث خدا و هم وارث با مسیح نیست هستیم و اگر ما در رنج مسیح شریک هستیم در جلال او نیست شریک می شویم. بله خدا را با این لطف شکر می کنیم. شنانده های عزیز یکی دیگه از امتیازات فرزند خوندگی آزادی از بردگی روحانی هست. روح خدا ما ایماندارا به مسیر از بردگی روحانی آزاد کده و به ما آزادی واقعی بخشیده. پیش ازی که نجات پیدا کنیم و فرزند خدا شوییم بردگان گناه شیطان و دنیا بودیم. اما آلی به عنوان فرزند خدا در آزادی به سر می بریم. بساس کتاب نومیان فصل 8 مایه پانزه ما روح را دریافت نکردیم که ما را بردب سازد بلکه ما روح پسرخوندگی را دریافت نموده ایم. آمین. واقعا که خدای ما خدای بخشنده است. دوست های گرامی یکی دیگه از امتیازات فرزند خوندگی داشتن رابطه سمیمی با خدا است. در کتاب نومیان فصل 8 آیه پانزه می بینیم که ما ایماندارا به ایسای مسیر تواسط روح القدس که دریافت کردیم می تانیم خدا را ابا به نامیم. لغت ابا که یک کلمه آرامی است در فرسی به مانای بابا یعنی پدر می باشه. باید توجود داشته باشیم که خدا فقط پدر نیست که تنبه می کنه بلکه او همچونین بابا است که سمیمی و مهربان که با وفاداری نیازای فرزنداشا رفع می کنه. بابا در واقع کسی است که یک فرزند کوچک به او اعتماد کامل داره. از آنجایی که خدا بابای ما ایماندارا به مسیر است او هیتیاجات ما را مرفوع می سازه، خواستای ما را پاسخ می ته، ما را تعلیم می ته، ما را اصلا می کنه و با قلب لبریز از محبت ما را تربیه می کنه. اگر موتی او نباشیم او بخاطر خیریت و نفع ما را تنبه می کنه تا ایطاعت یاد بگیریم. البته او مثل باباها و پدرهای زمینی دوچار محدودتهای گناگون نیست و ضمنان او هیچگاه مرتقبه خطا نمی شد. بابای آسمانی ما یعنی پدر آسمانی ما کاملا نمحدود، بیدون خطا و مقتدر است و او هموارا ما را محبت می کنه. خود روح خدا دا باتن و درون ما ای مطلب آشکار می سازه که نجات یافتیم و فرزندان خدا استیم. شیطان اکثران سعی می کنه به فرزندان خدا ای دروغ بگویه که اونا نجات نیافتند و به خدا تعلق ندارند. اما خدا را شکر که بر اساس رساله رومیان فصل 8 آیت 16 روح خدا با روح ما هم شهادت می تن که ما فرزندای خدا استیم. بله، خدا را شکر می کنیم که از طریق ایمان به مسیح ما را فرزندای خود سخته و امو جلال را که مسیح داره ما هم در او شریک استیم. شنونده ازیز، بیاین که محبت و سمیمیت خدا را از طریق ایسای مسیح بچشیم و ببینیم که خدای که پدر آسمانی ماست چقدر نیکو و عظیم است. شنونده گرامی، اگر زیر بار گناه خم شدین و در اصارت و قرار دارین از ایسای مسیح دعوت کنین تا اراده زندگی شما را بدست بگیره. از طریق ایسای مسیح از که ما از بردگی و اصارت گناه آزاد می شیم و صاحب امتیازات فرزند خدا می شیم. بیاین دوستهای مهربان یک بار دیگر در این مورد بیندشین. خب شنونده گرامی، ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد. تا افتی آینده تمام شما را به خدای که ما را از بردگی گناه آزاد می سازه می سپاریم.