اندیښنه

  ۲۹ دقیقې

  ۲۱ سيتمبر ۲۰۱۳

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

از هر گل برگه تقدیم کننده صدای زندگی شنونده های بیشبه های برنامه از هر گل برگه سلام های آگنده از محبت و دوستی ما نصارتان باد با درود اصفه و سمیمیت پنجره برنامه از هر گل برگه را با لپخند دوستانه بر روی خرشید نورفزای شما شنونده بیشبه ها میگوشاییم تا باشه نامه ها و مطالب شما ما را گرمای بیشتری بخشد امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین از فیض و برکات خداونده که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شبین آقای شاید چطور از که فراوردهای برنامه این نوبته از هر گل برگه را بر دوستای شنونده خود معرفی کنیم بسیار خوب برنامه این نوبته از هر گل برگه را با این مطالب رنگین ساخته ایم شیر نان روزانه موسیقی از دروازه مکتب که خارج شد چادرک سفیدش را منظم کرد نگرانی در چشمانش موج می زد از مکتب تا خانه دو کوچه مانده بود صدای پدرش هر لحظه در گوش و جانش چنگ می انداخت که به خانمش می گفت او زن دخترم مکتب رفتن نمان چشم سفید می شد و مادرش که به چهرهی معصومانه و حق به جانب دخترک می دید جواب می داد خیر است بان دخترم درست بخانه بان راه و چای زندگی را بفهمه شرایط روز بروز بیتر شده می رد دخترک هر چند قدم یک بار به طرف ساعت دستیش نگاه می انداخت دوازده چاشت را نشان می داد باید زودتر به خانه برسد استراب و ترس تمام وجودش را در هم می کوبید و چشمانش حراسان اطراف را می پایید خون در رگهای صورتش بازو دیده می شد هر قدر به طرف خانه نزدیکتر می شد از جمیت و ازدهام دختران مکتب کمتر می شد و باز حرف پدرش که به مادرش می گافت زن تو خو نمی فامی شرایط خراب است به یادش آمد ناخداغامی استاد و عرق سرد می ریخت باز به چاراهی نزدیکتر می شد نمی دانست خود را به تفاوت و خون سرد نشانده هد یا خشمگین و عصبانی چاراهی تنها نقطهی بود که باید با دل هرم می گذشت آفتاب با سوزش مزعف سرش را به جوش آورده بود قلبش می تپید و دهانش خاشک شده بود ناگهان صدایی را شنید سلام با خود گفت خدا یا بازی بچه؟ دختر جواب نداد دستانش با لرزش محسوس بند چرمی بیکش را به محکمین می فشرد باز همان صدا امروز باید خط مرا به خانی ناگهان کاغذ قادشده جلوه چشمانش نمایان شد بدنش لرزید پسر بر اصرار خود پا فشاری می کرد دخترک به اطراف نگاه انداخت در جستجوه آن که کسی او را با آن پسر ندیده باشد باز همان صدا او را به خدا ورد چرا می ترسی؟ جوابش را نداد ایجگاه نشده بود که جواب سوال پسری را داده باشد سخنان پدرش همچنان در گوشش صدا می داد که شرایط خراب است مسیر خود را تا خانه سنجش کرده بدنبال راه می گشت تا از بند پسرک رهاش شود اما پسر همچنان مقابلش می استاده و راه رفتنش را مستود می ساخت سرش را به طرف آسمان بالا بود زیر لب چیزی گافت خرشید همچنان درخشش طندی داشت بغض گلوگی نفسش را بند آورده بود نمیخواست همکلام شود برای اولین بار به چشمان پسر با نفرت خیده شد و گافت شرم کو این را با تمام توانه که داشت گافت و سپس از لب جوچه کنار پیادر و خیز بلند برداشت و خواست بسرعت از کنار سرک بگذرت که پسرک گوشه چادرش را بچنگ گرفت و او را محکم کشید سرش بره نشد ناگهان فضای اطراف در نظرش به تاریکی گرایید خوشید نبود آسمان دگرگون معلوم می شد کلمات گوش خراش آزارش می داد ختم بخان شرایط خراب است من ترا دوست دارم ناتوانی سراپایش را گرفت با دودستش سعی می کرد موهای بره نش را بپوشاند احساس می کرد آب سردی را بالای سرش ریختانده باشند گوشهایش باست صدا می داد دختر مکتب رفتن نمان چهره پسر منند دیو خوفناک جلوه چشمش دود کرده و سیاه چرده تکرار می شد و صدایش بمانند گورش رد و برق که می گفت بخان می گم ختم بخان پایش در جوچه افتید بخود آمد پسر خنده بلند کرد حلقه اشک چشمانش را پوشاند بسرعت خیرکننده چادرش را از دست پسر گرفت و منند آهوی که از بند ببر درنده گریخت باشد فرار نمود گریه شدت گرفت صدای خنده وحشیانه پسر هنوز گوشهایش را می خراشید زمین را زیر قدمهایش احساس نمی کرد شتاب بیشتر شد دخترک تا از دور دروازه حولیشان را دید احساس آرامش بخشه برایش به وجود آمد اما قلبش هنوز می تپید و با خود می اندیشید که فردا چی خواهد شد موسیقی چه شیرین و دلگذیر است نامتها را سرودند با تو ملاقات نمودند صدایت را شنیدن پشه ی حضورت هستم تازه روحت به نوشم مشاق کلامت هستم حقامت را به گوشم تو خود مرا فرزن خاندی به من رو به خود را داری تا تو را بارو راستی پرستم عشقایم را پاک نمودی خند بلم هایم داری تا تو را بابا هلدو شدی پرستم به پاهای تو میفتم کفشایت را میبوسم به آقوش تو پناهم از عشق تو مینوشم گناهانم را میشویم با آن خونه پاک تو همه را از دل میبخشم با قدرت نام تو تو خود مرا فرزن خاندی به من رو به خود را داری تا تو را بارو راستی پرستم عشقایم را پاک نمودی خند بلم هایم داری تا تو را بابا هلدو شدی پرستم بم و ترس و بارهایم را به دوش تو بذارم امید و هدفهایم را به پای تو میریزم جدا از این دنیا شده خدا به تو سپارم چون برایم جان بدادی جان خود را بده تو خود مرا فرزن خاندی به من رو به خود را داری تا تو را بارو راستی پرستم عشقایم را پاک نمودی خند بلم هایم داری تا تو را بابا هلدو شدی پرستم تو خود مرا فرزن خاندی به من رو به خود را داری تا تو را بارو راستی پرستم عشقایم را پاک نمودی با پارچه شعری از شعر چیر دست و تبانا قراشداغی گشت بدیم که عنوانش است ای مسیح ما بمان ای مسیح ما بمان ای مسیح ای آفتاب مهربان ای که هستی روشنی بخش جهان باغ ایمان میوککی میاورد گر نبارد فیض تو از آسمان بزردانایی کجا بر میدهد تا نگردی در دل ما باغبان کاروان جان به منزل کی رسد جان ما را گر نباشی ساربان راه دیگر نیست غیر از راه تو آمدی هم تو دلیل این و آن راز هستی را تو با ما بازگو هر دو عالم در تو نی بینم آیان از برایم صد به هشت آوردهی هدیه فرمودی تمارا رایگان این تویی که عشق را معنی دهی بلبل از عشق تو گشته نغمخان هم به صحرای محبت لاله ها داغ عشقت را برارند برزبان لشکر غم می گریزد از برم نام تو هر گه که می آید میان چون حدیث مجده می گویی بما هم در آنجا مرده می آید بجان تادریدم پرده پندار را روی زبای تو را دیدم آیان از کجی و راستی ما آگهیم مدعی را گو نمیدانی بدان تا که آرامی بگیرد شهر دل تا که آرامی بگیرد شهر دل شهر دل در دل ما ای مسیح ما بمان شما میتونین هم از طریق پوست برما روان کنین و هم از طریق ایمیل توجه کنین به آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی بی او لاهور پاکستان بله و ایمیل آدرس ما از roshan at afghan radio dot o r g همچنان شما میتونین که از طریق تیلیفون همراه ما به تماس شدین و مطلب یا شهادت و شعر تانه از طریق تیلیفون برما بگوین و ما مطالب تانه در برنامه بر شما میگونجانیم توجه کنین به نمبر تیلیفون ما خوب دوست های گرامی آل بخش غذای روزانه فرارسیده بله مروری جان وقت غذای روحانی فرارسیده شنانده های مهربان موضوع را که امروز در بارش گپ خواد زدیم باید یاد آور شویم که در عهد جدید عهد اقل دو قسمت وجود داره که درابطه با نتیجه داوری ایماندارا به مسیح میباشه خداوند میگوید بله برای که مقصد داوری ایماندارا خوب واضع و روشن شوه بیاین که برساله اول قرانتیان فصل سیوم رجوع بکنیم و آیه اشتم و آیات ده تا پانزر را به دقیقت برسی کنیم کلام خدا میفرمایی از بخش خدا منند یک معمار تهداب گذاشتم و اکنون کسی دیگر بر رویان میسازد هر کس باید متوجه باشد که رویان چیگونه بنامی کند زیرا تهداب دیگر غیر از آن چه ریخته شد نمیتواند گذاشد و آن تهداب ایسای مسیح است بعضها وقت رویان تهداب آباد میکنند تلا و نقره و سنگ های آلی به کار میبرند و اشخاص دیگر از چوب و گیاه و کاه استفاده میکنند ولی چگونگی کار هر کس آشکار خواهد شد زیرا روز داوری آن را ظاهر خواهد ساخت چون آن روز با آتش همراه خواهد بود و آتش قیفیت کار همه را میازماید و ماهیتش را نشان میدهد اگر آن چرا که آدمی بر روی آن تهداب ساخته است از آتش سالم بروناید آن شخص عجر خود را خواهد یافت اما اگر کارهای دست و سخته شود عجر خود را از دست خواهد داد ولی خود او نجات خواهد یافت مانند کسایی که از میان شولاهای آتش گذاشته و نجات یافته باشد شنمده عزیز میبینیم اعمال و خدمات را که مسیحان در این دنیا انجام میتن بر ساختن یک امارت تشبیه شده که بر روی پایه به نام میشه از آن جایی که پایه خود ایسای مسیح است مسیحان بر اساس آنچه که بر روی این پایه میسازن داوری خواد شدن پولس رسول در رساله اول قرنتیان به مسیحان قرنتوس چونین خواد نشان کد هر کس باید مواظب باشد که روی آن چگونه به نام میکند پس این مطلب که چگونه بر روی پایه میسازیم از اهمیت زیاده برخوردار است البته پایه محکم و سعی است اما کسی که بر روی این پایه امارت میسازه ممکن است مسئله خوب یا بده بکار بوره به این علت مسیح داینده پیروهای خود داوری خواد کد شش ماده مختلف بر ساختن امارت به ما معرفی شده که سه ماده اول اون تلا، نقره و سنگای آلی هستن این مسئله نه تنها که گرانباها هستن بلکه سخته هم نمیشند این مسئله به عرضش بران کننده کارهای هستن که مسیحان با حدایت روح القدس و بمنظور جلال خدا انجام میدن سه ماده دیگه که بر ساختن امارت ذکر شده چوب، گیاو و کاه هستن وقتی این مسئله را کته تلا و نقره و سنگای قیمتی مخایثه میکنیم میبینیم که نفقد کمرزش هستن بلکه دااتش سخته میشند چوب و گیاو و کاه بران کننده کارهای هستن که مسیحان با حدایت نفس گنالود خود انجام میدن و البته این کارها باید سه جلال خدا نمیشند شنونده گران قدر در زمین داوری مسیحان توسط مسیح باید به این نکته توجه داشته باشیم که کیفیت کارهای ما از اهمیت برخوردار خواد بود نه صرفن کمیت کارهای ما پس مهمی خواد بود که چیگونه خدمت کده نهی که چقدر خدمت کدیم بعضی از ایماندارا کارهایی را با انگیزهای نادرست انجام میدن مثل کارهایی که به منظور خودنمایی و خودستایی انجام میشه در داوری مسیح خدمات که ایماندارا در زندگی مسیح خود انجام دادن به امارت تشبیه شده که به وسیل آتش الهی آزموده خواد شد او وقت چیزای سختنی یعنی چوب و گیا و کا سخته خواد شدن و از بین خواد رفتن اما تلا و نقره و سنگای عالی باقی خواد ماندن به این ترتیب چنان که کارهایی یک ایماندار از بوته آزمایش صحیو و سالم بیرون بیایه او پاداش خواد گرفت اما اگر کارهای ایماندار سخته شوا و از بین برا او پاداش خود را از دست خواد داد از او جایی که ای داوری مخصوص ایمانداراست و صرفن به منظور بررسی کارهای اونا میباشه هیچ کس محکوم نخواد شد و به دوزخ انداخت نخواد شد مگرم امطره که ذکر شد عده از ایماندارا پاداش از مسیح نخواد یافتند کلام خدا ده ای زمینه چقدر واضعی بیان شده کلام خدا میفرمایه اگر آنچرا که آدمی بر رویان شالوده ساخته است از آتش سالم بینون آیت آن شخص پاداش خود را خواهد یافت اما اگر کارهای دست او سخته شود پاداش خود را از دست خواهد داد ولی خود او نجات خواهد یافت دوست های عزیز از او جایی که عمل نجات بخش ایسای مسیح بر روی سلیب یعنی مرگ او باعث شده که تمام پیروای او نجات ابدی را به دست بیارن هیچی اک از ایماندارای او در اثر داوری آینده نجات خود را از دست نخواد دادن اما عده از ایماندارا پاداش خود را از دست خواهد دادن شنم داگه گرامی عمال و خوب بد ما ایماندارا به مسیح داوری خواد شد در سال دوم قرنتیان در زمینه چونین میخانیم زیرا همه ما همانطور که واقعا هستیم باید روز در مقابل تخت داوری مسیح بیستیم تا مطابق آنچه که با بدن خود کرده ایم چی نک و چی بد جذا بیابیم به این ترتیب دا داوری مسیح تمام ایماندارا نفیج اعمال خوب و بد خود خواد دیدن چون آنچه که یک ایماندار در زندگی مسیح خود انجام میده دا داوری مسیح مورد برسی قرار خواد گرفتیم خوب از در هر کاری که انجام میدهیم حدف ما خوشنوت ساختن خدا باشه از آنجای که خدا دلار رو میبینه و از تمام انگیزهای انسان ها با خبر است بعضی از اعمال که در حال آزر به نظر دیگرها خوب مالم میشن ممکن است در داوری مسیح سخته شوند و برعکس بعضی از اعمال که در حال آزر به نظر دیگرها خوب مالم نمیشن ممکن است در داوری مسیح از بوته آزمایش سئی و سالم بیرون بیند بنابراین درست نیست که بر اساس آنچه در ظاهر دیده میشه اعمال دیگرها رو قضاوت کنیم چون خدا باطن میبینه شنوندای خدا جو در سال اول یوهانای رسول چونین میخانیم ای فرزندان من در او بمانید تا در وقت ظهور او نه تنها احساس شرمندگی نکنیم بلکه با ایتمنان به حضورش حاضر شویم ای واقعیت که مسیحیان به وسیل مسیح داوری خواد شدند و نتیجه اعمال خود خواد دیدند باید که مارا تشویق کنه که متی و باشیم و مطابق خاص و اراده و زندگی کنیم چنانچه پیوسته بر روح قدس متکی باشیم و به منظور جلال خدا اعمال نیکو انجام بدیم با سربلندی در برابر تخت داوری مسیحی خواهم استاد و از او پاداش خدا خواهم گرفت شنوندای عزیز با امیدی که در روز داوری بتانیم با سربلندی و سرخ رویی در وضوع او استاد شویم برنامه این نوبت خدا بپایان میبریم تا برنامه آینده تمام شما دوست هارا به خدایی که ما را دوست داره می سپاریم