اروپا ته سفر

  ۳۰ دقیقې

  ۲۶ جون ۲۰۱۵

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موجه کوتای 49 متر بند و هر شب روی موجه کوتای 31 متر بند پخش می گردد خوب شنوندگان ارجمند حال شما را دوت می کنیم به شنیدن برنامه با شما با شما از صدای زندگی می شنوید شنونده های عزیز برنامه با شما سلام چی حال دارین؟ امیدوار اسم که همه تان خوش و سرحال آماده شنیدن برنامه اینوبت ما باشین خوب دوست های گرامی ما باستم جاو جان و فریبا جان در استوديو امرای خود داریم دوست ها عزیز اردوی شما برنامه با شما خوش آمدین تشکرم شاید جان خوب میشه برما و دوست های شنونده ما بگوین که مدت چند نبودین دور بودین بله کجا رفته بودین چی کردین با کیا ملاقات کردین شاید جان خدا را شکر میکنیم که خداوند یک فرصت داد که بریم و دگه برادر ها و هارای عزیز ما را که پیروهای ایسای مسیح هستند در سه کشور مختلف ملاقات کنیم اونا را ببینیم درگه نتانا ایماندارا را دیدیم بلکه بسیاری از ماجیری ندیدیم بسیار خوب که در کشورهای مختلف اروپایی رساندن و اونجا زندگی میکنند شاید جان واقعا خدا را با یک چیزی که من و زیاد شکر میکنم ایز که چقدر مردم عزیز ما آماده هستند که کلام خداوند را بشنوند بله و چقدر پیروهای ایسای مسیح در بین مردم ما زیاد شدند فریبا جان چقدر مردم را ما شما دیدیم واقعا بسیار برکت بود شاید جان که در این سه کشور اروپایی که رفتیم چقدر خواراب رادرهای خود را دیدیم که با جان و دل خدا را خدمت میکدند و بسیاریشان در این طول سفر که آمدند به مسیح ایمان آوردند و در مشکلات و سختی ها بودند که واقعا نام خدا را صدا کردند و همه تو که کلام خدا میگه هرکی نام من را بخانه نجات خواهد یافت و بسیاری از این خواراب رادرها در این بین سفر به مسیح ایمان آوردند شاید جان بسیار مردم را ما شما میبینیم و بسیار جوان ها حصوصند که چون خوب مشکلات در وطن زیاد هستند جنگ و عملات و انتحاری و تمام چیزها بنان بسیاری خانواد ها چی میکنند بچه های جوان ها حصوصند و بسیاری فامیل ها هم هستند فامیل های جوان که وطن اعلام میکنند میرند طرف ایران از ایران میرسند قاچاقی به ترکیه و از ترکیه کوشش میکنند که طرف یونان و طرف اروپا بکشند شاید جان قصهایی بسیار زیاد شنیده ایم و واقعا بسیاری قصهایی را که شنیده ایم درداور بود واقعا که چقدر این مردم ما سحتی ها و مشکلات را میبینند چقدر پیادراوی ها را میبینند چقدر خانواد ها از هم جدا میشند دیگه یک چیزی که بسیار واقعا بر ما سحت بود امی بود که مشکلات مردم را دیدم واقعا بسیار مشکلات زیاد داشتند و فامیلای را دیدیم که خوهرش در یک کشور مانده برادرش یک کشور مانده فامیلای خود را گم کده ان و امتوکه قاچاقبرای یارزی که یک کشور به دگه کشور میبرند در ناومدی به سر میبرند و وقتی که در اونجا میرسند زیادشان افسردگی میگیرند بخاطر که با اون فکر و خیال که رفته بودند و فکر میکردند که وقتی اروپا برسند تمام چیز به دستشان میاید وقتی که اونجا میرسند و در اون بدبختی پس گرفتار میشند چقدرشان ناومد میشند و چقدرشان افسرده میشند افسردگی بسیار زیاد بود چای جان در بین مردم ولی بازم خدا را شکر که کسای هست که پیام حوش انجیل را برشون میرسند و کلیس ها هستند یا حادمین خداوند هستند که در وقتی که ایچ کس دستشان را نمیگیره اونا در حدمتشان میرسند و اونا یارا حدمت میکنند و خدا را شکر که زیادی این مردم پیام حوش انجیل را در رای سحتی در رای مسافره در وقتی که ایچ امید در اونجا نیست در اونجا شنیدن و بسیارشان ایمان آوردند مثلا یکی از دوست های عزیز ما را که حالا واقعا پیروای ایسای مسیح هستند و خواهر و برادر عزیز ما هستند و او را ملاقات کدیم دیگه ایا رسانده بودند حتی اتاب اروپا و در اروپا وقتی که رسیدن بشه که این قصیش را من بگویم چرا نه بگو پریوان جان به خاطر که من کتر از این خواهر بسیار وقت خوب داشتم بسیار دیر صحبت کردم ما پرسانش کردم که چطوری آمدند خود از این خواهر ما که در ایران به دنیا آمده فامیلایشان از افغانستان ایران رفته بودند و در ایران به دنیا آمده و امونجه کلان شده بود فقط سه سال این آخر دوباره به افغانستان یا برگشتند و وقتی که دیدن که مشکل ها در افغانستان چقدر زیاد هست و نمیتونند اونجه زندگی کنند تصمیم گرفت که همراه شوهر خود اروپا بره خب به بسیار مشکل دوباره پس میرند ایران از ایران ترکیه و امون پولی که داشتن و فامیلایشان جمع کده بود پدر مادرشان بعد دستشان میتوند که قاچاقبه رو بتند که یا خود اروپا برسنند و وقتی که اینا خود با اوتریش میرسنند در اونجه دکترها وقتی که ماینات میکنند میبینند که دکتر توبرکولوز داره و در اونجه بسیار بسیار نامیت میشه و فکر میکنه که من خود تا اروپا هم رسندم آله شاید بمرم و بسیار گریه میکنه بسیار ایران شفاخانه میبره نشور جدا میشه زبانه نمیفمه و دمی وقت مشکلات هست که امی بچه میبینه که دگه بچه ها یک جای میرند از پشت از یا میرند میبینند که یا در یک جای داخل میشند و کافی و چای و چیزا میگیرند که بخورند در بین اونجه یک چند تا خانم میباشه که افتاد سال افتاد یک سالشان هست و یک چند نفر دگه که خدمت میکنه وقتی که میبینه که چقدر جیگرخون هست میایی که پرسانش کنه و برش ازش پرسان میکنه که چرا بشور امی خواهر بشور امی خواهر پرسان میکنه که چرا جیگرخون هستی و ای میگه که ما دو روز هست که آمده ایم و خانم همینطوری یک مرس مرس شده و شفخانه هست و یک شروع میکنه برش دعا میکنه و بعد از او که دعا تمام میشه همونجه بچه چشمش به انجیل میخوره و انجیل مقدس ها میگیره و میره در کمپ خود در کمپ ماجیرین و اونجه شروع میکنه که کلام ها بخانه و هر روز به خانم ازی مردم دعا میکنه امی مسیح هایی که در اونجه بودند دعا میکنه و بعد از ده روز بطور واقعا خودش کمتو گیریه میکده و میگفت بطور موجز هاسا خدا من را شفا داد کسای اونجه بودند که سه ماه چار ماه در اون شفخانه بودند و از دیر تداییو بودند ولی خداوند امی خانم را شفا میده بخاطر دعایی که برش میشوده و وقت که میاید در کمپ خود در اتاق میاید میبینه که شوارش یک کتاب انجیل در سر میز مانده و برش میگه که این مردم چقدر برش دعا کدند و این از است که قار میشه این انجیل را میگیره و اسم مندازه و میگه که دیگه حق نداره که در اون خانه بری و اون چیزا ولی انجیل در اون زمین بوده برای چند روز دست نمیزده بعد از چند روز در دلش گشته بیا ببینم که در این کتاب مسیح چی نشته شده و وقت که انجیل را میخانه خداوند قلب از این را لمس میکنه و میبینه که چقدر چیزای خوب و گفته خودش از متا پنج باب پنج و شش و افتا میخانده گفته من در عمر ایتو یک کلام شیری نشنیده بودم و خدا را شکر که امروز دارم و این پت پت شروع میکنه کلام را میخانه پت از شواره خود میخانه پت از شواره خود و وقت که بعد از چند وقت به شواره خود میگه که این چقدر چیزای مقبول نشته است من این کتاب را خاندم این چیزای خراب در این کتاب من نیفتم اول خودش به شواره خود گفته بود که این کتاب را نخان مانع شده بود که امروز پیروای ایسای مسی ببینه ولی وقت که خودش خان خودش آشق کلام را خدا شکر کنه خدا را شکر کنه و تصمیم میگیدن که امیزان و شوار بارن امروز از این مردم گفت بزنن و وقت که میرن گفت میزنن و محبتش را میبینن که چطور مثل مادر به هر کدام از این ماجیرین که نتانا از افغانستان است از دگه جایی هم استن به هر کدامش دعا میکنه مثل مادر در بقل میگیرن و امروزشان گریه میکنه قلب از این دختر لمس میشه و زن و شوار اردوش به خدا ایمان میره واقعا شاید جان این داستان ها را که شنیدیم خدا را شکر کنیم که در وقت سختی چطور خدابند مردم ما را ملاقات میکنند و یک قصه دیگر هم ریبا جان واقعا بر ما بسیار جالب بود و شاید جان من میفهم بر شما هم جالب است و بر شنونده های عزیزم هم من میفهم که جالب است اگر بشنوند ما یک زن و شوار دیگه را ملاقات کردیم که واقعا بسیار مردم های شیرین بودند ولی قصه شان اینطور شروع شده بود که چطور ایمان آوردند قصه شان اینطور بود که این زن و شوار اول یک جایی بودند خانم هم آملدار بود و خانواده شان خوب بودند ولی خوب مشکلات و سختی های ماجرت بسیار سرشان فشار می آورد و یک روز به حساب برادر امی خانم کسی که به عیسای مسیح ایمان آورده بود و پیروع عیسای مسیح بود از خوهر خود میخواهی میگه بیا که در کنفرانس بریم در کشور دگر میریم ما چند نفر دگام هستیم چند زن و شوار هستیم یک جایی کل ما پیروع عیسای مسیح هستیم میریم در کنفرانس بیا تا و این امشیره شان میگه خب من دقه آورده ایم انجا تنها هستم بیا که امرایتان میرم ولی شوارش نمی آیا خلاصه این خانم وقتی که در موتر میشین امرای بیادرهاد و زن بیادرهاد امرای دیگر دوستایشان میبینه که همین کسایی که در موتر ششتند تمامش افغانو هستند و شروع میکنند دعا کدند به نام عیسای مسیح دعا میکنند و برکت میخوایند و میخوایند که خداوند در راه اونا را محافظت کند و بعد از او وقتی که رکت میکنند شروع میکنند که سرود بخونند در وصف خدا سرودای روانی میخوانند و این خانم میبینه و ازشان پرسان میکنند شما چطوری چیزای خوبه میخوانند و یکی از کسایی که در موتر امرایشان نست اینجیل مقدس را برش میده میگه ما کسایی هستیم که اینجیل مقدس را خوانده هیم پیروی عیسای مسیح هستیم وخوارجان شما میده کتاب مقدس در دستان هست بخونید خودتان میفامید خلاصه ها میرند و در راه میباشند و بعد از او در کنفرانس میرسند و در طول همه قدر وقت یه خوهر عزیز شروع میکنند بخواندن اینجیل مقدس و در کنفرانس هم شاید جان در باره محبت خدا میشنوه در باره فیض و رحمت خدا میشنوه و میشنوه که خدایی که قادر مطلق هست چطور انسان ها را محبت میکنه چقدر ما انسان ها را دوست داره و ما نمیتونیم که با کارهای خود نجات بیافهم بلکه این فیض خدا هست رحمت خدا هست که در عیسای مسیح برما توفی نجات روان کرده خلاصه ای خوار عزیز میشنوه و در روز ثیوام تصمیم میگیره که قلب خدا زندگی خدا با عیسای روح لابس باره و وقت که خانم یا شاید جان به شواره خود میگه که کلام خدا را خونده و اینجیل را خونده شوارش بسیار کار میشه و تا که میتونه این خانم را میزنه یه قدر مشت و لغت میزنش در اروپا که اصلا اجازه زدن را ندارن میزنش و بلاخره کار را میگیره میگه من تو را میکشم به خاطر که تو کافر شدی من تو را میکشم و این خانم سنوشتن میکنه میگه من کافر نشدیم من آزر هستم که به خاطر عیسای مسی بمارم اگر میخوایی بکشی بکش مره و شوارش باید که زن خانم خود را دوست داره ایران میمونه که این عیسای مسی کیه هست و اینجیل چه قسمت کتاب هست که ایزن ما آزر هست که جان خود را بتا به خاطر از این و شروع میکنه که اینجیل را پیدا کنه و اینجیل را میگیره میخوانه بعد از این که چند وقت اینجیل را میخوانه میبینه که واقعا چقدر چیزای شیرین گفته چقدر چیزای خوب گفته و از خانم خود مذرات میخواه و خودش را با عیسای مسی ایمان میاره و ما این زوج عزیز را دیدیم دیدیم که چقدر زن و شوور واقعا یکی دیگر را دوست داره چقدر با یکی دیگر احترام دارن و چقدر مردم دیگر را محبت میکنن خودشان ایمان آوردن زندگیشان تنهیر کرد شاید جان و آل دیگر مردم دیگر افغان هایی را که سابق ازشان میترسیدن میگفتن گمش کد افغان ها ما رفت آمد نمیکنیم از ست فکر های دیگر را داشتن آل میرن و دیگر افغان ها را محبت میکنن دیگر افغان ها را خدمت میکنن و دیگر افغان ها کلام خوش انجیل را میرسنن دیگر شاید جان واقعا چقدر برای ما و برای فریبا جان ام جالب بود ام واقعا خدا را شکر کردیم واقعا من که شنیدم برکت گرفتم خدا را برکت بتنیم خدا را شکر میکنیم که مردم ما آست آست ها میفامن که حقیقت در کجا هست بله شاید جان یک جای دیگر ما کلام خدا را درس میدادیم در گروپ 25 نفری من کلام خدا را رساندم و برشون گفتم در باری انجیل مقدس در باری محبت خدا در باری فیض خدا در باری ازی که خدا چطور زندگی من را تحیر داد و در باری ازی که مردم ما میگن که بچه هار کتاب ایمان دارن ولی اصلا نخوندن کلام ها نمیفامن که کلام خدا چی میگه و برشون از متا بازم فصل پنجمه خاندم که چطور کلام خدا میگه ایسای مسیح که خودش کلام زندگی خدا سمر میکنه میگه شما اتا دشمنهایتون را محبت کنین اگر کسی برویتون بزنه دیگر رویتون را بگیرین و من از این جوانا سوال کردم گفتم عزیزا اگر ما و شما این کلام خدا را میخاندیم و در زندگی خودعملی میکنیم آیا شما جوانا کلتان و ما آیا وطن اعلام میکنیم در عربت یا دوری از وطن آیا زندگی میکنیم آیا بیادر بیادر هم میکنش در وطن ما آیا این تبایی ها تا به امروز میبود و از تمامشان گفتن گفتن نی و یک بچه استاد شد اصلا شای جان برمای بیشتر جالب بود امتحان استاد شد عشق در چشماش آمد گفت من به چشمم دیدیم که نفر پیش رویم کشتر شد من دیدم که چطور در سر یک نفر امروز مرمی زدند و کشتنش گفت بگانه نبودند هیش قوم بودند ولی یکی دیگر رو کشتند و بسیار می دیدی احساسات ها امتحان اشد در چشماش آمد و پسان گفت من انجیل مقدس رو می خانم و من امروز بیز دانه انجیل مقدس دادم تمام بچه ها جمع شدند و بیز دانه انجیل مقدس رو کلش از پشم گرفتند گفت ما می خانیم شکر شاید جان که کلام خداوند در دسترس مردم هست و دیگری که شاید جان این چیز نیست که به زور باشه هیچ کس به زور بهشان کلام نمی داد خودشان می خواستند که کلام رو بی بینند و گفته یکی از بچه ها گفت کلام خدا سالهاست قرنهاست که از پیش ما پنهان بود و به دسترس ما قرار نداشت ولی خدا را شکر که امروز کلام خدا را ما به زبان خود داریم و می تانیم که بخانیم و بی بینیم که خداوند از ما چی می خواهی و حکام خدا را یاد بگیریم کلام خدا همیشه از ما پود بود یا همیشه با ما گفته شده بود که دست نزنین، نگیرین، نخانین ولی اگر ما به انجیل ایمان داریم اما تو که کل ما می گفتیم که ایمان داریم چه قسم ایمان داریم اگر نمی خانیم اگر نفهمیم که در انجیل چی نشته هست چطور با او ایمان داریم پس ایمان ما دروغ هست پس به چیزی که می گیم خود ما اعتماد نداریم در حاله که می گیم به انجیل، به تورات، به زبور ایمان داریم و یکیش هم نخاندیم پس بیترین چیز همیشه شنانده های عزیز که خود ما دیدیم و می بینیم و زندگی های ما تبدیل شده به نظر من بیترین چیزی هست که بخانیم کلام خدا امروز در دسترست مردم هست در انترنت هست و خدا را شکر که به این تکنالوژیی که ما می تانیم امروز از او استفاده خوب کنیم و کلام خدا را می تانید از طریق انترنت، از طریق کتابا یا می تانید که حتی از طریق اسمس از طریق اسمس بخانید شای جان یک چیز جالب دگیه که واقعا برما بسیار جالب بود سابقا وقتی که من سفر می رفتم هم گروپای خرد خرد همی دیدم که مثلا افغان ها در بعض کلیس های ایرانی بودند یا در بعض کلیس های حارجی بودند ولی آن شکر که شای جان به چشم خود ما دیدیم و شاهد هستیم که چقدر کلیس های افغانی شروع شدند و ما امرای رهبره هایشان دیدیم امرای کسایی که خدمت می کنند دیدیم و فروتنی را در بین افغان هایی که خادمین خداستان و کلیس ها رهبری می کنند واقعا یک فروتنی را دیدیم و در گروپایی که ما گرب زدیم یک گروپ دو گروپ پند گروپ ده گروپ نبود از صبح شای جان که ما می رفتیم و امی برادر ها و احوار های عزیز ما رو می دیدیم یک شوام شد که یازده بجه شو کلیس ها حتم شد صبح ما در یک کلیس ها رفتیم پسان در یک گروپ دیگر رفتیم باز در یک کلیس های خانگی دیگر رفتیم و داهای در یک کلیس های خانگی دیگر رفتیم که واقعا ابادت کردن پرستش کردن خدا را از کلام و خدا خوندن و پسان کلشان یک جایی نان خوردن وقتی که خلاش شد کلیس ها دیرم شروع شد یازده بجه شو بود که کلیس ها خلا شد و ما فریبا جان قدر خسته بودیم ولی رفتیم باز هم دعا کردیم شکر کردیم خدا را که خداونده شکر که ما کار تو را در بین مردم ما میبینیم شکر که ای قدر افغان ما ایمان آورده ای قدر وطندارای ما ایمان آورده که اصلا آله دیگر پینجا نفر و صد نفر نیست از ازارها بالا شده خدا را شکر به تمامشان بله واقعا خوب جاو جان شما رفتین در کمپ هم گفتین گشتین مردم را دیدین بله میشه که از زندگی مردم که میرند اوجه ماجر میشن یا بیسر نرشت استن بله درکم زندگیشان چطور بود؟ شاید جان من فکر میکنم زندگی آسان نیست و خصوصا کسایی که احمد مسپارن در دست قاچاقبرا بله و قاچاقبرا من چیزایی را که شنیدم فریبا جان هم شاید است که اصلا رحم ندارن کسایی را شنیدم که قصه کردن که دوستایشان که امروزشان در کشتی بود عرق شدن کسایی را دیدیم که تفلشان باید گم شد بله زندگی آسان نیست شاید جان و در کمپ هم چند وقت پیش ما شما در دیدیم که بی بی سی در این بارا گرم زد در باری ماجرین عرق شدن ها نه تنها افعان ها بلکه دیگر مردم هم ایرانی ها استن پاکستانی ها استن ایراقی ها استن از سوریه ها استن و از کشورهای عربی ها استن که مردم ها کشورهای خود اعلام میکنند ولی سپردن خود را به دست قاچاکبر ما فکر میکنم مثل یک قمار میمونه که معلوم نیست که برده هست یا نیست در اون و ما فکر میکنم خوب شد که این سوال را کرده ما فکر میکنم واقعاً سحت هست کسی کار کنه خصوصاً که دخترتان حانمتان اولادتان امرایتان هست و میرین به دست قاچاکبر ها درم سپرین خدا را شکر که ما ایماندارای زیاده دیدیم ولی ما فکر میکنم هر کسی که میره در اورا پسان درده ها و زحمه های در قلبشان در زندگیشان میمونه که تا ابت فراموشش نمیکنه یکی از داستان های واقعاً غمانگیزه که شما شنیدیم ما بود که یک فامیلی که دختر جوان بسیار مقبول داشت میخواستند بران اوروپا آلماند میخواستند بران و در باین را دست قاچاکبرا افتان و یکی از قاچاکبرا آشق این دختر هزیم میشد بر خاطر که این دختر هزیم میدرسند یک را جور میکنه که پدر و مادر شو بیادر شو همراه خورای خورده شو وردشو و دختر را میگه تیر نشد و پسان این دختر را میگه که اگر میخوایی که اطماع عرصی کن اگر نمیخوایی نگذندگیت اینجا برباد میشه ایتون داستان ها را وقت که آدم میشنه و واقعا شاید جان بسیار آدم جگرخون میشه که یعنی قاچاکبرا رحم ندارن و فقط پولشان را میگینند و اگر در باین را آشق میشن یا میخواین دخترشان را بگیره از هر کار میکنند که اون را به دست بیارند پس بسیار مهم است که در این مورد فکر کنند به نظر ما خب اصلا از طریق قاچاکبر رفتند اشتباه است بخاطر که نه تنها دخترها اتا بچه های خورده که رفتند مورد تجاوزهای جنسی قرار گرفتند و زندگی های از ها تباشدند زیادشان که افسردگی دارند همون دردهایی را دارند که در باین را چارده ساله را ملاقات کردم زیاد بودند شاید جان زیاد بودند یکی دوتا نیست بسیار جوان هایی هستند که خب اشتده ساله تا بچه هایی سیزده ساله و دوازده ساله مردم روان کردند و در باین گروپ هایی که میبینید در باین ماجیرین که میبینید بعضی هستند که ایمان آوردند ولی بسیاری هایی هستند که انوز ایسای مسیر را نمیشناسند و انوز ایمان ناوردند ولی برما وطندار ماستند برما هوار بیادر ماستند کلشان چی کسایی که ایمان میارند و چی کسایی که نمیارند وہ توته قلب ماستند کلشان وطندار ماستند هوار بیادر ماستند من این بچه هایی که چارده ساله را دیدم وقتی که کلام خدا را دستاندم بعد از اون آمد برما گفت گفت من میخواهم که رای حقیقی را پیروی کنم و من برش کلام خدا را واسکدم و نشان دادم که ایسای مسیر میگه من راه راستی و عیات هستم و این را برش خوندم کتاب را گرفت گفت من میخواهم که بخونم و پسان این قلب خدا واسکد گفت کاکا جان گفت من امرای خانواده ما بیادرم امشیرگکایم پدرم مادرم کل ما یک جایی بودیم در بلعاریا گفت گمشان کدیم هاچاقبر ما را جدا کد گفت هالا ما و یک بیادرکم ماندیم دیگه ما نیفهمیم که پدرم مادرم هورکاییم یا کجا هستن و همه طور در چشماش عشق دیدم شاید جان واقعا برما بسیار درداور بود که دیدم این بچرک چطور عشقایش آمد و من در به حل گرفتم گفتم اجازه است من بردعا کنم جگر کاکا چرا که من مثل تو از سن سال تو اولادم است من میشه بردعا کنم و من برش دعا کدم ولی درده که در چشمش میدیدم درده که در صدایش بود شاید جان برما سخت بود و این تفل تنها تفل نیست که این مشکلات و سختی ها را دیده و آل سرنوش نمیفهم که امروش چی میکنه آیا امونجا میمونه آیا میخوای پیشتر بره ولی میفهمم که یک چیز که ما باید کنیم منعی سپای روای سامسی بر وطن عزیزمو دعا کنیم بر مردم عزیزمو باید دعا کنیم و ما میخوایم به خانواده عزیز که فکر میکنند یکانه راست که باید به اروپا برسند اولادهای خود روان میکنند ما امیدوار هستم که بسیاری هایشان از این کار سرف نظر کنند هاو کسایی که کلان هستند من نمیتونم که بگویم ایچ وقتی کار نکنید در دان بلانیت اینشان تفلای خورده قربانی نکنین تا زندگی شما آرام باشه زیادشان شاید جان اولادهای خود روان میکنند که باید در اون کشور را برسند کار کنند و پور روان کنند ولی که او چقدر بدبختی میبینه در راه او چقدر عذیت میشه او چقدر آزار میبینه اصلا به فکر ازیان نیست و او نمیتونند به خانواده خود بگویند واقعا درداور است که وقتی میبینین که تفلای خورده که باید در خانه باشند درست بخوانند ولی تو به سلمهش در کمپ آفتیدن و عنده شان هم مالوم نیست میشه جواد جان که شما بر کسایی که در مکمپ بودند در این حالت قرار دارند دعا کنین برشان خداوند قادر مطلق خداوند زمین و آسمان خداوند که محبتت بیکران است در این جیل مقدس میبینیم شکرت میکنیم که تو میگی شما پرزند های ما استین و شکر که ما میتونیم ترا پدر جان بگوییم این به حاطر رحمت و فیض تو است خداوند ها پس شکر گذارت هستیم که تو هر کدام همارا به نام میشناسی اتاو تفلایی که در کمپ هستن خداوند ها تو هر کدامشان به نام میشناسی خداوند ها خانواده که اولادهای خود روان میکنند پدر دعا میکنیم به نام پرقدرت ایسای مسیح که یک سل و آرامش اول در وطن ما بیاییم و دعا میکنم خداوند ها که این جوان هایی این تفلایی که در کمپ ها هستن به نام پرقدرت ایسای مسیح خودت ازشان محافظت کنید دست پدرانی تو به سرشان باشه خداوند ها تا این تفلایی هانومای جوان مردم هایی که در اونجا هستن بلکه دعا میکنم که آرامش تو بیایی بر سرشان در نام پرقدرت ایسای مسیح آمین تشکر دوست های از از که استادیو آمدین خوب دوست های گرامی ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا برنامه اینده که بازم در خدمت شما خواهیم بود تمام شما دوست ها را به خداونده به نیاز میسپاریم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شنوندگان عزیز اگر شما مایل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشنادهای تان را همراه ما مطرح کنید لطفا به شماره تلفون سفر سفر یک پیندسد و چهل و یک پیندسد و پینژا هفتاد و یک سی و یک بتماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت