۳۰ دقیقې
۱۶ نومبر ۲۰۱۷
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ شنمدههای ارجومنده از هر گل برگه سلامهای پرست صفا و سمیمیت ما نصارتان باد امیدواریم که تمنیات نیک ما همچون انوار پرتو افضا نوازشگر قلبای باسفای شما که با اشتیاق تمام پیش رادیو هایتان ششتین باشد در حاله که حضور هر یکی تانه به برنامه حاضر خیر مقدم میگیم در ایچه برنامه ای نوبت از هر گل برگه را با عالم از شادی میگوشاییم تا باشه داشتههای ای برنامه ما پیاماور صلح و آرامش ایسای مسیح برای شما عزیزان شنمده باشه برنامه ای نوبت از هر گل برگه را با ای مطالب آزین بسته ایم قسمت دوم فصل 16 داستان ستاره مطلب معلوماتی جواب به نامهها و موسیقی داود منتظر مانده و گفت باست چی شد؟ سلیم گفت داستان را که دبریش گب میزده ایم به یاد آوردم ازی که شاگرده سوال را پرسیده بودن که چی کسی گناه کرده؟ ما همیشه ای سوال را میشنویم و ای مرا بسیار قار میسازه مگرم پسان باقی مانده داستان را به یاد آوردم ایسا به اونا جواب سوال را که مردم همیشه از ما میپرسه داد او گفت هیچیک امیرا گفت درست هست تقصیر والدینش نبوده امتر نیست؟ سلیم گفت نه گناه هیچ کس نبود دا واقعی ایسا گفت چونین شده تا کار خدا آشکار شود احساس کردم که خدا میخواهی به ما بگویه که به اوی اعتماد کنم به یاد بیارم که او میفاهم که چی میکنه شاید اوی ایچ وقت ستاره را شفا نته مگرم ای به مانای او نیست که به ما امیت نمی ده شاید خدا پلان دگیه داره که ما آله نمی تانیم ببینیم و بفهمیم داود گفت سلیم من به خاطر محبت و عشق و دوستی که تو به خدا ذاری به توی افتخار میکنم ولی ما میتانیم در شرایط سخت خشمگین و قار شویم وقت که کارا خوب پیش نمی را نمی تانیم به آسانی خدا را در تاریکی تقیب کنیم من به توی افتخار میکنم من مطمئن هستم که خدا از طریق ای شرایط دشوار و ای شرایط سخت تو فامیلتا برکت خواد داد تو باید تشویق ما هستی سلیم شروع کرد داود جان چند افته هست که میخواهم از تو چیز را پرسان کنم ما قبلا در کلیسا راجع به ای که باید مثل ایسا زندگی کنیم گب زدیم داود پاسخ داد آه! بله! در باره آیت گفت میزنی که میگه خدا برای ما مثال بجا گذاشت تا بتوانیم قدمهای او را تقیب کنیم آه! بله! همون را میگم سلیم دقیقه خاموش شد و بعد گفت من دمی افته در ای باره فکر میکنم و ای که چی کنیم تا قدمهای ایسا را تقیب کنه بتانیم ما چی باید بکنیم ما مثل همیشه کار را زندگی میکنیم مگرم آیا واقعا ما امو کار را میکنیم که ایسا از ما میخواهی چطور باید ای را بفهمیم داود یک جرعه دیگر از چایش خورد و کشمش بدهان انداخت و قبل از جواب دادن کمه فکر کرده و گفت ای سوالای بسیار خوب استن جوابای آسانه بر از اونا وجود داره مگرم فکر میکنم او جوابای باشه که تو پشتش میگردی کارای آسانه استن مثل وقت گذاشتن بر خاندن کتاب مقدس یاد گرفتن موضوعات راجع به خداوند مثل دعا کدن و خوب کار کدن تا نام خدا را خراب نسازیم مگرم اینا چیزایستن که تو خودت میفامی بله اینا کارایستن که ما کوشش میکنیم و را انجام بدیم ما فکر میکنیم و کوشش میکنیم کارای خوب کنیم مگرمهای ما واقعا کارای خوب میکنیم چون میخواهیم منند ای سار افتار کنیم یا به ای دلیل ای کارا را انجام میدیم که مردم در مورد ما خوب فکر کنند بگوین آدم خوب است بله به ای قضیه فکر نکده بودم وقت مردم به ما توجه میکنند و احترام میگذارند انجام دادن کارای خوب بر ما آسان تر است اما شاید اق با تو باشه شاید انوزم ما بسیاری ای کارا را انجام میدیم تا مردم بگوین که ما مردمهای خوبه هستیم همطور مردم بگوین که او آدم خوب است و قلب بسیار میربان داره و نسبت به دیگره بسیار سخاوتمند است کارای ثواب داره زیاد میکند همه دوست دارند که از دان دیگرها آفرین بشنوند بترین چیز در زندگی ای است که کسی سر تو خنده کند پس ما زیادتر وقت تمثیل میکنیم تا مردم به ما شما خنده نکنند سلیم دست دراز کرد تا شیرنی را به داود و همی را تعارف کند ای چیزی بود که در ای هفته به او فکر میکند که آیا کارای هم است که باید انجام بتم؟ آیا باید درست امت رفتار کنیم که ایسا میکند یا فقط کارای خوب انجام بتیم که با انجام دادن یه کارا تشویق میشیم و باز بگویم که ما کار را میکنیم که ایسا میخواهد داود لبخند زد و گفت سلیم جان تو همیشه باعث میشی که من بیشتر فکر کنم من واقعا به بازی از ای چیزا فکر نکده بودم مدم اینا سوالای خوب استن تو میتونی زیادتر راجع به ای سوالا فکر کنی و روز جمعه جوابایتا کتر دیگه حضای گروه در میان بگذاری ستاره به همیرا گفت خالا جان میخوایی سرود نوکی یاد گرفتم بشنوی؟ ستاره آشق سرود خواندن بود او به آواز شیرین سرود جدید را که هفته پیش با هم یاد گرفت بودند خواند خداوند نیکست نوریا با افتخار لبخند غمگین زد دخترش بسیار زیبا و خوش بود اما گاه شنیدن آواز شیرین و کودکانه او که با چشمان نابینایش به یک سوی اتاق خیرم شد و میخواند که خداوند نیکست برای همه طاقت فرسا بود همیرا گفت چقدر خوب و عالی خواندی ستاره جان تو بسیار زد سرودا را یاد میگیری همیرا با آرامی به پیش نوریا آمد و گفت چی حال داری نوریا جان میفهمم که هفته پیش غمگین بودی آله چطور استی؟ نوریا گفت تشکر همیرا جان تو برما دوست بسیار خوب استی برم بسیار سخت است چون بسیاری دوستهای ما نمی خواهند کته ما دوستی کنند اونا بخاطر کر بودن چشما ستاره فکر میکنند که کدام گناه کدم و جزا میبینم اتاقوارم میگه وقت مردم به خانه ما میآین من ستاره را در اتاق دیگر پت میکنم مگرم همیرا جان من این کار را نمی کنم آخر او دختر ما است من او را بسیار زیاد دوست دارم با وجودی که او نابی ناست همیرا ستاره را محکم تر در بغل گرفت و گفت او دختره که بسیار شیرین است خواهش کنی که به گفت خوارت گوش نکنی خوارت این گفتها را میزنه چرا که حقیقتها نمی فهمه که نابی نایست ستاره بخاطر اشتباه و غلطی تو نیست نوریا گفت آهان این چیز بود که من در این افتایات گرفتم ما این افتا این داستان را در فامیل بین خود ما خوندیم سلیم او را بر ما خوند او میخواست ما بفهمیم که ایسا چی گفته داود در حال که به دوستش لپخند میزد گفت کار خوبه کدی سلیم خوب است اون چیز را که یاد میگیری به فامیلت یاد میدی بله ما میفهمیم که ایسا قدرت داره ما و شما را شفاه بده و برسته را ما و شما بسیار دعا کردیم فکر میکنیم که ایسا او را شفاه خواهد داد مگرم او این کار را نکرد بعد از او وقتی داستان را یک جای خوندیم دیدیم که خدا میگه تا کار اونو مایان شوه پس نمی فهمم نقش خدا چی است بنابرایی تصمیم گرفتم دعا کنیم خدا از نابینایی ستاره و از این حال فلاکتبار ما استفاده کنه تا نشان بته که چقدر بزرگ عظیم است داود دستانش را روی پاهایش گذاشت و لپخند زد و گفت خوب است که شما بیدونی که قار و خفه باشین دهی باره گب میزنین ما هم امرای شما دعا میکنم که خدا از ستاره استفاده کنه تا نشان بته که چقدر بزرگ است کس چی میفهمه که نقش خدا چی است اومیرا اضافه کرد ما هم امرای شما دعا میکنم که خدا او را شفا بته نوریا گفت بله اطمینی کار کنیم مگرم فکر میکنم اتا اگر او را شفا هم نتا بازام ما باید به خداوند اعتماد کنیم همه چیز دستای وست اومیرا سرش را به علامت تصدیق شور داد و گفت درست است مگرم میفهمیم که گفتنی ای گب برتان بسیار آسان هم نیست نوریا گفت بله آسان نیست بعدن داود اضافه کرد خوب است که در باری مسئله کتی یکی دیگه خود گرم میزنیم خوب است که میبینیم که خدا کتی کلامش قلبای شما را آرام ساخته بیاین پیش ازی که ما بریم بری وزیعت دعا کنیم سلیم موافقت کرد بعد از دعا وقت مهمانها از جاهایشان بلند شدن که بروند سلیمان پیش دروازه به اجلا بوتهایشان را پیش پایشان گذاشت وقت همیرا نوریا را در بغل گرفت و رویش را بوسید داود دستش را روی سینه اش گذاشت و با او خداحافظی کرد همیرا پیش از این که از اقبه شوهرش از اتاق خارج شود شالش را گرفت و خودش را کاملن دران پوشاند او برگشت و نگاه با اتاق پر نور کوچک کرد که فامیل سلیم پیش روی دروازه آن استاده بودند و برای خداحافظی دست تکان میدادند سلیم که با آنها تا دم دروازه رفته بود گفت او داود جان شکر است که تو ایجه استی خدا را شکر که دوستان مثل شما داریم که ما را همیشه تشویق میکنن و بر ما دعا میکنن داود گفت سلیم جان دیدن شما بسیار ما را خوش میسازه و خوب است که میبینیم شما در یادگیری از خدا قوی استین و رشت میکنین ای وضیعت دختر شما ما را به یاد مثال از سلیمان نبی مندازه که میگه انسان در فکر خود نقشه میسازه اما خداوند او را در انجام او ادایت میکند ما نقشههای خود ما را داریم مگرم زمان میرسه که ما نقشههای خدا یک طرف بانیم و اجازه بدیم خدا قدمهای ما را ادایت کند ما همیشه بر شما دعا خواد کنیم تا خداوند زندگی شما را ادایت کند سلیم گفت تشکر داود جان تشکر به خوشی و سلامت به خانه برسین زنده باشی راستی از نان مزدارتان بسیار زیاد تشکر بامان خدا خوش آمدین مزنی بر سلیم جان به داد برای تو برای من قبل کردارده ساخت دیرا برای تو برای من مزنی بر سلیم جان به داد برای تو برای من قبل کردارده ساخت دیرا برای تو برای من مزنی بر سلیم جان به داد برای من دریای خونه سالی بریخ مزی خواد را خدا نمود شفات کرد پیش خدا ایسا خود را پیدا کرد مزنی بر سلیم جان به داد برای تو برای من قبل کردارده ساخت دیرا برای تو برای من کشتشون او بران سلیم بندشون پادلدون سلیم مارانه جاتا تورانه جاتا پاکیله هامای بشان مزنی بر سلیم جان به داد برای تو برای من قبل کردارده ساخت دیرا برای تو برای من زندگی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد روه نو داد آرامی داد پاکیله هامای بشان مزنی بر سلیم جان به داد برای تو برای من پاکیله هامای بشان مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد پاکیله هامای بشان مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد مزنی بر ایمان خواد توالو دیناو تا مدد