۳۰ دقیقې
۳۱ اګست ۲۰۱۷
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ شنوندههای گرامی، سلامهای پرست صفا و سمیمیت ما نصار تان باد. امیدواریم که تمنیات نیک ما همچنانوار پرتوفزا نوازشگره قلبای باسفای شما که با اشتیاق تمام پای رادیوی تان ششتین باشد. در حال که حضور هر یکی تانه با برنامه حاضر خیر مقدم میگیم در اینچه برنامه این عوض از هر گل برگره با عالم از شادی میگوشاییم. تا باشه داشتای این برنامه ما پیام آور سلح و آرامش این سایی مسیح برای شما عزیزان باشه. برنامه این عوض از هر گل برگره با این مطالب آزین بسته ایم. بخش اول فصل هشتم داستان ستاره مطلب معلوماتی مطلب چند در باره امثال سلیمان و موسیقی موسیقی صدای جوش خوردن آب از آشپس خانه کوچک بلند شد. مادر خیاتی را ماند تا برود و چای تازه درست کند. پدر استاد شد تا کتاب را از تنها الماری که در اتاق داشتند بگیرد. سلیمان فاجه کشید. بعد با دقت کتاب درسی و بوتل رنگ و قلم نک آهنی خود را در گوشه گذاشت. ته چند دقیقه همه اعزای خانواده برای خوردن چای سبز دوره هم جمع شدند. نسیم این وقت روز را بسیار خوش داشت. پدرش پرسید. ستاره کدام سرود را میخانی که بخانیم؟ ستاره سرود خواندن را بسیار دوست داشت و امراه آهنگ دست شرمی داد. میخوام که سرود کیافری در دنیا را بخانیم؟ وقت همه میخاندند در لبان ستاره لبخند نمایان شد. بعد از آن چند سرود دیگر هم خواندند و ستاره با شادی و شوق و زوق زیاد همه آنها را میخاند. بعد پدرش دوباره کتاب را باز کرد و همه آرام شدند. امشب پدر داستان دیگر از ایسا را خواند. ایسا در کنار یک دریا به پیروانش درست میداد. وقت شام شد از آنها خواست سوار کشتی شوند و به سمت دیگر دریا بروند. نسیم با شنیدن این حرف لبخند زد. فکر میکرد که حتما پیروان ایسا خوش داشتند سوار کشتی شوند. آنها سابق ماهیگیر بودند و دوست داشتند که دوباره به آب پس بروند. آنشب کشتیهای دیگر هم در دریا روی آب بودند و شاگردان ایسا خوش داشتند که با دیگر ماهیگیران مسابقه کنند. آنشب در لب دریا آب و هوا خوب نبود. دفتن توفان سخت آمد و پیروان ایسا مجبور شدند به سختی با توفان مقابله کنند تا بتوانند به ساحل برسند. ماوجها بزرگتر و بزرگتر شدند و کم مانده بود که کشتی غرق شود. پیروان ایسا تا جایی که میتوانستند تلاش کردند که کشتی را با سمت دیگر دریا ببرند. وله تلاش ایشان به جای نرسید چون دریا توفانی بود. آنها بسیار ترسیدند پس در جسد و جوی ایسا شدند. او در آخر کشتی خواب بود. سلیمان به این موضوع خندید. حتما ایسا بسیار مانده و زله بود که در او توفان کلان خوش شده بود. پدر لبخنده به طرفش زده گفت. شاید. میفمینی پیروانش از او چی پرسان کردن؟ سلیمان سرش را به طرف پاین خم کرد و بعد از مکسه گفت. نه. آیا از او خواستن بیای او در پاروزدن کشتی کمک کنه؟ پدر پاسخ داد. نه. اونا بسر و قار شدند. پیش آمدن و گفتند. استاد. ایچ برد مهم نیست که ما غرق شبیم؟ ایسا در کشتی استاده شد. به توفان نگاه کرد و گفت. آرام باش. خاموش شو. وقت این را گفت توفان خاموش شد. توفان کمه آرام نشد بلکه کاملن آرام شد. مثل شبه بدون باد. بعد ایسا آمد و به پیروانش نگاه کرده و از آنها پرسید. چرا اینقدر ترسیده اید؟ هنوز ایمان ندارید؟ بعد از این جرایان پیروانش حتی بیش از پیش ترسیده بودند. آنها از یک دیگر میپرسیدند. این مرد کیست؟ حتی باد و موجها نیز از او اطاعت میکند. پدر نسیم کتاب را بسته کرد و به خانوادهش نگاه کرد. ذهن نسیم پرست سوال بود. سلیمان از داستان موجهای درهم شکننده و بادهای قوی به هیجان آمده بود. ستاره شاد به نظر میرسید. ممکن به صدای ایسا فکر میکرد که توفان را چگونه آرام میکرد. مادر آرام نشسته بود و به تمام داستان فکر میکرد. پدرش گفت. ای بر ما داستان بسیار جالبه است. ایسا فقط از پیرواهش خواست کار را کنند که بر از اونا بسیار آسان بود. از اونا خواست که کشتی را به سمت دیگه دریا ببرند. بسیاری از پیرواه او مایگیر بودند. اونا از زمان که خرد بودند با پدرهایشان سوار کشتی میشدند و تورای پراز مایی را از او بیرون میکشیدند و بر فروش به بازار میبردند. بردن کشتی به سمت دیگه دریا برشان کار سخت نبود. پدر ادامه داد. پیرواه ایسا نمی فامیدند که چی گب خواد شد. مگرم فکر میکنم ایسا میفامید. او با آخر کشتی رفت که خواه کنه و شاگردهش فکر کدند که او نمی فامد که چی گب شده. شما چی فکر میکنید؟ او میفامید که چی خواد شد؟ سلیمان به سرعت پاسخ داد. البته که میفامید پدر او از طرف خدا آمده بود و از تمام چیزایی که واقع میشند خبر دارد. مادرش خندید. سلیمان همیشه دوست داشت زود به سوالهای آسان جواب بدهد. او بسیار باحوش بود. نسیم همیشه قبل از این که حرف بزند فکر میکرد. اما سلیمان هر چی که در دلش میآمد میگفت. البته امشب کدام مشکل وجود نداشت که او زود جواب ندهد. اما مادر از این میترسید که روز بخاطر این کار در کدام بلا گرفتار نشود. مادر گفت. فکر میکنم که او میفامید که چی خواد شد. مگرم اگر او میفامید که توفان میشد. چرا از پیروایش خواست که به دریا برند؟ نسیم گفت. شاید میخواست درس با اونا بده. گاه ایسا کارهای را به این خاطر انجام میداد که به شاگرداش درس بده. اما چی قسم درسه؟ جواب خوب است نسیم. شاید میخواست با اونا یاد بده که اعتماد کنن. مادر دوباره گفت. آیا به این خاطر از اونا خواست که در کشتی سوار شون؟ آیا میخواست برشان ببویه کار را کنن که اونا فکر میکنن که انجام دادنش آسان است؟ مگرم پسان متوجه شدن که به کمک ایتیاج دارن. بعض وقتها میخواهیم کارهای را انجام بدیم و فکر میکنیم که او را قدم میتانیم. از یاد میبریم که از خدا کمک بخواییم. فکر میکنیم میتانیم ای کار را خود ما انجام بدیم. پس فکر میکنم لازم نیست که از خدا بخوایی. لازم نیست که در تشویش باشیم. شاگردام فکر کردن که میتانن ای کار را خودشان کنند. مگرم پسان توفان شروع شد که انتظارش هم نداشتن. سلیمان گافت باید توفان بسیار شدید بوده باشه. فکر کن که کشتی پر از او شده باشه و کسی دا او طرف نباشه که از او کمک بخوایی. بله اونا وقت از عزیزها کمک خواستن که دوچار مسیبت شدن. پیش از او اونا فکر میکدن که از او ده همه چیز میبراین. فکر میکنم حتی ممکن است گفته باشن ایسا تو اینجا استراحت کو ما خودما از او ده ای کار میبراییم. پدر مدت در خاموشی فکر کرد و سپس گافت. به خاطر اجرای بعض کارها است که ما فکر میکنیم که خودما از او دهش میبراییم و یاد ما میره که کمک بخواییم. نسیم به بازار جایی که هر روز برای فروش کچالو مینشست فکر کرد. فکر کرد که آیا تا به حال از ایسا خواسته که در کار کچال فروشیش به او کمک کند؟ سلیمان باز صحبت کرد. یادم است که همیشه بر امتیانهای کلان از خدا میخواهیم که به ما کمک کند. مگرم وقت که باید مشک نشده کنم از خدا کمک نمی خواهیم. فکر میکنم خودم میتانم ای کار کنم. نسیم به پای برادرش زد و خندید. شاید اگر زیادتر از خدا کمک بخوایی معلمت تو را به خاطر ختم عشق خرابت لط نکنه و تو گریان کده خانه نبیعی. اعضای خانواده خندیدند و سلیمان سرش را به زیر انداخت. همان میدانستند که سلیمان نوشتن مشق را خوش ندارد و معلمش همیشه از خط خرابه و شکایت میکند. موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده موسیقی خانواده