لوی استاد

  ۳۰ دقیقې

  ۱۵ مې ۲۰۱۱

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند سلام شنانده های گرامی و عرجمند برنامه راه راستی مسئولیم که اینک با ارای برنامه دیگری از سلسله برنامه های راه راستی در خدمت شما قرار داریم امیدوارم که همه شما دستان در حفظ و پناه خدای بزرگ بوده و آماده شنیدن برنامه این نوبت ما باشد برنامه این نوبت خش را بنام خداوند متعال آغاز می نمائیم خدایی که می خواهد تمام انسان ها راه راستی را که او یعنی خداوند که خالق اصطیه است برای شان برگوزده است بدانند تا بوای زندگی عبدی داشته باشند دعا میکنیم که ای خدای بخشنده مهربان ای خدای که محبت استی تا را شکر میکنیم که هفته گزشتره با خوشی و آرامش در تو سپری نمودیم خداونده از تو میخواییم ایام را که در پیش رو داریم با ما باش تا به تو نگاه کنیم و اعتقای ما به تو باشه خدایا برای درس اینوباد دعا میکنیم که ای درسه برای تمام کسایی که مشنوان ماعی برکت بگردان تا به حقیقت تو پی ببرن و در تو خوشی کامل داشته باشند آمین شنم دگه گرامی در درس قبلی ما دیدیم که ایسا مسیح در شهرهای فلسطین میگشت و برای مردم تعلیم میداد بیماران را شفا میداد و ارواه ناپاک را از وجود دیوانگان بیرون میراند مردم همه هیران شده بودند از یک بگر خود میپرسیدند که این چی هست؟ چی تعلیمات تازه هست؟ و با چی قدرت به ارواه ناپاک فرمان میدهد؟ و آنها اطاعت میکنند در درس این آبت خش در نظر داریم تا متعالی خود را در انجیل مقدس ادامه داده به موازه عالی گوشده ایم که ایسا مسیح در دامنه یک کو برای جمعیت بسیار از مردم بیان نمود متاسفانه ما وقت کافی نداریم تا تمام چیزهای را که ایسا مسیح برای مردم تعلیم میداد بخانیم اما اگر کسی بخواهد میتوند این تعلیمات را که در فصل پنجم تا هفتم انجیل متا آمده است مطالع نماید دوست عزیز در هر کجایی که هستید ما از شما دعوت می نماییم تا به موازهی که بنامه موازهی سرکو یاد می شود گوش فرادهید موازهی که ایسا مسیح تقریباً دو هزار سال قبل آنرا بیان نمود کلام مقدس می فرماید مروری جان شما از انجیل مقدستان برم بخانید بله بسیار خوب وقت ایسا جمعیت زیاده را دید با بالای کوه رفت و در آنجا نشست و شاگردانش به نزده با آمدند و او دهان خود را باز کرده به آنان چونین تعلیم داد خوشا به حال مسکینان روحانی زیرا دولت آسمانی از ایشان است خوشا به حال ماتمزدگان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت خوشا به حال بیکبران ذیرا ایشان وارس زمین خواهندشد خوشا به حال کسان که گُرسنه و تشنی ادالت هستند زیرا ایشان سر خواهندشد خوشا به حال رحم کنندگان زیرا ایشان رحمت خواهند یافت خوشا به حال پاکدلان زیرا ایشان خدا را خواهندید خوشا به حال اصلاح کنندگان زیرا ایشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد خوشا به حال کسان که در راه ادالت جفا میبینند زیرا دولت آسمانی از ایشان است خوش حال باشید اگر به خاطر من شما را خوار میسازند جفا میرسانند و به ناحق هر گونه تهمت به شما میزنند خوش حال باشید و بسیار خوشی کنید زیرا عجر شما در آسمان بزرگ است تون همین طور به پیامبران پیش از شما نیز جفا میرسانیدند فکر نکنید که من آمدم تا طورات و نوشته های پیامبران را منسوخ و باطل نمایم نه آمدم تا منسوخ کنم بلکه تا آنها را تمام کنم بیقین بدانید که تا آسمان و زمین بر جای هستند ایچ حرف و نقطه از طورات از بین نخواهد رفت تا همه آن تمام شود پس هرگاه کسی حتا کوچکترین احکام شریعت را بشکند و به دیگران چونین تعلیم دهد در دولت آسمانی پسترین آدم شمورده خواهد شد حالان که هرکس شریعت را اجرا کند و به دیگران نیز چونین تعلیم دهد در دولت آسمانی بزرگ خونده خواهد شد بدانید که تا عدالت شما از عدالت معالمان شریعت و پیروان فرقه فریسی بیشتر نباشد به داخل دولت آسمانی نخواهد شد شنیدهید که در قدیم به مردم گفته شد قتل نکن و هرکس مرتکب قتل شود ملامت خواهد شد اما من به شما میگویم هرکس نسبت به برادر خود عصبانی شود ملامت خواهد شد و هرکی برادر خود را ابله بخواند به محکمه برده خواهد شد و اگر او را احمق بخواند مستوجب آتش جهنم خواهد بود شنیدهید که گفته شده است زنا و رفیقبازی نکن اما من به شما میگویم هرگاه مرد از روی شهوت بزن ببیند در دل خود با او زنا و رفیقبازی کرده است همچونین شنیدهید که در قدیم به مردم گفته شد قسم دروغ نخور و به هر سوگند که به نام خداوند یاد کرده ای عمل نما اما من میگویم به هیچ وجه قسم یاد نکن نبا آسمان زیرا که عرش خدا است نبا زمین که پای انداز واست نبا شهر ارشیلیم زیرا که شهر آن پادشاه بزرگ است و نبا سر خود زیرا قادر نیستی موی از آن را سیا یا سفید کنی پس سخن شما فقط بله بله یا نه نه باشد زیاده بر این از شیطان است شنیدهید که گفته شده است چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان اما من به شما میگویم به کسی که به تو بدی میکند بدی نکن و اگر کسی بر گنای راست تو سلی میزند گنای دیگر خود را به طرف او بگردند هرگاه کسی تو را برای گرفتن پیراهند به محکمه بکشند کرتی خود را هم به او ببخش هرگاه شخص تو را به پیمودن یک کلومتر را مجبور نماید دو کلومتر به او برو به کسی که از تو چیز میخواهد ببخش و از کسی که تقاظای قرض میکند روی نگردند شنیده اید که گفته شده همسایه خود را دوست بدار و با دشمن خیش دشمنی کن اما من به شما میگویم دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانی که به شما جفا میرسانند دعا کنید به این وسیله شما فرزندان پدر آسمانی خود خواهید شد چون آفتاب عدالت و بر بدان و نکان یک قسم میتاود و باران و بر درستکاران و بدکاران یک قسم میبارد اگر فقط کسانی را دوست بدارید که شما را دوست دارند چه حجری دارید؟ مگر جزیگیران و سودخواران همین کار را نمیکنند؟ اگر فقط به دوستان خود سلام کنید چه کار فوقلاده کرده اید؟ مگر بیدینان همین کار را نمیکنند؟ پس شما باید کامل باشید همانطور که پدر آسمانی کامل هست حوشیار باشید که کارهای نک خود را برای جلب توجه مردم پیچه چشم دیگران انجام ندهید زیرا اگر چونین کنید ایچ حجری نزد پدر آسمانی خود ندارید پس هرگاه صدقه میدهی آن را با دهل و سرنا اعلام نکن چنان که منافقان در کنیسه ها و سرک ها میکنند تا مورد ستایش مردم قرار بگیرند با یقین بدانید که آنان حجر خود را یافته هند و اما تو هرگاه صدقه میدهی نگذار دست چپ تو از آن چه دست راستت میکند آگاه شود از صدق دادن تو کسی با خبر نشود و پدر که هیچ چیز از نظر وپن ها نیست حجر تو را خواهد داد وقت دعا میکنید مانند منافقان نباشید آنان دوست دارند در کنیسه ها و گوشه های سرک ها بیستند و دعا بخانند تا مردم آنان را بیبینند با یقین بدانید که آنها حجر خود را یافته هند هرگاه تو دعا میکنی به اندرون خانه برو در را ببند و در خلوت در حضور پدر ندیده خود دعا کن و پدر که هیچ چیز از نظر وپن ها نیست حجر تو را خواهد داد در وقت دعا مانند دیگران وردهای باطل را تکرار نکنید آنان گمان میکنند با تکرار زیاد دعایشان مستجاب میشود پس مثل ایشان نباشید زیرا پدر شما ایتیاجات شما را پیش از آن که از او بخواهید میداند پس شما این طور دعا کنید ای پدر آسمانی ما نام تو مقدس باد دولت تو بیاید اراده تو همان طور که در آسمان اجرا میشود در زمین نیز اجرا شود نان روزانه ای ما را امروز بما بده خطایای ما را ببخش چنان که ما نیز کسانی را که بما خطا کردند میبخشیم ما را از وسوساها دور نگهدار و از شریر رهایی ده زیرا که دولت و قدرت و جلال تا عبدالعباد از توست آمین وقت روزه میگیرید مانند منافقان خود را افسردنشان ندهید آنان چهره های خود را تغییر میدهند تا روزدار بودن خود را برخ دیگران بکشند بیاکین بداند که آنها اجر خود را یافته هند اما تو وقت روزه میگیری سرت را چرب کن و صورت خود را بشوی تا مردم از روزه تو باخبر نشوند بلکه فقط پدر تو که در نهان است آن را بداند و پدره که هیچ چیز از نظر وپنها نیست اجرت را خواهد داد گنجهای خود را بر روی زمین جایی که موریانا و زنگ با آن زیان میرساند و دوزدان نقب زده آن را میدوزدند زخیره نکنید بلکه گنجهای خود را در آلم بالا یعنی در جایی که موریانا و زنگ با آن آسیبه نمیرسانند و دوزدان نقب نمیزند و آن را نمیدوزدند زخیره کنید زیرا هر جا گنج تو است دل تو نیز در آن جا خواهد بود چراغ بدن چشم است اگر چشم تو سالم باشد تمام وجودت روشن است اما اگر چشم تو سالم نباشد وجودت در تاریکی خواهد بود پس اگر آن نوری که در تو است ظلمت باشد آن چه ظلمت بزرگ خواهد بود هیچ کسی نمیتواند بنده دو ارباب باشد چون یا از اولی بدش می آید و دومی را دوست دارد و یا به اولی ارادت پیدا می کند و دومی را حقیم می شمارد شما نمیتوانید هم بنده خدا باشید و هم در بنده مال بنابراین به شما می گویم برای زندگی خود تشویش نکنید که چی بخورید ویا چی بنوشید و نه برای بدن خود که چی بپوشید زیرا زندگی از غذا و بدن از لباس مهمتر است پرندگان را ببینید آنها نمی کارند نه درو می کند و نه در انبارها زخیره می کند ولی پدر آسمانی شما روزی آنها را می دهد مگر ارزش شما به مراتب از آنها بیشتر نیست؟ کدام یک از شما می تواند با نگرانی ساعت به عمر خود بی افضاید؟ چرا برای لباس تشویش کنید؟ سوسنهای سهرارا ببینید چگونه نمو می کند آنها نه زحمت می کشند و نه می ریسند ولی بدانید که حتی سلیمان هم با آن همه حشمت و جلال مثل یکی از آنها آراسته نشد پس اگر خدا علف سهرارا که امروز است و فردا به تنور ریخته می شود این طور می آراید آیا شما را ای کمی مانند به مراتب بهتر نخواهد پوشانید؟ پس پرایشان نباشید و نگوید چی بخوریم ویا چی بنوشیم ویا چی بپوشیم تمام ملتهای دنیا برای بدستاوردن این چیزها تلاش می کنند اما پدر آسمانی شما می داند که شما به همه این چیزها احتیاج دارید اول دولت خدا و عدالت ورا به طلبید و همه این چیزها نیز به شما داده خواهد شد دیگران را بد نگوید تا شما را بد نگویند همانطوری که شما دیگران را ملامت می کنید خودتا نیز ملامت خواهد شد با هر پیمانه که بدیگران بدهید با همان پیمانه عوض خواهد گرفت چرا پرکاهی را که در چشم برادرت هست می بینی ولی در فکر چوب بزرگی که در چشم خود داری نیستی یا چگونه جرعت می کنی برادرت بگویی اجازه بده پرکاه را از چشمت بیرون آورم حالان که خود چوب بزرگی در چشم داری ای منافق اول آن چوب بزرگ را از چشم خود بیرون بیاور و آنگاه درست خواهیدید که پرکاه را از چشم برادرت بیرون بیاوری بخواهید با شما داده خواهد شد بجویید پیدا خواهید کرد بکوبید در برویتان باز خواهد شد چون هر که بخواهد به دست می آورد و هر که بجویید پیدا می کند و هر که بکوبید در برویش باز می شود با دیگران همون طور رفتار کنید که می خواهید آنها با شما رفتار کنند این است خلاصه تورات و نوشته های پیامبران از دروازه تنگ داخل شوید زیرا دروازه که بزرگ است و راه که وسیع است به حلاکت منتحی می شود و کسانی که این راه را می پیمایند بسیارند اما دروازه که به زندگی منتحی می شود تنگ و راهش مشکل است و یابندگانان هم کم هستند از پیامبران دروغین احتیاط کنید که در لباس میش به نزد شما می آیند ولی در باطن گرگان درنده اند آنان را از اعمالشان خواهید چناخد آیا می توان از بوته خار انگور و از خاربان انجیر چید؟ همین طور درخت خوب میوه نیکو ببار می آورد و درخت بد میوه بد درخت نیکو نمی تواند میوه بد ببار آورد و ندرخت بد میوه نیکو درخت که میوه خوب ببار نی آورد آن را می برند و در آتش می اندازند بنابراین شما آنها را از میوه هایشان خواهید چناخد نه هر کسی که مرا خداوندا خداوندا خطاب می کند داخل دولت آسمانی می شود بلکه کسی که اراده پدر آسمانی مرا به انجام برساند وقت آن روز برست بسیاری به من خواهند گفت خداوندا خداوندا آیا ولی تو نبودیم و به نام تو سخن نگفتیم؟ آیا با ذکر نام تو عرواح نپاک را بیرون نراندیم؟ و به نام تو موجزات بسیار نکردیم؟ آنگا واضحاً به آنان خواهم گفت من هرگز شما را نمی شناسم از من دور شوید ای بدکاران پس کسی که سخنان مرا می شنود و به آنها عمل می کند مانند شخص دانایست که خانه خود را برسنگ ساخت باران بارید سیل جاری شد و بعد وزیده به آن خانه زوراور گردید اما آن خانه خراب نشد زیرا تهداب آن بر روی سنگ بود اما هر که سخنان مرا بشنود و به آنها عمل نکند مانند شخص دانایست که خانه خود را بر روی ریگ ساخت باران بارید سیل جاری شد و بعد وزیده به آن خانه زوراور گردید و آن خانه ویران شد و چی خرابی بزرگی بود وقتی ایسا این سخنان را به پایان رسانید مردم استعالیم و حیران شدند زیرا او برخلاف روش ملایان یهود با اختیار و قدرت به آنان تعلیم می داد دوستانه عزیز درس اینعوبت راه راستی در همین جا به پایان می رسد امیدوارم در درس بعدینیز با ما یکجا باشد تا باهم در مورد کلام امیق و جالبه که در درس اینعوبت از ایسای مسیح استاد بزرگ شنیدیم تفکر نماییم از خداوند متعال خواهانیم تا برای تان در مورد چیزهایی که امروز یاد گرفتین بینیش درونی عطا نماید حال با خاندن این کلام از ایسای مسیح شما عزیزان را به خداوند متعال می سپاریم اول دولت خدا و عدالت و را بتلبید و همه این چیزها نیز به شما داده خواهد شد دوستان عزیز بیاین آل باهم و شهادت یک برادر مسیح خود گوش بدیم ما برای شما قصم می کنم که چطور به ایسای مسیح ایمان آوردم و مسیحی شدم نام ما ابراهیم است ما وقتی که طفل کوچک بودم مادرم دست من را گرفته به مسجد نیبورد در اونجا ما خاندن و نوشتن و حفظ کدن آیات کتاب دینی را یاد گرفتم وقتی که شامل مکتب شدم درسی که در مسجد یاد گرفته بودم اون را به شوق زیادتر ادامه دادم در جلسات صوفیه دی ما شرکت می کدم در این جلسات بر علاوی ذکر و تکرار اوراد دیگر این کلمه را زیاد ورت می کدم که ای پیغمبر بمکو مکو این جمله را یه قدر تکرار می کدم که از خود بی خود می شدیم یک روز بعد ازی که نماز شامل با جماعت خاندم دو نفر به طرف من آمدند و خدا به من معرفی کدند من در اونا یک مهربانی خاص دیدم که از دل می خواهند خدا را خوش بسازند اونا من را به دوستهای خود معرفی کدند و به این ترتیب شامل جمعیت اونا شدم این جمعیت که محوظ به اونا بودم من را به خاندن و تحقیق کدن حقایت تشویق کدند این تشویق اونا من را به جایی رساند که آله هستم در این موضوع من واقعا مجیون اونا هستم اما یک روز یک دوست پدرم برش گفته بود ابراهیم یکی از نتاقای گروه سونی افراتیست او در تمام جلسات مخفی و علنی اونا شرکت میکند من بسیار تحجب کدم بخاطر که این آدم که به پدرم شیطانی کده بود من را زیاد تشویق میکد که شامل گروه اخوان المسلمین شدم و مبلغ اوامر دینی و شریع باشم وقتی که راز من افشا شد پدرم من را بارها تحدید و نصیت کد او امیدوار بود که من فکر خود را تبدیل کنم و از او گروه افراتی خارج شوم تصادفا جاسوسی که در بین ما بود تمام کارهای جمعیت ما را به پولیس افشا کد ای جاسوس حتی ماویزهای تحریکامیز مرا سپ کده به پولیس داد پدرم وقتی که از این موضوع خبر شد بسیار پریشان شد او من را زیاد لط کد و یک دندان من را شکستاند که دیگه امرای جمعیت اخوان کار نداشته باشم هنوز هم یک دندان پیش روی من شکسته و یاد دورانیست که با گروه اخوان بودم اما من در راهی که روان بودم از او دستبردار نبودم وقتی که در باری دین خود تبریخ میکدم پیش خود یک هدف داشتم هدفم ای بود که تمام دوستای مسیعی خود را به دین خود بیارم که همه ایشان به جنت رفته بتانن اگر کسی دو وقت از من سوال میکد که نظرم در باری مسیعی ها چیست جوابم حتما ای بود که اونا کافر هستند و چند خدا را پرستش میکنند مسیعی هایی را که در مکتب و یا در منطقه خود میشناختم کوشش میکدم که با اونا تماس پیدا کنم و به این ترتیب اونا را قانی بسازم که مسیعیت را ترک کده دین ما را قبول کنند در این وقت یک شوک عجیبی برای من پیدا شد که اول دین مسیعیت را خوب مطالعه کنم بعد از او برزدش کار کنم کوشش به مطالعه مسیعیت کدم و کتاب های زیادی را خاندم وقتی که زیاد مطالعه کدم در باری دین خودم برم شک پیدا شد و به مطالعه خود ادامه دادم که بتانم حقیقت را برای خود معروم کنم که کدام را راه رسیدن به حقیقت هست دین ما و مسیعیت مدت دو سال سرگردان بودم چندین دفعه تصمیم گرفتم که دیگه کتابهای مسیعی را مطالعه نمی کنم و صرف کتاب دینی خودم می خانم و خودم از تشویش و شک خلاص می کنم این کار کدم خودم از مطالعه کتابهای مسیعی خلاص کدم و می خواستم پیروی واقعی اللہ باشم اما خدا من را تنها نموند روح القدسی و من را در خواب به حرکت آورد هر دفعه که خواب می شدم بجدانم بیتاب بود اکثر شهوه نمی تونستم خواب شوم از خود سوال می کدم که اگر پیغمبر ما برگزیدهی پیغمبر هاست چرا در روز آخرت بعیوضی مسیعی به حیث قاضی آدل برعدانت نمی همد؟ اگر او به حیث قاضی آدل برعدانت می همد او نشانه قیامت بود نه ایسای مسیعی چرا مسیعی مقام بسیار بالا در تمام پیغمبران دارد؟ و حتی او مرکز تاریخ هست مثلا وقتی که در باری یک واقعی تاریخی صحبت بیکنیم می گم که پیش از میلاد مسیع و بعد از میلاد مسیع از خود سوال می کدم ایسا پسر مریم ایقدر جلال و عزمت تو در چیست؟ از متعالیه انجیل فهمیدم که مسیع کلمه خداست انجیل که در اصل به زبان یونانی نوشته شده در باری ایسای مسیع میگه او کلمه هست یعنی ذهن نوشته شده یعنی ذهن نوشته شده ای خدا مسیع ذهن خداست خدا و ذهنش یکی هستن هیچ کسه نمی تانیم از ذهنش جدا کنیم مسیع کلمه مجسم شده ای خداست که به شکل انسان در میان ما ظاهر شد و ما انسانها او را در جسم دیدیم تمام ای افکار جنگی را در ذهنم به وجود آورده بودن من دعا می کدم ای خدا حقیقت با من نشان بتی هرچی حقیقت باشه من تا که زنده هستم از او پیروی می کنم من ای قدر به ای دعا ادامه دادم که یک شو ایسای مسیع در رویا در خواه با من ظاهر شد و با صدای مهربانش به من گفت ابراهیم من تو را دوست دارم من به محبت بیپایان مسیع و قربانی شدن او بر روی سلیب فکر کردم بلاخره در حاله که عشقا از چشمایم جاری بود گفتم ای مسیع خدا من تو را دوست دارم می فهم که تو اول و آخر هستی تو خداوند جاویدان هستی تو ابتدا و انتها هستی چند افت بعد در شش سپتامبری ۱۹۸۷ مسیحی من در یک خانه تحمید دیافتم الان شانزه سال از که مسیعی هستم یکی از دوستاییم یا داشتایی من را دوستی کده به گروه اخوان المسلمین دوستشان بودم دادن اونا یا داشتای من را فوتوکاپی کده در بین ده ما تقسیم کده ای ده و قوم یک ننگ و شرم کلان بود که من دین خدا ترک کده مسیعی شدیم فامیلم و خصوصا مادرم از شرم به طرف مردم و خیش قوم ما سر بالا کده نمیتونستن هیچیز به اندازه شرم و خجالتی فامیلم و خصوص مادرم دل من را نشکستانده بود اما من چی کده میتونستم من واقعا مادرم را بسیار زیاد دوست داشتم اما نمیتونستم به خاطر او منکره حقیقت مسیع شدم مادرم یک دفعه با بوتهای خود پسرم زد و یک دفعه کالای سیاه پوشید و گفت ای ماتم و فاتحی مرگ بچه ابراهیم است به ای ترتیب او مرگ من را در بین مردم ما اعلان کده یک دفعه تمام مردم از خیش قوم و بیگانه جمع شدند که من را شکنجه و لط کدم مجبور بسازند که از عیسای مسیع انکار کنم و پیروی دین اجداد خود شدم مادرم پیش روی اونا به خاک خود را انداخت و به اونا التماس کده که به ما غرز نگیرند اگرچه او مردم از سر مادرم تیر شدند میخواستن من را لطکوب کنند اما در این وقت یکی از ریشتفیده دیه ما آمد که من را از گیری از اونا خلاس کرد خدا را شکر میکنم که او هر وقت من را محافظت میکنه بعد از او تمام دوست هایم از من دوری میکدند اونا فکر میکدند که من باعث بدنامی اونا شدیم بخاطر که مردم من را نکشند حتی شوها و روزها را در معمولیت پولیس تیر میکدم یک دفعه مردم به دور خانه ما جمع شدند میخواستن خانه ما را بسوزانند اما اونا از سوزاندن خانه ما اونسرف شدند به عوض تمام کتاب های من را گرفته سوختاندند وقتی که در خانه میبودم هر روز چار صبح با صدای گریهی مدرم از خواه بیدار میشدم او با گریه از خدا میخواست که من را به دین اولیم پس بگردانه مدرم برم بسیار عزیز است اما یک کسی دیگه است که نسبت به مدرم او را زیادتر دوستارم او عیسای مسیح است اگر او را نسبت به هر چیز در ای دنیا زیاد دوست نداشته باشم حق ندارم که در او سهم داشته باشم مدرم به هر چیز و هر کار دستت که من را به انکار کدن مسیح وادار کنه او پیش جا دوگره و فالبینا میرفت و از اونا تقاضای کمک میکد او کتاب دینی خود را میخواند و دعا میکد اما هیچ چیز نتانست که من را از مسیح جدا بسازه من به نام عیسای مسیح دعا میکدم و از او تقاضای قوت به کمک میکدم یک روز یک جا دوگر به مادرم گفته بود بچه اتراهی که در او روان است هیچ وقت او را ترک نخواد کد خداوند کارهای عجیبی را در زندگیم انجام داده و انجام میته هر وقت که ای کارها را به یاد خود میارم روح هر قوت پیدا میکرم خدا حتی یک لحظه هم من را تنها نمانده واقعا خداوند ما عیسای مسیح دوست وفادار نجات هنده رفیق سمیمی در وقت سختی و مشکلات قلعی مستحکم ماست جلال بر عیسای مسیح آمین برادر شما ابراهیم