زولکه - سویل افریقا

  ۷ دقیقې ۲ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

وقت که مردیم سرما چی واقع خواد شد؟ اما انطور که همه یک بار باید بمیرن و بعد از آن برای داوری در حضور خدا قرار گیرن مسینیز یک بار به انوان قربانی تقدیم شد تا بار گناهان آدمیان را به دوش گیرد. نام من زلحه است. من در یک خانواده مسلمان در افریقای جونبی به دنیا آمدم. یکی از مسائل که انسان همیشه در باره و فکر میکنه مسئله مرگ و بعد از مرگ است. من هم از دوران توفولیت در این باره فکر میکدم که بعد از مرگ سرما چی خواد آمد؟ آیا به جنت خواد رفتم یا به دوزخ؟ من که یک مسلمان بودم مطابق به عقیده اسلامی خواد برای این سوال جواب اقنات بخش یافته نتوانستم. من مثل دگه پیروان دین ما در این باره به یک بهران فکری مبتلا بودم. سال ها پیش یک گروه مسیحی ها به کوچه ما آمدند و در آنجا یک مکتب ساختند. من همیشه بیسبرانه بر رسیدن این روزها انتظار میکشیدم که به این مکتب برام و امرای یک دگرها یک جا سرود بخانم. خوشبختانه شامله این مکتب شدم. من آفیزه خوب داشتم. یکان وقت به خاطر افز کدن آیات کتاب مقدس جایزه هم میگرفتم. من تمام زبور 23 را افز کدم و از برخانده میتانستم. شروع این مذبور که میگه خداوند چوبان من است متاج به هیچ چیز نخواهم بود. ایچ وقت از یادم نمیرفت. مدیر مکتب به من بسیار محبت میکد. وقتی که شوخی میکدم ایچ وقت سرمقار نمیشد. من اولین دفعه توم یک محبت باسلا را در زندگی خواهد تجربه کدم. با وجود که پدر و مادرم مسلمان بودن اما به خاطر رفتن من به این مکتب قرار نمیشدن. پیش ازی که مادرم امرای پدرم عرصی کنه یک مسیحی کاتولیک بود. شاید تی دلیل بود که او من را اجازه میداد که به این مکتب برام. مادرم بعد از عرصی کدن امرای پدرم از شریعت اسلام پیروی میکد. بر علاوه چیزای خوب دیگه این مکتب یک چیزی که من را زیاد زیر تاثیر قرار میداد و ایتمینان کاملشان به آخرت بود. اونا میدانستن که بعد از مرک کجا میرند و یا چی سرشان خواهد آمد. ما هم به اندازه فکر تفلی خود در باره آخرت فکر میکدم و از خود سوال میکدم که اگر مادرم بمره سر او چی خواهد آمد. جواب که دین پدرم به این سوال میداد من را قانی ساخته نمیتونست. همیشه سوالای در باره آخرت در ذهنم بود. بلاخره ما با این سوالای که در ذهنم بود رشت کدم و با مرد سفید پوست عشنا شدم. هگه چی دو زمان عرصی کدن نجات های مختلف غیر قانونی بود اما با وجود وام عرصی کدیم و ما فکر میکدم که شوورم مسلمان خواهد شد. وقتی که اولین دخترم به دنیا آمد او فورا بعد از تولاد مریض شد. در شفاخانه دکتران برای نجات جان دخترم زیاد تلاش میکدن. وقتی که طرف دخترم میدیدم کودا بستر است و با مرد دست و پنجه نرمی کند برای اولین دفعه من شخصا شیستم و به خدا برای دخترم دعا کدم. من ستای دل با کلمات خواد دعا میکدم. وضع دخترم بیتر شد. این بیتر شدن وضع او من را زیادتر تشکیل کرد که در باری دین و مذهب فکر کنم. چون من در باید پیروهای دین پدرم زندگی میکدم وقتی در باری مذهب بحث می شد اونا باید وزه که به سوالای من جواب دهند بسیار خوش داشتند که از مسیحت انتقاد کنند. با وجود که من از ایمان مسیحی بسیار در بودم این طرز برخود اطرافیانم برای جواب یافتن به سوالای من ایچ کمک نمیکد. برعکس من را آزرده می ساخت. دومین چیزی که عقیده نیمبند من را زیادتر بهرانی می ساخت او مرگ پدرم بود. بعد ازی که داکتر تشخیص داد که پدرم به مرض سرطان مبتلا است. مردم زیاد پیروان دینش برش دعا کردن اما دعای اونا ایچ نتیجه نداد. اگرچه پدرم باید عملیات می شد که او قسمت سرطانی را از وجودش دور کنند اما دعای مردم اتا به پدرم آرامش هم نمی داد. چند سال بعد وقتی او مرد ایچ یک از ما آمادگی پذیرش مرگشا نداشتیم. مرگ پدرم زندگی مانی من را زیاد بهرانی ساخت. همیشه خوش داشتم که تنها باشم و مجغول دست و پنج نرم کردن با سوالات قدیمیم شدم. یکانت چیزی که به ما آرامش می داد و دوست تنهاییم بود کتاب کوچک بود که انجیل و مزامیر در یک جلد بود. ای کتاب با اعتماد ترین دوست و امراض ما بود. پس از مدت طولانی جنگ روحانی با وجود که انوزم سوالایی در ذهن خود داشتم عیسای مسیره بعث نجاده انده و خداوند خود قبول کدم. ای یک چیز طبیعی بود که فامیل پدرم امرای مخالفت میکدن. اونا امراییم کاملا قد علاقه کدند و ایتا امراییم برخورد میکدند که مرای ایچ نمشنوستند. بلاخره تحمید گرفتم و برکات زیاد خداوند در زندگی خواد تجربه کدم. خوهرای کلیسایی که بر عبادت می رام در رشد ایمان ما زیاد زحمت کشیدند. اگرچی مادر جسمی و خیش و قوم را ترک کدند اما خداوند بما مادر روحانی که از مادر جسمیم برم زیادتر مهربان است بما داد. آره شکر که خوهرا و برادرهای زیاد دارم و ایچ احساس کمبودی و تنهایی نمیکنم. روز برو سوالات مشکل ما علم می شند و خداوند بما قدرت می ده که جملات سخت مثل ای که عیسای مسیح در انجیل فرموده من و پدر یک استیم برم علم می شند. موانه و ترس که از دین پدری هم امرای خدا آورده بودم روز بر روز از بین می ره. مادر روحانی برم نشان داد با وجود که ترس و احترام به خدا خوب است اما او بر علاوه پدر مهربان هم است. هر وقت گنایی از من سر می زنه به حضور او اقرار کده طوبه می کنم. او گنایی من را می بخشه و بار دیگر به قوت خدا گنا را تقرار نمیکنم. خوهران و برادر های مهربان، انسان صرف در ایمان به ایسای مسیه می تانه از سرگردانی روحی نجات پیدا کنه. صرف در ایسای مسیه هست که ما اتمینان پیدا می کنیم که بعد از مرک پیش خداون می ریم. جلال برنامه ایسای مسیه از امروز تا عبدالعباد. آمین.