۷ دقیقې ۸ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل مرقص مرقص فصل چهارم ایسا بازم در کنار دریای جلیل به تعلیم مردم شروع کرد. جمعیت زیاد دور او جمع شدند به طور که مجبور شد به کشتی که در روی آب بود سوار شود و دران بینشیند. مردم در لب دریا استاده بودند و او با مثل تعالیم زیاده به آنها داد. در زمن تعالیم به آنها گفت گوش کنید، بیقانه برای پاشیدن تخم به صحرا رفت. وقت مجهول پاشیدن تخم بود، مقدار از دانه ها در راه افتاد و پرندگان آمده آنها را خردند. بعضی از دانه ها روی سنگلاخ جایی که خاک کم بود افتاد و چون زمین آمقی نداشت، زود سبس شد. اما وقت آفتا برای آنها درخشید، همه سوختند و چون ریشه نداشتند، خشک شدند. مقدار از دانه ها در میان خارها افتاد و خارها رشد کرده آنها را خفه کردند و جوانه ها حاصل نیاوردند. و بعضی از دانه ها در داخل خاک خوب افتادند و سبس شده رشد کردند و سمر آوردند و حاصل آنها سی برابر، شست برابر و ست برابر بود. و بعد ایسا فرمود، هر که گوش شنوا دارد، بشنود. وقت ایسا تنها بود، امروحانش با آن دوازده نفر در باره مفهوم این مسئله ها از او سوال کردند او جواب داد قدرت درک اسرار پاتشاهی خدا به شما اطا شده است اما برای دیگران همه چیز به صورت مسل بیان می شود تا دائمان نگاه کنند و چیز نبینند پیوست بشنوند و چیز نفهمند مبادا به صوی خدا برگردند و آمرزیده شوند سپس ایسا با آنها گفت شما این مسل را نمی فهمید پس چگونه دیگر مسل ها را خواهید فهمید؟ دیقان کلام خدا را پخش می کند دانه هایی که در کنار راه می افتند کسانه هستند که به محض این که کلام خدا را می شنوند شیطان می آید و کلام را که در دلهای شان کاشت شده است می رو باید دانه هایی که در زمین سنگلاخ می افتند مانند کسانه هستند که به محض شنیدن کلام خدا با خوشحالی آن را قبول می کند اما کلام در آنها ریشه نمی گیرد و دوامه ندارد و وقت بخاطر کلام زحمت و یا گرفتاری برای آنها پیش می آید فوراً دلسرت می شود دانه هایی که در میان خارها می افتند مانند کسانه هستند که کلام را می شنوند اما تشویش زندگی و عشق به مال دنیا و هوا و حوست و چیزهای دیگر داخل می شود و کلام را خفه می کند و آن را بسمر می سازند و دانه هایی که در خاک خوب می افتند با کسانه می مانند که کلام را می شنوند و از آن استقبال می کند و سی برابر و شست برابر و ست برابر سمر می آورند ایسا با آنها فرمود آیا کسی چراخ را می آورد تا آن را زیر تشد یا تخت بگذارد؟ البته نی آن را می آورد تا روی چراخ پایه بگذارد هیچ چیز پنهانه نیست که آشکار نگردد و هیچ چیز پوشیده نیست که پرده از رویش برداشتن نشود اگر گوش شنوا دارید بشنوید باز با آنها فرمود در آنچه که می شنوید دقیق کنید با هر پیمانهی که بدهید با همان پیمانه هم می گیرید و حتی زیادتر از آن به شما داده می شود هر که دارد به او بیشتر داده خواهد شد و آن که ندارد آنچه را هم دارد از دست خواهد داد ایسا فرمود پادشاهی خدا مانند مرده است که در مزرعه خاتو هم می پاشد دانه سبز می شود و رشد می کند اما چطور او نمی داند شب و روز چه او در خواب باشد و چه بیدار زمین به خودی خات موجب می شود که گیاه بروید و سمر بیاورد اول جوانه بعد خوشه و بعد دانهی رسیده در داخل خوشه اما وقت که محصول می رسد او با داس خود بکار مجغول می شود چون موسم درو رسیده است ایسا فرمود پادشاهی خدا را به چه چی استشبه کنم ویا با چه مسئله آن را شرح بدهم مانند دانه اوری است که در زمین کاشته می شود اوری کوچکترین دانه های روی زمین است اما وقت که کاشته شود رشد می کند و از هر بوته دیگری بلندتر می گردد و شاخه های آن آنقدر بزرگ می شود که پرندگان می توانند در سایه آن لانب سازند ایسا با مسئله های زیاده از این قبیل پیام خود را تا آنجا که آنها قادر به فهم آن بودند برای مردم بیان می کرد و برای آنها بدون مسئله چیز نمی گفت اما وقت تنها بودند همه چیز را برای شاگردان خود شرح می داد اصفه امان روز ایسا با شاگردان فرمود با آن طرف دریا برویم پس آنها جمعیت را ترک کردند و او را با همان کشتی که دران نشسته بود بردند و کشتی های دیگر هم امراه آنها بود توفان شدید برخواست و امواج به کشتی می زد و توره که نزدیک بود کشتی از آب بر شود در این موقع ایسا در اقب کشتی سر خود را روی بالش گذاشته و خوابیده بود او را بیدار کردند و با او گفتند ای استاد مگر در فکر ما نیستی نزدیک از غرف شویم او برخواست و با تندی به باد فرمان داد و به دریا گفت خاموش و آرام شو باد استاد و آرامش کامل برقرار شد بعد ایسا به ایشان فرمود چرا اینقدر ترسیده اید؟ آیا هنوز ایمان ندارید؟ آنها با ترس و لرز به یک دیگر می گفتند این کیست که حتی باد و دریا هم از او اتاحت می کنند؟