۲۹ دقیقې
۱ مې ۲۰۱۴
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ ایسای مسیح از شاگردان پرسید. به عقیده شما من کی هستم؟ پیتریس در جواب گفت. تو مسیح هستی. خوشحال هستیم که باز وقت نشر برنامه شما فرا رسیده. دوستهای کرامی، در برنامه قبلی اما طور که بیاد دارین، گفتیم که ایسای مسیح در مناطق که سفر میکد بسیاری از ساکنایو غیریهودی بودند. در تیهی سفرا بیمارای زیاده را پیش ایسای مسیح میآوردن. یکی از ای بیمارا کر بود و لکنت زبان هم داشت. از ایسا خواستن که او را شفا بتا. ایسای مسیح او مرد بیمار را از جمعیت مردم جدا کده در یک گوش بود. در اونجا انگشت خدا در گوش او ماند و زبانشا لمس کد. بعد از او به آسمان سیل کد، گفت، واس شو. امودم فورا گوش او مرد بیمار واس شد. لکنت زبانشا هم از بین رفت. ایسا به او آدم گفت که دی بارا به کسی چیز نگوید. اما ار قدر که ایسای مسیح اونا را از این کار مانه میشد، اونا زیادتر این موضوع را بین مردم تیت میکدند. مردم در بین خود میگفتند او تمام کارا را به خوبی انجام میدهد. کارا را شنوا میکند و گونگا را سر زبان میآرد. دوستایی میروان، وقت مردم از این موجزات خبر میشدند، جوقه جوقه لنگا، کورا، شلا، گونگا و دیگر بیمارای خود را گرفته، پیش ایسای مسیح میآردن تا شفا بهته. ایسا هم بی ای که به قوم و ملیت اونا سهل کنه، اونا را شفا میداد. مردم هم وقت کورای خودا بینا و کارای خودا شنوا، گونگایشان هم سر زبان میآمدند و لنگای خودا روان میدیدند، تحجب میکدند و خدای اسرائیل شکر گفته سن خانای خود روان میشدند. بسیاری اونام روزا و افتا امونجا میماندند. سه روز بود که در یک ده ایسا کتر مردم بود، اونا را تعلیم میداد، بیمارایشان شفا میداد، ایسا شاگردهای خودا پیش خود خواسته بر اونا گفت، دلمه بری مردم میسوزه، آل سه روز است که اونا اینجا کتی ما هستند، ارچی داشتند، خوردند، دیگر چیز بر خوردن ندارند، نمی خواهم اونا را گشنه پس خانایشان روان کنم، ممکن است درا زوف کنند، شاگردها باست تحجب کدند، مثل امودفه پیش بر استاد خود گفتند، استاد دی بیابان از کجا نان پیدا کنیم، سیر کدن این جمعیت مردم کار آسان نیست، ایسا از اونا پرسان کد، چند نان پیش خود دارین، شاگردها خوردینهای خودا دیدند و گفتند، ما هفت نان و چند مایی داریم، ایسا بر اونا گفت، اونا را پیش من بیارین، شاگردها او هفت نان و چند مایی را پیش روی ایسا ماندند، ایسا خدا را شکر گفته نانا را پاره کده به شاگردهای خود داد، شاگردها هم اونا را به مردم دادند، مردم از او نان و مایی اقا خوردند که سیر شدند، از باقی ماندهش هفت زنبیل پر شد، غیر از زنا و اطفال چار هزار مرد از او نان و مایی خورده بودند، بعد از او ایسا او مردم را ترک کده کده شاگردها سوار کشتی شده طرف دیگه در یا رفتند. دوستهای میره بان، ای دفعه دوم بود که ایسا از رای دلسوزی با استفاده از موجزه گشنا را سیر میکد. مردم را که ایسا ده ای منطقه با نان و مایی سیر کده بود کته او پنج هزار نفره که در کفرناهوم سیر کده بود، تفاوت داشت. یه دفعه بسیاری از ای مردم غیر یهودی و بودپرست بودند. وقته ایسا ای مردم را ترک کد، اونا مثل مردم کفرناهوم از پشتش نامدند. وقته ایسا در ساحل دریا رسید، فیریسیا آمدند، از او خواستند که آیات آسمانی به ما نشان بده تا ثابت شوه که تو امو مسیح موعود استی. دوستهای عزیز، از مسائل ایطور مالم میشه که در او زمان فیریسیا با مباحثات مذهبی زیادتر از کمک به بیمارا و بینوایا علاقه داشتند. اگر خوب توجه داشته باشین، امروز هم اموطور است. بسیاری به مباحثات مذهبی دلچسپی دارند تا به کمک کدن و دستگیری کدن از موتاجا و رحم و دلسوزی سر بیمارا. اونا در او زمان متوجه ای آیت روشن نشده بودند که ایسا زیادتر از بحثای مذهبی علاقمند رحم و شفقت سر مردم موتاج و بیمار است. از امی خاطر بود که او با فداکاری جانبازانه مجغول خدمت مردم بود. ای را فریسیها میدیدند اما نمی تانستند درگ بکنند. سر وام از ایسا آیت میخواستند که ثابت کنه او همون مسیه ود داده شده است. ایسا در جواب اینا آهه کشید و گفت چرا مردمهای ای زمانه پشت آیت استند؟ بار دیگه ایسا اونا را ترک کده سوار کشتی شد و طرف دیگه دریا رفت. شاگرده یادشان رفته بود که کته خود نان بگیرند. در تمام کشتی زیادتر از یک نان پیدا نمی شد. در امی وقت ایسا به شاگرده خود گفت از خمیر مایه فریسیا و خمیر مایه هیرودیس برهزر باشین. شاگرده از این گبه استاد در چورت افتیده بودند. کته یک دیگه خود گفتگو میکدند. میگفتند. از خاطری که ما نان ناوردیم او این گبه را میزنه؟ دوستهای میربان از این گبه معلوم میشد که شاگرده زیاد در چورت نان بودند. اونا در اون لحظه نفهمیده بودند که مانای خمیر مایه فریسی و هیرودیس چیست؟ در اینجا مانای خمیر مایه شک و بی ایمانی نسبت به ایسا و نسبت به مجد نجات بود. دوستهای ازیز. حقیقت ای از که تابعال آیات و نشانههای کافی داده شده بود. ولی اونا آزر به قبول حقیقت نبودند. بعض شاگرده هم در خطر بی ایمانی و شک قرار گرفته بودند. ایسا میفهمید که اونا بینشان چی گپای میزنند؟ از این خاطر بر اونا گفت. چرا دباره نداشتن نان کتی یکی دیگه گفت میزنید؟ مگرم انوز نمی فهمید؟ انوز درک نمی کنید؟ آیا دل و زین شما انوز کورست؟ شما خواهم چشم دارید، همگوش، آیا نمی بینید؟ نمشنوید؟ یادتان رفته که چطور او پنج نان و دو مایی را بین او پنج هزار نفر تقسیم کدم؟ آل شما به من بگوین که امو وقت چند سبت از پس ماندهاش جم کدید؟ گفتند دوازده سبت. ایسا گفت، وقت بار دیگه که او چند نان را بر چار هزار نفر تقسیم کدم، شما چند سبت از پس ماندهاش جم کدید؟ گفتند هفت سبت. بعد از او ایسا بار دیگه برشان گفت، آیا بازم نمی فامید؟ دوستهای میروان، ایسا مسیح بعد از این وقعه در یک ده همونوایی رفت. در اونجا یک آدم کو را پیشش آوردن، و از او خواهش کدن که دست خدا سر او کو را مانده تا شفا بیافم. ایسا دست او مرد کو را گرفته، از ده کته خود بیرون برد. در بیرون ده، به چشمای او آب دهان مالید. دستای خدا هم دست سرش ماند، بعد از او برش گفت، چیز میبینی؟ او مرد کر ببالا سلکت، گفت مردم هم مثل درخت هایی میبینم که درها روان باشن. ایسا دفعه دیگه دستای خدا سر چشمای او ماند، ای دفعه او مرد کاملا شفایفت. دور بر خود بخوبی میدید. ایسا او را به خانش روان کرد و به او گفت که بده پس نبیاید. دستای عزیز، شاگرده از لحاظ روحانی مثل امی مرد کر بودند. او مرد در اول دور بر خود خوب نمیدید. شاگرده هم در اول نمیتونستند مسائل روحانی را به خوبی بفهمند. اموطره که او مرد کر کم کم شروع به دیدن کرد. شاگرده هم کم کم تانستند که مسائل روحانی را بفهمند. یه طور معلوم میشه که در اول ایسای مسی بر شاگرده شبیه یک موجزگر، شفادهنده، یک معلم یا یک نبی جلوه میکرده. اونا نمیتونستند بفهمند که او بالاتر از این چیز هست. بعد از این موجزه، ایسای مسی و شاگرده سندهات دورتر به طرف شمال روحان شدند. این نواهی برما اهمیت خاص دارد. بر اینکه ایسای مسی شش ماه آخر زندگی خود در همین نواهی به سر میبرد و مردم تعلیم میتند. این شش ماه برما اهمیت بسیار بسیار زیاد دارد. انجیل مقدس در باره این شش ماه آخر زندگی و معلومات زیاد برما میتند. گفته میشه که این دوره با یک سوال که ایسا از شاگرده خود میکنه شروع میشه. این سوال ای است که روز ایسا شاگرده خود دور خود شانده بوده و از اونا پرسان کده بوده که مردم مرا کی فکر میکنند؟ شاگرده جواب دادند. بعضی میگن تو یهیه تامیدهنده استی. ایده میگن تو ایلیاس و ایده هم میگن که یکی از پیغمبره استی. البته ایسا مسی میفامید که مردم در باره او چی فکر میکنند. چیزه که بره او مهم بود ای بود که شاگردهش در باره او چطور فکر میکنند. بعد از او ایسا مسی از شاگرده خود پرسان کد. به نظر شما ما کی استم؟ پترس جواب داد. تو مسی هستی؟ ایسا مسی وقتی ای جوابه از پترس شنید روی خوده سن شاگرده کده و گفت. ده ای باره بره هیچ کس چیزه نگوین. دوستهای محرمان، آل سوال ای است که چرا ایسا بره شاگرده گفت ده ای باره بره کس چیزه نگوین؟ اموطره که چند دفعه در برنامه قبلی ای موضوع رو گفتیم باز هم باید بگویم که دو زمان یودیها چشمبرای مسی وعده داده شده بودند که بیای و سلطنت در اسرائیل به دست بگیره. اونا را از یوغ بندگی رومیها آزاد کنه. اما اونا به این حقیقت توجه نداشتند که مطابق پیشگویهای انبیاء خدا مسی باید رنج میبرد، شکنجه میشد و بلاخره میمرد. یهودیها شکر میکنند که ایسای مسی باید بیای و یک حکومت دنیاوی برپا کنه. ولی مسی آمده بود تا ملکوت روحانی خدا برقرار بسازه، ملکوت که تا عبد دوام خواد داشت. مسی نامده بود تا آزادی سیاسی را بره انسانا به ارمغان بیاره، او آمده بود تا بره انسانا نجات و حیات عبدی بته. از امی خاطر اگر شاگرده شروع میکند به گفتن ای گب که ایسا همون مسی وعده داده شده است، دیی صورت مردم به یقین کوشش میکند که او را پادشای خود بسازند. دیی صورت به ایسا ای فرصت دادن نمی شد که در بین ما انسانا رنج ببره و در روی صلیب بمره. به ای رقم هدف اصلی ایسای مسی که مردن در روی صلیب بخاطر گناههای بشر بود انجام نمی شد. دوستهای عزیز، یک گفت بسیار مهم در این باره ای است که بیدون مرگ ایسای مسی رستگاری روحانی ما انسانام مویستر شدنی نبود. پس ضرور بود که مسی بودن ایسای مسی در او زمان پت نگاه میشد تا زمان که او میمرد و از بین مردا بر میخواست. دوستهای میروان، در برنامه آینده باز هم در این باره کتر هم دیگر گفت خواد زدیم. تا او وقت خدا نگهداره هر یک شما عزیزا باشه. شیش فارم قلبم رو بدر راه قاهتو دست من در دست تو این سرای هم نام تو شیش فارم قلبم رو بدر راه قاهتو بشی مانده رو میجانم هلیلویه مصیب رو با حیاتم هلیلویه مصیب رو با حیاتی هلیلویه مصیب رو چشمه پسید هلیلویه موسیقی سرود شک و زاری میخانم در نام تو رحمت تو بیتران میطلبم روحت تو سرود شک و زاری میخانم در نام تو رحمت تو بیتران میطلبم روحت تو شبت من در دست تو این سرای هم نام تو شیش فارم قلبم رو بدر راه قاهتو شبت من در دست تو این سرای هم نام تو شیش فارم قلبم رو بدر راه قاهتو بشی مانده رو میجانم هلیلویه مصیب رو با حیاتم هلیلویه مصیب رو با حیاتی هلیلویه مصیب رو چشمه پسید هلیلویه در حضورت شد مانم رخانه که تو میخانم از وجودت مصنورم از منده گناه آزادم در حضورت شد مانم رخانه که تو میخانم از وجودت مصنورم از منده گناه آزادم میخانم میرویم ما هستامون چیم ما به وجودم من شهر ایبانم مصیب رو میجانم هلیلویه مصیب رو با حیاتم هلیلویه مصیب رو با حیاتی در حضورت شد شما شنوندهای گرامی قرار دارم باید خبر کنم که همی لزه در استدیو همراهی ما دازو جان هم تشریف دارند دازو جان برنامه خواش آمده این تشکر آقا شاهد خب دازو جان قسمت که ما شما برنامه گوش میدادیم در شروع برنامه آیت قرار شد از انجل مرقص فصل 8 آیت ٢٩ نو که عیسای مسیح از شاگردهای خود و در جمع شاگردها پترس رسول در جواب عیسای مسیح میگه که تو مسیح هستی خب وقت که ما شما به این موضوع دقت میکنیم بیبینیم که این واقعا زمان صورت میگره که عیسای مسیح بزرگترین موجزه خود انجام میده یعنی که با پنج نان و دو ماهی پنج هزار نفره نان میده و در اینجا میبینیم که امی موجزه باعث از این میشه که شناخت و درک شاگردهای عیسای مسیح در مورد عیسای مسیح تکمیل شده میباشه خود از این موضوع برای ما نشان میده که تا امی لحظه عیسای مسیح کشت میکه شاگردهای خود تعلیم بیده در مورد خودش که او کیه هست و چرا خداوند او رو روان کرده و این موجزه رو میبینیم که نقطه عطف یا نقطه آوج تعلیم عیسای مسیح برای شاگردهایش هست و بعد از این موجزه میبینیم که توجه عیسای مسیح زیادتر به طرف صلیب هست خدا اماده میسازه که باید به طرف صلیب بره برزی که شاگردهایش آل فهمیدن که عیسا کیه هست و چرا به این جهان آمد و میبینیم که عیسای مسیح امرای شاگردهای خود روان میشند و در بین ایرا صحبت رو شروع میکنند و عیسای مسیح صحبتها رو با سوال رو شروع میکند و از اونها پرسان میکند که نظر مردم در مورد ما چی هست مردم منعیس چی مشناسند و در اینجا میبینیم که شاگردها جوابهای مختلف میدند یک تیداد شاگرد میگه که تو رو منعیس یحیای تمیدهنده مشناسند منعیس ایلیا و بعض دیگه ارمیا و بعض دیگه میگه یکی از پیمبرهایی که دوباره زنده شده و در اینجا میبینیم که ایسای مسیح از شاگردهای خود پرسان میکند که نظر شما در مورد ما چی هست و در اینجا میبینیم جواب پترس رسول بدون از اینکه اتعمال بکنه یا فکر بکنه راسن میگه که تو مسیح هستی پسر خدای زنده هستی و در اینجا میبینیم که شناخت و درک پترس رسول نشان میدهد از ایسای مسیح پترس رسیده بود که مسیح واقعا امو مسیح وعده شده هست و من فکر میکنم که امروز هم این سوال برای ما ایماندارا ما کسای که ایسای مسیح را منعی سی ناجی خود منعی سی خداوند زندگی خود میشناسیم این هم برای ما مترمی شد که ایسای مسیح در زندگی ما چی رول داره و ما اون را منعی سی که میشناسیم بله آقای شاید بسیار حرف خوب زدین و واقعا این بسیار مهم است که ما و شما در زندگی خود این سوال را از خود بپرسیم بله یعنی ایسای مسیح برای ما و شما چی منع داره آیا شما ایسای مسیح را به حیث پیغمبر میشناسین آیا ایسای مسیح را شما به حیث یک روح میشناسین به حیث منجی میشناسین همطور که این سوال برای پترس بود همطور این سوال امروز برای ما و شما است یقینن بله در زندگی شما یعنی چی؟ آیا واقعا ما به ایسای مسیح به شخص مسیح نجات دهنده به حیث ایسای مسیح ایمان داریم؟ بایا آیا ما توقعات مختلف دیگه داریم؟ بله و این سوال است که من فکر میکنم نمی تنیم رد کنیم نمی تنیم فراموش کنیم هر کسی که امروز خود را به حیث پیغمبر و ایسای مسیح میشناسه این سوال دست پنجه نمی کنه بله واقعا و خیلی که ما شما در انجیل مقدس میخوانیم در اولیه و هننا در اوجه ذکر شده که دروگو کی است؟ درال که در شروع برای ما و شما ایسای مسیح منعیسه کلمه زنده خداوند از ازل وجود داشتند و با خود خداوند بود او را ما میشناسیم ولی بازم اگر ما از این کار میکنیم و از او چشم پوشی میکنیم اگر ما از حقیقت چشم پوشی میکنیم در حقیقت ما کی استیم؟ ما دروگو استیم دروگو کی است؟ کسی است که از شیطان پیروی میکنه کسی است که به خداوند پوشت میکنه و به مسائل شیطانی و خواستای شیطان عمل میکنه زندگی میکنه بنابراین برنامه رو که امروز ما شما شنیدیم این واقعا سوال است که امروز هم امو اهمیت خدا داره امو درکه دوزار سال پیش امروز هم این اهمیت داره بر ایسای مسیح که ما او را منعیسی که میشناسیم خب دوستهای گرامی به امید ازی که به ای اعتقاد رسده باشیم که ایسای مسیح پسر خدای زنده او مسیح وعده داده شده است برنامه این نوبت خدا به پایان میبریم تا برنامه اینده که بازم در خدمت شما خواد بودیم تمام شما دوستهای گرامی را نیاز میسپاریم دوستانه مهربان اگر شما ميل دارید که از طریق تیلفون سوالات و پیشنادهایتان را امروز ما مطرح کنید لطفاً به شماره تیلفون 001 541 551 71 31 زنگ بزنید ما به سوالات شما پاسخواهیم گفت
۸ مې ۲۰۱۴
۲۴ اپريل ۲۰۱۴
۱۷ اپريل ۲۰۱۴
۱۰ اپريل ۲۰۱۴
۲۷ مارچ ۲۰۱۴
۲۰ مارچ ۲۰۱۴
۱۳ مارچ ۲۰۱۴
۶ مارچ ۲۰۱۴