۳۰ دقیقې
۲۶ فبروري ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
رادیو صدای زندگی رادیو صدای زندگی شناندگان عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنابید که هر صبح روی موج کوتاه 49 متر بند پخش می گردد کلام خدا برای شما دوست و شنوینده عزیز رادیو صدای زندگی سلام ارز می کنیم امیدوارستیم خوش باشین و روز خوب را آغاز کرده بتانین با ما یک جا شده گوش به رادیوهایتان بدین بله شنوینده عزیز من هم سلام های گرم خواهد تقدیمت میکنم امید که جور سرحال باشی تا بتانی از این برنامه هم برکت بگیری آمین شکر جان یک داستان بسیار کوچک را شنیده بودم که می گفتی یک بچه جوان شغل آزاد داشت بخاطر مخارج یا خرچ تحصیلاتش هر روز کوچه با کوچه می گشت خانه با خانه می گشت و یک مدت چیزهایی که داشت مفروغ یک روز متوجه می شه که از این پول درامدش تنها ده روپا آیت کرده و احساس گروسنگی هم می کنه خیلی من چی کنم که این ده روپا را نمی فهم کتاب چه بخورم یا قلم بخورم به این فکر می شه بیا می روی از یک خانه تک تک می زنم از یک خانه نان کمی تقضا می کنم و خلاصا می روی پشت یک دروازه وقتی تک تک می زنه می بیند که یک دختر جوان مقبول مبرویه و یکی بچه دست پاچه می شه و بیوزه که نان بتر باید می گه یک گلاس آب اگر با ما بتیم و این دختر می روی بیوزه آب یک گلاس شیر برش می آره وقتی که این جوان خلاصا این شیر را به سر خود می کشه و می خوره بعد از این می گه که چی مقدار پیسه ما برد پرداخت کنیم اما این دختر جوان می گه مادر ما به ما یاد داده که هیچوقت در مقابل خوبی نباید پول دریافت کنید خوبی تا نکنین بنجام برسانید دیگه هاجت نیست که تو بر ما پیسه بدید یا پول پرداخت کنید واقعا چقدر مادر مربونه بوده که بر اولاد خود بسیار چیز خوبه برشان یک چیز درسته برشان یاد داده و خلاصا این بچه جوان می روی یک وقت می شه که سالها می گذره و این دختر جوان بیمار می شه بیمار می شه و در شفاخانه شهر باوجود که در اطراف هستند هیچ علاج از این دخترک نمی شه از این دختر نمی شه از این مریض و این رو گرفته به شهر می برند در یکی از شفاخانه های خوب داخل بستر می کنند و تصادفی دیگه یک وقت امید بچه جوان که دکتر شده وقت اتاق مریض ها را باست می کند چشمش به اون دختر جوان مقبول مفت و هیچ چیز نمی گهد تمام دکتر های خوب و وردیده را جمع می کند و می گهد که چقدر خوب است که ما به این خانم کمک بسیار خوب کنیم خلاصا اون چیزی که در توانشان هست در فکرشان هست در درخواستی می کند و کمک می کند و خلاصا دختر پس به حال می آد و جور می شد و وقت جور می شد بدون از اینکه را بشناسه یک پاکت را می کند و در بین پاکت یک مقدار پول و نامه نوشته می کند که شاید یک چیز توابتی و خرچ و خراجاتش یعنی از فامیلش کنه باشند امورم پس برش پرداخت می کند در کنج خط نوشته می کند دستان یک گلاس شیر تا را ما هیچوقت فراموش نکدیم که ما تشنه و گرس نبودم تو بر ما در جای آب شیر دادی در جای آب شیر دادی بسیار دستان جالب هست هم جالب های جان هم دلچه هست واقعا اینجا می بینیم که چقدر مهربانی را نشان می ته چقدر خوبی را نشان می ته در مقابل خوبی خوبی می بینه شنویندی عزیز ما هر قدر خوبی و مهربانی کنیم بله یک روز خداوند او را پس بر ما برگ می گرده بله واقعا ما بتانیم از چونین داستان های کوتا آموزنده چیزهای بسیار خوبی یاد بگیریم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی خوب شنویندی عزیز بازم به من سلسله کتاب اول سماویل حادثه بسیار غمناک است و از اول سماویل میریم به کتاب دوهم سماویل فصل اول را میخواییم که امروز برتان بخانیم و روش بحث کنیم که واقعا در اینجا بینیم چی واقعی راه داده در هفته پیش هم راجعه به مسه شدن داود صحبت کردیم گفت زدیم داود مسه شده اما بسیار مدت دربر گرفته شنویندی عزیز بازم از کتاب دوهم سماویل فصل اول آیه دوهم الا شانزه همه برتان میخوانیم که خوب از بخانش میگیریم که قطع کنین انوانش از داود برای شاول و یونتان ماتم میکند در روز سیوم ناگهان مرد جوان بالباس پارا و خاک بسر از اردو شاول پیش داود آمد و روی بخاک افتاد و تعظیم کرد داود از او پرسید از کجا آمده ای؟ او جواب داد من از اردوی اسرائیل فرار کردم داود سوال کرد از جنگ چی احوال داری؟ او گفت مردم ما از میدان جنگ ریختن بسیاری از آنها زخمی و کشته شدن شاول و پسرش یونتان هم مردن داود پرسید از کجا میدانی که شاول و یونتان مردن؟ او جواب داد اتفاقا گذر من به کوه جلبو افتاد و در آنجا شاول را دیدم شاول که بر نیزه خود تکیه داد و اراده ها و سواران دشمن به او نزدیک میشدن وقته به پشت سر نگاه کرد و مرا دید صدا کرد که پیش او بروم من رفتم و گفتم بفرماید چی خدمت کرده میتوانم؟ او پرسید تو کیستی؟ جواب دادم من یک امالقی هستم او از من خواهش کرده گفت بیا مرا بکش و از این رنج خلاصم کن زیرا با وجود این درد کشنده هنوز هم زنده هستم بنابراین رفتم و او را کشتم چون میدانستم بخاطر آن زخم محلکی که داشت امکان زنده ماندنش نبود بعد تاج سر و بازوبندش را گرفته به حضور آقای خدا وردن آنگا داود و امروهانش یک خن خود را پاره کردن و برای شاول و یونتان سپای خداون و قوم اسرائیل که در آن روز کشته شدن گریه و نهوه کردن و تا شام روزه گرفتن داود از جوان قاسد پرسید از کجا هستی؟ او جواب داد من پسر یک محاجر امروکی هستم داود گفت آیا نترسیدی که پادشای برگزیده خداون را کشتی؟ داود گفت خونت به گردن خودت باشد زیرا با زبان خود اقرار کردی که پادشای برگزیده خداون را کشتی می شوند ıyامیت نیست خونت به گردن یشن؟ دقیقا من قرار کردم دقیقا من می رضی Quran اصلا من انگیز خانته خای میشوند از هر جای ایچ از است شاول در امان نبود با وجود که دیدیم در کتاب اول سماویل واقعا داود مصر شده بود از طریق سماویل نبی ایچ وقت داود در طلاش از این نبود که من برم به تخت پاتشایی بیشینم بعد از این که داود فرار میکنه بیترین دوستش امو یوناتان بسر شاول در اون وقت گفتیم چقدر یک دوستی امیخ داشتن یکی دیگر از دل جان یکی دیگر کمک میکدن و بلاخره یک وقت این میشه که حتی داود از کشور خود یا سرزمین خود به سرزمین بیگانگان فرار میکنه و در امو جای زندگی میکنه و یک وقت جنگ در میگیده این جنگ شکست میخورن دشمن حالب میشه شاول و سه پسرش از بین میبره که در اون میان یوناتان هم شامل هست شاول قسم کشتن میشه که میبینه که دشمن به طرفش میای امو سلا بردار خود رو میگه تو مره بکش یعنی هیچ کس نمیخوای که دشمن بکشیش ما سلا بردار خود تقاضا کرد گفت تو مره بکش در این خلاصه گفت ختم میشه وقت خبر به گوش داود میرسه که شاول کشته شد واقعا بسیار درد میکشه بسیار غمگین میشه بخاطر شاول بخاطر یوناتان غمگین میشه نه در واقع یوناتان و شاول بخاطر سپای قوم بین اسرائیل بخاطر سربازهای که در اون جنگ کشته شده بودن برای همه گیش خبر تکاندین در خلاصه داود شاول دوست داشت احترام میگه خلاصه داود کسی بود که مسه شدی خدا بود اما ایچ وقت در صدت از این نبود که زودتر اجلا کنه به شاول کنار بکشه و خود پادشان اعلان کنه حتی حسبانه در کشور ما چون این چیزا نیست در کشور ما هرگز ما نمیدونیم که یک پادشان با آرامی اوست شده باشه و دگه پادشان جانشین شده باشه هرکس میگه زودتر باید از اون پادشان اوست شده ارزا اون پادشان در جای خود هست خود را در چوکی میبینند خود را احساس میکنند هر شهر شاید خواهو میبینند همه مردم به چوکی ششم دفته که اون میگه ما بیشینم واقعا جالب است اما داود شنین نیست بعد از این که شاول هم فوت میکنه و این خبرشه این جوان میاره از اون پرسان میکنه میگه چی خبر است از این جنگ شاول را دیدم که به سر نیزه خود تکیه کده بود و اراده و سواران دشمن به اون زیگ شده میرفت وقته که با پشت سر خود میگه نگاه کرده صدای من را شنین و از من تقاضا کده و من هم پشت شده بردم و گفتم بفرمایین چی خدمت کده میتونم گفت که تو کی استی میگه من گفتم که یک امالقی است و از من خواهش کرد که بگی مرا بکش درد که داشت یا زخمی که شده بود زخمش نایلاج بود و من هم شمشه را کشیدم و گرفتم و اون را از بین بردم وقته که این را از بین بردم همون تاجش را گرفتم و بازو بندش را گرفتم از بازوش باز کردم و آمدم پیش آقای خود داود فکر میکرد که یعنی اگر من این چیزا را بر داود ببرم داود شاید خوش شده بخاطر کشتن شاول که شاول کشته شده یا من را اینام بده یا من را بگوید که تو خوب کده اون را کشتی اما اینجا میبینیم شنویندی عزیز که داود چقدر درداور بود برش حتی که دشمنش بود اما بازم داود چقدر دوست داشت چقدر احترام داشت بخاطر که داود احترام داشت دوستش داشت وہ پاتشای برگوزده خداون بود داود همیشه وقت به طرف خداون میدید نه به طرف سلطنت جانیشین از ایشا و هم هیچوقت به این چیزا فکر نمیکرد و در اینجا میبینیم که داود پس از سالها عزیز شاول که فرار کرد در مقام پاتشای چند قبیله مردم او را به خواست خود پاتشای میسازن اما بقیه قبائل اسرائیل از ایشا بود که یک پسر شاول از او پیدایی میکنند و او پاتشایشان شد داود هیچوقت نمیخواست که با زور خود به حساب پاتشایی کنند و همه چیزا وگذار ساخته بود به دستای پرقدرت خداون شاید برما سوال بیاید که خدا چون زودتر بعض وقت به داد ما نمیرسه و به کندی عمل میکنه اما در هر صورت ما در هر حالت باید از به خداون اعتماد کنیم داود هم امه قسم اعتماد میکد به خداون داود هم امه قسم سبر میکد یعنی در صدت از این نبود که خداون زود من را پاتشا بسازه زود من این کارها را کنم وفادرانه به خداون تکیه کده بود دیگه به دستای خداون و گزار سازه اما بازم داود هیچ وقت اجلا نمیکنه همه چیز را تعمل میکنه همه مشکلات و شخطیات چقدر مشکلات را میبینه شعور میخوای بکشه به هر سر زمین میره به هر جای داود مرد با ایمان و نیرومند و ایمان راسخ داشت تا مطابق وعدهش خدا عمل کنه یعنی اجلا نمیکده شنویندی عزیز ما همشا در بسیار کارها در زندگی روزمره خود بسیار پلان های در فکر ما بیاید که ما این کار را زودتر انجام بدیم وقتی که اجلا میکنیم خسته میشیم به اون هدف خود نمیرسیم حتی از خود خداون ناومد میشه چرا میگم خداون امراه ما نبوده چرا این کار را پیش نبوده ای کاش که ما منتظر عمل خدا باشیم سبر داشته باشیم و داود هم میبینیم که منتظر عمل خدا بود منتظر عمل خدا بود 7 سال پادشای یک قوم بود و 33 سال دگر پادشای تمام اسرائیل انتخاب میشه شاید شنویندی عزیز ما هم امروز در امان نباشیم از یک شهر به دگر شهر از یک کشور به دگر کشور ما ببینیم که پلان خدا ما را به کجا میرسی در اونجا خداون با زندگی ما چقدر کار داره شاید با شما همچنان ملوم هست شنویندی عزیز در این چندی سال هایی که در کشور ما یه ذره جنگ مشکلات چیزهاست چقدر مردم به هر طرف سرگردان هستن به هر طرف میرون خداون در زندگی از اینها پلان داشته که اینها از یک جای به دگر جای رفتن بسیاری هموطنان ما را میبینیم که وقت که از افغانستان بیرو بر آمدن به دگر کشور ها رفتن صدای خدا را شونیدن بله این پلان خداوند است که خداوند را از یک جای به دگر جای از طریق زندگی هایشان میخوای که خود بر از اینها شناسائی کنه امروز خدا را شکر بسیاری از افغان های ما این حقیقت کلام خدا را میفهمن به عیسای مسیح ایمان آورده میرند باوجود که خست هستن باوجود که تشنه هستن باوجود که درد و سختی ها را تیر کردن مگرم روح پرقدرت خدا آنها را تغییر میده روح پرقدرت خدا حقیقت خدا را براشان از طریق کتاب مقدس آشکار میکنه بله از درست دور نریم چون که میگه اندوه داود و یارانش آنقدر زیاد شده بود بخاطر پادشا و دوستانش و یوناتان و دیگر سربازان قومش یخنای خود را پاره کردن ازی که داود شاوله بسیار دوست داشت احترام داشت کلام خدا هم در اول پترست فصل دو آیه عبدا میگه همه را محترم بشمارید برادران خود را دوست بدارید از خدا بترسید و پادشا را محترم بدانید یعنی ما به پادشای خود احترام بگذارید نه نه به هر مقام که از درست است بعض وقت ما ناومید میشیم اما باید از به مقامش احترام بگذارید و ما اینجا میبینیم در زندگی داود واقعا که داود با وجود که ای قدر بدیهای که شاول پادشا برش کرده بود همه چیزا نادیده میگیره همه چیزا دور میکنه و به اون احترام دارد چقدر خوب است شنواندی عزیز وقت که ما میبینیم در زندگی خود بسیار کسایی هست که از ما نفره دارند خوششا نمی آیا چقدر خوب است که ما همه چیزا نادیده بگیریم همه چیزا ناشنیده بگیریم همه کسی که بر ما بدی میکنه او را دوست داشته باشه ما از این درست امروز یاد میگیریم که واقعا بر اعمال کار خدا هیچوقت عجلا نکنیم بلکه بگذاریم دوست داشته باشه در زندگی ما بنجا میرسن وقعا داود در این فصل اول مرسیه بر شاول و یوناتان میخوانه و خوبی هایشو یاد میکنه و این مرسیه را چقدر با قلب باز بدون نفره بدون کینه میخوانه چقدر خوب است شنواندی عزیز که ما امروز هم از این درست یاد بگیریم از دوستی کرده هیچ چیز از محبت زیادر کرده هیچ چیز بالاتر نیست کسیم که داود انتظار کشید سالهای سال تا خداون عمل کرد امروز هم برای تو پلان داره امروز شنواندی عزیز تو هم ناومد نباش خداون شما را هم دوست داره خداون هر پلان که در زندگی تان دارین فقط به خداون توکل کنین فقط انتظار اراده خدا باشین اراده که خداونم در از خدای رنگ به تان هتمن پیروزی را بر میگردن مفقت بر میگردن بر شما خوشی میته برقت میته و زندگی به حاله اش و بدون تشویش و امیدوارستیم که یک روز هم در کشوار ما هم قصم آرامی سرتاسری بیایی سلح سرتاسری شنواندی عزیز وقته مایه که ما از درون سلح قلبی را از طریق روح خدا و ایمان داشتن به ایسای مسیح دریافت کنیم آمین سنواندی عزیز ساعت نشان میته که وقت برنامه ما به پایین رسیده و امیدوارستیم که از این درد برقت گرفته باشیم تا افته بعد که در خدمت شما قرار میگریم با نشت یک سرود زیبا شما را به خداوند یک دام اصباریم خداحافظ شما خداحافظ شنواندی عزیز تشکر که از ویب سایت ما دیدن نمودید اگر شما مایل دارید که از طریق تیلفون همراه ما به تماس شوید و سوالات و پیشنهاداتان را همراه ما در میان بگذارید لطفاً به شماره تیلفون 001 450 305 13 154 زنگ بزنید زیرا نظرات شما برای ما عرضش مند است موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۵ مارچ ۲۰۱۹
۱۹ فبروري ۲۰۱۹
۱۲ فبروري ۲۰۱۹
۵ فبروري ۲۰۱۹
۲۹ جنوري ۲۰۱۹
۲۲ جنوري ۲۰۱۹
۱۵ جنوري ۲۰۱۹
۸ جنوري ۲۰۱۹