۳۰ دقیقې
۷ جنوري ۲۰۱۱
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
با شما از صدای زندگی می شنوید درست داریم شنودگان عزیز راڈیو صدای زندگی سلام امیدوار استم که همه تان خوش و جورو سرحال پیش راڈیو هایتان شیشته باشین و به برنامه این وبت باشما گوش بدید خوشحال استم که باز هم وقت نشر برنامه باشما فرار اصیده خوب دوستان عزیز تورکه شما میفامین روال برنامه باشما ای است که ما امراه جوا جان صحبت میکنیم و دوستان ما که تیلیفون کردن ویا ایمیل روان کردن در مورد از اونا برما معلومات میدن در این واخر جوا جان سفر داشتن نبودن و باست هم امروز اونا را در استوديو امرای خود داریم خوب جوا جان بازم خوشحال آمدین برنامه باشما تشکر شاید جان زنده باشین خوب برکت چند وقت شما نبودین فکر میکنم که سفر داشتین رفته بودین میشه که در مورد سفر تان برما معلومات بتین بله شاید جان واقعا جای شکرگزاری است که خداوان یک وقت را معایا کرد که رفتم و دگه اخوارا و برادر های ما که به عیسای مسیح ایمان دارند و پیروع عیسای مسیح استند اخوارا و برادر های ما را از نزدیک ببینم امرویشان گب بزنم و یک برکت کلان برما بود شاید جان واقعا جای بسیار خوشحال است که میره آدم جای دگه و میبینه افغان ایماندار است چقدر برادم باعث برکت است نه تنها باعث برکت بلکه باعث تشویق آدم است دقیقا شاید جان من بسیار تشویق شدم و خدا را شکر میکنم شاید جان که آل حداوند در تمام نقاط جهان در هر جایی که است حداوند با افغانا کار شروع کده و مردم ما شما چی در داحل افغانستان و چی خارج از افغانستان در جسد و جوی حداوند استند و میخواهند که واقعا کلام حداوند را پیدا کنند ارتباط شخصی با حداوند داشته باشند و حداوند هم واقعا ای را میبینند و خود را آشکار میسازد برای وطندار های عزیز ما شاید جان من در چندین گروپ های که به حساب چندین کلیس های خانگی که بود رفتم و دوست ها را دیدم در جای مختلف در شهر های مختلف شما رفتید کلیس های خانگی را دیدن ولی نگفتید که ای کلیس ها در داخل خود افغانستان بود یا خارج از افغانستان بود؟ شاید جان البته خارج از افغانستان بود خارج از افغانستان بود و برادر ها و خوهر های ما یک جای جم میشند و حداوند ستایش و پرستش میکنند شاید جان من امرای ایماندار هایی که تقریبا نزافتر از ده سال از که به مسیح ایمان آوردن امرای اونا دیدم و امرای ایماندار هایی که نو ایمان آوردن یک سال دو سال از ایمانشان تیر میشه امرای او برادر ها و خوهر هایی یک جای دیدن کدیم خوب وقتی که شما امرای اونا دیدین چی احساس کردین؟ چی را دیدین در اونا؟ شاید جان یک چیزی که واقعا قلب من را بسیار لمز کن امید و محبت بکران خدا را در زندگیشان میبینین هر وقتی که هر کدام اش امرایشان گفت میزنین شما محبت خدا را در زندگیشان میبینین و امید که پیدا کردن در ایسای مسیح من در جای محتلف کلام خداوند رساندم و در هر جایی که بودم درست از که بعض برادر ها و خوهر هایی که نو ایمان آوردن سوالای داشتن و سوالای خود را پرسیدن مگر دگر چیز خوبه که من دیدم ای بود که رشد ایماندارای افغان ما و شما تمام برادر ها و خوهر هایی ما در کلام خداوند بود که شکر که میبینی که اونا وقت ماندن و کلام خدا را خوب خواندن و آلی ایمانشان فقط ایمان مثلا امتحان سطحی نیست ایمان که ریشه داره و ایمان که تعداب معکم داره در برادر ها و خوهر هایی دیدم که باعث تشفیق ما بود شاید جان واقعا وقت که میره آدم میبینه دیگه ایماندارای افغان ها خود از این باعث برکت آدم هست بله شاید جان خصوصا وقت که میبینی که چقدر اینا در ایمان خود رشد کردن بله چقدر وفادار هستن به ایمان خود بله و تغییر که در زندگی از اینا آمدن بخاطر ای زندگی نو ای واقعا قابل قدر هست و قابل شکرگزاری هست دقیقا شاید جان من واقعا بسیاری ایماندارا را که دیدم امو گفته شما تبدیلی بزرگه که خداوند در زندگی شان بعد شناحت مسیح و ایمان آوردن به عیسای مسیح پیدا شده برمای بسیار جالب بود که معلوم هست وقتی که امراه یک مسیحی یک ایماندار مسیحی گفت می زنی دفتن می فهمی که واقعا یک تبدیلی در زندگیش پیدا شده و شکر که خودشان قصه می کنند من امراه یکی از خوهرهای بسیار عزیز ما و شوهر عزیزشان گفت زدم و ای خوهر ما دقیقا 11 سال پیش به کشور نو به حساب رفتند به کشور سیوام مگر ایمانشان تقریبا 15 سال می شد که ایمان آوردن به مسیح و ای خوهر ما که قصه کد گفت من بسیار خرد بودم در وقت که می دیدم که پدرم و مادرم به عیسای مسیح ایمان آوردن مگر خودم انوز مطمئن نبودم که آیا به مسیح ایمان بیارم یا نی و ای خوهر گفت که من در بسیاری جایا رفتم به حاطر دعا در زیارت ها رفتم در جای مختلف رفتم اتا پشه بوتا رفتم چون ای امکانات داشتند در جایی که زندگی می کردند بوتا و ای گفت ها بود مگر رفتم اتا پشه بوتا از اونو زدم به خاطر از ای که یک دفعه گفت پدرم بسیار سخت مریض شد و ما بسیار جیگرخون شدیم و می فامیدیم که به پدرم و ما سخت احتیاج داریم در کشور که فیلن ماجر هستیم و ما دعا کردم گفت من رفتم پشه بوتا هم دعا کردم و پشه زیارت هم رفتم دعا کردم در هر جایی مگر در آخر من رفتم و کلام خدا را گرفتم و ازور مسی رفتم و به نام ایسای مسی ما دعا کردم و خدا را شکر شاید جان که خداوند دعای ای خوهر عزیز ما را جواب داد و امروز آروسی کده تفل دارند خدا را شکر که شوورش پیروی ایسای مسی است خودش پیروی ایسای مسی است و از او وقت که خداوند دعایش را جواب داد او واقعا دامن مسی را گرفته و تا به امروز پدرش مادرش خودش خوهر و بیدرش و حالا که آروسی کده شوورش تمامشان به ایسای مسی ایمان دارند که ای شاید جان شادت خودشان بود که به زبان خود گفتند که ما به مسابقه یک تفل هارد اردرف رفتم مگر ما آرامش و قدرت در ایسای مسی یافتم شاید جان من شکر میکنم که آله ما میبینیم که فقط ای مسی هایی که استند فقط اموقدم اول نیست که فقط یک فامیل ایمان بیارد آله شکر که ما شما کسایی داریم که به مسی ایمان آوردند و ماکم استند آله نسل دوام به ایسای ام به مسی ایمان دارند و آله اونا تفل دارند و خدا را شکر که اونا اولادای خدا در باره مسی در باره کلام خداوند در باره محبت خدا درست میتنید و اونا را که اونام بتانند که به ایسای مسی اعتماد کنند واقعا خدا را باید شکرگزار باشیم که امو دانیه که بر از اونا رسید مالم میشه که قلب از اونا مثل امو زمین که ایسای مسی میگه که زمین باردار که هفت برابر سمر میره و خدا را شکر که قلب از اونا و زندگی از اونا به امو شکل استند اونا نه تنها که خودشان ایمان آوردند بلکه باعث از ای شدند که خودشان منعیت نور و منعیت نمک ایسای مسی فامیلو خدا در ایرا رحنموی بکنند و باعث برکت اطراف خود شوند اوکی نه و نفرت دیگه جایی نداره بلکه واقعا اتا کسایی را که امیمانشان نیستند یعنی اونا انوز ایسای مسی را کاملا نشناهتند اینا اونا را دوست دارند کمک میکنند از دل و جان محبتشان را بر مردم که به مسی ضرورت دارند میبینید که اونا فقط ای نیست که بگویند مسی هستند اونا واقعا یک زندگی مسی دارند و زندگی میکند زندگی پر سمر دارند خدا را شکر کنم دیگه ما واقعا تشویق شدم و امروز میخوایم که به دگه اخوارا و برادرهای ما که نوی ایمان آوردند و بعض مشکلات و سحتی ها را میبینند ایرا بگویم که شکر که ما و شما به مسی ایمان آوردیم و حالا خداوند در بین مردم ما دوست های زیز کار میکند حتی اگر مشکلات و سحتی ها هست باز هم خداوند امروز شما هست وقتی که شاید جان من امروز برادرها و اخوارای ما گپ میزدم و از اونا میشنیدم و دیدم که اونا چقدر سحتی و مشکلات را دیدند مگر به مرور زمان اما قدر اونا که زیادتر به کلام خداوند وقت ماندند به دعا وقت ماندند دعا کردند کلام آخوندند رشد کردند آلی میبینی که واقعا زندگی های شما تبدیل شده به او ده دوست های زیز ما که آلی برنامه ما را میشنواند ما بر شما میخواییم که ایرا بگوییم که دوست های زیز مشکلات و سحتی ها شد به شما بیاید به سراحت شما بیاید مگر شکر که عیسای مسیح میتوند زندگی های شما را تبدیل کنه اگر ما و شما تمام ما وفادار بانیم مثل که این ورا و برادر های دیگه ما بسیارشان وفادار ماندند و امروز نور هستند امتحان که شما گفتید به دگه وتندار های عزیز ما خدا را شکر بگیر شاید جان من دو شهادت را که از زبان دوست های ما شنیدم میخواییم که ای شهادت امروز از طریق راڈیو و تمام شنواند های عزیز ما برسانم که ببینیم که چطور حداوان در زندگی مردم ما کار کردند یکی از برادر ها کسی بود که نیروهای مسلح در مو قریه شان آمدند داخل افغانستان در مو قریه که زندگی میکردند نیروهای مسلح وقتی که شار را گرفتند در قریه از یه هم آمدند و مرد ها را تمامش را گرفتند و در کانتینر را انداختند این قصه را ما شما زیاد شنیدیم و این برادر ما کسی بود که این واقعه سر خودش تیر شده در مو جنگ های داحلی که زیاد بود این برادر را همراه تقریباً پینجا نفر یا پینجا پای نفر دیگر گرفتند و در این کانتینر های باربری درمی قید کردند و این برادر میکرده که در کانتینر مردم چیک زده می رفتند هر کس دعا میکرد یکی با یک چیز یکی با دیگر چیز اعتقاد داشت هر کس دعا میکرد چیک می زدند گریان کدند صدا میکدند که کمک کنین ما را بکشین از اینجا مگر هیچ کسی با کمک شان نامد و خلاصه آستا آستا آستا آستا آستا متر که وقت تیر می شد اوا در کانتینر کمتر و کمتر شده می رفت و این دوست ما گفت که بعد از ساعتا صدا آستا آستا کمتر می شد نالا و فحان و دعا کمتر شده می رفت و این برادر گفت کسایی که زیفتر بودند پیرتر بودند ناتوانتر بودند اول و بعد از او کسایی که جوانتر بودند آرام آرام بعد از او صدایشان کم شده رفت و مردم ازی که هوا نبود هفک شده رفتند و این برادر ما گفت که من چیق می زدم و دعا می کدم و می گفتم که حدایا کمکم کو زیارتا را یاد کدم که کمکم کو و همه تر دگه مردم دعا می کدند مگر ایچ جواب گفت من ندیدم و بلاخره گفت یک دفعه در فکر می آمد که من در راژیو صدای زندگی شنیده ایم که یسای مسی نجادهنده است و بعد از او گفت من در این فکر شدم که راژیو صدای زندگی چی یک مانعه داره و بعد از او گفت من فکر کردم که من باید سر یسای مسی که زنده است و قدرت داره که نجاد بته من دعا کنم می گفت بعد از او بدون کدام ترس به این صدای بلند من شروع کردم که یسای مسی من در راژیو صدای زندگی شنیده ایم که تو نجادهنده استی تو زنده استی تو موجزات کدی تو مورده ها را زنده کدی یسای مسی من دعا می کنم که من را امروز نجاد بتی چرا که من اولاد دارستم اولاداییم تمامش یتیم می مونند اولاداییم خرد است و وقتی که دوست ما قصه می کند شاید جان واقعا قلب آدم به تپش می آمد و عشق آدم سر می کند چرا که چقدر مردم ما آجز و بیچاره هستند و چقدر زجر دیدند و این برادر گفت که من فقط امی تمام فکر و اوشم طرف یسای مسی شد و چیق زده رفتم که یسای مسی تو کامکو و دانخورد امی وقتی که دوست ما چیق زده می رفت دانخورد ما بیوش شدم دگه ما سرم نفهمیدم و یک وقت گفت من ایتون احساس کدم که کمی ایتون باد ملایم یک شمال داروی می خورد و فکر کرده ای دوست ما که شاید مرده باشد مگر گفت استاستا استاستا ایتون احساس کدم که نی من زنده هستم و پسان میگه چشمای ما واز کدم که ستاره ماته و تمام چیز در آسمان چشم مرد بعد از اون ما فهمیدم که نه من زنده هستم اتمن ما رو بیرون کردن چی گفت وقتی که کم دگام فکرم درستر شد به اوش آمدم یک صدای نالر رو شنیدم که یک کس دگه کمک میهای میگه وچهت خیستم در جاییم ششتم و دیدم که چار طرف مرده ها افتادند جسده های افتاده که در میکانتینر قید کرده بودند و بعد از اون کلش مردند و تمام اینا رو از کانتینر بیرون انداختند و ای دوستمم در کانتینر زوف کرده بوده فکر کردن که یام مرده ای رو هم در بین مرده بیرون انداختند و رفتند و ای برادر گفت که صدا رو شنیدم که صدای نالر دویدم دیدم که یک نفر دگام در بین امو پینجا پینجا پای نفر یک نفر دگام زنده هست میگه زود کوشش کردم که از بین مرده ای رو بکشتم و بعد از اون به فکرم آمد که از زود باید خانه برام میگه دویدم رفتم خانه خانه ما جای ما مال ما تمام چیز ما ایلا کردم فقط این زن و اولاد ما گرفتم و از افغانستان دیگه حدا کشیدم ای برادر ما یک چیز بسیار جالب داخل گفت مردم در باری عیسای مسیح خاندند میخانند مثلا ما در انجیل یوحنا فصل 11 میبینیم که عیسای مسیح مرده رو زندکد در انجیل مرقص میبینیم که عیسای مسیح مرده رو زندکد مگر این بیادر ما گفت مردم در باری عیسای مسیح خاندند مگر ما قدرت عیسای مسیح رو به چشمم دیدیم و عیسای مسیح مرا نجات داد و امروز ما از دل و جان به عیسای مسیح ایمان دارم خدا را شکر چیه قصه جالبه شاید جان که واقعا شکر که عیسای مسیح زنده است و اگر دوست های عزیز امروز شما هم در مشکلات استین در زجر استین در سختی استین شما میتونین که مثل این برادر ما سر عیسای مسیح صدا کنین و عیسای مسیح صدای شما را مشنوه او زنده است و دعای شما را اجابت میکنه دوست های عزیز کاش که ارکدام ما بتانیم که بمی باور کنیم که ما میتونیم سر عیسای زنده سر عیسای که دوارا مشنوه صدا کنیم واقعا بله دیگه شاید جان یک دوست دیگه ما بسیار یک قصه جالب کرد و ما واقعا گریان کردم وقتی که این قصه های بیادر های ما را شنیدم این ها قصه هایی بودند که ما شما میفهمیم که حالا چقدر جوان های ما میرند ایران از ایران قاچاقی میرند در ترکیه و از ترکیه اونجا قاچاقی هدا میگشند یونان و از اون طرف کوشش میکنند که طرف اروپای یک جایی که امید پیدا کنند میرند مگر من وقتی که قصه های شما نشونیدم که چقدر جوان های ما شما در بین ایران کشته میشه از بین میرند ایران مردم زیاد قصه نمی کنند مگر من امرای این برادر های ما بودم و امرایشان ششتم یکی دوتا پینجا ستان بسیار ماجیرین هستند که تانستند حتی جای برسند مگر قصه هایی که میشند شاید جان دل آدم تکه تکه میشه که چقدر جوان های ما شما در ایران از بین میرند ولی فامیلا همیشه فکر میکنند که برو بچه ما برسه در ایک جای برسه که ما را کمک کنه به حبر از این که اولاد هایشان در چی صحتی ها و مشکلات تیر میشند بچه های 12-13 ساله را من به چشمم دیدم شاید جان که چقدر حرد هستند و اتا بالایشان تجاوزهای جنسی شده که اصلا شاید جان بسیار وحشتناک هست که اتا پشتناک هست یکی از این برادرها قصه کرد گفت که ما از طرف ایران قاچاقی حدا به ترکیه رساندیم و از ترکیه قاچاق برماره گفت که بیاین مشموره میبرم یونان از ترکیه سرد یونان که رسیدیم در کشتی بودیم در اونجا که رسیدیم امیقاچاق بر یک دو تا چراحن روشن موتر دید در ساحل گفتید حدا پردید نگه شما نزدیک ساحل هستین من میترسم که نزدیک برم حدا پردید دهو و ما شما اوانا شاید جان اووازی را یاد نداریم و ما شما نکدام عوضه داشتیم نکدام جای داشتیم شما یاد دارند مگر اکثریت ما اووازی را یاد نداریم و اینجا قاچاکبرد چارده پانزه بچه که بوده گفته پردید حدا دهو و بچه ها کلیکی گفتند ما اووازی را یاد نداریم گفتند نه شما بسیار بسایل نزدیک هستین پردید حدا اگر نیم پولیس مرمی گیره بچه ها باز گفتند که ما نمی تانیم این قاچاکبرد فانکشر کشیده گفتند اگر می پردید حدا خوب اگر نمی پردید ما می زنم بتان این بچه جوان قصه کد میگه سیزده نفره ما بچشم حاد دیدم که حدا از کشتی انداحتند و چند دقیقه بعد بسیار زود گفت قرق شدند و حتی جسدهایشان این دوست ما بچشم دیدند میگه بعد از اون که من این گپه را دیدم که چند نفر حدا انداحت من می ترسیدم و این دقیقه من آمد که بنامی ایسای مسیح باید دعا کنم و شروع کرد بنامی ایسای مسیح دعا کدن میگه گفتم ایسا جان من میفهم من شنیدیم که تو زنده استی ایسای مسیح من شنیدیم که تو مرده ها را زنده کدید مثل امو برادر دیگه گفت من شنیدیم که ایسای مسیح تو قدرت داری من حدا به دستای پاک تو مسپارم و بعد از اون بچه های اک بخواده زور مجبور بود حدا دعا مندازه گفت وقته که من دعا خود انداحت من ایتا را احساس کده دو دست آمد زیر پایه ام و میگه امید دو دست من رموت را بردر افتراف سائل میگه یک وقته که ای دو دست از زیر پایه پست شد پایه ام در زمین هرد و سرم از آو بلند بود آو تا به گردنم بود پایه ام در زمین هرد و بعد از اون استاستا قدم زده حدا دست آیل رساندم وقته که من دست آیل رساندم حدا در زمین افتادم گریان کدم و ایسای مصیر را شکر کدم بعد از اون من فهمیدم که ایسای مصیر واقعا قدرت دارد واقعا زنده است و واقعا شکر که من سر ایسای مصیر صدا کدم میگه 13 نفر دوست هم میگه من به چشم جسدای شانه دیدم هیچ کس دلسوزی نداشت نه قاچاقبر و نه پولیس دلسوزی داشت مگر گفت ایسای مصیر به من دلسوزی کد ایسای مصیر من را نجات داد از مرگ عتمی و این بیادرم گفت بسیار مردم در باری ایسای مصیر میگن مگر من دستای ایسای مصیر را دیدیم که ایسای مصیر دستای مبارک حدا در زیر پایه ممن و پایه من را گرفت و از آو من را نجات داد و شکر که ایماندار بسیار قوی است کلام خدا را بسیار خوب میفهمه و شکر که تمام توکلش شاید جان به ایسای مصیر هست و وقت که من این قصه ها را شنیدم شاید جان اینقدر من تشویق شدم که سابق بسیار قدرت من و شما همیشه کلام خدا را میرسانیم مگر این قصه ها بر من قدرت داد تا که زیادتر با قدرت زیادتر بتانیم که ما کلام خداونده با مردم عزیز ما برسانیم و میخوایم که بگویم دوستان عزیز هر کدام شما که امروز صدای ما را مشنوین شما میتونین که به ایسای مصیر توکل کنین آمین واقعا چی شهادت با قدرت واقعا باعث برکت و باعث تشویق هر کس که برنامه را مشتوی باعث برکتش میشه دوستان عزیز که ما واقعا در وقت مشکلات چی در خوشی و چی در سختی همیشه سر ایسای مصیر صدا بکنیم او دست ما را میگیره او در هر حالت امروی ماست در خوشی کتما خوشی میکنه در غم امروی ما شریک میشه تشکر جهاز جان که به سیدیو آمدین و از سفر تان امروی ما صحبت کردین دوستان عزیز ای بود برنامه ای نوبت ما که تقریم تا برنامه آینده که باز هم در خدمت شما خواد بودیم تمام شما را به خداونده بی نیاز می سپاریم موسیقی آج کا یه دن شب دن هست آج کا یه دن شب دن هست آج کی یه راج شب راج آو هم کریم پیار سے شروع پیار که مسیحا کی بار تیره لیه میره لیه تیره لیه آیا هست سب که لیه تیره لیه میره لیه آیا هست سب که لیه موسیقی ایسا پیار دکھانا کبی پیار میں اسکه غیروں نے بھی اپناپن پایا میرا هر دن نیا دن ہے میری هر رات نئی رات آو هم کریں پیار سے شروع پیار کے مسیحا کی بات تیرے لیے میرے لیے آیا ہے وہ سب کے لیے موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۲۶ اګست ۲۰۱۹
۷ جنوري ۲۰۱۱
۲۶ اګست ۲۰۱۹
۲۶ اګست ۲۰۱۹
۲۶ اګست ۲۰۱۹
۲۶ اګست ۲۰۱۹
۲۶ اګست ۲۰۱۹
۲۶ اګست ۲۰۱۹