۴ دقیقې ۴۴ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اعمال رسولان اعمال فصل دوازده هم و چهار دسته چار نفری را به نگهبانی او گماشد زیرا هیرودیس قصد داشت بعد از اید فسه او را تحویل قوم یهود بدهد به این ترتیب پتروس در زندان پیوسته تحت نظر بود و کلیسا شب و روز از سمیم قلب برای او به درگاه خدا دعا میکرد یک شب قبل از آن روزی که هیرودیس میخواست پتروس را به محکمه بیاورد پتروس در زندان بین دو اسکر با زنجیر بسته شده و به خواب رفته بود و نگهبانان پیش در زندان پیره میکردند ناغا فرشته خداوند در کنار پتروس استاد و نور در آن اتاق درخشید فرشته به پحلوی پتروس زد و او را بدار کرد و گافت زود برخیز فورا زنجیرها از دستهایش به زمین افتاد فرشته به او فرمود کمر خود را ببند و چبلی هایت را بپس و او چنان کرد سپس فرشته به او گافت چپن خود را دور خود بگیر و به دنبال من بیا پس به دنبال او رفت و هیچ فکر نمیکرد آنچه فرشته انجام میداد حقیقت داشته باشد او گمان میکرد این بقایی را در خواب میبیند وقتی از پاسگاه های اول و دوام بذاشتند به در آهانی که به طرف شهر بازمیشد رسیدند دروازه خود بخود به روی آهان باز شد آنها بیرون رفتند از کوچه میگذاشتند که ناغهان فرشته ناپدید شد پتروس به خود آمد و گفت آلا دیگر یقین دارم که خداون فرشته خود را فرستاده است که مرا از دست هیرودیست و از آنچه یعودیان انتظار آن را داشتند برهانت همین که به موضوع پای بارد به خانه مریم مادر یوهنا ملقب به مرقص که ادای زیاده درانجا برای دعا گرد آمده بودند رفت وقتی دروازه خانه را کبید کنیزی به نام رودا آمد تا دروازه را باز کند اما وقتی که صدای پتروس را شناخت به عوض این که در را باز کند از خوشحالی فراوان برگشت تا مجدده هد که پتروس بیرون دروازه استاده است آنها به هوا گفتند مگر دیوانه شده ای اما او به گفتهای خود بسیار محکم بود سپس گفتند اما پتروس پشت سره هم دروازه را می زد و وقتی در را باز کردند او را دیدند غرق تحجب شدند پتروس به آنان اشاره کرد تا خاموش شوند و برای ایشان شرح داد که چگونه خداوند او را از زندان نجات داده است و در آخر گفت آنگا ایشان را ترک کرد و به جای دیگر رفت وقتی روز شد پیرداران بسیار پریشان شدند زیرا نمی دانستند به سر پتروس چی شده است ایرودیس امر کرد که همه جا دنبال پتروس بگردند اما وقتی او را پیدا نکردند از نگهبانان تحقیقات نمود و حکم اعدام آنان را سادر نمود بعد از آن پتروس یهودیه را ترک نموده به قیسریان آمد آنجا ماند ایرودیس بغض و کینه شدیدی نسبت به مردمان سور و سیدون در دل داشت به این جهت احالی آندو شر و اتفاق پیش و آمدند و بلاستوس را که فراش خوابگاه شابود با خود همراه کردند و تقاضای سال نمودند زیرا کشور آنان در امر تغزیه و خوراق محتاج کشور ایرودیس بود ایرودیس در یک روز معین لباس سلطنتی پوشید در پایان مردم فریاد می زدند و چون ایرودیس جلال را که از آن خداست و خود نسبت داده بود در همون لحظه فرشته خداوند او را نقش زمین کرد و کرمها او را خوردند و او مرد پیام خدا هر روز با تاثیر بیشتر انتشار می آفد برنابا و شاؤل وقت وزیفه خود را در ارو شلیم با پایان رسانیدند به انتاکیه برگشتند و یوهننای ملقب به مرقص را همراه خود بردند