۱۲ دقیقه
۲۵ اوت ۲۰۱۳
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنوید سلام شنوندگان ارجمند امیدواریم اوقات خوش را سپریه نمایید و اوقات خوشتری را در پیش داشته باشید با چنین آرزوی اینک دومین بخش از داستان زندگی و عمال یوسف را برای تا نقل می کنیم دوستان عزیز امن طور که از برنامه قبل دریافتیم که داستان یوسف برای ما نمونه از توجه و محافظت خدا از انسان است زندگی و عمال روزمره یوسف ایمان به خدا و اطاعت از خدا را برای ما نشان می دهد شنوندگی عزیز اکنون امکاران هم آزر هستند که دومین بخش این داستان را برای شما نقل کنند موسیقی دوستان عزیز حتما بخاطر دارین که در برنامه قبلی داستان یوسف تا اینجا شنیده بودم که او را براداراش به 20 سکه نقره فروختند تاجرا یوسف ها کتر خود به مصر بردند در مصر مرد به نام فوتیفار او را خرید و به خانه خود برد فوتیفار یکی از افثارای فرعون و رئیس محفظان درباره او بود خدا یوسف در خانه اربابش بسیار برکت داد و توره که هرچی یوسف میکد همیش مفقت آمیز بود فوتیفار همین موضوع را دریافته بود که خداوند با یوسف هست از این خاطر یوسف بسیار مورد لطف اربابش قرار گرفت بزودی فوتیفار تمام امور خانه و تجارت خود را به دست یوسف سپرد به این ترتیب روز بروز امور خانه فوتیفار بهتر از پیش می شد و تجارتش هم رو نق می گرفت فوتیفار وقتی متوجه شد که روز بروز به سروتش افزوده می شد مسئولیت تمام امور را به دست یوسف سپرد به این ترتیب فوتیفار دهیچ مورد فکر نمیکد فقط او دهک مورد فکر میکد که چی نوع غذا بخوره خوب دوسته عزیز یوسف جوان بسیار خوش اندام و خوش قیافه بود از وقتی یوسف وارده خانه فوتیفار شده بود همسر او به یوسف چشم دخته بود یوسف مرد خدا ترسی بود به پیشناده گنالود زن فوتیفار توجه نمیکد مدام برو می گفت که ای عمل زشت گناه است نظبت به خدا ولی زن فوتیفار همچنان اصرار میکد و یوسف انکار تایی که یوسف روز طبقه معمول بکارای خانه رسیدگی میکد در این روز هیچ کس در خانه نبود همسر فوتیفار که فهمیده بود هیچ کس در خانه نیست تصمیم قطعی خوده گرفته بود که یا همروز یا هیچ وقت از امیرو با آت روززاری بار دیگه از یوسف خواهش کد که با او امرستر شوه ولی یوسف فرار کد وقت زن دید که او فرار میکنه یوسف با نراهتی بسیار از چنگ زن گرید اما لباسش در دسته او زن باقی مان زن که وزد چونین دید بشده تب اصابانی شد ولی بزوده خشم خود رو فروه خورد و با خود فکر کرد داستان پیش خود ساخت و منتظر آمدن شوهر شد وقت فوتیفار به خانه برگشت زنش در حال که عشق میرقد و لباس یوسف در دست داشت به شوهرش داستان رو که ساخته بود ایتو قصه کرد او غلام ابرانی رو که در خانه آوردی میخواست به من تجاوز کنه ولی چون مقاومت کردم چی خزدم فرار کرد ولی لباسای خود رو ایلا داد فوتیفار وقت داستان زنش رو شنید و لباس یوسف رو دید گفت او رو باور کرد با خشم بسیار یوسف رو به زندان انداخت دستان ازیز در زندان رو که یوسف رو انداخت بودن زندان های دیگه رو هم فراون در اونجا به زنجیر کشیده بود اما زو جایی که خدا با یوسف بود بار دیگه خدا یوسف رو برکت داد او مورد لطف رئیس زندان واقع شد چند بعد رئیس زندان که دید یوسف مرد بسیار خوب است او رو مسئول اداری زندان ساخت به این ترتیب تمام امور زندان و زندانی ها زیر نصر یوسف قرار گرفت چند وقت از زندانی شدن یوسف گذشته بود که فراون رئیس نانوایی ها و رئیس ساقی های خود رو به زندان انداخت اما اونا مدت درازه در زندان ممندن فوتیفار یوسف به خدمت اونا تعین کرد و یوسف هم مدام اونا را خدمت میکد تا ای که شبه او دو زندانی هر دوشان خوابی دیدن و صبح روزه بعد یوسف پشت اونا رفت سلامتی به هر دوی شما دوستان نزیز چطور هستین؟ خوب هستین هوا زیاد گرم شده هاو میخواین؟ دوستای عزیز امروز مثل روزهای دیگر نیستین چرا خمگین به نظر میرسین؟ یوسف تو مرد خوب هستی به همه خدمت میکنی و همه تو را دوست دارن این بار تو ما را کمک کرده نمیتونی خوایش میکنم شما بگوین چرا نراحت هستین تا اگر ما چی فائده داره؟ این کار تو نیست یوسف شما اول بگوین تا ما بفهم که از قدرت ما هست یا نیست پس گوش کن دیشون ما اردو خواب دیدیم از این بابت اردوی ما بسیار نرام هستیم اینجا هم حالا کسی نیست که خواب ما را تحبیر کنه آیا شما از این بابت غمگین هستین؟ آیا تو خواب ما را تحبیر کنه میتونی؟ دوست عزیز تحبیر کنن خواب کار خداوند هست شما بگوین چی خواب دیدین؟ خوب هست پس دیگه این صورت اول تو بگو که رئیس احساقی های دربار هستی نه نه تو بگو کلانتر هستی نه تو بگو خب گوش کنین که من میگم دیشون در خواب یک درخت انگور را دیدم کسی شاخه داشت ناگهان شاخه هاش را گفتند خوشه کردند و خوشه ها انگور پخته دادند در دستون جام شراب فراوند بود خوشه ها انگور را کندم در جام شراب شیره شکشیدم بفر آوند دادم تا بنوشه حالا بگو این خواب چی تعبیر داره؟ تعبیر خواب تویست منظور است سه شاخه سه روز هست تا سه روز دیگه فراوند تو را از زندان خلاص می کند پس تو را ساقی خود خواد ساخت اما من سوی خواهش دارم وقتی دوباره به مورد لطف فراوند قرار گرفتی من را به یاد بیار گذشت من بر فراوند قصه کو برای اون بگو که من ابرانی هستم من را برادرهاییم بر تاجرهای برده فروختن اونا من را به مصر آوردن از اون خواهش کن که من را از این زندان آزاد کنه برای این که من می فهمین شما که من بگناه هستم کاملا بگناه هستم اگه آزاد شوم حتما این کار را می کنم برات قول می کنم حالا که تعبیر خواب تو خیر است پس خواب من را هم تعبیر کن بگو بگو رئیس نانوایی تو چی خوابی دیدی؟ من دیشن خواب دیدم که سه صحبت پر از نان روی سر خود دارم در صحبت بالایی چندی نو نان بر فراوند مونده بودم اما پرنده آمدن او را نول زدن و خوردن حالا بگو تعبیر این خواب چیست؟ چرا گفت نمی زنی یوسف؟ بگو تعبیر خوابی که من دیدم چیست؟ گوش کن دوست عزیز مقصد از سه صحبت سه روز است تا سه روز دیگه تا سه روز دیگه من را هم آزاد می کنن تا سه روز دیگه فراوند سرت از تنه جدا می کنه تنه در دار آویزان می کنن پرنده آمده گوشت بدنت خواد خوردن نه من باور نمی کنم تعبیر تو درست نیست این تو نخواد شد بگو که تعبیر درست نیست دوستم تعبیر خواب چیزی هست که من برات گفتم نه این تو نخواد شد این تو نخواد شد خوب دوست ها عزیز سه روز بعد جشن تولاد فراوند بود از این خاطر فراوند امر آمدگی بر یک زیافت بسیار بزرگ در قصر داده بود تمام مقامات دولتی و اشخاص باروسخ در این جشن به قصر دوت شده بودن تمام درباری ها ترتیبات جشن می گرفتن هر طرف بیروبار بود هر کس عجلا می کند که کارش زودتر و بهتر انجام بده در این وقت فراوند متوجه شد که رئیس ساقی ها و رئیس نانبای ها در زندان هست یکی از سربازهایش روان کرد تا هر دوی اونا را از زندان در حضورش بیاره بعد از تحقیقات مختصر همه طور که یوسف گفته بود فراوند رئیس ساقی ها را دوباره به کار سابقه ش مقرر کرد و اما رئیس نانبای ها را امر کرد که بدار عویزان کنن به این ترتیب دو زندانی از زندان آزاد شدن اما یوسف همچنان در زندان مند و رئیس ساقی ها که یوسف خب او را تبیر کده بود و از او خواهش کده بود که او را بخاطر بیاره بکلی ازیاد برده بود دستان ازیز اما طور که شما متوجه شدین یوسف مرد نهایت خدا ترسی بود او خدا را در هیچ حاله هیچ وقت در راهاتی بود و چی هنگام که در رنج و زحمت بود فرموش نکدد و خدا هم او را برکت می دهد موسیقی خب دستای میرون بیاین در برنامه آینده ببینیم که آیا یوسف از زندان آزاد میشه یا نه ببینیم که یوسف چی سرنوشت پیدا میکنه اما تا او وقت بیاین در این مورد فکر کنیم که هیچ اک از قدرت های شریر توانایی او را نداره که با اراده خداوند مخالفت کند خدا برای زندگی یوسف هدف داشت از او محافظت کرد به این ترتیب خدا به ما نشان میده که حتی در درون یک جامعه فاسد بر محافظت انسان اقدامات به عمل میارد خدا از طریق داستان یوسف هم به ما میاموزنه که باید به او طبقل داشته باشیم و با محبت و اطاعت از او اراده او را در زندگی خود بخواییم خب شنوده ازیز آیا منو تو هنگامه که در راحتی هستیم باید وقته که در انجستیم مثل یوسف خدا را اطاعت می کنیم ایست موضوعی که باید سرش فکر کنیم خداونده تو قادر مطلق استی تو دانای کل استی خداونده خداونده آمانده که از یوسف محافظت کردی از ما نیز محافظت نما ما را بیاموز تا در همه شرائط و تمامی مشکلات صرفن به تو پناه ببریم و از تو اعتعاد کنیم خداونده خداونده ما را کمک کن تا از ما شخصیتی باوجود بیایی که مورده بسند توست خداونده ممکن است در سفر زندگی بعوث بسها و سؤالات مختلف رو برو شدیم اما میخواییم که تو بما قوت ببخشی که تسلیم و متیه تو باشیم در این مورد ما محتاج کمک تو استیم بنامه ایسای مسیح آمین شکرم