یعقوب و فامیل او

  ۱۲ دقیقه

  ۱۱ اوت ۲۰۱۳

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنویم سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقریم برنامه در خدمت شما استیم دوستان عزیز شما تایید دو برنامه گذاشته داستان زندگی و اعمال یقوب را به اصاس کتاب مقدس شنیدید اکنون توجه بفرمایید به سه اومین و آخرین بخش داستان زندگی و اعمال یقوب که خداوند مطال نام او را اسرائیل گذاشته دوستان عزیز حتما بخاطر دارین که در برنامه قبلی گفتم که چگونه یقوب در سر کمک و رهنمای خدا با این از لابان ماما و خسرش که آدم استفاده جویی بود کار میکد سراتمند شد و حتی سایب کنیزه خلاما و رمهای بزرگ مواشی شد دوستان مهربان آل بین با این باقی داستان یقوب با اصاس کتاب مقدس بشنویم آیا او با تو نه آمد؟ چرا؟ آنجا از فرد خستگی کنار چان شسته است ما وقت پیغامت را گرفتیم با حجل برا افتادیم بگذار لیا آنجا رفق خستگی کند بعدا با او صحبت خواهیم کرد میدونی راحیل؟ حالا میخواهم موضوع بسیار مهم را برای تان بگویم پس زودتر بگو روزی شنیدم که برادرانت با دیگران میگفتند از اموال پدر ماست که یه خوبین چونین سروتمند شده از آن روز به بعد به زودی متوجه شدم که رفتار پدرت با من مثل سابق دوستانه نیست ولی خدای پدرم من را ترک نکرده آخ تایی سالیان متمادی با چی کوشش طاقت فرسایی برای پدرت خدمت کردم؟ این را همون میدانند اما او هر بار حق من را طلاف کرد من را فریب داد ولی خدا نخواست که او با من زراره برسانه زیرا هر وقتی که پدرتان میگفت ایم سال حیوانات خالدار از آن تو باشد همان سال تمام گله براهای خالدار به دنیا می آوردند وقتی او از این فکر منصرف می شود و میگفت نه ایم سال تمام براهای خددار از تو باشد دران سال هم تمام گله براهای خددار می زاییدند بدین گونه خدا اموال پدر شما را گرفته به من داد و اما حرف مهمی را که میخوایم برای تو بگویم ایست که در همین روزها در خواب فرشتی خدا به من گفته که این دیار را ترک کنم و به وطن خود بازگردم یعقوب، تو خودت این را میدانی که در هر حال چیزی از سروعت پدر ما به من ولیه نخواد رسید زیرا او با هر دوی ما مثل بیگانه ها رفتار کرده سروعت که خدا از اموال پدرم به تو داده به ما و فرزندان ما تعلق دارم پس آن چی را خدا به تو فرموده هست انجام بده خوب، پس روزی که پدرتان برای چیدن پشت به گله خود بیرون رفت همون روز نزد شما میایم شما از پیش آماده باشین بیان که او اطلاع بیابد به طور پنهانی با شطرهایی که آماده کردم با تمام اموال خود نزد پدرم میرویم پس همین حالا باید برویم تا بالیه همه چیز را آماده سازیم آیا همه از دریا عبور کردن؟ بله، همه بجز چند غلامه که هنوز بزهار عبور میدهند حالا باید به سوی کویستان جلهاد پیش برویم آیا تا شبهنگام آنجا خواهیم بود؟ برا بیفتیم خواهیم فهمید همه خستند امروز روز هفتم هست که برا افتاده ایم ولی بسیار کند را میریم بخاطر اطفال و براها هست بله، میدانم راهیل که آنجا در عقب ما او، او گردباد؟ آیا او گردباد هست؟ بگذار ببینم گردباد نیست، پدرم هست که با آدمهایش میایه آلی چی باید کرد؟ بگذار ما را تاقیب کند در کویستان به ما خواهید رسید آهای چطورا را تیزتر برانید در کویستان خیمه خواهیم زد یعقوب چرا ما دختران و نواسه هایم مثل اسیران جنگی فرار کرده ایم؟ چرا با من خبر ندادی تا جشنه برپا می کردم و شما را با ساز و آواز روانه می ساختم؟ چند روز است که ما را تاقیب می کنی؟ از فرار شما سه روز بعد آگاه شدم همان روز برای آفتادم اینکه با شما رسیدم یعقوب کار احمقانه کرده ای لاقل میگذاشتی با نواسه هایم خداحفظی کنم میدانی؟ حالا من قدرت این را دارم که به تو سدمه بزنم ولی اینکار را نمی کنم این دور نیست شب گذشته خدای پدرت بر من ظاهر شده فرمود مراقب باش حرف با یعقوب نزنی پس چرا از دی شب تا اکنون ما را تاقیب کردی؟ تو که میخواستی با زن و فرزندان و انوالت به زادگاهت برگردی چرا بوتای من را دوزدیدی؟ این چی حرف است که میزنی؟ علت فرار پنهانی من این بود که میترسیدم به زور دخترهایت را از من پس بگیری در مورد بوتا هر که از ما آنها را دوزدیده باشد کشته شود پس بگذار انوالت را مردان من جستجو کرن جستجو کنید؟ آهای اول خیمه های یعقوب، لیا و راحیل را تفتیش کنید بعد خیمه های دیگر را حالا که هم را جستجو کردید و چیزی را که از آن شما باشد نیافتید بس تقییب شما عباس بود لابان بیس سال برای تو زحمت کشیدم چارده سال برای دو دختره و شش سال هم برای بدست آوردن این گلهی که اکنون دارم تو بارها حق من را پای مال کردی اگر رحمت خدای جدم ابراهیم با من نمی بود اکنون من را تهی دست راهی می کردی اصابانی ما شاو اصابانی ما شاو یعقوب زنهای تو دختران من است و فرزندانت فرزندار من پس چگونه میتوانم به تو زرار برسانم بیا با هم عهد ببندیم و از این پس طبقان عمل نماییم پس بگذار این سنگ را به انوار نشانه عهد به صورت ستونه برپا کنیم آهای سنگ ها را گرد بیاورید چش چش گرد نوارید بگذار اگر یکی از ما شرایط این عهد را رعایت نکند این سنگ ها علیه او شهادت خواهد داد بگذار وقت ما دور از همدیگر هستیم خداوند برما دیدبانی کند اگر تو با دخترانم با خوشونت رفتار کنی یا زنان دیگری بگیری من نخواهم فهمید ولی خدا آن را خواهد دید هیچیکی ما نباید به قصد حمله به دیگری از این توده این سنگ بگذارد بله این است عهد ما عهد که باید من تو متابقان اول نماییم یعقوب صاحب زود ما برمی گردیم ولی شب را با دخترانم و نوازه هایم خواهم بود موسیقی دوست های عزیز ودین گونه لابان فردای اموش ها به خانه خش مراجعت کرد و یعقوب برای خود ادامه داد و ما شنانده عزیز آلی بیاین چند نکته مهمه دباری همین داستان براتان بگویم تا داستان تکمیل شود یکی که دوست های مهربان عده های لابان مبنی باید که بوتهای او را دوزیدن درست بود راحیل بوتها را دوزیدن بود یعقوب همین موضوع را نمی فهمید در نگام تفتیش راحیل بوتها را زیر جهاز شطر پت کده بود و خودشم روی شیشته بود وقت لابان پیش او آمد تا تفتیش کنه راحیل بر پدرش گفت از این که نمیتونم دوزور تو استاده شم مرا ببهاش برای که مریض دستم نکته دیگر مربوط به این داستان ایست که وقت یعقوب از بین و نهرین وارد باید ایل شد خدا بار دیگر با او ظاهر شد او را برکت داده با او فرمود بعد از این دیگر نام تو یعقوب خونده نشود بلکه نام تو اسرائیل خواهد بود دوست های عزیز اسرائیل در عبری یعنی کسی که نزده خدا مقاوم است بعد از این وقعی که شما شنودین یعقوب در حال که از برادرش ایسو تشویش و دلخوره داشت قاصدان پیش او فرستاد و اتقاضای لطفوره در مورد خود کد قاصدان برگشتن خبر آوردن که ایسو با چار ست نفر به استقبال او می آیا یعقوب بار دیگر بسیار حراسان شد می ترسید که مبادر ایسو تمام خانواده او را حلا کنه ولی وقتی با ایسو ماوجه شد خلاف توقع ایسو با او با ملائمت رفتار کرد او را داغش گرفت و بوسید بعد ازی که ایسو در اثر اسرار بسیار زیاد یعقوب طفوهای او را قبول کرد بعد از او یعقوب با باید ایل همو جایی که خدا با او صحبت کده بود مسکن گزین گردید دوست ها عزیز بیایند در مورد ای داستان فکر کنیم در برنامه قبلی دیدیم که چی گونه خداوند یعقوب با کار گرفت و چی گونه زندگی او را تغییر داد یعقوب با دعای سمیمانهی که پیش خدا نمود خدا گناه او را بخشید و او را برکت داد و صاحب مال و ثروت زیاده شد شرامده میربان همانطور که متوجه شدین یعقوب متابق خواست خدا عمل میکد اراده خدا را در زندگی خود میخواست و میخواست که در خدمت خدا باشد خدا هم از او که یک آدم استفاده جو بود یک شخصیت عالی و اموتی ساخت تا پدر قوم اسرائیل باشد دل دشمنای او را نرم کد و در هر حال او را کمک کد دوست های میربان یک نکتره با ایتمینان کامل برستان میرسانم با وی که اکرم ما شما مثل یعقوب اراده خدا را در زندگی خود بخواییم و از او اطاعت کنیم خدا ما را بکار میگره و با محبت که نسبت به ما داره ما را کمک میکنه ببینین دوست های زیز وقت خدا یکانه فرزندشه ایسای مسیر که بی گناه بود فیده گناهی ما نمود چطور ممکن است با ایمان به او ما را در برابر مشکلات زندگی کمک و رهنمایی نکنه بیاین در این مورد با هم فکر کنیم خدایا مرا کمک کن که با ایمان کلام ترا پذیرفته و با آن عمل کنم خدایا بما کمک کن تا مثل یسو و یقوب بین خود آشتی کنیم و بیوز دشمنی و انتقام جویی یک دیگر خود را ببخشیم آمین برادران و خوهران عزیز برای بدستاوردن معلومات بیشتر شما میتوانید به این آدرست با ما مکاتبه کنید صدای زندگی پوست بکس 702 جی پی او لاهور پاکستان