۱۲ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
به یک داستان نیرومند از ایمان در میان فشارها قدم بگذارید، جایی که ما سفر ابراهیم را از اطاعت تا پیمان عمیقتر با خدا دنبال میکنیم. ما بار دیگر تنش در خانواده او را میبینیم؛ زمانی که هاجر اسماعیل را به دنیا میآورد، اختلاف با ساره بالا میگیرد و فرار ناامیدانه به بیابان به لحظهای غیرمنتظره از رحمت الهی تبدیل میشود. ما شاهد دیداری شگفتانگیز با مهمانان مرموز هستیم که وعده خدا را تازه میسازند؛ وعدهای که باعث تردید و خنده پنهانی ساره میشود، پیش از آنکه اسحاق در سنین پیری به دنیا آید. هنگامی که سختیها بازمیگردد و تصمیمهای دشوار گرفته میشود، ما به اعتماد استوار ابراهیم مینگریم که یقین داشت خدا به هر وعدهاش وفادار است.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی میشنوید سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقدیم برنامه در خدمت شما استیم امیدواریم روزگار خوش را بگذرانید و روزهای بهتری را در پیش تاشته باشید شنوندگی عزیز در برنامه قبلی شنیدیم که چیگونه ابراهیم دستور خدا را اطاعت کرد و خود را به طور کامل به اراده خدا تسلیم نمود در این برنامه خواهیم شنید که چیگونه ابراهیم از خدا مکاشفه ای دریافت میکند و خدا عهده با اون میبنده دوستها عزیز همه تور که آگاه هستین از برنامه قبلی ما داستان زندگی و اعمال ابراهیم نبی را آغاز کردیم در اون برنامه گفتیم که چیگونه خدا از ابراهیم دعوت کرد و چیگونه وده هایی به اون داد ابراهیم به عمر خدا قوم شارد و دیار خدا ترک کرد و از یک جای به جای دیگه کوچ میکرد همچنان ما تایی برنامه گذاشته زمن نقل این مطالب ماهیت رابطه انسان و با خدا از طریق انتخاب ابراهیم تا حد توزیه کردیم و هم به این نقطه متوجه شدیم که ابراهیم ماهیت و خطر وحشتناک گنار را متوجه شده بود از امی خاطر او برخلاف قوم و خانوادی خودش پرستش بطهار را رد کرده بود ابراهیم میفامید که خدا با او و خانوادیش علاقمند است و این را هم میفامید که خدا او را بر اجرای نقشش انتخاب کرده همچنان در برنامه قبلی دوستهای عزیز گفتیم که خدا وعده پسره را بر ابراهیم داد ابراهیم پیر شده بود و ساره هم نازه بود و بچه دار نمی شد ساره که آرزوی داشتن یک فرزنده داشت کنیزی مستی خوده که هاجر نام داشت به ابراهیم داد تا ابراهیم از او صاحب فرزنده شود ابراهیم با این پیشنهاد ساره معافقه کرد البته جریان ده سال پیش از ارود ابراهیم به کنان اتفاق کفتید بله ابراهیم که ساره را بسیار دوست داشت پیشنهاد او را خبول کرد و با هاجر هم به سر شد چنده بعد هاجر حامله شد هاجر وقتی فهمید که حامله هست مغرور شد با تقیید ساره بر آمد ساره هم از تقییدهای هاجر بسیار متاثر میشد تایی که سرانجام روز ساره و ابراهیم دمائی مورد با هم گفتگو کردن ساره مدت از که تو را نراحت میبینم چی چیزی تو را نراحت میکنه حالا باید خوشحال باشیم زیرا هاجر تفلی بر ما خواهد آورد ابراهیم نراحتی من از این خاطر نیست که هاجر تفلی برای ما به دنیا میآره من از این موضوع بسیار خوشحال هستم پس نراحتی تو هست چی سبب هست؟ من هاجر که کنیز ما هست به توسو بردم تا صاحب فرزند شویم از وقتی او فهمیده که حامله هست مدام من را تقییر میکند من دگه تقییرهای او را تعمل کنن نمی تانم این تقصیر توست که او من را تقییر میکند خداوند خود شق من را از تو بگیره او کنیز توست هر طوری که سلام میدانی با او رفتار کن بعد از این گفتگو ساره بنای بدرفتاری را با هاجر گذاشت تا این که هاجر از خانه فرار کرد بله هاجر از خانه فرار کرد و در بیابان رفت در بیابان هاجر سرگردان ایسو اوسو میرفت که ناگهان فرشته خداوند با او گفت خداوند سلام او را اسمایل بگذار چون خداوند آق و ناله تو را شنیده است به سر تو وحشی خواهد بود و با برادران خود سر سازگاری نخواهد داشت او برزد همه و همه برزد او خواهند بود هاجر متابق امر خدا به خانه برگشت بعد از چنده او سایبه تفل شد ابراهیم همه تورو که فرشته خدا گفته بود نام کودک اسمایل مند اما دوسته عزیز وقت ابراهیم نواتون و ساله بود خداوند بار دیگر به او ظاهر شد و فرمود من خدای قادر مطلق هستم از من اطاعت کن من با آن چی راست است بجا آورد با تو عهد میبندم که نسل تو را زیاد کنم از این پس نام تو ابراهیم نخواهد بود بلکه ابراهیم خواهد بود زیرا من تو را پدر قومهای بسیار میسازم دوسته عزیز این وعده خدا چندین بار به ابراهیم تکرار میشد بلیکه خدا میخواست تا ابراهیم کاملا به این وعده باور کنه بله دوسته عزیز خدا ابراهیم را انتخاب کرده بود تا از طریق او اراده خود را به ما نشان بده منظور خدا از این کار ای بود که نقشه خدا برای برکت دادن به همه اونایی که پیروع اراده او خواهد بودن به مرحله اجراب بذاره خدای مهرمان میدونست که از ابراهیم که یک شخص خداشناس و خداپرسته است و وسیلی او نسلها و قومهای بسیار خداپرست و وجود میه یعنی از یک انسان خداشناس که ابراهیم است خداشناسی در جهان ما نشعت میآفد بله مدتی از احده که خداوند با ابراهیم بسته بود گذشت بله روز ابراهیم که اوا بسیار گرم بود در کنار در خیمی خود شیشته بود ناگهان متوجه شد که سی مرد به طرف اون میآید با آجله از جا برخواظ و بستقبالو سی مرد شده آد ای سروران من خوش آمدین تمنام میکنم اندکی در زیر سایی درخت توقف کنین خوب است با اینجا استراحت میکنین سروران ما اونجا خیمه ماست کاملا نزدیک شما میرم از اونجا او برشتن پاه شما میارم تا لحظه استراحت کنین بعد از او لقمنان هم بر شما خواه ما ورد تا بخورین و به سفر تان ادامه بتین آنچه گفتی بکو چشم سروران من خیمه تو کدام است امی که در چند قدمی شما قرار داره پس زودتر برگرد حتما زودتر برمی گردم سروران ما شما ما و خانوادی من را خوشحال خواد ساختین خیمه اینک سروران ما شیر قیماق و کباب بره بخوردن ایها ما و خانوادی من را خوشحال میسازین چرا دور زیر او درخت استاده شدی؟ نزدیک ما بیا تا شما غذایتان را تمام نکنین من امینجا در خدمت استم همسرد سارده کجاست؟ او در خیمه است سال بعد در چورین زمانه پیش تو میآیم زن تو ساره تا او وقت فرزنده به دنیا خواهد آورد دوستهای ارجمند وقت ابراهیم از مهمانایشون پذیرایی میکد ساره در این وقت در پشت در خیمه خود استاده بود و به گفتان اونا گوش میداد در این زمان ساره و ابراهیم اردویشان بسیار پیر بودن به این خاطر ساره فکر میکد که صاحب فرزنده نخواد شد وقت ساره گفتان مهماناشو شنید بای که به خدا ایمان داشت در دل خود خنده کد کد خود گفت آیا زن به سن سال ما با چونین شوهر پیری میتونن بچه داشته بود اما ابراهیم متقد بود که خداوند قادر مطلق است و هیچ کار نیست که برو مشکل باشه از این خاطر قبول وعد خدا برو هیچ مشکله نداشت میبینیم که ساره هم مثل ابراهیم به خدا ایمان داشت به دلیل این ایمان اون قدرت یافته حامله شده گرچه بسیار سال خورده بود بله ساره در زمان که خدا من قرار کرده بود حامله شد بعد از منطقه در سن کاملا پیری پسره به دنیا آورد ابراهیم پسرش اصحاق نام گذاشت هنگام تولاد اصحاق ابراهیم ست ساله بود اصحاق و اسمایل آرام آرام بزرگ میشدن تایی که روز ساره متوجه شد که اسمایل اصحاق عذیب میکنه ساره از این بابت متحصر شد و پیش ابراهیم رفت با اون گفت که حاجرو اسمایل از خانه بیرون کنه و ابراهیم از شنیدن این گب بسیار نراحت شد برای که اسمایل هم بچهش بود بله اما خدا بر ابراهیم فرمود که دواره پسر و کنیزت آزارت خاطر نباش آنچه ساره گفته انجام بتی زیرا تو از اصحاق صاحب نسلی میشی که وعدهشو به تو دادیم از اسمایل هم قوم به وجود خواهد آوردم چون اونیز پسر توست ابراهیم امر خدا را اطاعت کد از امی خاطر فردای امروز صبح زود نان و مشک پر از اوا برداشته و پشت حاجر گذاشت و اون را با اسمایل روانه ساخت و حاجر با اسمایل با بیابان رفتند و در بیابان سرگردان شدند و سر انجام خدا حاجر و اسمایل در بیابان از مرگ حتمه نجات داد بله دستوی ازیز در اخیری برنامه یک نقطه را میخواهیم متذکر شام که خدا وقت به ابراهیم وعده داد ابراهیم در وعده خدا شک نکد بلکه در ایمان خود قوی شد بر ای که ابراهیم کاملا متاقن بود که خدا قادر مطلق است و در وعدههای خود وفا میکنه از امی خاطر بر ابراهیم ایمانش بر او عدالت مصوب میشد اما شنوندههای ازیز ما چگونه هستیم؟ آیا ما به خداوند و وعدههای نجات و اعتماد داریم؟ بیاین در این مورد تفکر نماییم خب دستهای ازیز باقی داستان شگفت و دلچسپ ابراهیم این نبیره از کتاب مقدس در برنامه آینده میشنویم تا وقت خدا خودشان