۱ ساعت ۳۵ دقیقه
رونویسی توسط هوش مصنوعی
در قرن اول ملادی در فلسطین، در سواهل دریای جلیل، ایسای ناصری در میان مردم آمد و پیام خود را که ممنوع از عشق شگوهمند و آشتی بود، اعلام کرد. و اغلب برای رسانیدن پیام خود داستان میگفت، داستان که پیام او را بیان میکرد. از میان این داستان ها گوصفند گم شده، سکه گم شده و دوپسر گم شده بزرگترین داستان های هستند که در انجلیلوق ها روایت شدند. و موضوع فلم ما را تشکیل میدهند. و حال که یعقوب از خاندان ابراهیم با مردم خود قطع رابطه کرده، از این خاطر مستحق آق کردن است. کی برخلاف او شهیدی میدهند؟ همونطور که این خمره آق میشکنه، همونطور رابطه ما با یعقوب از خاندان ابراهیم میشکنه. موسیقی خاندان ابراهیم موسیقی خاندان ابراهیم موسیقی خاندان ابراهیم پادر جان، شما همونطور بیدار هستید؟ پادر جان، شما همونطور بیدار هستید؟ بر سلیم زیاد تشویش نکنین، آله میایه، حتماً که ترافیقای خود است. شما برین خواب شدین پادر جان، من منتظرش میباشم، سلیم پیش از صبح نخواد آمد، آله نمیایه. سلیم به مسیبت دوچار میشه، او رای خانه را گم کده. تمام مردم قریه رای خانه ما را دیدن، دروازی خانه ما هم کلان است. این من هستم که دروازی زندگی را بروی اولاده هم آواز میکنم سلیمه، مگرم افسوس که سلیم و عزیز انوز هم این را هیچ نمیخوامند. انسان ها دو قسم هستند، یک قسمش که مثل گوزفن زندگی میکنه و مثل گوزفن میموره، نکسه مشناسه شان و نکسه در قصه شان هست. قسم دومش در زندگی خود یک ادف داره، براینده فکر میکنه، قسم که خوش دارن زندگی خود را تحریر میتن. تو از کدام قسمش هستی؟ سلیم، گوزفن یا دیگهش؟ من؟ من باید یک قدم در زندگی مورد دارم. تو چون تو این کار را میکنی؟ بانش محبوب، او خب بچه کاکا صفه هست. مگرم این برای بابا عزیز منطقی نیست که برای وقت آزمایی سلیم پیسه بتا. خب قبول میکنم که سلیم انوز یک زوان و به تجربه هست. تا چی وقت فکر میکنن که ما طفل هستیم؟ چقدر وقت میگیره که پدر و مادر ما قبول کنند که ما کلان شدیم؟ اونا هم انتظار ندارند که در یک شهر کلان شدید. یک رفیقم بود، بعد از مرگ پدرش. میراز خود را گرفت، شروع به تجارت کرد و هلقا پیسه داره هست. او بچه سلیم، چی گفت؟ کجا میری؟ هیچ گفت نیست، میروم خانه. مرگ پدرش سلیم مرگ پدرش مرگ پدرش مرگ پدرش سلامت باشین، همیشه با ما خواد بودین. هیچ کسی جای شما را گرفتن نمیتونه پدر. PYM JBZ
خدا زنده و سلامت نگاهد کنه شیر آقا جان خیلی ببینی که این دوغه یخه برم آوردی مادر سمینه این پیشت باشه اینا چی هستن؟ یک چند روپه هست ببینی که در خانه چی ضرورت هست هر چی دلت میشه بخر این خب بسیار زیاده شیر آقا جان اقا پیسه را چی کنم؟ پیسه در روزه کار هست در روزه کار هست در روزه کار هست در روزه کار هست پیسه در روزه کار هست مادر سمینه دستای برکتی هست که زیاد بانده میشه خدا تو را سلامت داشته باشه من برت نان تیار کردم که کتر خود ببری تا گوزفنده را جم کنی بر سمینه جان هم تیار می کنم درست هست بیا جم کن من خدا خدا نگاهدارد باشه بخیر بری شیر آقا جان بخیر بری شیر آقا جان بخیر بری شیر آقا جان بخیر بری شیر آقا جان سلام علیکم ملک صاحب علیکم سلام کاکا واسه خواه امروز رمه را در کجا می چرانی؟ به کمک خدا امروز در دیباله می برم کاکا واسه بچه چطور هست؟ شکر خدا هست رحمت و برکت خداوند هست کاکا میرویز برش دعا کرده بود آل فضل خدا بیخی جو شده امروز امرای من در چاراگاه میره بسیار خوب شکر خدا هست بگم کاکا واسه بله اگه به طرف جنوب رفتی و از چاراگاه تیر می شدی پیش جناب میرویز برو و سلام من را برش برسد و بگو که می خواهم امروز ببینمش به چشم ملک صاحب چشمای تا خوب واسه بگیری و در چاراگاه جنوبی متوجه رمید باشی ممکنه از کدام گوزفندت به طرف تپه های غربی بره و در جنگل های پره از انب گم شد بسیار ایتیاد کن و اوشیار باش کاکا واسه و تا آلی یک گوزفندت هم گم نکدیم بسیار خوب بامان خدا کاکا واسه بامان خدا ملک صاحب او بچه سمی بیا که نوقش شده تیز کن که دیگه نوقش شد خوب پدرجان مادرم نان تیار کرده نان رفته پس میام زود شد دیگه ای یاره مهربان ای راهت جانم هستم و تو موتاش مادر سمی سلام علیکم سلیمه جان صابت و خیر مادر سمی امروز سمی را دیدم که رحمه را چراغا میبرن شکر خدا او را از برکت دعای کاکا میروی شفا داد خدا نگاهش کنه خدا را شکر که خوب شد مادر سمی سلامت باشی سلیمه جان دیشاو دیدم که چرا خانه تان تا نوقت روشن بود شما خب میفهمین مادر سمی آهان از خاطر سلیم مادر سمی پدرم در مقابلش بسیار اصلا میکنه بیفایده است سلیم بسیار بیعقل و نادان است چرا کتیش گفت نمیزنی دوست داره و گفتم میشنه و شاید خدا هدایتش کنه تن دفعه هم بایش گفتیم اما هیچ فایده نداره در مقابل پدرم دلش سنگ و سخش شده مگرم پدر دوستش داره آزاد ماندش و از هیچ چیز هم محروم نیست سلیم میخواهی از خانه بره مادر سمی میخواهی از خانه بره کجا حوش کنی این گبه با هیچ کس نگوی بسیار بد است که این گبه برو برایه چقدر بد چی بدنامیه هیفه کاکاسف بیچاره من بسیار میترسم نمیفهم چی خواد شد سلیم طفل نیست های نمیفهمه که چی میکنه اگه عزیز او گتش گفت بزنه او میتونه بفهمونش بچه کلانش است هزار دفعه امرویش گفت زدیم اما شما خواهی عزیز را میشناسین یک ساتی یک رقم است یک ساتی یک رقم دیگر بچه کلان است او حتما میتونه که او را بفهمونه که این رای غلط است تا حال کدام کار عزیز درست بوده مادر سمی او همیشه اشتباهات بیادر خودم میپاله و او غدگاه نشان میتن فکر میکنه که خودش همکاره است خدا کاکا اسفه کمک کنه او یک آدم میربان است که سزاوار کارایی که اولادهایش دقش میکنند نیست نامید نباش مادر سمی تیز شو کار کاکا اسفه میرسد تیز شو تیز شو چطور هستی سلیم صباحه رزیز ای تو دیشاو کجا بودی میخوری بگی یک کم بخو مثل که از دیشاو تا حاله هیچ چیز نخوردی بیا که خانه بریم بیا سلیم هم چای صبح و وقت تیار کرده پدرم هم باهاد از خدم زنم برده برده باهاد خدم زنم برده چی می بaneous چطورم چطورم نفهمیدی تو اینقدر چالاک و اشیار هستی کل فکر طرف زمین و پیسه هست نه مگرم فایده ما ایست که امروز به بات هر کدام ماه که خوده بگیریم تو باش سلیم به خیالم بعد از محفل دی شاو بسیار خسته مالم میشه یا ای که زیاد شراب خورده بودی و نشه شده بودی از امی خاطر هست که امروز نمی فامی که چی میگه و چی می کنی از پای ناک ناک نزن که تو ما داوام نکو از امیال هر کدام ماه رای ما مقصد تو چیستو بچه پدر من میگم که میراس ما رو تقسیم کنه خب این خواهستان هست بله دستت حلاست تصمیم من گرفتیم میرم که تا بابم گفت میزنم باش بیا سلیم تو میفهمی که چی میگی و چی میکنی چیزی که گفتم تصمیم من هست تو بیخی عقل تا از دست دادی احمق تو فکر کردی من کیستم من عزیزستم تو اقعا مهم نیستی خودتا چی فکر کردی احمق تو ما را دا قریه به عزت و بیاب رو میسازی مردم چی میگن احمق مردم قریه چی میگن اونا خواهد گفتند که بچه کاک آصف به خاطر میراس تا منتظر مرگ پدر خود هم نشد تو میخوایی که پدر تا زنده دفن کنی اگر به مقصد تا برسی و میراس و زمین تا بگیری تا که پدر ما زنده است تو زمینی تا نمیتونی بفروشی و عیاشی کنی حتی اگر پدر ما اجازه فروش شه هم به تو بتا هیچ کس دا قریه جرات از ایره نداره که زمینهای کاک آصف تا که زنده است بخراه ایتون افر دا ای دنیا پیدا نمیشه دقیقه سی کس نیستم پدرم باید میراس تقسیم کنه بس حلاس حق فروشش هم من میگیرم بعد از اون میشم آزاد من نمیدونم مقصد تو از این کار چی است تو میخوایی مردم بیگانه را بیاری و امراه ما شریک بسازی هرگز من هیچ وقتی را قبول نمی کنم هرگز هرگز فهمیدی چه گفت هزیز امروز سلیم را دیدی چه گفت شده بسیار زود باز میفهمی سلام پدر جان صبح بخیر آلاده سلیم کجا است بچه ایم چرا تا حالی بیدار نشده سلیم از دی شای فتر خانه نامده نه پدر جان نوده با آقا سال می آیه بخیر آقا سالم صبح بخیر سلیم دی شای کجا بودی کتر رفیقه ام تا صبح از خود خانه نداری نه شما همینجوری نه به همینجوری همینجوری نه به همینجوری
پدر نداری که در باریت فکر میکنه؟ نهی، ندارم بس از دیگر من هیچ دیگر تعمل کنن نمیتانم هیچ عدب نداری احترام نداری خجالت نمی کشی از خودت نمی شرمی امی رقم امرای پدرت گفت میزنی نده دمینا کار میکنی و نگه کارا کمک میکنی انوزم کلانکاری میگی او بچه عزیز نگفت بودم که تو من هر ازنگی کافی است کافی است هر کسی که من را دوست داره خدمت کنه هیچ کدامتان مجبور نیستین که به من خدمت کنین و اگر نمیخوایین که به من خدمت کنین من هم از شما چیزی نمیخوایم سلیم بیا بیشی چای بخو من نمیخوایم که دیگر خانه چیز بخورم چرا؟ سلیم لطفا اتو نگو اتو نگو عزیز یاده پدر ما آذان نده من میراس ما میخواییم اق فروش شما بدهیم بعد از اون میرام تو میفامی چی میگی؟ من میراس ما میخواییم اق فروش شما میخواییم شنیدی عزیز؟ سلیم تو زیاد خسته شدی پدر جان سلیم نیفامه که چی میگه نه سلیمه من خسته نیست و میفامم چی میگم بله سلیم بچه تو حقت خود گرفتی من تو را از هیچ چیز محروم نمیکنم مگرم هر کار از خود یک وقت داره نه من اینامی حالا حق ما میخواییم چرا صاف فوسکنده نمیگی؟ که تو انتظار مرگ پدرتا کشیده نمیتونی؟ مقصد ما این نیست تنها حق ما میخواییم دیگه نمیشه حال وقتش رسیده که جزایتا بتون حدتا بشناس حال پدر شما میزنینش یا من بزنم؟ افایت کرد بس هست دیگه بس هست دیگه چقدر وقت ندار برخود گرفت که من را بشناسین که من کی هستم چقدر دیگه باید رنج و زحمت اولاد داشتن را بکشم از اینجا برین هر دوی تان از پیش چشمم گم شوید آخ پدرت جان چرد نزن سلیمه هر شروع ختمی داره بعد از هر شاو روز میه و بعد از هر تاریکی روشنی شما چی خواهد کده این پدرت جان؟ هر چی که سلیم میخواه من برش میتوم من به اون تمام آزادی های را میتوم که من را توحین کنه ترک کنه و قلب من که بروش باز است بشکرانه مگه پدرت جان؟ بله سلیمه من به اون حقی میراز شد و حقی فروختنش هم میتوم نان دست نخورده من مادر سمی جان هیچ کس نان نخورده سمی سمی بچه ایم بله پدر جان سمی بچه ایم بله پدر جان چی شده؟ یک گوزفند گم شده بچه ایم ایمکان نداره هیچوقته نشده بیا که حسابشان کنیم بچه ایم برد گفتم که من دو دفعه حساب کردم یک گوزفند گم شده خب شما اینجا باشین من میرم که گوزفند را پیدا کنم نه بچه ایم تو اینجا باش فکرت را بر رمه بگی من میرم که بپالمش سیست پدر جان زیاد تشویش نکن اطلاعا پیداش میتونی اینجا مور کن اینجا مور کن مادر سمی مادر سمی کجاستی؟ اینه اینجاستم سلیمه جان خیلیت خواهست چیز را گم کدی؟ از امو ده سکهی که کاکاواسی برم داده بود یک سکه از پیشم گم شده مگرم پیسا را تو امروز جای برده بودی؟ نه سلیمه جان از خانه بیرون نرفتیم خیلی تشویش نکن اطلاعا در خانه است تشویش ندارم سلیمه مگرم تا امروز هر چیز را که به من داده از پیشم گم نشده دگه ای که او سکه یک روزه تنخواه کاکاواسی بود جیگرخون نباش من برده یک سکه دیگه میتوم تشکر دخترم کاکاواسی امروز صبح برم گفت عرضش یک زن خوب از دانای یاقوت هم زیادتر است پس پس من هر رقم شده باید سکه کاکاواسی را پیدا کنم ای ای برم بسیار مهم است برم بسیار مهم است برم بسیار مهم است این موضوع صداقت ماست گفت پیسه نیست من تو را صدا زدم این از صدای تو از از کاردام که من گنگاشتا از تو گرگاشتا برا تو متاونی پاسویم پی من تو را صدا زدم زمونه که دستانم با تو رسید تو من را در آگشت تو من را در آگشت که من تو را صدا زدم زمونه که دستانم با تو رسید تو من را در آگشت تو من را در آگشت که تشویش نکن مادر سمی آلی می آیم کاکا واسه رای قریه را خوب بلد است حتی در شهر هیچ چیز را شکست داده نمی تنم هر کار را به خوبی انجام می تنم او بیترین چوبان قریه است در تمام آمروهاد حتی یک گزفند هم گم نکده بادجانم آمر یافتم ملک صاحب شکر بخیر آمده کاکا واسه جان تو به خطر این یک برد جان خود را در خطر انداختی آیا این ارزش را داشت در این شهر تاریق در این جنگل کلان کسی امودتو میکنه فکرت کجا بود آیا در فکر خانوادیت نبودی مگرم این خب یک از اصولات چوبانی است من یک چوبان استم و یک چوبان خوب هیچ وقت گزفند هم گم نمی کند خیلی ما باید که بر از این چوبان و این خوب یک میمانی بدهیم کسی که بر یک وزفند گم شده خود ارزش بسیار قائل است همه تو میمانی بر این زن خوبه که تمام روز بر یافتن یک سکه مجبور بود سکه را که من میخواستم برش بدم نگرف چرا که مسئله عزتش بود نباید سکه را که شوارش برش داده بود گم میکد کاکا واسه !بخونید !بخونید !بخونید خوب مگرم این خود زمین کاکا واسه است تا اون زنده است من این را خیردن نمیتونم !بخونید
موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ... ... ... ... ... ... .... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
فهمی دیگه پا؟ خواهد درسته آهنگ نوکشن که نوقف کردن بیخی فکر کدی که کدی سلیم چی کنیم؟ فکر میکنم باید او را مست و نشه کده با بیرون شار ببریم و کل پیسایش را بگیریم آهان راستیم خوب نشهش میکنیم در بیرون شار میبریم کل پیسایش را بگیریم بین خود تقسیم میکنیم تای سیسته اگر والی را خبر کنه گرفتار شویم باز چی کنیم؟ آهان والی را که خبر کنه گرفتار میشیم خب ما میکنیم که او را نمشناسیم و نه او را دیدیم گوش کن برش میکنیم که کاروان را شروع کردیم و با پیسایش ضرورت داریم باز پیسایش را گرفتم میگریزیم بیخی سیست از شار بگریزیم تو چون رقم انسان هستی؟ هیچ شخصیت نداری خودا لودا لودا برای ما نصاس او را بان گفت من را گوش کن برش بگوییم که یک کاروان را تیار کردیم از دمشق مال میاریم باز اینجا مفروشیم منتا بگوییم ولی پیسه کافی نداریم که مال بخریم و ازش میخواییم که امرای ما شریک شوه بیخی سیست پیسه بته شریک شوه اگر شک کنه و قبول نکنه چی کنیم؟ ما یقین دارم که شک نمیکنه و قبول میکنه چرا که او بیگانه هست از اینجا نیست کتر خرچ هم هست برش زمانت میدیم که هیچ شک بر نشد که در جانش میزنیم خب پس چی فکر میکنی سلیم؟ آهان چی فکر میکنی سلیم؟ خب چی زمانت میدیم؟ تنها یک پیشنات هست انوز تو را شریک قبول نکدیم احساس کردیم که تو رفیق ما شدید دیگه اموتو نیست؟ چطور رفیقا؟ آهان درست هست اصلا ما نمیخوایم که یک بیگانه امراه ما شریک چهارم شوه اگر سر ما اعتبار نداری قبول نکو بریم دیگه خب درست کردیم نه بکنی مقصدم تو نبود من سر شما اعتبار دارم مگرم باید این بار را فکر کنم این پیسه کم نیست کل دار و ندارم امیست اگر فایده نکنیم باست پیسه ما چطور میشه؟ نه سالیم تو صرف در فایده امراه ما شریک هستی اگر نقص کدیم دوانش در گردن ما کار ما پرچون فروشیست و ما میفهمیم که چی قسم فایده کنیم بله آهان کار ما پرچون فروشیست و میفهم که چی قسم فایده کنیم خیلی تو که هست من قبول دارم فقط یک سندت برم نوشته کنید درست هست اگر میخوایی امراه کاروان بری قبول داریم ها بیخی قبول هست من سرتان اعتبار دارم اینه پیسه سندت زمانت صبا تیار میشه این را بگی و نگاه کن ما را ببخش ما باید قافله را تیار کنیم بریم بریم بریم زود شو زود شو بریم بریم بریم بریم جناب عزیز بله از سلیم خبر داری سلیم رفت او ما را رسوا کرد خداوان با کاک آصف کمک کنه غمه شد دور کنه چرا غمگین باشه های او در فکر پدر خود بود وقتی میراس خود را گرفت و زمین خود را فروغ خداوان او را میگم در رای راست ادایتش کنه وکل تانه یک جای بسازه موجود هستید اینجا نبالی خود چراندن را یاد نداری تو نمیفهمی که خود کال چه قسم چرانده میشن ما دیگه بسیار آدم های بیکارا و نکارا کار نداریم همین بس از نیست همین بس نیست که نان مارا میخوری برو دگر آرام باش پدر جان بس هست رحم داشته باش با آرامی بفهمانش او سختی را ندیدم مگه مال روزگارش خراب شده ما ازیان کدر روزای خراب را دیدیم بانش که بره مفت خورده ما دیگه به او ضرورت نداریم آن خودم از کشنگی میموریم همین بس نیست که نان مارا میخوریم پدر آرام شو من یادش میتم چطور کار کنه بانمون خیره خیره ساتینا من میفهمون که بارو دوش هستم اگر از حاطرت تو نمیبود پدر تو احمر از کار میگشی اتو نگو سالم خیره ملامت نیست وضعیت زندگی ما را ببین خدا خیره ما را پیش بیاره خوشکسالیست دو سال شد که هیچ باران نمیدونم خیره خیره خوشکسالیست دو سال شد که هیچ باران نمیدونم زمین حاصل نداده خاطی آمده بخی برو خوکا را بچران مگرم نان خوکا را نخوری اونا بزه گوصفان نیستن اونا خوکای وشیستن ترام خورده میتونن برو سالم از سلم کدام حوال دارین؟ سی سال شد خوکا وشی که هیچ خبرش نداریم خدا من او را به سلامت پس بیارم خدا من او را به سلامت پس بیارم یاره من فکر کنم که موردی من گفتم بر ما خوب است بجای تقسیم کدام نان بر سه نفر ما دو نفر نان میخوریم یار که چی بخته کدی بسیار گشنه شدیم اینه یا مقه توست این چیست؟ این یک چند وزیر دگام ما را زنده خواد نگاه کد مقه زرودای خوک است چرا؟ تو این گشنه خوش نداری؟ من اینه بسیار به سختی پیدا کدم از اون خانه کلان که خوکا را کشته بودند آتینه خوابه شد پختهش کد بله کاکا جان مگرم من گشنه خوک مورده نمیتونم بر ما یه عرام است خوا نام پیخونبر تان چیست خیلی؟ ازرت موسا آه موسا وقتی که خدای شما به پیخونبر تان گفت به موسا که گشت خوک نخورین در اونجا همتون یک خشت سالی سخت بود؟ نامو خداوند است خدای یگانه هرچی که باشه یگانه مگر در کشور ما او را قبول نداریم و ما او را بر اصمت نمشتاسیم گفتهایش را قبول نداریم او در اینجا قدرت نداره او خدایی منطقه نیست هرچی که نخورده پروان نداره یگانه پدر دل بسوزن بسه دگه آلشا نمیبینی آه چی گفت سرش خوب سهیست نان برش میرسه انوز هم خشت نیست بیا دیگه خیلی مره بخوره گوش که رفیق باقیماندهای خوک تنها خوراک ماست اگر دلت میشه بخو اگر دلت نمیشه برو سرتت در دیوال بزن دیگه چی کدم میتونی درست داری؟ خیلی برو آنه نانو خوکا رو بخور که خودشان سرش جنگ میکنند من نمیتونم بخورم کاکا جان سلیم بوش کنی که از نانو خوکا نخوره سره تملا میکنند اونا وشیستند سلیم آلی نانو بخورم بخور در خانه پدرم چقدر نان زیاد بود تو دیگه گفت خانه بابیتو بس که دیگه چقدر آدم هستی بچه اگر اونجا نانو زیاد بود خیلی خیلی زیاد بود خیلی چرا پس نمیری؟ کاش که دفته میتونستم خیلی بخیر خانه بابیت برو بس خلاس تو هستر من رو به درد آوردی من نانو ما گرفته میروم در یک جای دیگه میخورم که دیگه قصی خانه بابیتو نشنام اینه من رفتم
اتینا جناب عالی ما هیچ در کسی خوکا نیست خیلی فکر در طرف خوکا بگیر که گم نشن در غم خانه بابای خود است تمام روز بیگه سالم از خاطر ما بخو موسیقی موسیقی چی میکنی دخترم سلام پدر جان بیاین نان بخورین تا سرد نشده موسیقی جانه پدر تو چرا همیشه پیش کلکیری ساده میشی همه تو پدر جان فقط گم خود خوش می سازم خود خوش می سازی یا غمی برای کم می کنی بگذاریم پدر جان چرا عزیز امرایتان آمد امرای کاکا میرویز تست او برای شگاهت تفسیر میکنه موسیقی سلیم چرا خانه پدر تا ایلا کدی؟ موسیقی من فکر می کنم که بیادر کلان ما تعمل کده نمیتونم و احساس می کنم که به پدر ما هم ضرورت ندارم مفهومی؟ من بسیار در بارت شنیدم مردم هم در بارت زیاد گفت می زدن در باره شازاده پولتار گرد جلیل آمده عصب سفیدش مقبولیش پولای خلاس نشدنیش مردم می گفتن یک شویق پیسه خرچ کدی که پدرم در یک سال ایچ خرچ کده نمیتونه موسیقی من فکر می کنم که پیسیم خلاس نمی شه اینجا که آمدم بسیار تنابودم ایچ کسی نمی شناندم با ما حاطر مردم هم میمون می کنم میخواستم که عشق کنیم نوشت کنیم زندگی کنیم میخواستم خوشحال باشم میمانیا, رقص, باید حتما در میمانیای دخترهای مقبول هم بودن نه نه آتینا مردم میره گفتن میتونن که من ایلا خرچ استم وگم گفتن نمیتونن بده حلاق استم میبخشی سلم ناراحت ساختمت من میفهمم تو از دیگه مردا فرق داری روی تو با من از دیگه چوپانا فرق داره خواهی بعد از او چی شد چند وقت کردم مگرم از حاطر قطع کار دستم رفت میفهمی که من اینجا هیچ کسی ندارم نه خش, نه قهو میشه در باره پدرت بگوی سلم پدرم پدر جانم پدر جانم این سه سال این سه سال دوری از پدرم مثل ست سال سرم تر شدم پدرت آدم خوب مالوم میشه آه, راست میکنیم خیلی چرا الاش کردی؟ فکر میکنم که به اون ضرورت ندارم من هیچ دقیقش نبودم مرده و زنده بودنش بر من مهم نبود مهم ترین چیز بر من میراس بود خوب, باز هیچ دیگر من میراس ما گرفتم فکر میکنم که آزاد میشم یعنی آله آزاد استی؟ آزاد؟ فکر میکنی آزاد استم؟ ایتر آزادی؟ مثل که ایک دست از بدن قطع شده باشه آزادی است؟ درحت که ریشایش از حق بیرون شد آزاد است؟ من در اون پدرم استاد شدم یا آزادی است؟ من خودت تباه کدم و ایران کدم من فقط در فکر خود و در فکر دنیا خود بودم من مثل یک شاهچه استم که فقط از تاک بوریده شده باشم افتاو خشکم کده باشم و بگیرنم بیارنم بسوزنم در آتش پتنم که من که یوياکتم من شرامند استم ب attachment من چیز دفتر استم من نبودین кه به قانت تبدیل و نمی ترست ولی نمیتونم نه ورنگ هر فتن بیرون درخواست من نمیتونم وزناندم من در heroin ن Kokuya ما در ایران Disposeful همه شا دینا بسیار چیزا منه رفتنم است خودم چیزا پدرم بیدرم و کل قریه ما من نفهمیدم یادت رفت که من بردی کفتم که من کل میراس من گرفتم چطو قطر پدرم من قطر بیدرم رو بروشم این با بیدرت چی مربوط است باقی میراس اقوه است اگر من پس بروم چطو زندگی کنم خیلی مشکل فقط یک رایل داره تو باید یک کار پیدا کنی و زمین تا باز بخری نه نمی شادینا من کس با کار یاد ندارم اتا در چراندن حکام ناکام شدم من تا را درد میکنم سالم می فهمم زیاد مشکل داری یک رای دگه هم است برو غلامشان شو اقلا نان و خانه می داشت باشی دیگه چی می خواهی ای سه این نیست ساتینا سه این نیست در خانه پدر احادم مثل یک آنا هم زندگی کنم به نظر من علت است یعنی کل عمر باید غلامی کنم گفتی هیچ کس با کار هم یاد نداری چرا اینجا یکان کار یاد نمی گیری مردم این منطقه حدشان بکار است بما که کار می ده که بما کار را یاد داد از پدرت بخوای ترا پیش کس شاگرد بشانه که کار را یاد می گیری می تانی ماش داشته باشی بله آه کارگرام خوب کمایی میکنند یک عمر می گیره که کل میراس را پس پیدا کنم نیم عمرت یا کل عمرت تو می خوایی که پیسه کمایی کنی یا کل عمرت را که خوب کار دیر کنی پدر من چطور راضی بسازم می تانی که کارهای خوبت راضی بسازیش حتمان کمکت میکنه چرا نیم فراون وقته چرا برای مشکل خود نداشت به حضرت موسا گفت من در مقابل خدا و تو گناه کدیم آه تا من به تو کن من به ضد خدا و تو گناه کدیم من را در جمله نوکره خود حساب کن آه سلیم بسیار خوب پدرت حتما سرات را هم خواد کن پدرجان من به ضد خدا و تو گناه کدیم من لایقی نیستم که من را فرزندت ببین من را در جمله نوکره هیت حساب کن میفهم میفهم سلیم حتما دل پدرت نرم میشه بیادرت هم به ضد چیز نخواد گفت این کار از که باید من کنم دگه چرا هم نیست این کار از که من باید کنم اتینا چون باید عرقت کنم همیانه چطور کنیم پیسه نداریم سبر کن اتینا سبر کن بیا هری سکر بگی سفر تولا نیست برم نان یک مشکاو تیار کن خوب تیز برا میرام سلیم من کله چیزا به سفر تیار کدم ای چی شده سلیم چرا چرا من رفته نمیتونم چرا رفته نمیتونی یادم رفت که یک گفت مهمه برات بگویم و او گفت مهمیست که من در قریم رفته نمیتونم مقصدتا نفهمیدم مردم قریه مشکلشان چیه سلیم مسئله پدرت بود خواهل شد بیادر چیز نمیگه مگرم مسئله قریه چیست مردم قریه همراهی چی کار دارند سلیم
سلی آق چکه ناومید استی بر تو اصلا نیچ اومید نیست گفتایت عجیب است و کارهایت هم عجیب تر خلاس امین جا باش سلم این جای هم نرو نرو از گشنگی خواهد مردید من چی کدم میتونم تو نمی فهمی تینا اگر من قریه برم مردم سرم رم نمی کنن من را ریشهن کده لطوکوب می کنن بعد از وان کلش یک جای میشن حلاس آقم می کنن آق کدن آق کدن یا آق کدن چیست؟ آق کدن چی مانام میتون اگر کسی پیسه می راسم در بین بیگانو هم خرچ کنه و پس در قریه بیایم یکوب مستحق آق کدن است یکوب مستحق آق کدن است یکوب مستحق آق کدن است یکوب از خاندان ابراهیم میراس خود را برباد کرد وانه که یکوب از خاندان ابراهیم با مردم خود قطع رابطه کرده از این خاطر مستحق آق کدن است کی برخلاف اون شهیدی میتون در زندگی گرسی نمی گوش نه کس کمک میکنه نه او نان میدیم میمانم که از گشنگی بمارم من نمیتانم من نمیتانم نمیتانم برام اما اگه در اونجا بموری کم از کم دفنت خب میکنن مگر امینجا اگر مردی کس در قصید نیست مردی تایوانا خواد خورد قضور میکنم سلیم به اوش بیا نه نمیشه سلیم تو میفهمی که پدر را چطور گفت بزنی او به تو باور میکنه فقط امی یک را داری به اوش بیا بخاطر من به اوش بیا حضرت یونس سی روز در شکم نیانگ ماند باز نجات یافت اگر من را حکاب بخورن از بین میرم کشکم از هوراک هوکا خورده میتونستم کشکم نان هوکا را هم خورده نمیتونی تو خوک نیستی صبای یک کاروان طرف جنوب میره قریه تا هم او طرف است سلام برو خوش باش من را بسیار کمک کنید هیچ وقت نیکیت یادم نمیره اگر من را بخورم من را بخورم من را بخورم من را بخورم من را بخورم من را بخورم من را بخورم من او تو جور نمی آیم سلام تو خدای ما را رسم و رواجه های ما را و خوک های ما را هیچ خوش نداری تو از دگاه فرق داری سلام برو کمک خواه شو صبا سفر و درست پیش روی داری خداحافظ آتینا شکم نیند یا شکم روک شکم روک شکم نیند بیتر است از سر این تفهه که پایان شدی باز دست راست دور بخور باز در بین دو کوه یک دره است باز در همون جای یک آبشار هم میبینی و نزدیک همون آبشار سر حد تان است سیست دشکر خواه برو دیگه همیتون مستقی همیتون ری برو خوش کنی که غلط نکنی وقتی که در درایی رسیدی دست راست دور بخور دست راست دور بخور آمیدم خداحافظ در بخور درایی که رسیدی دست راست دور بخور غلط نکنی دست راست دور بخور این کیست؟ سلیم؟ سلیم بچه کاکا هسف؟ باور نمی کنم این کالای تکا و پاچه چی است که پوشیدی؟ این چی بلاخو بوی میدی؟ اگر در آنجا بموشید، کم از کم دفند خب میکنند اگر در اینجا موشدید، کسی در قصد نمی دهد موشدید های ایوانا خواد خورد دست راست دور بخور دست راست دور بخور دست راست دور بخور دست راست دور بخور محبت میلی که چیطور انتظار بکشه سلیمه دخترم مگرم تا چی وقت پدر؟ محبت سبور و حوصلمند هست محبت یک تصمیم هست نه یک احساس خالی شما چطور میفامین که سلیم بعد از قساله پس میایه؟ من او را خوب میشناسم خوب میشناسم سلیمه سلیم وقتی ناکام شد و سختی و گشنگی را ببینه حتمان برای پس آمدن فکر خواد کد تا ببینه که دیگه چی را از من گرفته میتونه دیگه چی برش داده میتونین؟ سلیم خود تمام عرص خودا گرفت تو خواد دیدی سلیمه فیاز اوه فیاز خیرات خواهست؟ من امیالی که طرف قریه می آمدم سلیمه بچه بابا عزیز دیدم او یه طرف روان بود نه سلیم؟ باقرم نمیدونم بسیار وزش خراب بود در جانش کالای تکا و پاره بود و ازش بوی خوک میامد بوی خوک میده؟ کالای پاره پاره از این مالوم میشه کله پیسا رو برباد کده پس برای پذیرایش خوب آمادگی صحیح بگیره من بچه را جمع میکنم ار وقت که رسید خوب یا خوش آمدید
سیکو اموکوزی کنه یادت نره باز حقش است دیگه اوشه برا ما بان این امی اصل وقتش است که برش خوب سبخ بتم سلیبه سلیبه دخترم باین بیا بیبی که چی گفت هست برو بیبی که چی گفت شده خوب خوب ماما جان اینا میایم چی گفت هست چی گفت هست مادر سمی مگرم خبر نداری چی گفت شده خیلیت خوب هست مادر سمی بگو دیگه سلیم پس آمده سلیمه کاکا فرید او را در راه دیده که به طرف قریه می آمد و او می گفت که کالاش تکت کوپارا پاره بود و بوی می داد تیز برو کاکا واسه و عزیزه خبر کو من میرم پدرم را صدا کنم خب من رفتم پدر جان پدر جان چی گفت سلیمه دیگه پسرم آمده بله پدر جان دیگه کار کنیم تمام جوانای قدیه جم شدند کو را بزنند پدر پدر من کاکا واسه و عزیزم خبر روان کدیم تشویش نکن سلیمه از امو وقت که سلیم رفت من برای این لحظه آمادگی گرفت بودم کاکا فرید همه چیز آماده هست او بجه ها یک ذره ایتیاد کنین که از پهند نبرینش فقط اموتو یک درست برش بتین که در عمر یادش نرم و بعد از او پیش قاضی ببرینش که مراسم آکدن را انجام بده ایچ رای نزن کاکا فیاس ما از او خوب پذیرایی میکنیم درست هست ما او را گرفته به طرف خانه قاضی میبریم اموتو نیست خب بیاین که بریم پدر جان کاکا فرید همیشه گفت شما را میشنوان او دوگه بچه های قریه را بگوین که سلیمه غراز نگیرن پدر جان اینه وقتش رسید بچه هیم اونجاست بچه هیم آمد بشنوین بشنوین ما برای ترشدن شهزاده دو لائن استاد میشیم و از او خوب پذیرایی میکنیم بعد از او هم او را پید قاضی میبریم که مراسم آخ کدن سرش انجام بده و در پشتی کله گی خوب جزای ش بده تا پفهم ما اصل گفت چی هست بشنوین بشنوین بکنتی رومنی نه همه گیتان بشنوین او چوبار خوبکه ها نیست ای چوبار خوبکه ها نیست ای بچه ایم هست بچه ایم بشنوین بشنوین بشنوین او چیز دیگه هم برای گفتن داری بچه ایم من لیاقت ایران ندارم که اولادتان باشم بشنوین من بچه ایم پیدا خدم همه گیتان بشنوین من بچه ایم پیدا خدم من بچه ایم پیدا خدم من بچه ایم پیدا خدم من بچه ایم پیدا خدم همه گیتان بشنوین هر چیزی که کاک آصف میگه امتو میشه همه گیتان بشنوین هر چیزی که کاک آصف میگه امتو میشه و سی میگه و همه ایما گفتهایش قبول داریم کسی دول دائره نداره که یک چند تا باید بخانیم هله جونه یا ایندگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه موسیقی دیگه انگوشتان در دست برابر است سالم در انگوشتان برابر است مگه من لیاقتش ندارم پدرم تو را دوست داره سالم و توی اعتماد داره اگر نیه که انگوشتان خود را به تو می داد که هر چی را بخوایی فروخته بتانی من را باورم نمی آیا من احساس می کنم خواه می بینم می ترسم بیداشم و باز در بین هوکا باشم از شنیدنش خسته شدیم بس هست دیگه لطفاً هوکا را دیگه یاد نکن راست میگی مگه می ترسم از عزیز همه تو نیست؟ او چی حاد کرد محسوساً بعد از این جشنه که پدرم گرفت جشن بخاطر تو نیست بخاطر پدرم هست تو باید با او خوشی کنی بخاطر که او تو را یافت دواره عزیز تشویش نکن پدرم همه چیزا را فکر کرده این چپنه بپوش اینه برابر است مقبول است نی؟ بسیار مقبول مالم می شه یک شخص باوقار و محترم پدرم امروز چقدر خوبی کرد من را گفت هتمن باید ایرا بپوشی پدرم سیاد مهربانی کرد دوار جان تو می فهمی که من دیگه مرده بودم مگرم پدرم با محبت خود به من زندگی نو داد من گم شده بودم او من را پیدا کرد من احساس می کنم که من در راست آمدیم من قدر نامید بودم آل زندگیم تغییر کرد سلیم پدرم واقعا به تو مهربانی کرد او از خاطر دو توحید و تحقید شد امیدوار استم که هرگز به سلیم سابق تبدیل نشید نه ممکن نیست مسافر که بودم یک متن برای پدر جانم نوشته کردم متن؟ چی متنه؟ چند جملهی که دل پدرم را به دست بیرم و امره اگان کس با کار یاد بده که پیسدار شان میراست از دست رفته من پس به دست بیرم اگه تو تمام عمرتم کار کنی نمیتونی حتی چرا مثل میراست تا به دست بیری راست میگی
سلیم، پدرم تو را دوست داره، مگرم تو محبتش را کاملا رد کردی. تو می خواستی که او بموره. حتی خودتم نمی فهمیدی که چی می گفتی. بله، در مسافرهت فهمیدم که قانون را شکستاندیم و ما باید حاد امتحان بدم. قیمت دل شکستی پدرت را چقدر ادا خواهد کردی؟ دل پدرم؟ من هیچ وقت نمی تانم ادا کنم. یعنی واقعا فهمیدی که اشتباه کدی؟ بله، وقت که من دل سوزی پدرم را دیدم، از حد پرسیدم چرا به ضد پدرم گناه کدم؟ آه، چقدر خوب شد که به اشتباهیت پی بردی و پس آمدی. سلیم، این اولین روز است که واقعا در خانه پدرت هستی. بله سلیم، گفت هایت به ما آرامش میده. خیلی بیا که بریم، بخش دیگر. این چیه سلیم؟ این نان هست. از وقت که تو از خانه رفتی، هر روز صبح من یک نان تازه اینجا میموندم. هیچ کس اون را نمی خورد، همه تو میموند. هر شاب بسش میگد و ما صبح یک نان دیگر در جایش میموندم. چرا؟ پدرم همه تو میخواست. وقتی پرسانش کدم چرا، گفت هر وقت که رابطه شکسته بین ما و اولادایم درست شد، این نان یک جای امرایشان توته میکنم و میخورم. اما اگه این تو نشد، این نان همه تو درست همینجا باشند. من هیچوقت از این نان نخواد خوردم. این نان همه تو درست همینجا باشند. من هیچوقت از این نان نخواد خوردم. مگرم عزیز همه تو در خانه بود؟ سلیم، عزیز همه تو راست که بود، تغییر نکده. یعنی عزیز همه تو معرور است؟ بله. یادت هست که چیخ میزدی و میگفتی؟ میراس ما و اقف فروششا نمیخوایم. نگه، نگه سلیمه. میراس اصلی ما این نان و رابطه نوست. دیگه از پدرم چیز نمیخوایم. پدرم امروز بسیار کم آمد. میفهم، میفهم سلیمه. سلیم، یادت باشه که یکانه چیزی که تو امرایتا آوردی، کالای کنه و پاریت بود. از یادم نمیره. چطور از یادم میره؟ سلیم، پدرم توو عزیزه بخاطر دوست داره؟ که طبیعتش اونطور است. شما به محبتش ضرورت دارید. راست میگی سلیمه. کل ما به محبت ضرورت داریم. میفهمی سلیمه. اما اگر ما در پلانه هاییم کامیاب میشدم، آله پدرم در حانه دو نوکر میداشت، نه دو بچه. بچه دوست داشته نیم. تو اینجاستی؟ بله پدر جان. واه واه. واه واه. عالی است. چقدر مقبول مالم میشی. مگه من لایقی این چیزا نیستم. بس که سلیم، بس است. تمام روز همین گفت ها را زدی. گفت خلاص شد. پدر جان، امشب نان امرای ما توته می کنین؟ بله. امشب من این نان امرای شما توته می کنم. آمنه. می خواهم که امرای مادر سمی کمک کنین. تمام چیز بر پدرم آماده و تیار باشم. الان تز کنین کار شروع کنین. خوش آمدین خان صاحب. خوش آمدین کاکو میروید. خان صاحب و کاکو میروید آمدند. خوش آمدین. چطور هستید؟ شما چطور هستید؟ خوش آمدین میروید خان. بشین خان صاحب چطور هستید؟ یک جای شدن تان مبارک باشد کاکو هستید. هیر ببینید خان صاحب. عمرت دراز باشد. چرا می ترسی سلیم؟ تشویش نکن. بسیار خوب مالم می شید. خوش آمدین خان صاحب. خوش آمدین میروید خان صاحب. تشویش نکن. بسیار خوب مالم می شید. و حترم خوب زدید. من شنوده اینکه بسیار به ایک حالت خراب آمده بودید. و من هم هرچی که کاک آصف میگه قبول دارم. اگر پدرت از تو پذیرایی میکنه خوش آمدید. بسیار تشکر خان صاحب. لطفاً کل تان من رو ببهشین. پدرت یک آدم کلان هست. کاری که وکد دیگه هیچ کسی تو کار کده نمی تانه. پدر همه همه که ما رو دوست داره. میفهمه که شتون ما رو پیدا کنه. همه همون منتظر آمدنی عزیز هستیم. تا که عزیز می آیا. بیاین که همه همون شما به موسیقی گوش بدیم. موسیقی بابا جا سمی کجا هستی؟ اینجا بیا بابا جا عزیز چه غال مغال هست؟ در این خانه چی گابه هست؟ این جشن برا چیست؟ کاکا، ما تموم امروز شما رو میپولیدیم. بیادرد آمده هست. چی؟ بیادرد صحیح و سلامت پس آمده هست. از او خود پدرد جشن گرفتند. برش جشن گرفتند؟ آهان. پدرد یک گوصله رو برش کشتند. یک انگوشتاری هم در دل کشتند. نانم و دل شما کشتند. برا دیگر. سلیم پس آمد و پدرد امو رو استقبال کرد. و برش گوصله رو حلال کرد. و در کلکش انگوشته رو کرد. نمیدونه. عزیز. عزیز. عزیز. سلیم پس آمده هست. سلیم پس آمده هست. نکن. همه چیز رو میدونم. در اینکه در این خانه هیچ قانون نیست. چه گفته هست عزیز؟ سردو چه گفته هست؟ چه گفته هست؟ من همه چیز رو میدونم. سلیم پس آمده هست. و پدرد امو رو استقبال کرد. و در کلکش انگوشته رو میدونم. بس کن. بس هست. عزیز. ما شما یک خانواده هستیم. کل ما اولاد یک پدر هستیم. بیا عزیز. بیا دیگر. کار نباش. من در این خانه دیگر قدم نمیدونم. عزیز. لطفا. پدرمه جگرخون نساز. او رو در پیش روی مردم شرمنده نکن. در این خانه مرای هیچ کس ازت نمیکنه. میفهمی چی میگم؟ من میخواهم ازت خود نگاه کنم. من هیچوقتم رای خوب چران نان نمیخورم. مقصدتا میفهمم. تو بخاطر ایتو قار هستی که ای جشن برای تو نیست. عجب هست. سلیم لیاقتش داره؟ که تو جشن برایش گرفتین؟ ای جشن برای سلیم نیست. بله. بلکه برای پدر ماست. برو به پدرت بگو. من در این خانه دیگه قدم خود را نمیمانم. عزیز. تو لیاقتی را نداری که پدرم تو را اولاد بگویا. تو هیچ قدر پدرت را نمیفمی. تو هیچ لایقش نیستی عزیز. پدر. پدر. من همه این گفت ها را شنیدم سلیمه دخترم. عزیز نمیخواهد که در این جشن شرکت کنه. ای از دست ماست. من میروم کتش گفت میزنه. عزیز فکر کرد که سلیم اشتباه کرد. و او باید تاوان اشتباه خود را بپردازه و زمین را پس بخرد. بله. درست هست خان صاحب. اما سیکو. نادیده گرفتن میمان در خانه پدرش قابل بخشش نیست. او باید اطمان جزائش ببینه. او یک مرد جوان هست. ضروره هست که بزنمش؟ او خود مثل نوکر و غلام من نیست. او اولادم هست. ای بسیار سخت هست که بچهیتو بزنی که او تو را دوست داشته باشه. فکر میکنم با این مشکل من پیشتر مواجه شدم. اموطور که خودت هم شنیده ای جناب خان صاحب. بله درست هست کاکا اسف خان. ما گفتان از دل جان قبول میکنم. شما چه فکر میکنید؟
به فکر من باید که عزیزه ببخشید، او این را نمی فاهمه. این مشکل خودش هست. هاشتی کنن سخت هست. از اون نامی نافامی جنگ می کنه. شق می کنه. او نمی فاهمه که بیادرش گم شده بود. دوستان من را تنا بانید. این مشکل من هست. و من می فاهم که چی رقم این را حل کنم. مادر سمی جان. من خودم خرد می سازم. غروب و بزرگی را یک طرف مانده. خودم پیش عزیز می روم. می فاهم که چطور او را پس بیارم. عزیز. عزیز. عزیز جان. بچه. عزیزم. این شهر خوشحالی است. درست نیست که قار باشی. من قار نیستم. خیلی بیا بچه. بیا بچه گلم. خان صاحب. میروایس خان. بسیار میمان های دیگه هم آمدند. تو هم بیا. اونجا جای تو خالی است. تو بچه کلان خانه هستی. همه اگه انتظار تو را دارند. من دیگه در این خانه قدم خودم نمی مانم. چرا بچه ایم؟ من سالها و سالها خدمت نکردیم. و هیچوقت بیگفتی تا نکردیم. اما هرگز یک تابوز هم ندادی که امرای رفیقهای خود میلا کنم. وقتی بچه ایت پس آمد بچه ایت که تمام پیساهای خود را سر بدکاره ها برباد کرد تو برش گوز حاله چاق قلال کردی. میفهمی سلمه ای گب بسیار خطرناک هست. بیادر دباری بدکاره ها گب میزند. متابقه شریعت حضرت موسا ایتون را یک آدم باید سنگ سار شده. و ای بسیار گب خطرناک هست. عزیز که گب بدکاره ها را در پشت روی مردم یاد کرد؟ تو همینالی اینجا آمدی. هیچ کس نمیفهمه که سلم چطور پیسی خود را برباد کرده. بچه ایم. جانم. عزیزم. عزیزم. تو همیشه امراه مستی عزیز. تشویش نکو. میراس تو در جایش هست. من گشتر از کل که تو نکشیدم و نه چپن تو را برش دادیم. هرچی که برش دادیم از حقی خود برش دادیم. نه از حقی خودت بره او. هرچیزی که به تو میدم به او هم از روی سخاوت خود دادیم. عزیز بچه ایم. امروز روز خوشحالیست. و همه ما باید خوشحال باشیم. تو هم خوشحال باش که بیادرت مرده بود و آنها زنده شده. او گم شده بود و امروز او را یافتیم. بچه ایم. امراه ما خوشحالی کن. او خوب چرا نامدی؟ خوشحال مدی. تو چپن پدرت هم پوشیدی؟ تو آنها کالای ما را هم نجست میکنی؟ هرچی میگی بگو عزیز. اگر میخوای لطم کن. مگم پیش از رفتن گپای مرا خوب بشنو. یک سکه از پیش مادر سمی گم شده بود چه قضامت کشید پیدایش کرد. یک بره از پیش کاکا واسه گم شده بود. جان خود را در خطر انداح پیدایش کرد. و امروز پشروی کل مردم قریه پدرم بلندترین قیمت را به خاطر پیدا کردن ما داد. سابق من چیزا نمیفمیدم. بیاقل بودم. مگم دیدم که پدرم دل سوز است. نمیخوای که من گم شدم. خواست که پیدایم کنه. خانه بیاریم. آره این کار امروز تو میکنه. او به خاطر پیدا کردن تو خود را قربان میکنه. به خاطر که تو هم گم شدی. ازیز گپش را قبول کن. دل پدر مهربان نشکنن. عجب است والا. آره خوکچران برما معلم هم شده. خوکچران بس است دیگه. ازیز کفایت میکنه. من میفهم که تو نمیخواییم امرای گناکارا بیشینم و نان بخورم. مگرم خوب ببین ازیز. اگر من امرای گناکارا ششته و نان خورده نمیتانم پس امرای تو هم ششته و نان خورده نمیتانم. نه نه. ایسای ناسیری زمان که این داستان را گفت آن را تمام نکرد. این داستان انوز هم نتمام مانده است. هر کدام ما باید نقش خود را در این داستان بیابیم و پایان داستان خیش را کشف کنیم. اما سوال مهم این است که پاسخ شما در مقابل این محبت به ارزش و شکوه مند خداوند چیست؟ PYM JBZ