۱ ساعت ۲ دقیقه
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ PYM JBZ قصاب ازم یک سوال کد که جوابشا نفهمیدم پشه خود بسیار خجالت کشیدم خواه؟ چه پرسان کد که تو ای قدر خجالت کشیدی؟ ازم سوال کد که چطور باید خدا باورداری؟ باز میگه که سی تا خداست راست بگویم من دهی بار هیچ فکر هم نکدهیم به نظر من بسیر چرا از بابا یوسف پرسان نکنیم؟ او آدم بسیار فهمیده است باور کن که جوابو میگه آهان پشت بریم اول خب ما باور نداریم که سی خداست در حقیقت سوالت بکم تصحیح ضرور داره چی رقم تصحیح بابا یوسف؟ مادر یوسف امو چایخو بیار بسیر تو خب موسن بچه ملک خب میشناسی آهان موسن بچه خان صاحب امو که برم مالوم است که او دکتری میخونه آهان امو که دکتر میشه کاکا یوسف برم بگو صابر فکر میکنی وقتی که موسن روز اول برای دکتری رفت پینس عملیات رو برش دادن که کسی رو عملیات کنه؟ واضح است که نه اول باید یاد بگیره پیش ازی که در پینس عملیات دست بزنه ما هم به این رقم تا وقتی به سوالت جواب داده نمیتونم که اول باید زیاد چیزا رو به طور واضح در باره خدا برات نگفتیم صابر خودت بخوان نامه اول پولس رسوله که برای تیمیتاووز نشتک کرده بود از فصل شش آیت پانزه و شانزره بیبینیم که کتاب مقدس در باره خدا چی میگن؟ و در زمانی که امعین کرده آن یکتا حکمران متبرک که پادشاه پادشاهان و خداوند خداوندان است این را ظاهر خواهد ساخت به آن یکتا وجودی که این را ناپذیر است و در نوری ساکن میواشد که ناممکن است کسی به آن نزدیک کرده ات و هیچ کس هرگز او را ندیده و نمیتواند بیبیند عزت و قدرت عبدی بود آمین آره تو بخوان بسیر از مکاشفه فصل اول آیت هشتم آن مکاشفه صفی 1673 ببینین بچه ایم خدا که قادر به همه چیز است از قدرت الهی خود بر بجای آوردن مقاصد خود استفاده می کنه امی را بر ما کمه بگوین که مقصد خدا چیست ای ها از فکر و درک ما بسیار بالا است بسیر بر علایه به از او مقصد خدا ای است که حضنت محبت خوده بر تمام مردم نمایان کنه بچه ایم هر وقت که شما بخواین کلاوندان را بخوانید ميتونین فشما ميتونین فشما سیگو کاکو یوسف مار مار کاکو یوسف بیشینین بچه ایم مالوم می شه که خدا می خواهی از قدرتش یک درس بر ما بته بله کاکو یوسف بله راست میگه میبینم که بکسکت که در جیبت است بسیار خوب پر مالوم میشه فکر کنم گوه تا امروز در بازار فرختی درست است آهان بله شما چیز پود کده نمی دهید باید میگه درست درست درست درست بله شما چیز پود کده نمی دهید یعنی که بسیار پیسدار است این را بگو این بچه ها که چوب در دست کی بود در دست شما کاکو یوسف می تانستم که همراه ای تو را بزنم مثل که در سر مار زدم و پیسه تام می گرفتم به نظر من هیچوقت شما این کار را نمی کنید با کشتن مار من از قدرت خود استفاده کدم که شما را مار نخورد بخاطر که من شما را دوست دارم خدا هم قادر مطلق است و او از قدرت خود بر نشان دادن محبت خود استفاده می کند اما تو که شما گفتید کاکو یوسف که خدا قدرت خود را بکار می گیره که محبت خود را نشان بته عجیب است چرا این کار را کنه پدر عبدالبیاد داری اون قصه که در باری قریه جهالت بود مادر عبدال خودت برشون بگو ای مردم قریه قریه قریه از ملک مهربان ما ما ما این فرمان است فرمان فرمان برو شایتانا کنین واس واس واس ای مردمانی که زیر حکمت از او استید استید استید همه از فرمان از او اطاعت کنید کنید کنید محبت از او به پایان است است است کسی از فرمان از او اطاعت نکنه نکنه نکنه زندگی خود عزیز خواد داد خواد داد خواد داد به این شکل او مردم را مجبور ساخت که دوستش داشته باشند ولی مردم نمی فامیدند که در این حالت چی کار کنند زیرا مردم بخاطر در امان بودن از قهر و باید کوشش می کردند تا او را خوش بسازند روی آقای مقدس خوانیدی دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه بersonic دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه
فرض کو که در سر زمین ها کار میکنید و مادر خلیل در دست بچه ایت نان روان میکنه مگرم او مسروف ساتریه که دوستهای خود میشه و نان خودت یادش میره که برد بیاره تو وقت که خانه میایید کل چیزها یادت میره و برش میکنید که خیره؟ البته که نه، ای تو یک سباقه برش بتوم تا که زنده باشه یادش نره تا دیگه همیشه اطاعت کنه و بازیگوشی نکنه خب، یک سوال دیگه بگو کاکای اسم خداوان از طریق حضرت موسا شریعت خدا برما داده و به همه همه رو کرد که از او اطاعت کنند ولی تمام مردم از آمر و سرپیچی و در مقابل او توغیان کردند به نظر شما، آیا خدا باید همه رو مجازات کنه؟ اونا رو بانه که از بین برند و در جهانم بفرستشانه؟ چی فکر میکنید؟ به فکر من، کاکا یوسف که خدا باید کله گیره به حاطر گناه روزانی که میکنند صحیح جذاب بده آمگر ما هر روز گناه میکنیم اطاع که باشه کله ما تباه میشیم امت سه شفقت سه میره گناه ها بود ای مالک اپنی نور سه آنکی ضرور کرده ای مالک حاطر پکڑه کرد مجھ که رحم کرده اور اپنی نور سه تو میره سینه کو هرده گل جای گناه ساره تو مجھ په کلم کرده اور اپنی نور سه تو میره سینه کو هرده مالک مالک رحیم هست تیری رحمت هست عزیز یا رحیم یا رحیم مردم جزا دادن بر خدا کار آسان هست ولی خدا عظیم هست افکار او از افکار ما کده به مراتب بالاتر هست و راه های او نیست بزرگتر از راه های ما هست خدا راه دیگه را بر نجات ما از گناه و سرکشی های ما انتخاب کرد تا ما را دوباره به سوی خود بکشانه میفهمین کدام را؟ نه نمیفهمیم بگو برما بابا یوسف خدا ای را برگوزید که با محبت خود ما را به طرف خود بیاره محبت وسیله شناخت خدای متعال هست از طریق محبت او را خدمت و اطاعت میکنیم مادر عبدال امو اوه و قطع دسمال بیار خدا به ای خاطر ایسا را روان کرد که محبت خود را بر مردم نشان بده با فروتنی تمام ایسای مسیح گناه ما را شوست ما را پا کرد ای او درس بود که ایسا برای شاگرداش داد چی میکنین کاکا یوسف؟ نه نکنین کاکا یوسف پای من را نشوین بس درست هست نشوین نشوین پای من نه ایسا میفهمی که خدا تمام قدرت برش داده و از طرف خدا آمده و دوباره به طرف او بر میگرده از سر دسرخان خیست و چپن خود کشید قدیفه را گرفت و در کمر خود بستکد دلگن او انداخت پای های شاگرده خود را ششد و همراه دسمال پای شانه خشکد دو پای من را میشین بابا یوسف شمون پدرس هم امی گفت بر ایسا زده بود ولی ایسا جواب داده بود تا که من پای تا نشویم تو دمه ایسا نخواهی داشت اگه ایسا گناه ما را نشوین هیچوقت نمیتانم که داخل پادشای خدا شویم میتانه ایسای مسیم من را مکمل بشوین؟ خدا بسیار رزیم است نخواست که ما را جذا بته ولی او ایسا را فرستاد تا که ما را از گناه ما آزاد نمایه ایسا مجبور به این کار نبود و هیچ کس او را مجبور نکده بود اما خودش را فروتن ساخت بخاطر ما رنج کشید و از طریق محبتش ما را با خدا دوباره آشتی بته کاکا یوسف چطور هستی کاکا یوسف؟ مانده نباشین ملک صاحب بینین که پیلا چای بخورین ما در باره گفته بودن شنیدم سابر یک کم در باره از این برم گفت ولی یک سوال دارم سوالتون را بگیرین ملک صاحب فرق بین مسیح و پیغمبر هایی که پیش از آمده بود چیست؟ ملک صاحب این سوالتون یک سوال بسیار مهم و بجایست ملک صاحب این را خب میفامین که هدف خدای متعال از فرستادن پیغمبر هایی بود که در باره خدا بر مردم تعلیم بتند ولی فرستادن پیغمبر هایی یکی از پلان های خداوند بره شناخت خودش بود مقصد چیست کاکا یوسف؟ خدای پاک در آغاز پیش ازی که پیغمبر ها را بفرستند خود از سریق مخلوقاتش بره مردم خود آشکار نمود ای خدای متعال چی پشکو از نام تو در روی زمین و جلال تو موفق آسمان هاست ای خداوند اعمال تو چی بسیار عظیم همه اونا را از روی حکمت خلق کدید ای زمین و آسمان از مخلوقات تو هست جلال و تمام روی زمین فراغ گرفتن آسمان جلال تو را آشکار میسازه و فضای بیکران صنعت دستای تو را بیان میکنه روز تا روز کلام جاری میسازه شو تا شو معرفت اعلام میداره ولی مردم در او زمان نمیتانستن بفهمند که خداوند کی است و ای همه مخلوقات را خلق کده هرکس یک بط دستخشتی خود بانوان خدا پرستش میکرد بنان از ای رو شناخت خدا از تریخ خلقتش که خدای همه از کافی و همه جانبه نبود به امی خاطر خدا پیغمبره را به دنیا فرستاد که او را بشناسانه حتی پیغمبره هم نتانستن که مارا کمک کند تا خدا را به طور شخصی بشناسید کخای یوسف گفتانو واضح تر بگوین پرس کنین که مارا نمشناسین و ما بخواییم که خدا بر شما معریفی کنوم آیا ممکن است که ای بر شما کافی باشه که من صرف آساچوب را که ساختم براتان بفرستم؟ البته که نی آسای شما بسیار چیزا را در باریتان بیان میکنند مثلا در مورد شخصیت شما در باره تجربه تان دانش تان حلاقه مهارت پشت کار توانای تان شما بسیار چیزای دگه درست است در باره خدا طبیعت بسیاری چیزا را بر ما بیان میکنند مخلوقات و یگانگی و کاملیت و زیبایی و دانایی و و قدرتو لیکن تمام چیزا نمیتوند که خدا را واقعا بر ما معرفی کنند و به امی خاطر خدا پیغمبر ها را فرستاد صحیح است فرض کن که آسای ما هم کفایت نمیکند پس من باید سابه را میفرستادم که در مورد ما براتون میگفت آیایی بیتر بود؟ البته از این طریق زیاد چیزا را میفهمیدم مگرم آیایی برشناخت ما برات کافیست؟ برشناخت کامل شما ترا ببینم شخصا امرایت ملاقات کنم باید امرای شما بر یک چند وقت زندگی کنم و به امی خاطر خداوند هم پیغمبر ها را فرستاد تا ما را بر معرفی خدا آماده و تیار میساخت بر آمادگی این ملاقات بزرگ یعنی بین
خدا و انسان از طریق کلام زندهش که تصویر شخصیت او است، یعنی مسیح. ایسای مسیح ظاهر کننده کلام خدا بر انسان است. از طریق او است که ملاقات بین خدا و انسان صورت می گیره. از طریق او است که رابطه شخصی در زندگی خود با خدا داشته باشیم. و این دلیل است که ایسای مسیح به دنیا آمد. او همچنان آمد که ما را دوباره به طرف خدا برگردانه. ایسا نه تنها کلمه و کلام خدا است. می فهمی که امیال کی را دیدم؟ نه، کی را دیدی؟ بابی عبدل. ملک صاحبه دیدم. ما در باره ایسای مسیح گب زدیم. راجبه ای که او چرا به دنیا آمد؟ می شوند که اگر کسی من را پرسن کند، چطوری که ایسا به سر خدا است؟ چی جواب بدم؟ لطیفه دخترم، این را بخوان. فیلپس هم رفت و نتانایل را پیدا کرد و به او گفت. ما این کسی را که موسیٰ در تورات ذکر کرده و پیامبران در باره او سخن گفتند، پیدا کرده ایم. او ایسا پسر یوسف از احالی ناصره است. نتانایل به او گفت، آیا می شود که از ناصره چیز خوبی بیرون بیاید؟ فیلپس جواب داد، بیا و ببین. خوب، هل فهمیدی که چطور جواب بدی؟ سابر، آیا تو می تونی که جواب بدی؟ یعنی ای که اگر کس خودش بیاید، که ایسای مسیر را بشناسه، ایسا خود را برشاش کار می سازه؟ درست، دقیقا، نوشنی خودشن را محل می کند و موجودیت خود را ثابت می کند. ایسا گفت، من راه راستی و حیات هستم. هیچ کس جز با وسیل من نزد پدر آمده نمی تونه. خیلی بگویم، آیا هر کس می تونه که بیاید ایسا را بشناسه؟ ایسا می گفت، من پشت در استاده در را می کوبم. اگر کسی صدای من را بشنوه و در را باز کنه، داخل می شوم. من که دستون را می خورم، او کد به من؟ خدا برکت بدید، مریم. آیا این موضوعات را فهمیدی، لطیفه دخترم؟ مقصد شیست که هر وقت کسی قلبش را به ایسای مصیب باز کنه، ایسا داخل قلبش می شه. او شخص او را درک می کند. یعنی روشنی واقعی داخل دلش می شه. و او وقت فرق نور و تاریکی را می فهمد. او تاریکی قبلی را که در او زندگی می کند. ایسا گفت، من نور جهان هستم. آیا نور میتونه که خسته شوه، مادر عبدال؟ من مقصد تانه نفهمیدم. خانه کاکا نیاز خب دیدی؟ بله، مگرم ده سال از که خانهش قفل هست. آیا روشنی در خانهش داخل شده؟ البته که نیه، چون ده سال از که قفل هست. اگر بعد از ده سال در روزه شوه کنی، روشنی داخلش می شه یا نی؟ آهان می آهان، کاکا هستم. دروازه نک زاشته که نور داخل خانه شوه، ولی نور ایچوقت از انتظار کشیدن پشت دروازه خسته نمی شه. آه، بله، روشنی ایچوقت خسته نمی شه. مثل ایسا که از ما قار و خسته نمی شه. با وجود که می خواییم ده تاریکی به سر ببریم، او انتظار می کشه و ما را دعوت می کنه تا ما را از گناه ما پاک کنه و زندگی ما را روشنهایی به بخشه. ترا چی شده سابر؟ در کدام چرد غرق هستی؟ چیزی نه، من در باره قصهای شیرین کاکا یاسف فکر می کنم. خدای ات رو شکر که هر کس به تو نزدیک شوه می فهمه که خدا مشتاق ملاقات که از او است. او آغوش قلب باز ما را می بینه و صدای شیرین خدا را می شنوه. هی تمامی زامدکش ها و گرانبار ها پیش ما بیاین و ما با شما آرامش می توانم. هی ایسا، من ترا شکر می کنم که هر کسی که به طرف تو می آیا تو خود را برش آشکار می سازی. تو صرف یک خیال نیستی، تو خدای حقیقی استی. تو زندگی می بخشی، یک زندگی پر از خوشی و آزادی. خدا باید. خدا، من تو را بسیار سید دوست دارم. چون که تو همیشه آسر استی، گناه های ما را ببخشید. نور و دو در قلب های ما همیشه اجاری می شد. بریم مریم که نان چاشت را جور کنیم. فکر ما هم کمی پریشان بود تا ایکی گفت های کاکا یوسف و دواره ایسا شنیدم. که ایسا میگه من نور جهان هستم. مقصدش ایست که هر وقت کسی قلبش را به ایسای مزید باز کنه، ایسا داخل قلبش می شه. او شخص او را درک می کنه. یعنی روشنی واقعی داخل دلش می شه. و او وقت فرق نور و تاریکی را می فهمه. او تاریکی قبلی را که در او زندگی می کرد. خدا ای را برگوزید که با محبت خود ما را به طرف خود بیارد. محبت وسیله شناخت خدای متعال هست. شمون پدرس هم امی گپه بر ایسا زده بود. ولی ایسا جواب داده بود. تا که ما پایت نشویم تو دمه ایسا نخواهی داشت. اگر ایسا گناه ما را نشوید، هیچ وقت نمی تانیم که داخل پادشای خدا شوید. اگر بعد از ده سال در روزه شوا کنید، روشنی داخلش می شه یا نی؟ دروازن اگز داشته که نور داخل خانه شوا، ولی نور هیچ وقت از انتظار کشیدن پشت دروازه خستن نمی شد. بچه ها و دخترهای خوب. ما امروز داستان گوصفنده گمشده را می گم. خوی ہوی ایک بھید میں اور تم مچه چرواهی تم نے پهاد پی نیانوی بھیدو کو تنها چوگ دیا پیر سگر سے حممت سے جگه جگه مجھ کو دوندا چاهت سے تم نهی دوندا مجھه ساتی غم سے نیدھال تیرا دل مجھ کو فکارا جب تم نه کها ہو تم میره بیته کهی مسیبت می تو نهی دوندون کها پیاره دیکھون کها پیاره آواز تم دینا دیکھ که کانتو می اولجا تم نه مجھ کو اٹھا لیا کھول که اپنی باہو کو موت سے موند
مجھ کو بچھا لیا گو تمہارے حاتو کو کانتو نے زخمی تو کیا دیکھ کر تب تم کو خوش ہوا تھا دل میرا خوشیاں ملی دل کی خوشیاں ملی دل کی خوشیاں ملی دل کی نرمی پیار محبت سے تم نے مجھ کو اتھا لیا کاندھے پر اپنے لے کر خوشی خوشی واپس لوٹے اور بڑی حفاظت سے ریورد می پانچایا مجھه تم نے حفاظت سے رکھا مجه ساتی تم نه حفاظت سے آیا می فهمین که از این داستان چی یاد می گیرین؟ خدا برای توبی یک شخص گناکار بیشتر خوشحال می شد نسبت به 92 شخصی که فکر می کنن به توبه نیاز ندارن بسیار شمادانه مقبول است ملک صاحب اگر خوشت آمده کده ببرش کاکا یوسف از شما کده قیمتی نیست کاکا یوسف تشکر ملک صاحب به هر صورت این نظر خوبه است فکر می کنم حال زمان ای رسیده که به سوال شما جواب بدم به ایشم نگاه کنین آتش، روشنهی و حرارت آتش، روشنهی، حرارت؟ آتش، روشنهی و حرارت آیا اینا را از هم جدا کردن میتونی؟ نهی کاکا یوسف جدا شدن نمیتونند یعنی نمیتونیم که آتش و روشنهی را جدا کنیم حرارت از روشنهی و آتش هم جدا نمیشه نه آتش و روشنهی از هم جدا میشن یعنی آتش، روشنهی و حرارت نمیتونند که جدا شدن آیا این یک ماما یا چیست؟ دقیقا زاد خدا مثل امی است بچهیم پدر، پسر و روح القدس قسم که آتش، روشنهی و حرارت هم ایکی است به امی قسم پدر، پسر و روح القدس یک خدا هستند من فکر میکنم کاکا یوسف روشنهی و حرارت در نتیجه موجیدیت آتش هست در واقعه هیچیز نمیتونه خدا را اموطور که هست تشریح نمایه این مثال فقط بما کمک میکنه که بفهمیم وقتی ما در مورد خدا صحبت میکنیم حضور پسر و روح القدس بدلیل وجود پدر نیست من نفهمیدم چی میگی کاکا یوسف پدر و روح القدس در ابتدا همراه پدر بودند هر سه اشان یکی هستند وقتی که میگیم پدر، پسر و روح القدس و باز میگیم یک خدا آیا این یک تضاد نیست؟ قسم که تو یک روح و یک جسم و یک ذهن استی مگرم تو یک نفر استی نه سه نفر خدا هم این اموطور است پدر، پسر و روح القدس یکی هستند یک وجود، یک شخصیت، یک خدا او غمهای ما را به جان خود گرفت و دردهای ما را بردوش خواد عمل کرد ولی ما فکر می کردیم درد و رنج او جزای از که از جانب خدا برای او نازل شده است او در حقیقت بخاطر گناه و خطای ما زده و زخمی شد او جزا دید تا ما سلامتی داشته باشیم و از زخمای او ما شفای آفدیم ما همه مثل گسفندان سرگردان گمراه شده و برای خود روان بودیم اما خداون گناه همه ما را به گردن او نهاد چرا او زده و زخمی شد؟ هدف این که ایرسا ما را آساز ساخته چیست؟ فکر کن بچه ایم که خدا در اینجا است و انسان در اینجا انسان این جدایی از خاضر چیست؟ خدا قدوس است و نمیتونه که گناه را نادیده بگیره خدا قدوس است که میتونه بگوید که انسان چیست؟ انسان پر است، گناه است بیخی صحیح گفتی بچه ایم آره در این پایین انسان چی نشته کنیم؟ گناهکار معلم صاحب صحیح است پس انسان است گناهکار آره که گفته میتونه که این دوری را کی پیدا کرده؟ خدا یا انسان؟ آره بچه ایم بگو گناه معلم صاحب آفرین بچه ایم بخاطر گناه و این جای خالیی که در وسط است؟ و انسان را از خدا جدا میسازه گناه است میفهمین که تلام خدا در این بار چی گفته؟ گناه ایتان بین شما و خدا آمده و باعث شده که خدا روی خدا شما بپوشنه و دعای شما را نشنوه انسان از طریق پیامبرا و انبیا چیزای زیاد در مورد خدا یاد گرفتن که خدا قدوس است و او نمیتونه گناه را قبول کنه انسان ها از راهی مختلف و کارهای خوب میخواستن به خدا برسدن ولی متاسفانه هیچ کس به انجام اعمال نیک خواد نتانست خدا به خدا برسانه با وجود یام انسان سخت کوشش کرد که از این خالیگاه عبور کنه و خدا به خدا برسانه ولی هیچ کس به تکیه به کارهای خوب خواد نتانست از این خالیگاه عبور کنه و هر کسی که کوشش کرد دوباره به این گرداب گناه سقود کرد و کسی که از اونجا بفته چی میشه؟ میموره مریم جان بخاطر که خدا گفت مزد گناه مزد گناه؟ آفرین مریم مرگ پس رای حل چیست استاد؟ آیا خیلی از پیانبران و مردمان خوب کسی دیگر نمیتونه که به خدا برسد؟ حتی پیانبران نمیتونن پچیم تمام انسان ها گناکار هستند پس رای حل چیست استاد؟ فقط یک دست قدرتمند هست که میتونه ما را نجات بده میفهمین که این دست قدرتمند که هست؟ دست خدا استاد بمیخواتر خدا اولین قدمه خودش برداشت بخاطر که انسان به انجام دادن کارهای خوب نتانست به خدا برسد ایچ وقت هرگز انسان به یک واسطه ضروره داشت که دستای زیف انسانه به دستای قدرتمند خدا برسنه و انسانو خدا را آشتی بتن فکر کنم که مانای آشتی کردن را نفهمیدین تصور کن مریم که تو و کریم با هم قارستین و ما بعث شخصیم برداشتیم و ما بعث شخصیم می آیم و بین شما آشتی مندازم بخاطر که شما دو نفر آشتی کنین ما می آییم ما میانجیگری می کنم پس ما می آییم دست ترام می گیرم دست مریم هم می گیرم اردوی تانه آشتی میتم به شرطی که اردوی شما بفهمین که ما شما را دوست دارم و شما مرا دوست داشته باشین در کتاب مقدس ای میانجی یا واسطه ایسای مسیح است خدا در جسم فقط ایسای مسیح است که میتونه منجی ما باشه بخاطر که او بگناه است و انسان کامل است او میتونه که دستای زیف انسانه بگیره و بخاطر که طبیعت خدایی داره پس میتونه دستی قدرت منده خدا را بگیره مگرم پیش از انجام ای کار او باید یک کار بسیار مهم دگام میکد مثل که پیشتر دیدیم منصد گناه مرگ است پس او باید بخاطر گناه ما میمرد او در کجا باید میمرد؟ در روی صلیب او گناه ما را به گردن خود گرفت و بخاطر ما مسلوب شد بخاطر که خدا
با جهانه آنقدر محبت داشت که به سر یگانی خود داد تا ارکی به او ایمان بیاره علاق نشه بلکه سایب زندگی عبدی شوه. وای چه یک جای با صفا مقبول است اینجا سابر. آهان خدا ملک سایب و کاکا یوسف خیر بیده. آهان میبینی سابر چه هوایی تازی است. ششا را پاک میکنه. مثل ایست که دوباره تولد شده باشیم. خدا بره هر کدام و شما فرصت دوباره تولد شده نداده. یعنی که از شکم مادر خود دوباره تولد شده باشیم. آیا شما داستان این قدیموس را شوندین؟ آهان هر کسی را میفهمه. این قصه در کتاب مقدس است. دقیقا ملک سایب. این داستان در انجیل یوهانه رسول نموشته شده. در فصل سه اومش. شما بر ما قصهش کنید کاکا یوسف. نقودیموس یک مرد فازل و عالم بود. او یک دانشمند وردیده و یکی از اصطادان سرشناس یهود بود. یک شهو او پیش ایسا رفت و پرسان کد. خداونده ما چطور میتونم که داخل پاتشاهی آسمان شوم؟ ایسا در جواب از او گفت. نقودیموس ضرور است که تو از نو تولد شوی. نقودیموس حیران ماند و گفت. ای اصطاد ما خود یک مرد سال خورده هستم. چطور میتونم از شکم مادرم دوباره تولد شوم؟ ایسا در جواب از او گفت. آنچی از جسم ساتم شوه او جسم هست. آنچی از روح ساتم شوه او روح هست. خدا تو را برکت بته دخترم. این گفت های خوبه از جایی آد گرفتی؟ در درسای روز یک شمبه ترکل ایسا. آفرین. ایسا برما تعلیم میته. آنچی از جسم تولد یابد او جسم هست. و آنچی از روح متولد گرده او روح هست. تاجب نکو باید که به تو میگم که از سر نو تولد شدن ضروری هست. هدف موضوع را درک کردی بسیر؟ آه. یعنی که؟ خدا با روح مقدس خود ما را تولد تازه می بخشه. بجای این قلب سخت برما قلب پاک و نرم عطا می کنه. در گناه بودیم و باعث قهر خدا شده بودیم. روح قدس یک قلب نو در ما و یک زندگی نو به نام می کنه. این قلب نو با خون نو می تپه. زندگی با خون نو یعنی با خون ایسا. چون که گناه ما را از خدا جدا ساخت، ایسا قیمت گناه ما را در روی سلیب پرداخت و او زندگی جدیده برما عطا کرد. خون ایسا ما را از تمام گناه ها پاک می سازه. او ما را از گناه گزشته ما پاک می سازه و باروی خود ما را قوت می بخشه که زندگی جدیده ادامه بتیم. این زندگی نو چیست؟ زندگی نو؟ ایسای مسیح است. ایسا فرموده که من راه و راستی و حیات هستم. هر که از این آب بنوشد، باز تشنه خواهد شد. مگرم هر کسی که از اون آب که من می بخشم بنوشد، او هرگز تشنه نخواهد شد. بلکه او به ایک چشمه تبدیل خواهد شد که بره همیشه جاری خواهد بود. ایسای مسیح از طریق سلیبش دست ما را می گیره و ما را به خدا برمی گردانه، او قیمت گناه ما را پرداخت. او این قیمت را باطلا و نقره نپرداخت بلکه بارخداندن خونش و روح القدس برما قلب نو عطا می کند. و او قلب گذاشته ما را که با گناه آلوده شده بود و شیطان او را خراب کده بود از ما دور می سازه. الان فهمیدین بچه ها که خدا یکی است؟ خدا به خوده خود وجود داره. پدر از طریق کلامش سخن می گه، بسر، حیات را تغییر می ده، روح. ما می تانیم که از طریق ایسای مسیح در مورد خدا بیاموزیم. تمام تغییرات که در زندگی خود می بینیم از طریق روح القدس صورت می گیره. خدا یکی است و او چقدر عظیم است. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
که خدا گناه انسان ها بگیره؟ خدا عادل هست؟ ای ظلم هست؟ هرکس خودش باید جواب بته ملک صحیب، از نظر شما عدالت چی هست؟ که گناهگار جزای خدا ببینه جریمی گناه مرگ هست، ملک صحیب پس خدا باید گناهان ما را ببخشه و بالای ما رحم کنه خدا بخشنده و میرده بان هست با یک کلام هر کار را میتونه انجام بته خدا قادر به انجام هر کار هست او هر کار را که بگویه انجام شو، انجام میشه خدا واقعا بخشنده و میرده بان هست او هر چی که بگویه احمد را خواد شد ولی خدای ما خدای نظم هست، نه خدای بینظمی در تمام کارهای از اون نظم هست اگر او کار انجام بته، پس عدالت کجا هست؟ خداوند عادل و مهربان هست اردوشا نگاه کدن مشکل هست کاکا یوسف مرک صرف جان دادن و زیر خواهگرفتن نیست بلکه مرک که سزای گناه هست جدایی از خداونده پاک هست خدای که گناه را نمیپذیره پس رای همچی هست؟ ایسا یکانه کس هست که میتونه شفاعت ما را بکنه او یکانه کس هست که گناه نکد او فرزند خدا هست او در ذات خود مانند خدا نامحدود هست پس او میتونه که قیمت گناه مرگ بدیره بپردازه ای یک مادله بسیار دشوال هست که تو گفتی ملک صاحبی عزیز عدالت خدا و محبت خدا ایسا میفرمایه هیچ کس بجز من نزد پدر آمده نمیتونه ما میتونیم قیمت را که ایسا برای ما پرداخته بپذیریم کنیز نمیتونست که خودشا آزاد بسازه او همیشه کنیز باقی میموند اگر بادارش قیمت او را نمیپرداخت او شادخ باید قمچین خورده میمرد اگر او پشنات پدرش رد میکرد به امی شکل ما هم مرگ ابدی را نصیب میشیم اگر او قیمت را نپذیریم که ایسا برای سلیب بخاطر ما پرداخت چطور میتونیم قبول کنیم کاکا یوسف؟ آیا داستان پسر گمشده را شوندین ملک صاحب؟ البته که نمیفرما این داستان را همه میفرماد هر یکی از ما مثل از این دو پسر هستیم یا مثل بچه کلان یا مثل بچه خورد پسر خورد آواره شد و از پدر خود دور شد مگم برای اون معلوم بود که پدرش او را دوست دارد و به امی خواد پس آمد در حال که پسر کلان گمشده اصلی بود با وجود که حتی همراه پدرش زندگی میکرد و تمام اعمال خوب انجام میداد مثل دیگر مردم که نماز میخاندن، روزه میگرفتن و دیگر اعمال خوب انجام میدادن اونا فکر میکنند که حتماً به بهشت میرند ولی حقیقت ای است که او پسر گمشده اصلی است چون محبت پدر خود را درک نمیکنه و امی درک نکدن محبت پدر باید شده که مثل غلام در خانه پدر خود باشه پدر خود را خدمت میکنه مگم قلب او را درک نمیکنه از محبت پدر خود آگاه نیست چیزی که بسیار مهم است یعنی محبت به این قصه خوب گوش کن ملک صاحب حاکم صاحب حاکم صاحب پدر من مریض است من پاید بهش دوا پیدا کنم من به پیسه ضرورت دارم که دوا بخدم حاکم صاحب پدر من میموره اگه میموره بموره من چی کنمش موسیقی مسود من ليک مسود کشت او مردم قریه rang whistle او م Hess موسیقی او محبت مسود مسود بچه گلا بچه خانم مسود مسود مسود بچه یک دانی من مسود چان بخیز گفت بزن کدیم مسود چان تو رو چی شدن مسود مسود چان تو رو کشتن کشتن کشتن زیبا بیا بریم مردم قریه رو خبر کنیم بریم بچه من کشتن کشتن کشتن کشتن کشتن کشتن کشتن موسیقی قصد موسیقی خیرت خواهست مسود کشتن شده ظلم هست خیلی ظلم شده استاد ملک مسود کشته که ای را باور میکنه سبر بیادرها اول باید بفهمیم که چی گفت شده بچه ای من بچه ای من هست استاد ملک ظالم او را کشته مرد مرد ملک مرد مرد ملک ما باید او را بکشیم امتونی که او مسود کشت سبر همیشه سبر کار بگیرین چی قسم سبر استاد کلی چیز دیگه واضح است ای ملک خودش چی فکر کده بسیار زیاد شد دیگه آه ظلم زیاد شد دیگه عدالت کجاست کجاست خانون خود مسود بیادرها رفته مرد مرد ملک مرد مرد ملک شما درست میگین ما با یک تغییر ضرورت دارم مرد مرد ملک مرد مرد ملک مرد مرد ملک بله بیادرها اگه ما و شما این ملک ظلم رو بکشیم دگه ملک به جایش می آیا شاید ازوام کده ظلمتر باشه بناهن مقصد ما ایست که کشتن رای حل نیست و نه قانون حلی مشکل است کرچه قانون در جای خود موجود است لیکن نه قانون قاتل از قتل کدن مانه شده و نه دوزده از دوزدی مانه شده بخاطره که ترس از مجازات نمی تانه مانه شرارت در دنیا شده خیلی پس ما چی کنیم استاد پیش ازی که در مورد کدام کار فکر کنین اول قلبهای تانه از محبت پر کنین تحوال ما تحوال محبت باشه آیا محبت؟ محبت؟ بچه من پس داده میتونه؟ محبت؟ آیا بچه من پس داده میتونه؟ محبت قدرت است هیچ قدرت دنیا سر اون پیروز نمی شه محبت هر چیزه میتونه تغییر بته که هیچ مردم خراب نباشه نه قاتل نه داست نه غدار با محبت میتونیم یک جامعه نو جور کنیم در محبت همه ما خوش میباشیم خوش بر همیشه در محبت این گفتی بی غیرتی است ما به زور اخی خوده میگیریم درست مگرم قدرت صرف اقتدار نیست این همه را از مسیح یاد بگیرین خداوند دانا است از ما کده از شما کده از تمام بشر کده داناتر از تمام قوانین اعلاتر و این قانون خدا در روی زمین است محبت خدا محبت است اگه این برتان کار کلان مالم میشه از تای دل فریاد بزنین خدا محبت است بسیار وقتای پیش قوم خدا نام او را فریاد زدن
او دیوارای شهر اریاف و رو ریخت. مثل ریگ. ما هم می تانیم که سر مشکلات خود غلبه کنیم. اگر از تای دل فریاد بزنیم و بگوییم خدا محبت است. خدا محبت است؟ خدا محبت است؟ در دلاتان محبت جای بتین. برای تمام مشکلاتان رای حل پیدا می شه. خدا محبت است. خدا محبت است. خدا محبت است. خدا محبت است. زمان مجزه خاتمه نیافته. اگر محبت خدا به قلبای ما باشه در زندگی ما هر روز مجزه می شه. محبت باعث تغییر زندگی و روشنهایی می شه. قلبای تانه برای او باز کنین و از او بخواین که به او داخل شوه و او را روشن بسازه. او به زندگی شما خات آمد بخاطر روشن سختن و دیگرگونی. و باز با چشمای خود خواه دیدین مجزات را که ایسای مسیح در زندگی تان می کند. خدا محبت است.