هنگام مهمانی در خانۀ شمعون فریسی.

  ۳۲ دقیقه

  ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۳

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

درستان های دنبال دار از راژیو صدای زندگی سلام شناندهای گرامی داستان های دنبال دار مسرورم که با داستان دگی از سیریال چشمی حیات در خدمت شما قرار داریم آرزو میبریم که همه شما با خانواده تان در بیترین دقایق زندگی خیش قرار داشته باشین به امی امیدواری میپردازیم به پخش برنامه اینوبت خیش دوستای میرون باید خاطر نشان کنیم که داستان را که اکنون میشنوین به اساس انجیل مقدس که کلام خداست تحیه شده شنونده گرامی اگه برنامه ما را تاقیب نموده باشین مریم اموزن است که مردم به او به چشم بد نگاه میکنند مریم از زندگی گنالود خود خسته شده بود او از نگاه های زنندی مردم دورو پیش خود و امسایی ها که منند خنجر بر مریم دردناک بود به ستو رسیده بود ار باره که مریم از خانه بیرون میشد همه چشما با او دخته میشد و در گوش یک دیگه خود گپای در مورد او میزدن ار باره که او در کوچه ظاهر میشد آهالی محل و زن های منطقه او را با چشمایشان تقیب میکنند مریم دیگه از ای زندگی شرمالود و نگاه تنامیز مردم خسته شده بود او به شکل از اشکال در مورد ایسا چیزایی شونیده بود مریم با خود تصمیم میگیره باید پیش ایسا بره اما او نمیدانه چطور و در کجا او را پیدا کنه در یکی از ای روزا که راهیل مسروف شستن کالای خود در نزدیک دریا میباشه که مریم از اونجا عبور میکنه مریم پیش خود فکر میکنه که راهیل هم مثل سایر زن های امسایه با او با چشم بد نگاه میکنه میخواست که از پیش راهیل با خاموشی تمام تیر شوه که راهیل او را صدا میزنه مریم از راه خود بر میگرده و پیش راهیل میایه خب دوست های عزیز بیاییم که بشنویم که ای دو زن با هم در مورد چی صحبت میکنن مریم جان دیروز چی گفت بود؟ روبروی دروازه کنیسه شیشت بودی؟ ای خوارک چی بگویم؟ میخواستم در رون کنیسه بروم نماندنم مثل همیشه تاوینم کدن گفتن تو پاک نیستی اینجرا نجست میکنی هی هی آدم چی بگویه خوارجان داره که بیسیاری از اونایی که این گپار را میزنن خودشان هم راهیل جان تو اونا را خوب نمشناسی خوارک من بیسیاری اونا را خوب مشناسم میخوایی در کالا شوی کمکت کنم؟ نی خوارجان زنده باشی خیلی بیبینید اینه خلاس میشه اینی پیرانه که بابی اولاده است که آخیریش است راهیل جان دهیده تنها توستی که گفتم نمشناسی تو تنها کسیستی که میخوامی من چی میگویم باور کنم من از این زنگی نقبت بود و تنگ آمده این خوارجان نمیکنیم میخوام که یک زن گناکار است چی کنم؟ از این زنگی بیدون سیر شده وقت در بین مردم استم بعضی کتر کتر نگاهاش مرمی خوره بعضی کتر حرکاتش مرمی تویل میگه میخوام این موزی مردم رد میکنم من گناه خودم میبینم مگرم آنها متوجه گناه خود نیست وقت در بازار استم هر کدامشان خوش داره در حضور دیگران من را تقییر کنه در خود گویا پاک جلوه بترم رایل جان حتی کسایی این کار را میکنند که بدتر از من در گناه غرق استند سرکردهای مذهبی خب من را بدکارا میگن از ترس و ناخوره که کسی حاضر نیست دو کلمه کرد و گرد بسنم این چیز زندگی است که من دارم میخوامی مریم جان چرا آنها حاضر نیستن قطع تو گب بزنن امتحان را که خودت میگی دلیلی شیست که یا که به گناه خود متوجه نیستند یا یکی خیان میکنند بیگناستند شادت گفت من خوشت نبیای این خورک در بازار از مردم آم تا سرکردهای مذهبی تا جایی که من میشناسمشان بیگنا در بینشان ندیده دست نگیست بسیاری خوش دارند داهم من را ملامت کنند مگر من کسی را ملامت نمی کنم تا این چهارتا هستم که چطور خود از این زندگی اینکه باید بار خلاس کنم خانچه تو این شعر را میشنستی مریم جان از مردم شعر در باره شنیده ایم یکان چیز یک بار میخواستم موضوع را در کنیسه دده ما بشتم مثل دیروز مرا نماندن خوش دارم خواجان که پیشش برم شنیده ایم که او تنها نبی خداست که کتر گناه کارا را افتاق بکنه اما تر از راست میگی خودم در این گوشهای خود شنیده ایم که گفت من آمدیم تا گناه کارا را محبت کنم یک دفعه از کسی شهیدم که میگه فیسارا دیده که کته ما و رای آدم ها سر یک دسترخان شیشته بوده نان میخورده برای از چی که او از دیگرها فرق داره دیده بهت بیشی درست است مریم جان امیده ما آمدیم که گناه کارا را نجات بتم آه خوارک باید این گبه او را شنیده کاش که میشود که یک دفعه او را ببینم میخوای او را ببینی مریم جان آه چرا نه خوارک آه چرا نه خوارک مگم چطور مگم میخوای او را ببینیم همین روز برو خانه شمون فریسی میفامی که خانه از او در کجاست آه میفام او که در کجاست مگم عجیب هست تو چطور تابان خبر نشدی که شمون امروز ایسا و شاکردارش در خانه خود میمون کده من به خبرهای بازار خوارجان گوش نمیکنم پس اون روز در خانه شمون میمون نست ها مگم تو چی خیال کردی خوارک کس من را در خانه شمون هم میمونن عجیب گپایی میزنی نزدیک دروازش که شام من را تفلانت میکنن خوارجان دور مندازن اگه بخوایم در اون خانهش برم نوکرهاش من را کتر سنگ و چوب خات زدن تو ایتر موقعی را هر وقت پیدا نمیتانی کنی تو خود تصمیم تبیگی خوارجان کالای من خود ششته شد دیگه من برم که سرم نو وقت میشه اولادای ماتل مستند بی خوارک ببخشی سیار من گفت زدم درد و دل کردم کترت بسیار ماتلت کردم خوارجان بازم ببخشی خیر است خیر است نیچ گفت نیست خوش شدم که کترت یک ساتر گفت زدم خوب خیلی بامان خدا خوارجان برو با خوارجان پناگکت به خدا او راست میگه اتر موقعی هر وقت پیدا نمیشه اگر من را بانن که داخل خانه شدم پیش پایهاش میشینم نه من چیلی آقاد دارم که پیش پایه از او میشینم من سرد تا پاک گناه کارستم شاید او بتانه من را از گناه پاک کنه نه او اتمان میتانه تنها او میتانه چقدر من میشه اگر میتانستم یک زندگی نوه از سر شروع کنم من را را گم کده ایم او میتونه را را برم نشان بته او دست من خواهد گرفت یکیم دارم که او دست من خواهد گرفت تا دیگه هفتم او به من خواهد گفت از پشت میا ما هم از پشتش روان میشم اگر من را نموندن که داخل خانه شم نه ما باید خود پیشش برسانم کسی دم رای من گرفتن نمیتانه این موقعی هر وقت پیدانه میشه هر رقم که شوه خود پیشش میرسانم اگر موی روی من پت کنم کسی من را ستاد نخواد کرد اگر امو چادر سیاه کلان دست دارم من باید خود پیشش برسانم اگر امو چادر سیاه کلان دست سرم کنم هیچ کس من را نخواد شناخت مگرم چطور پیشش برام من چیز ندارم که لیاقت رو را داشته باشم تنها چیزو که از بابا کلانم یادم میایه و مانده پیشم امو هترست اول خانه میرم و او را گرفتن باز میرم پیشش موسیقی استاد از این کباب بگیرین همین برام بسست چرا زرفهای پر از گذاره اینجا پیش روی من ماندین بردارین به دگراتا آرف کنین استاد شما تنها میمان نال قدر ماستین از این نوشابه ها بنوشین امی پیاله برامت کافیست ببرین بر دیگراتا حجیبه هست اونینجا چی میکنه که رو میگی؟ آنه اونو زنه که در اونجا آنو میبینیم اونجا که ششته که رو میگی؟ کو کو در کجا؟ آنه آنه در اونجا در پایین اون پای استاد که ششته نمیشنستی؟ ما؟ نه بابا نه نه اینه سیگو من اونو خوب میشناسم نامش مریم هست معلوم داره است که کس اونو دوست نکرده اینجا مگرم دبت اینجا است که چطوره موندن که اینجا بیاید؟ بروا بابا ما چکوره اینجا موندن شاید نوکره شمون امیالا بیاید اونو اونو زده زده بیرون بندازن به نظر من شمون رو اگه اشاره کنین که اینجا بیاید خوب میشه چی برش میکی؟ اونه خودش ایسا میاید بان که بیاید بیاید برش میگم اونو امیالا از اینجا باید بکشن بطتوی چه بیادر خانهش است اگه کشیدنی میبود تا با آل نوکرهشا گفته میبود من میگم چیز نگو به ما مربوط نیست هجاب گفه میزینی اون بیادر چطور مربوط نیست؟ ما هم نمیتونم که یک بدکاره سر یک دسترخان بشینم عزت و عبروی آدم را خراب میکنه عزت و عبروی چی خراب میکنه بابا؟ این چی گفت که میزنی؟ همین یک دقیقه پیشتر تو گفتی که اون را نمیشناسی آله اون را بدکاره میگی یادت باشد در این خانه میمان اصلی ما نیستیم اصل میمان استاد است وقتی اون اعتراض نداره ما اون تو چرا اعتراض کنی؟ اه بابا تا هم هجاب گفت هایی میزنی به گمان اون تو باور نداری که ما پاک استیم تو اگر پاکم باشی که تی ششتن اون زن در این خانه نجست نمیشی باش اونه شمان آمد باید من برش میگم سلام علیکم شمان صاحب خوب شد که آمدین بیادر حیران هستم که چرا تو زن را تا باالا در خانه ایت ماندی؟ چی بگویم؟ راستیش که تا باالا چند دفعه خواستم بگویم اورا از اینجا بکشن عاویه شد مهم شما همین چند وقت پیش مسالهای استاد در باری محبت خدا ناشنیدین؟ استاد مثل ما اونتو فکر نمی کنه و اون مثل ما تا نشست و برخوسته که گناکارا دوری نمی کنه خبر نداری که استاد با آوی یک جای در سردسترخان می شینه کشیدنی این زن کاری مناسب نیست خب بابا خودت می فهمی اون کارت خانه ایت است ماره چی؟ چماش کفه نشو موقعی شناس باش اگه وقتش می بود اون را زده زده از اینجا می کشیده آه بیادر از دمو وقته که اون زن اونجا دمو پایین پای استاد ششتن نیست سینش که در روی ایستان یک رنگ گریان می کنه ببین سی کن سر پایای استاده تا سرها دا مانده عشقایش سر پای استاد چکی در روی ایست و چی می کنه؟ کتی میای خود پای استاده خوش می کنه آنه آنه می بینی؟ پای استاده ما چی می کنه؟ در دستش چیست؟ می بینی؟ ببین مالوم می شه؟ حطر مالوم می شه اورا چی می کنه؟ نمی بینی؟ سرش عوض کرده سر پایای استاد می رزه عجیب است عجیب است براستی که عجیب است استاد نمی فهمه که او چی رقم یکسن است؟ واضح است که می فهمه که می فهمه خیلی چطور می مونه که او زن گناکار دستش بزنه؟ استاده ما به ظاهر آدم ها سهل نمی کنه او به باطن ما کار داره ای گب درست است استاد به دلائه ما سهل می کنه تو چطور تا با حال متوجه نشدی که ای زن از گناه خود پشیمان است نمی بینی که زار زار گریه می کنه تو نمی بینی که او توبه می کنه ما بارا دیدیم که استاد بسیار خوش می شه وقتی که بیبینه یک آدم گناگار توبه می کنه ما از او بارا شنیدیم که گفته ما آمدیم تا گناگار ها را نجات بتم اما ما انوز تحجب دارم استاد چطور نمی فهمه که ای زن چی رقم یکزن است؟ او خب نجس است اگر براستی اگر براستی از جانب خدا باشه می فهمید که ای چی قسم یکزن است؟ در این صورت نمی ماند که او در جانش دست بزنه تا نجس نشوه شامل ما می خواهم یک گفت برات بگویم بفرمایید استاد بفرمایید ما گوش می کنم ما خوب می فهمم که تو از ای زن نفرت داری تو خود گناگار به شما نمیره ولی ای زن نجس می دانی تو تصور می کنی به رحمت خدا نیاز نداری ولی ای زن مشتاق رحمت خدا است تو دلیلی بر سپاسگذاری از خدا نداری ولی ای زن سپاسگذاریش نشان می ده بگذار ما صدره برات بگویم دو نفر از یکی قرض گرفته بودن یکی پنجست سکه نقره قرض گرفته بود یکی پنجست سکه نقره قرض گرفته بود یکی پنجست سکه نقره قرض گرفته بود و دیگری پنجست سکه نقره قرض دار بود و دیگری پنجست سکه نقره قرض دار بود چون هیچ کدام از اونا چیزی نداشتن که قرض خود بتن لحاظا طلب کار هر دوی اونا را بخشید حال گپیست که کدام یکی از این دو نفر زیادتر او آدم مهربان دوست خواد داشت استاد ما گمان می کنم کسی زیادتر دوست خواد داشت که زیادتر قرض دار بود خودت کاملا درست میگی کسی زیادتر او را دوست خواد داشت که زیادتر بخشید شده باشه تو این زن را در پیش پایایم میبینی؟ بله استاد میبینم ما به خانه ای تو آمدم ولی تو بر پایایم او ناوردی اما این زن پایای مرا کتی عشقهای خود شست کتی میاهای خود خوش کرد تو یک دفعه هم مرا نبوسیدی اما این زن از وقتی که اینجا آمده از بوسیدن پایایم دست نمیکشه تو به سرم روغن نزدی اما او به پایایم عطر مارید پس بدان که محبت زیاد او نشان میتر که گناهای بسیارش آمرزیده شده کسی که کم بخشیده شده باشه کم محبت میکنه استاد من از تعلیم شما ایتر فهمیدم آدمی که گناه خود ناچیست تصور کنه برا آمرزشو هم ارزش کمتر قایل میشه در حاله که حقیقت هیست که گناه خرد بزرگ ندارن بله گناه هرچی باشه سبب دوری انسان از خدا میشه مثل قرض هیست که ما توانه اداکدنش نداریم اصلا رحمت خدا هست که میتونه قرض ما را ببخشه میفهمین محبت ای زن گواهی حقیقت هست که گناه هایش بخشیده شده مورد قبول خدا واقعی شده لیکن تو شمون که به من محبت نشان ندادی مانایش هیست که گناه های تو بخشیده نشده اگر نی تو هم مثل او دوست میداشتی یادتان باشه که خدا قدم اوله بر بخشیدن انسان گناهکار ور میداره هیچ کس نمیتونه خدا را دوست داشته باشه مگر ای که گناهکار بودن خدا تصدیق کده باشه بسلامت برو ای زن ایمان تو سبب نجاتت شده خدا را شکر ما تنها از رای ایمان از که میتونیم آمرزش شفا و نجات از رای فیضش به دست بیاریم خدا را شکر آلی وو زن با ایمانی که داره از نجات خود مطمئن است تو چی میگی من که یک یهودی هستم تمام عمر خدا در پریزگاری و خدا ترسی تو خدا ترسی تیر کده ایم اما از نجات خود مطمئن نیستم ای زن چطور از نجات خود مطمئن است اینی امو اصل گفت است بسیاری مثل شما تمام عمر خدا در ترس و لرز تیر می کند از عقبت خودم مطمئن نیستند مگر مستاد ای خبر خوش برای ما داده که ایمان ما با او ما را از گناه های ما برای همیشه خلاس می کند خدا مطمئن ساخته که یک دفع و برای همیشه بخشیده شده هیچ کسی گفت تا به حال با ما نگفته بود خیلی اگر روزی جا بیا که در این بارا قصه کنیم اطمان می آیام اما ما خود چیز نو برای تان گفته نمی تانم بیاییم که سبا در عبادتگاه تان بریم و معوضه استاد بشنویم تا سبا و عهد زیاد است با اون کسی هم یک سوال آیا به نظر شما کار که امیال او زن کد عجیب نبود؟ اما بوتل عطر قیمتی را که سر پایای استادش ماریند کم از کم خرچ یک سال یک خانواده را بست می کند این رقم عطرها را زیادتر از سی ست سکه نقره می خورند؟ چیخه خوب می شد اگر این عطر فروخته می شد با پیسهش به غریبا داده می شد ما بسیار خوش هستم خوش هستم که در فکر فقیر هستی دوست داشتن فقر ها مثل دوست داشتن همسایه هست اگر تو بخوایی هر وقت می تانی به غریبا کمک کنی شما همیشه غریبا را با خود خواد داشتین لیکن مرا دائم کتر خود نخواد داشتین این زن بی ای که خودش متوجه باشه جسد مرا بخاطر این زن قیمتی ترین چیزی را که در زندگی داشت در پای استاد ما ریخت و بوتل عطر تمام دار و ندارش بود چی بای خوبش داره براستی که عطر بسیار قیمتی بوده خوب شد که عطر را نگاه نکند چی فایده در گور خود خب کسی چیز را بردن نمی تانه خوب هست اگر مثل این زن هر چی داریم به خاطر جلال خدا مصرف کنیم خوب از یک نظر ما و شما مثل اون بوتل عطر استیم روح خدا وقت کتی ما کار کرده می تانه که این بوتل بشکنه تا بوی خوشش به دیگر را برسه مقصدت از این گپا چیست؟ مقصد امی است که تا وقتی که شیشه خودخواهی و شیشه تکبر در ما نشکنه تا وقتی که به گناه خود واقف نباشه از ما بوی خوش بلند نمی شه شنانده های میربان امیدوارم که از شنیدن یه داستان خوشتان آمده باشه و برکت زیاد نصیبتان شده باشه خوب این داستان خود شنیدیم ولی بیاین که با چشم داشتی این داستان به خود و زندگی خود نگاه بندازیم و ببینیم که ما هم به بخشایش گناه نیاز داریم یا خیلی ولی پیش ازی که به این موضوع پاسخ بتیم بیاین که گناه را بشناسیم که گناه چیست؟ گناه اصولا جدایی و دوری از خدا و شامل تمام چیزاییست که برخلاف اراده خدا میباشه گناه صرف شامل کارای شریرانه نیست بلکه غیبت دوزدی رشوخوری سوی استفاده از قدرت اختطاف کدن مردم قاچاق مواد مخدر فریب دادن مردم حسادت زنا آزار دادن زنا و دخترها در کوچه و بازار چشم بد به مال و ناموس مردم داشتن تکبر و امثال اینا پس حال که فهمیدیم گناه چیست؟ بنارن همه ما به بخشایش خدا نیاز داریم هیچ کدام ما نتانستیم و نمیتانیم شریعت خدا را تمام و کمال بجاوریم هر کدام ما بشکل از اشکال خلاف اراده خدا کار را انجام دادیم کلام خدا میفرماید همه گناه کردند و از جلال خدا کم آمدند که بخشایش خدا را حاصل کنیم آیا جهت زیارت به جای مسافرت کنیم؟ آیا به زیارت قبرا بریم و بند بسته کنیم؟ بیاین ببینیم که کلام خدا برما چی رهنمود داره؟ کلام خدا میگه خدا چونین مقرر داشته که اگر کسی به مسیح ایمان بیاورد از سر تقصیرات او بگذرد و او را کاملا به گناه به حساب آورد شناهنده گرامی پس بیاین که اراده خدا را به جای بیاریم و اراده او ای است که به ایسای مسیح منحیث نجاد دهنده خود ایمان بیاریم تنابا واسطه ایمان به او است که میتونیم آمرزش شفا و نجاد را که خدا در فیض خود به انسان گناه کار بخشیده دریافت کنیم زیرا ایسا خطاب به ما میگه که ای تمامی زحمت کشان و گرانباران نزد من بیایید و امن به شما آرامی خواهم داد دوست های عزیز در ای آیا منظور از گرانبار شخص گناه کار است اگه ما به ایسای مسیح ایمان بیاریم او بار گناه ما را از ما میگیره و در عوض بر ما آرامش روحانی میبخشه آرامش که مملو از شادی محبت و سمیمیت میباشه خوب شنانده های گرامی برنامه این نوبت ما به پایان خود نزدیک است پس به امیدی که بخشایش واقعی را در ایسای مسیح به تجربه بنشینیم برنامه خدا به پایان میبریم خدا نگهدار همه شما بزنو من در آیه بدرگاهت خدایا من این سانه گنهکارم و تو قدوس الان بزنو من در آیه بدرگاهت خدایا من این سانه گنهکارم و تو قدوس الان تو بخشیدی مرا با خون ایسا خون ایسا نشان دادی ندارد مهرت هم تو به قدوسیت منجی مسیحا تو بشنو حرف ما با این دعا را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده روح ما را موسیقی بزنو من در آیه بدرگاهت خدایا من این سانه گنهکارم و تو قدوس الان بزنو من در آیه بدرگاهت خدایا من این سانه گنهکارم و تو قدوس الان تو بخشیدی مرا با خون ایسا منشان دادی ندارد مهرت هم تو به قدوسیت منجی مسیحا تو بشنو حرف ما با این دعا را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکری ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکری ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکری ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شنوده های عزیز شما نشارات رادیو صدای زندگی را هر روز ساعت هفت صبح با وقت افغانستان روی موج کوتاه 49 میتر بند برابر با 6125 کلو هرتز و هر شب ساعت 7 و 30 دقیقه شب روی موج کوتاه 31 میتر بند برابر با 9400 کلو هرتز میشنوید خواهش مندیم تا نظریات انتقادات و پشنات هایتان را با ادرس زهل برای ما ارسال کنید رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور باکستان همچنان شما میتوانید از طریق ایمیل نیز همراهی ما با تماس شوید توجه کنید با ایمیل ادرس ما روشند اد افغان رادیو دات او آر جی و اگر میخواید که از طریق تلفون همراهی ما با تماس شوید و سوالاتان را مستقیمن همراهی ما مدرح کنید لطفاً با شماره تلفون سفر سفر یک پینسدو چهلو یک پینسدو پنجا هفتاد یک سوییک با تماس شوید