۷ دقیقه ۴۶ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
منصور سنگ صوفی مسلمان بود که در ایران زندگی میکد. او پسانتر پیروه طریقه بهایی شد. او در پیروه کدن از این طریقه ای قدر جدی بود که حتی بر زیارت معبد بهاییت به هایفای اسرائیل هم سفر کد. اما وقتی که در این طریقه خوب پیش رفت سوالات برش به وجود آمد که برش مشکل بود که پیروه او باقی بمونه. در این وقت مجده نجات توسط ایسای مسیر شنید و پیروه ایسای مسیر شد. و ایسای مسیر به حیث نجات دهندهی خود قبول کرد. در زمان که منصور پابند دین اسلام بود زندگی درویشانه داشت. بر علاوه یک حلقی درویشان و صوفی های دیگر هم به دور خود داشت. ای درویشان به این معتقد بودن که با ریاضت کشیدن و به زحمت ساختن جسم می تانن به خدا برسن و نجات پیدا کنن. اونا به جسم خود صدمه می رسندن، میخ می خوردن و پارچه های شیشه را می جویدن یا بعضی اوقات سیخ های نوکتیز در جسم خود داخل می کنن تا بتانن درجه بلندتری در حضور خدا حاصل کده نجات کمایی کنن. بعضی از این درویشان به خانواده و دار و ندار خود خداحافظ می گفتن و کچکول به گردن انداخت خانه و خانه بر یافتن نان گدائی می کنن. منصور سنگ هم از این جمله درویشان بود. وقتی که منصور سنگ ایسای مسی را به حیث نجات دهنده خود قبول کد خواست که مثل یک درویش مسیحی زندگی کنه اما مدت زیاد نتانست که هم از ایسای مسی پیروی کنه و هم با گدائی کدن به زندگی خود ادامه بده. مخصوصا وقتی که در مورد زندگی پولس رسول معلومات حاصل کد که او بر علاوه بشارت و خدمت که به ایسای مسی می کد مسارف زندگی خود با کسب خیمدوزی حاصل می کد منصور سنگ هم با متعصر شدن از کار و خدمت پولس رسول خواست کسب را یاد بگیره. او کسب دندان کشیدن را یاد گرفت و به اسطلاح داکتر دندان شد. یک مسیونر که داکتر بود به او یک جور انبور و چند وسیله ساده دندان کشیدن را هم توفه داد. منصور سنگ ای وسیله گرفته دی به دی می گشت و صدا می کد که اگر کسی تکلیف دندان داره او می تانه او را بکشه. در دیهات کشور ما افغانستانم برادران سلمانی ما بر علاوه وظایف دگه وظیفه داکتر دندان را هم انجام می تن. اونا با یک زنوی خود به سینه مریض فشار وارد می کنن که پیش نیاید و با دست خود دندان او را با انبور به طرف خود کش می کنن. به ای ترتیب دندان مریض می کشن. اگرچه در بعض مواقعی ای طریقه خوب کار می تا اما بعضی اوقات با غلط فهمی بعوض دندان مریض دندان سالم می کشن. به هر صورت منصور سنگ ای وظیفه را در دیهات ایران به پیش می برد. اکثران وقتی که منصور سنگ دندان کسی را در میدانی کدامدی می کشید مردم زیاد به دور او جمع می شدن. منصور همیشه انتظار ای طور یک موقعی را می کشید که مردم خوب زیاد جمع شوند. در این موقع او انجیل خود را از خورجین خود می کشید و به مردم در مورد عیسای مسیح موزم می کند. منصور در حال که یک کلمه هم خونده نمی تانست اما با وجود آن هم بسیاری قسمت های انجیل را از یاد یاد داشت. وقتی که او فرموده های عیسای مسیح را نقل قول می کد با وجود که انجیل در دستش می بود اما او را از یاد می گافت. انجیل را صرف بخاطر جلب توجه مردم در دست خود می گرفت در حال که یک کلمه آن را خونده نمی تانست. یک دفعه وقتی که منصور مصروف موزه کدن در یکی از کوچه های شیراز بود پولیس او را دستگیر کده به زندان برد. وقتی که آمر زندان منصور را دید گفت چرا او را آوردین؟ او نسبت به بیرون در زندان بسیار خوش به باشه بر علاوه او دیگه زندانی ها را هم مسیحی می سازه من نمی خواهم که او ایجه باشه اما با وجود اعتراض آمر زندان او را زندانی کدن در او وقت یکی از کماندانان پولیس او محل شیراز بهایی بود وقتی که او خبر شد که یک مسلمان که از اسلام روی گشتانده و مسیحی شده زندانی است او عمر کد که او را به دفترش حاضر کنند اونا منصور را با خورجین که همیشه امراهش می بود به حضور کماندان پولیس حاضر کدن کماندان از خورجین منصور از جمله کتابایش یک کتاب کوچک بیرون کشیده از منصور سوال کد که ای چیست منصور به کماندان جواب داده گفت ای معوضه مشهور ایسای مسید سرکوه است کماندان از منصور سوال کد قیمت ای کتاب چند است منصور برش گفت هر کسی که می خواهی ای را بخوانه برش مفت است کماندان پولیس خنده کده گفت از ای معلوم میشه که عقیدی شما هیچ ارزش نداره اینا را او سپر تو بعد از او کماندان از روک میز خود کتاب مذهبی خود بیرون کشیده به منصور نشان داده گفت من ای کتابا چند ست تومان خریدیم از ای معلوم میشه که عقیدی ما چقدر با ارزش است و عقیدی شما هیچ ارزش نداره دوستای مهربان ایسای مسیح فرموده است که اگر ما به خاطر او در شکنجه و فشار قرار بگیریم روح القدس او بما ای قدرته میته که به صورت ما از سر صحبت کده بتانیم در وقت حساس ایسای مسیح به منصور سنگ هم کمک کده که به کماندان جواب مراسب بته او به طرف گروپ برقی که اچت آویزان بود اشاره کده گفت آیا شما به خاطر ای پیسه میتین؟ کماندان گفت بله ما بسیار خوش استیم که به خاطر او پیسه میتیم بعدن منصور سنگ به طرف افتوه که در بیرون میتا بید اشاره کده گفت آیا شما به خاطر او پیسه میتین؟ کماندان جواب داد نخیر بعد از او منصور به کماندان گفت کتاب شما مثل ای گروپ برق است که ساخته دست انسان است با وجود که روشنی کم میته اما شما به خاطر اش پیسه میتین اما ای کتاب که من برش ایمان دارم که در دستم است ای کلام خدا است و مثل او افتاب است که مفت برای اگان به همه میتابه به ای خاطر ای کتاب برای کسی که در آروزویش است مفت برای اگان است دوستای عزیز در زبور داود نبی میخانیم کلام تو برای پاهای من چراغ و برای راه های من نور است اگر به عیسای مسیح اعتماد کنیم او میتانه با روح القدس خود در هر وقت مشکل بما رهنمایی کنه خداوند به شما برکت نصیب کنه