حسین از کشور مالیزیا

  ۷ دقیقه ۲۱ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

نام من هسین است. من از کشور مالیزیا هستم. من مطابق به رسم و رواج مذهبی والدین خود بزرگ شدم. تعلیمات زبان عربی، وزو، نماز و روزا و بقیه مراسم مذهبی را خوب یاد گرفته و انجام هم می دادم. من در مورد هندویزم، بودیزم، یهودیت و مسیحیت معلومات زیاد پیدا کدم و واقعا می خواستم بفهمم که کدام عقیده درست است. وقتی که به تعلیمات این عدیان و دین اجدادم دقت می کدم، این سوال برم بوجود آمد که کدام یک از این عقاید می تانه واقعا انسان را به خدا برسنه. به من تعلیم داده شده بود که خداوند بسیار خوب ولی از ما بسیار دور است. من خانده بدم که ما وقتی می تانیم به خدا برسیم که معلومات امیق در مورد کتاب دینی خود داشته و مراسب دینی را ست فی ست پیروی کنیم. از طرف دگه، وقتی که در مورد مسیحیت معلومات پیدا کدم، متوجه شدم که مسیحیت بر اساس محبت و بخشش بناشده. در مسیحیت خداوند به عیس خدایی می شناسند که همیشه بر پذیرفتن گناکاران و نجات دادنشان آماده است. دیدن فلمهای مسیحی مورد علاقه ام قرار گرفت. به طور مثال، در یکی از فلمها دیدم که مسیحیان مورد لطکوب و شکنجه رومی ها قرار می گرفتند. اما با وجود و هم این مسیحی ها از دل حاضر بودند که دشمنهای خدا بخشند. در فلم دیده بودم که مسیحیان را زنده به پیش عیوانات درنده وحشی منداختن و اونا در آله که با درد و رنج زیاد جان می دادن اما با وجود و هم خدای خدا با سرودها هم دستایش میکدن. من یک قوت عجیبه در ایمان این مسیحی ها دیده بودم. اونا در آله که جسمن بسیار زعیف بودن اما روحن بسیار قوی به نظر می رسیدن. من با دیدن این فلم زیاد زیر تاثیر ایمان مسیحی ها قرار گرفتم و هم بسیار متعجب شدم. خوب به یاد من است وقتی که انوز طفل شش و یا هفت ساله بودم پدرم به خاطر کار و وظیفهی که داشت مجبور بود که زیاد سفر کنه و بعض اوقات نمی تانستیم که اتا چند ماه او را ببینیم. یک روز دوری پدرم من را بسیار غمگین ساخت و اشتیاق زیاد برم پیدا شد که پدر خدا ببینم. دست ذهنم خطور کد که باید بخاطر این مشکل خود به خدا دعا کنم و از او بخوایم که پدرم پس به خانه بیاره. در این اصنا متوجه شدم که من یک مشکل بزرگ دارم. من با وجود که می تانستم به عربی دعاهای زیاده را بخانم اما نمی تانستم که تقاضای خاص و شخصی خود را به خدا بیان کنم. من نمی فهمیدم که به چی ترتیب بخاطر این آرزو خود به خداوند دعا کنم. بلاخره به هر شکل که بود به خدا دعا کنم ولی نمی فهمیدم که متابق به رسم کدام دین و عقیده این کار را انجام می کنم. و از خدا خواستم که روز دیگه پدرم به خانه بیان. فردای او روز وقتی که صدای زنگ دروازه را شنیدم دوان دوان به طرف دروازی احالی رفتم. وقتی که دروازه را باز کنم دیدم که پدرم طرف خنده می کنه. من بسیار خوش شدم و فهمیدم که خدا به دعای ما جواب داده. در او روز من به ای باور کامل پیدا کدم که خداوند وجود داره و اما ای به من تعلق داره که در بین ای قدر عقاید مختلف خدای عقیقی را پیدا کنم. یک روز بر حسب تصادف کتاب انجیل به دستم افتاد و شروع به متعالیه او کدم. ار کلمه انجیل که می خوندم در دلم می ششد و در حقیقت با من صحبت می کد. من از خوندن انجیل فهمیدم که از دیدگاه خدا همه گناه کدن و ما اگر ارقدر کوشش هم کنیم بازم نمی تنیم که احکام خدا را کامل را عاید کنیم. بخاطر که خدا بالاتر از او حده که ما فکر می کنیم مقدس هست. وزور مقدس خدا تحمل و برداشت یک گناه را هم نداره. و ما کاملا متاقن بدم که هده اقل یک گناه را در زندگی خود مرتکب شدیم و ای گناه می تنم مرا از رفتن پیش خدا محروم بسازه. اما با خاندن انجیل به این حقیقت پیه بردم که می فرماید. زیرا به سبب فیض خداست که شما از راه ایمان نجاتی آفته اید و این کار شما نیست بلکه بخشش خداست. یک روز ما و پدرم هر دوی ما بسیار مریض شدیم و با وجود که به داکترهای مختلف مراجعه کدیم کسی نتانست که مریضی ما را تشخیص بده. از دواهای مختلف استفاده کدیم اما نتانا که ایچ کدام اونا برما فایده نکد بلکه برعکس روز بروز ضعیفتر می شدیم. ما خودم تقریبا دوازده کلوگرام وزن خود باختم و تا حد ضعیف شدم که فکر کردم که وقت مردنم نزدیک است. در این وقت بود که به خداوند با تمام دل دعا کردم و تمام گناهان خود به حضور اقرار کرده و از خداوند طلب بخشش کردم. ما قربانی را که خداوند از طریق ایسای مسیح فرزند یکانه خود برکفار کردن گناهان ما محایا کرده با تمام دل پذیرفتم. ایمان آوردم که ایسای مسیح خداوند نجات دهنده ما است و به خاطر گناهان ما به روی سلیب جان داد. برمدت سه و یا چهار هفته در حالت عجیب بین مرگ و زندگی در شفاخانه بستر بودم. در این وقت پدرم هم در حالت کما در شفاخانه بستر بود. یک روز صبح خبر فوت پدرم را برم آوردن. راپور رسمی مرگ پدرم سکته قلبی بود. اما داکتر ها حقیقتا نمی دانستن که علت اصلی مریضی ما چی بوده است. بعض مردم می گفتن که به ما زهر خورانده شده و یا بعض می گفتن که ما را جادو کردن. آل که ما به اون دوران گذشته فکر می کنم. یقین دارم که متابق به این فرموده انجیل زنده مانده ایم که می فرماید. به ایمانداران این نشانه های قدرت داده خواهد شد. آنها با ذکر نام من اروای ناپاک را بیرون خواهد کرد. به زبان های تازه سخن خواهد گفت. اگر مارها را بگیرن و یا زهر بخورن به ایشان زرر نخواهد رسید. دست های خود را بر مریضان خواهد گذاشت و آنان شفا خواهد یافت. ما امروز می دانم که با خداوند خود ایسای مسی زندگی می کنم. ما به شما شنونده عزیز شهادت می تم که شما می تانین خداوند یکانه و حقیقی را از طریق متعالیه انجیل و پیروی کدن از ایسای مسی پیدا کده بشناسین. خداوند به شما برکات فراوان نصیب فرماید. پدر شما در مسی حسین از مالیزیا.