۴۰ دقیقه
۱۰ فِورِیه ۲۰۱۳
ما انسانها در اکثر موارید قضاوت و برداشتهای نادرست داریم. کلام خدا بما میآموزد که بخشش و محبت را باید جاگزین لعنت و انتقام کنیم.
خشونت را با خشونت نمیشود حل کرد بلکه با بخشش و محبت میتوانیم ریشه خشونت را بخشکانیم. در کلام خدا آمده است اگر خطاهای دیگران را نبخشیم پدر آسمانی نیز ما را نمی بخشد. یکی از اصول اساسی در ایمان مسیحی بخشش است. قدرت بخشش و محبت را تنها با پیروی از عیسی مسیح میتوان بدست آورد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
هفته پینجا دو هم فرا خاندگان خدا از صدای زندگی می شنوید سلام شنویدهی عزیز من سمیر هستم من مسیحی هستم به ایسای مسیح ایمان دارم ما کلیس های خانگی داریم که محفل عبارت خدا در خانه های یکی دیگر دایر می کنیم نسار جان برادرم و دوستش اوسین جان هم در کلیس های خانگی ما شرکت می کنن نسار جان امراه اوسین جان خفش می کنه نسار جان امراه اوسین جان خفش می کنه نسار جان امراه اوسین جان خفش می کنه او پیش داود جان آمده و از اوسین شکایت می کنه نسار جان بعد از او به مهم از اوسین جان شکایت کرد بعد از این صحبت ها کلیس های خانگی ما محفل عبارت داره من شما عزیز ها را دوت می کنم که در این محفل عبارت امراه ما شریک شوید ایچ وقت ایچ وقت نمی بخشم شما چی گفت شده او بدر آرام باش چی گفت از خاطر چی قارستی چی برات بگویم پنج سال هست که من اوسین را می شناسم ما یک جای پانتون می رفتیم سنفی بودیم بعد از او دباغ اینجیل هم رایش گفتم او هم قبول کرد بسیار وقت هست که کلیس ها می آید خدا را شکر هست اون را شپر تامید هم گرفت نگه چرا یک قارستی خداوجان این چیزاش خوب مگرم می فمی او چی کرد چی کرد خب ببو دگه که چی شده من بسیار وقت هست که پشت یک کار می گردم فهمیدی آها کار که بعد از درسم باشه کم کار کرده بتانم و هم درس بخونم به خاطر که در درس ها شکره هیچ مشکلات ندارم شکره است وانه دیگه بسیار خوبه در ایک شرکت پیدا کرده خب اون مرم به خاطر اون کار گفت گفت در اونجا یک نفر دیگر هم کار دارند خب اونه خوب شد دیگه اونه کار هم برد پیدا کرد چرا دیگه خیلی کار هستی چند هفت پیش خودت گفتی که برم دعا کنید که یک کارک پیدا کنم یادت نیست یادم هست خب شکر کنه خداوجان دعایتم جواب داد دیگه باشدو که من اصل قصر را برد بگویم چی شده بگو ایک دفعه گفتم را گوش کن امو روز من که رئیس امو شرکت گب زدم خب برم گفت سر سبا دیگه مقرر هستی خب حسین هم پشتم آمد تبریکی هم گفت مگرم صبح که رفتم من نمی فهم که چی گب شد یک دفعه رئیس امو شرکت برم گفت که ببخشی من نمی تانم تا را در کار مقرر کنم آهان وقتی که از دفتر رئیس بر آمدم حسینه نمیگی حسین قرار تیره خود آورد ببانه موبایلک خودا گرفت روشند کرد قرار روی خودا دورد که روی من نبینه درگبزدن شروع کرد من فهمیدم که تیره خودا میارد او نخواست که چشمش در چشم ما شود نصار جان خودت کاملا یقین داری که او تیره خودا آورد؟ دو جان هشتوک هم باشه میفهمه او باید درست شده که کسی نفامه هشتوک آل کل چیزا میفهمه من رو بسیار جگرخون ساخته وسهن همیشه بیترین دوستمه بوده آهان در جای که دستم رسیده برش کمر کدهیم ببین که او چی کرد او میفهمه که من در مواسبه لایق هستم از این خاطر او ترسید که من جای او رو نگیرم یا کدام کار دگه خواد شد نه نخواد او تو باشه من اما تو رس و نمیخواست که من در اونجا کار کنم من میفهم که اتمن به رئیس خود گفته که در مستسلشان جنجال جور میکنم او بیداره که گفتاره چطوری اکدام فاهمیدیم من قسم میخورم که این چیزا را صد در صد دست دارم نه نه نه نه نصار جان چرا قسم میخوری خدا خواه نمیخواه که ما قسم بخوریم چی بگویم داوو جان دست که حساب آدم خراب میشه من صد فی صد میفهم به خاطر که رئیس کتم گفت زد گفت که تو را در کار میگیرم نصار جان اگه به دل من میکنی باید که تو سنجان گفت بزنی و این موضوع را از امو پرسان کنی گفت در دلت نگاه نکو شما خواه اردویتان رفیقای بسیار خوب استین داوو تو خب میگی مگرم او من را بازی داده ریندی خود کد در جانم زد من میفهم که کل گفت زیر پای اونموست من چطور کتش بیشنم باز گفت بزنم عجب گفت میزنی ببین نصار اگه این کار همو کده باشه باید تو رو ببخشی این یکانه راست شما در خداوند برادر یکی دیگه استین اگه او تنا رفیقه میبود زود این گفتی آدم میرفت اما نه او میگه که من مسیستم در مجلس آینده کلیسای خانگی پشت روی کل اگه میگم او برای کلیسای ما باعث شرم است که بیادر مسیح خود بازی میته دفعه دیگه رئیسش سرما خنده خواد کده که یوسن چطور پشت سر امرای دفیقش دشمنی کد اگه رئیسش خبر شده که یوسن مسیح است او سرم مسیحت هم خنده خواد کده نصار جان هرام باش من امرای یوسن جان گفت زدم چیزی که خودت فکر میکنی غلط است یوسن جان بسیار کوشش خودت کرده که تو در اونجا کار کنی اما تا میگین شما او این کار رکده من برای رئیس او هم تیلیفون کردم رئیسش من میشناسم او سابق امرای من در یک جای کار میکرد ما هم که رفتم رئیسش بسیار کتم سهی برخورد کرد او برای من یک آدم بسیار خوب معلوم شد نه نصار جان من به اون اعتماد دارم او گفت که پلان داشتن او برای من یک پروژه نوه شروع کنند که برای او یک معاصب میپاریدند بله در اون پروژه تو رو میخواستند ما هم میفهمم او برای من این گفت گفت قسم که خودت میگی برای تو هم این گفته بله بله من برای تو قصه کردم مگه هم ازی که پروژه شان نشد از اون خاطر خودت هم جواب دادند یوسن جان هم از این گفت بسیار جگرخون شده سمیر جان من اینایی هیچ باور کده نمیتونم از اون وقت تا حالا یوسن امروی من هیچ گفت نزده او میفهمه که من را بازی داده من برای داود گفتم کال من چی پلان دارم او چی میخوایم که کنم خب چی میخوایی که بکنی من برای یوسن در پشت روی کله گیده این کلیسای خانگی روبروی میگم که او چی قسم من را بازی داد خب این کارت چی کمک خواد کد ورد یوسن جان بیترین رفیق تاست این کارت برای یافتر کار کمک میکنه چی قسم رفیق رفیق نسار جان تو میخوایی بخاطر این غلط فهمی مناسبات تا امروی بیترین دوست خراب کنی هایا ایمانت از این مشکل کده بزرگتر نیست موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی خدا را شکر که کلیس های خانگی ما روز به روز رشت می کند موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی