۲ دقیقه ۴۶ ثانیه
۳ اوت ۲۰۲۴
چند سال است که همه چیز بین خانواده پرویز اتفاق افتاده است و بعد از آن هرگز از عباس ندیدند و نشنیده اند. اما هیچکس آماده نیست که وقتی سمیر دوباره با عباس ملاقات میکند چه اتفاقی میافتد.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
در یک کشور هستم که در اینجا تولد نشده ام، کلان نشده ام، یک رفق خوب نداره ام. تو چه وقت میخوایی که در این دور بردی باشه؟ خوادمان که رفقای خود رفته دیگه. رانو خب بلد دستی بچه ام؟ بله هم مادر جان. اما وقتی که رفتم دنبال مربعه است. برنز جان گفتی آرسی؟ آرسی میریم؟ آرسی کیست؟ آره نمیتونم، اطلاعا این روز دیدم با زن میزنم. پرویز، پرویز، پرویز بچه ام، قدر گفت. سه سال شده که اینجا آمدیم، میفهمین؟ سه سال. این سه سال هیچ چیز نیست که در کس نشان بده. خب سوار شده که برم خانه. اصلا شما به دوستاتون گفتین چه پلن نیدارین؟ فقط به چندتاشون. شاید. این خبر راسته، من همیلانم با خبر شدم. چه کار از دفتر من برمیاد؟ هر جه که باشی، پیدایت میکنی. یک راه و یک چاری دیگه پیدا میشه، فکر کن یک ذره. مگرم آره شما میگی که این گفتها درست نیست؟ گفت من رو گوش کن، گوش کن که من چی میگم؟ من نمیدونم این گفت ها را از خاطر میذانی که... کلایت خراب است؟ مرسده از دست دادی؟ یا نه که میخوایی فرهنگ را از فرواج ما را خراب کنی؟ به خاطر آبروی خود ما این کار را میکنم. راسته بگو، اینه کی برداده؟ خب خیلی زود بیایی که یک دفتر بریم دفتر پولیس. کداری چون ممکنه برناسان زنده آمد. بریم باید. از هنگا؟ باستان. از هنگا؟ باستان.