محفل عروسی قسمت دوم

  ۳۰ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ PYM JBZ سرمندی عزیز، در این وقت ها شما در کدام محفل عروسی رفتین؟ اگر در کدام محفل عروسی رفتین، شما چه قسم لباس پوشیدین؟ پیام صاحب، این رو من نمی فهم که دوست های ما که همیانه صدای ما را می شنوند در این روز ها به کدام محفل عروسی رفتن و یا نرفتن اما این رو خوب می فهمم که هر کس بر رفتن به عروسی تا که می تنه فیشن می کنه و کالای نوا می پوشه ایچ کس در محفل عروسی با کالای چرک و چتل نمی ره بله، شما کاملا درست گفتین، هر کس که به کدام محفل عروسی می ره، اگر غریب است و یا معتبر، هر کس به اندازه خود با سر و وضع درست به محفل عروسی می ره اگر کسی به این گب توجه نکنه، در حقیقت کسی که او را دعوت کده، او را توحین کده مردا برصورت، خانما بر رفتن به محفل عروسی بسیار خوش می باشن مردم از قدیم می گن، وقتی که یک زن سر بام باشه، برش نگوین که بیا عروسی می ریم و یا در عروسی خبر استیم بخاطر که نشه، از بسیار خوشی خود را از بام ناندازه خب برصورت، ما در صحبت گذشته در باری یک محفل عروسی بسیار خاص گفتیم قصی محفل عروسی را عیسای مسیر در انجیل مقدس بیان کده ما گفتیم که عیسای مسیر قصه کده گفت که یک پادشا برای جشن عروسی بچه خود یک محفل شاہنه را برگزار کده و به بسیار مردم کارت داوت روان کده این محفل شرکت کند اما متاسفانه به کسای کارت روان کده، یک تیداد بانه کده گفتند که به این محفل شاہنه شرکت کده نمی تانند بخاطره که پادشا می خواست که این محفل بسیار با شکوه باشه و بسیار مردم داوت شرکت کند به نوکرهای خود هم ارکت که برند دا بازار و کوچه جار بزنند که ارکس که می خواهد دا این جشن شرکت کند می تاند شرکت کند ارکس های کارت عروسی برش رسید و یا نرسیده می تاند دا این عروسی شرکت کند منظور ایسای مسیح از بیان کدن این قصه ای بود که به مردم تعلیم بده که خدای قادر مطلق هم مثل پادشاست که همه مردمه بر نجات دعوت کده در این قصه ایسای مسیح شازاده و یا مثل بچه پادشاست که مردم بر عروسی کدن او دعوت شدند بله اما مثل که حال مردم بر شرکت کدن در عروسی لباس نو یا پاک می پوشند در اون وقت هم رواج بود کسی که در معفل عروسی شاهانه شرکت میکد باید لباس مخصوص می پوشید اگر کسی این قصم لباس نمی داشت و یا نمی تانست که بر خود تحیه کنه بادشاه برش این لباس ها تحیه میکد خلاصه هیچ کس باید بدون لباس خاص عروسی نمی تانست که در معفل عروسی شرکت کند اما در معفل عروسی که ایسای مسیق سی او رو می کنه یک نفر بدون ای که لباس خود رو تبدیل کنه و لباس خاص عروسی رو بپوشه داخل معفل عروسی شد در حاله که در دان دروازه پیرادارای خاص استاده بودن که هیچ کس نمی تانست که بدون لباس عروسی داخل شده اما این آدم ممکن از کدام راه دیگر داخل معفل عروسی شده بود شنونده ازیز آلی یک ایلان مشتویم بعد از شنیدن ایلان به صحبت خود ادامه می کنیم شنوندگان ازیز اگر شما در مورد برنامه های ما سوالات نظرات و پیشنهادات داشته باشید می توانید به این نمبر تلفون با ما درتماس شوید 001-541-550-7131 دوست های مهربان ما در باره جشن عروسی که عیسای مسیق سیو را بیان کرده با شما گفت می سیدیم جاوی جان فکر می کنم خوب است که پیش از ادامه صحبت در باری این محفل عروسی از انجیل مقدس بخانیم بسیار خوب است من این قسمت را می خوانم عیسای مسیق باست هم برای مردم مسئله آورده گافت پادشایی آسمان مانند پادشای است که برای عروسی پسر خود جشن ترتیبی داد او نوکران خود را فرستاد تا به دعوت شدگان بگویند که در جشن آزر شوند اما آنها نخواستن بیاین پادشای بار دیگر ادای را فرستاده با آنها فرمود که به دعوت شدگان بگویند به جشن عروسی بیایید چون میمانی است که ترتیب دادم آماده است گاوها و گو ساله ها را سر برگیده و همه چیز را آماده کردم اما دعوت شدگان به دعوت او اعتناع نکردن و مجغول کار خود شدند یکی به مزرع خود رفت و دیگر به کسپ کار خود پرداخت در حال که دیگران نوکران پادشا را گرفته زدند و آنها را کشتند وقت پادشایی را شوند غذبناک شد و ساکر خود را فرستاد و آنها قاتلان را کشتند و شهرشان را آتش زدند آنگا پادشا به نوکران خود گفت جشن عروسی آماده است اما دعوت شدگان لاقتی آن را نداشتند پس به کوچه ها و سرک ها بروید و ارکی را یافتید به عروسی دعوت کنید آنها رفته ارکی را پیدا کردن چی نیک و چی بد با خود آوردن و به این ترتیب تالار از مهمانان پر شد انگام کشا وارد شد تا مهمانان را ببیند مرد را دید که لباس او عروسی بطن نداشت پادشا از او پرسید ای دوست چطور بدون لباس عروسی به اینجا آماده ای؟ او خاموش مند پس پادشا به ملازمان خود گفت دست و پای او را ببندید و او را بیرون در تاریکی بیندازید جایی که گریه و دندان بر دردان ساییدن است زیرا دعوت شدگان بسیار هستند اما برگذیدگان کم هستند تشکر جاوید جان پادشا مرد را دید که لباس عروسی بطن نداشت دوست های مهربان با وجودی که همه میفهمیدن که باید با لباس خاص داخل مرفع عروسی شوند اما ای آدم چرا لباس عروسی نپوشیده بود؟ یکی از دلائل که او لباس خاص نپوشیده بود ای بود که او فکر میکد که لباس خودش خوب است چی ضرورت است که لباس خاص بپوشه؟ ممکن است ای را هم گفته باشه برو بابا چی گفت است؟ امی لباس خودم خوب است کی ای قدر جنجاله میکشه که ای لباس خاص بپوشه؟ بیا امتون میرم از لحاظ تعلیم انجیل مقدس لباس پوشیدن سمبول حقیقتن مسیحی شدن است یعنی از دل وجان پیروه ایسای مسیح شدن و مطابق به تعالیم و عمل کدن است از قدیم لباس معرفی کننده شخصیت انسان هم بود پادشاه ها لباس مخصوص می پوشیدن که از دور مالوم می شدن که او پادشاه هست و یا صاحب منصبه ها و جرنال ها لباس مخصوص می پوشیدن ما شما تا حد زیاد از روی لباس می تانیم یک آدم را بشناسیم که او از کدام طبقه مردم هست و یا از کدام منطقه هست از این خاطر از که انجیل مقدس هم لباس نشاندهندی ایمان قلبی یک شخص می دانه و می گه که خود را با ایسای مسیح خداوند بپوشانید اما او کسی که لباس خاص برای شرکت در جشن عروسی را نپوشیده بود ای ادایت کلام خدا را سر خود تطبیق نکده بود او فکر کده بود معفل عروسی شرکت میکنم اما ضرور نیست که خود را به ایسای مسیح بپوشانم متاسفانه امروز هم بعضی عزیزهای ما ادعا میکنند که مسیحی هستند در معافل عبادت مثل جشن عروسی بچه پادشا شرکت میکنند اما بخود زحمت نمیتند که لباس خاص عروسی را بپوشند یعنی ایسای مسیح را بپوشند منظور از پوشیدن ایسای مسیح مثل ایسای مسیح شدن هست شما شنوینده عزیز میفهمین که ایسای مسیح چی خیصم زندگی کد؟ او تا سرد مرگ از رای خدا دور نشد او اتا به دشمنهای خود محبت کد یک کلمه دروغ در تمام طول زندگیش از زبان او خارج نشد او خدمت گذار بود او به همه خدمت میکد مریضا را شفا میداد به محتاجا و گناهکارا کمک میکد که نجات پیدا کنند او فروتند کامل بود آیا ما که امنوا头ی ا بیودن ایسای مسیر میکنیم ما واقعا ایسای مسیرو پوشیدیم و مثل او هستیم؟ بیدون این کی ما به کسی به تصورم که ما مسیحی هستیم مردم باید مارا از کارهای ما بشناسند که ما عزیز ایسای مسی yacht به خاطر که ما سنند که کمین سند کیش rival پس وقتی که ما ایسای مسیرو پوشیدیم مردم بدون اهمیان ارواح بیش disappears یک روز امرای بچه ایم بازار رفتم که برش بود بخرم وقتی که دیگر دکان بالا شدیم ما امرای دکاندار به زبان پشتو گب زدم وقتی که از دکان بیرون می شدیم بچه ایم برم گفت پدر شما چطور فهمیدیم که دکاندار پشتو زبان هست که امرایش پشتو گب زدین؟ ما برش خنده کرده گفتم ما او را از لباس و سرووسش شناختم که از خنده هار هست و پشتو زبان هست دوست های مهربان ما هم باید این قسم مسیحی باشیم وقتی که دیگر ها طرف ما می بینن بفهمن که ما مسیحی و از عیسای مسیح هستیم شنونده عزیز آره شما را به شنیدن یک سرود روحانی دعوت میکنیم بعد شنیدن سرود روحانی دوباره در خدمت شما آزر می شیم خانم مسیح همده تو را دائم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی آوری توی قیام در تو منم قائم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی آوری خانم مسیح همده تو را دائم خانم مسیح همده تو را دائم همدش بخان همدش بخان ای قلبم شکرش بگو شکرش بگو ای جانم شاهد پیزت و مسیح هستم زیرو قلبم در شادی و در غم توی قیام در تو منم قائم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی آوری توی قیام در تو منم قائم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی آوری خانم مسیح همده دوست بسیار عزیز که امی حال صدای من را مشنوین ایسای مسیح آرزو داره کسی که از او پیروی میکنه او به خوشی و از دل او را پیروی کنه او به طعوت ایسای مسیح از دل بلی بگویه و از هر لحاظ خود سزاوار ای بسازه که او پیروی ایسای مسیح است ما پیشان قصه ایسای مسیح را در بارای جشن آروسی با شما از انجیل مقدس خانده ایم پادشا همه را دعوت کده در جشن آروسی به چشم یا نشازاده شرکت کنند اما کسی که شرکت میکد یک شرط را باید پوره میکد او شرط ای بود که باید لباس مخصوص آروسی را میپوشید اما یک نفر بدون یکی شرط پوره کده باشد از کدام رای قاچاقی داخل جشن آروسی شد و در یک گوشه ششت بود با وجودی که او در یک گوشه ششت بود باسم چون لباس جشن آروسی را نپوشیده بود چون از دگه میمانا فرق میشد از دور معلوم میشد از این خاطر پادشا از دور او را شناخته کسی که بدون ای که واقعا پیروی ایسای مسیح باشد اما صرف در زبان مسیحی باشد مثل او آدم بدون لباس مخصوص است که در جشن آروسی شرکت کده او از دور معلوم میشد که او مسیحی نیست بخاطره که او در راه ایسای مسیح روان نیست او خود را با ایسای مسیح نپوشنده و نه خود را مثل ایسای مسیح ساخته ایسای مسیح در باره این قسم مسیحان صرف به نام میفرماید با یقین بدانید ارکی از در با آغل گوزفندان وارد نشود بلکه از راه دیگر بالا برود او دست و رهزن است او کسی که بدون لباس خاص از کدام راه قاچاقی داخل جشن آروسی بچه پادشا شده بود او هم متابق به فرموده ایسای مسیحی حقیقی و نجات یافته نیست هنوز هم لباس کنه و چرک گیان گناه در جانش است او هنوز هم به کارهای خود و اعمال خود مغرور است ایتر شخص حق داخل شدن به جشن آروسی بچه پادشا را نداره ایتر اشخاص به نام و نشان خود و یا پدر و پدرکلانهای خود مغرور میباشن یا چند موضوع را که در باره ایمان مسیحی یاد گرفتن به او مغرور میباشن یا در باره کلام خدا معلومات دارن به او مغرور میباشن یا به خاطر که از پدر و مادر مسیحی به دنیا آمدن مغرور میباشن درست از که اونا ای چیزا را دارن اما از یک چیزی بسیار مهم به نصیب است اونا حقیقتا و از دل ایسای مسیحی را به عیس خداون و نجات دینده خود قبول نکدن اونا تا هنوز ایسای مسیحی را پاشای قلب خود نساختن که زندگی اونا را تغییر بده بسیار سالا پیش در کابل یک سینما بود منتظمین سینما به کسی که دریشی در جانش نمی بود به او اجازه داخل شدن به سالون سینما را نمی دادن یک دفعه ما امرای یک دوستم برای دیدن فلم به ایس سینما رفتیم وقتی که دل این استاده بودیم و به نوبت داخل سینما می شدیم یک برادر پیش روی ما استاده بود لباس عجیب پوشیده بود او صرف برای رفتن به ایس سینما یک پتلون از لیلامی خریده در جان خود کده بود یا از کسی امانت گرفته بود و پوشیده بود بخاطر که پتلون در جانش تنگ هم بود و او را از سر تنبان خود هم پوشیده بود چون زنجیر و تکمای او بستنه می شد به یک دسمان گل سیب کمر خود را بسته کده بود لنگی خود هم در زیر بغر خود گرفته بود او به ای قسمت تانست که داخل سینما شده اما از دور معروم می شد که ای آدم هیچ وقت پتلون نپوشیده صرف بخاطر داخل شدن به سینما پتلون در جانش کش کرده واقعا چیز ساختگی و تقلبی از دور معروم می شد خدا ما را از تقلب و ساختگاری نجات بده وقتی که پاتشا او کسی که بدون لباس عروسی داخل جشن عروسی شده بود از دور دید این قسمت را یک دفع دیگه از انجیل مقدس می خوانم انگام که شا وارد شد تا میمانان را ببیند مرد را دید که لباس عروسی برتن نداشت پاتشا از او پرسید ای دوست چطور بدون لباس عروسی به اینجا آمده ایی؟ او خاموش مند پس پاتشا با ملازمان خود گفت دست پای او را ببندید و او را بیرون در تاریکی بیندازید جایی که گریه و دندان بردندان ساییدن است زیرا دعوت شدگان بسیار اند اما برگوزیدگان کم هستند شنوندی یزیز حال یک اعلان را می شنایم بعد شنیدن اعلان دوباره در خدمت شما حاضر می شیم گرانو اوریدون کو تاسو که زمون دیخ پروانو به حق لا پختنه نظریه او یا ولاندیزونه لرهی کولا شی پدید تیلفون نمبر لمون سر اردیکی ونی سی سفر سفر یو پنجه چلور یو پنجه پنجه سفر و یو دری یو دوست های عزیز به وضعی که به عمال خود اعتماد و اعتقا کنیم بیتر از به یسای مسیح اعتماد کنیم بخاطره که عمال ما اگر ارقدر خوب هم باشن باز هم ایقدر خوب نیستن که وسیله نجات ما شوند بخاطره که سنگینی گناهان ما با خوب بودن عمال ما ایچ قابل مقایسن نیست اشیای نبی میگر ما همگی با گناه آلودشده ایم حتی عمال نیک ما هم منند پارچه نجست پاک نیست اگرچه انجام دادن عمال نیک بسیار خوب است توسط عمال نیک ماست که مردم ما را میشناسند که ما پیروان یسای مسیح استیم اما عمال نیک به تنهایی و بیدون ایمان هرگز نمیتانه که وسیله نجات ما از گناه شود ما مسیان عمال نیک بخاطره سنگینی ساختن پلاهای عمال نیک ما در طرازوی عدالت خدا انجام نمیتیم ما عمال نیک بخاطر محبت که به خدای حقیقی داریم انجام میتیم ما هرقدر عمال نیک که انجام بتیم باز هم در طرازوی عدالت خدا هرگز نمیتانه که پلایی گناه هان ما کده سنگین تر شود که از جزای گناه خلاص شدیم اگر صرف به عمال نیک اعتماد کنیم ما از جزای دوزخ خلاص شدنی نیستیم پس بهتر است که به عوض عمال نیک به یسای مسیح اعتماد کنیم و به او از دل ایمان بیاریم که گناه هان ما را با خون خود بشوید و ما را از جزای گناه نجات بده ای وقت است که ما میتانیم داخل جشن عروسی بچه پاترا و یا جنت شویم یک دفعه در دوران محصیلی دلعیلیا کالای خودم نشستم به دوبی دادم که بشوید وقتی کالای مرا دوبی پس آوردیدم که خوب لشم و اوتو کدگی است او را در الواری ماندم صبایش میخواستم که او را بپشم وقتی که واز کدم عیران ماندم یه طرح معلوم میشد کالای مرا در کدام لوش تر کده باشد و بعد از او را با اوتو لشم کده ما کالای چرک خود را که به دوبی نداده بودم امراهش مقایسه کدم دیدم که از کالای چرکم کده ای کالای ششتگی دوبی زیادتر چرک است اگر به دوبی میگفتین همون جواب میداد نه کالای شما را بسیار خوب ششتم جنس تکیه کالایتان خراب است که بعد ششتن ای قسم معلوم میشه پاک بودن اعمال نیک ما هم مثل پاک ششتن دوبی است شما ای پاکی را با پاکی خدا از ما میخواه مقایسه کنین کلام خدا که فرموده ای اعمال نیک ما مانند پاچه نجست پاک نیست کاملا اقیقت است شنوندهی عزیز خدای قادر مطلق همه ای ما را دعوت کده که در میمانی آسمانی و شرکت کنیم در ای دعوت همه بدون هیچ استثنا میتونن شرکت کنن هر کس که به هر دین و مصحب و یا به هر قوم و قبیله که تعلق داشته باشه میتونه در ای جشن شرکت کنه اما یک شرط است که به ای دعوت صرف از راه ایسای مسیم میتونیم داخل شویم دوستهای مرمان وقتی که ایسای مسیم در شهرها و دهاد با مردم تعلیم میداد یک شخص از او سوال کد ای آقا آیا فقط اده یک کم نجات میابند؟ ایسا بهشان گفت سخت بکشید تا خود را به دروازه تنگ برسانید و بدانید که ده بسیاری برای ورود کوشش خواهند کرد ولی توفیق نخواهد یافد بعد از آن که صاحب خانه برخیزد و در را قفل کند شما خود را بیرون خواهیدید و در آن موقع در را میکوبید و میگوید ای آقا اجازه بفرما بداخل بیاییم اما جواب او فقط این خواهد بود من نمیدانم شما از کجا آمده اید بعد شما خواهید گفت ما با تو سر یک دسترخوان خوردیم و نوشیدیم و تو در کوچه های ما تعلیم میدادی اما او باز به شما خواهد گفت نمیدانم شما از کجا آمده اید ای بدکاران همه از پیش من دور شوید در آن زمان شما که ابراهیم و عصاق و یعقوب و تمام پیامبران را در پادشایی خدا میبینید در آل که خودتان محروم هستید چقدر گریه خواهید کرد و دندان بر دندان خواهید فشارد مردم از مشرق و مغرب و شمال و جنوب خواهند آمد و در پادشایی خدا بر سرد سرخوان خواهد نشست بله آنها که او کنون آخرین هستند اولین و آنها که او کنون اولین هستند آخرین خواهد بود نظر به ای فرموده های ایسای مسیح ما فرصت بسیار کم داریم که به ای دروازه تنگ داخل شیم وقتی که ای دروازه تنگ بسته شد ما پشت دروازه باقی میمونیم در او وقت تک تک کدنه ما به دروازه بفایده هست در او وقت به ما گفته خواهد شد که ما شما را نمیشناسیم که شما کی هستین پیش از ای که ای دروازه تنگ بروی ما بسته شد بهتر است که ما از این فرصت استفاده کرده خدا واقعا به ایسای مسیح بپوشانیم و پیروع حقیقی اوغو شویم مثل که ایسای مسیح فرمود این کفایت نمیکنه که ما بگویم ما تو را میشناسیم که تو حضرت ایسا هستی تو بسیار معجزات کردی خادمهای تو در باره تو به ما بسیار معلومات دادن ما در باره تو بسیار میفهم این ادعاها هیچ فایده نمیکنه بهتر است که ما خدا واقعا پیروع حقیقی ایسای مسیح بسازیم کسی که صرف به نام مسیحی است او از دور پیروان حقیقی ایسای مسیح را خواد دید که در حضور خدا زندگی میکنند اما خودشان اجازه نخواه انتیافت که در اونجا داخل شود این چقدر رنجابر است در اون وقت پشیمانی هم هیچ فایده نداره در اون وقت کار از کار گذشته هر کس به سرنوشت خود روب رو می باشه شنوینده عزیز از خداوند سپاس گذار هستیم که انوز هم فرصت وجود داره که شما بتانید به این دروازه تنکی ایسای مسیح او را یاد کرد داخل شوید و مثل ابراهیم و اصحاق و یعقوب در حضور خدا زندگی کنید دوست های عزیز با شنیدن یک سرود روحانی صحبت امروز در اینجا به پایان می رسانیم تا ملاقات دیگه پناهیتان به خدا موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شنویندهی عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر به انترنت دست رسیدارین می تانین به این آدرست به ما ایمیل نوشته کنین روشن موسیقی