عیسی تمام مردم دنیا را دعوت می‌کند

  ۲۹ دقیقه

  ۲۹ نُوامبر ۲۰۲۴

هیچ انسانی نمی‌تواند داخل آسمان شود مگر آنکه خدا او را دعوت کرده باشد. اما انسان می‌‌تواند این دعوت را رد کند. هیچ انسانی نمی‌تواند خود را نجات دهد؛ اما می‌‌تواند خود را از نجات محروم سازد، مسیح در ابتدا ما را طرد نمی‌کند. این ما هستیم که مسیح را رد می‌‌کنیم. عیسی فرمود- هر که به جانب من آید به من ایمان بیاورید، او را از این دعوت بیرون نخواهم نمود. آنکه به پسر ایمان آورده باشد، حیات جاودانی دارد و آنکه به پسر ایمان نیاورد، حیات را نخواهد دید، بلکه غضب خدا بر او می‌‌ماند. مسیح نیز ما را به جهان فرستاد تا همنوعان خود را به ضیافت او دعوت نماییم. آخرین بار که کسی را به ضیافت مسیح دعوت کرده‌ایم، کی بود؟

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

رادیو صدای زندگی شنوده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتاه 41 متر بند پخش می شود آرامش و خوشی در مسیح ای تمامی زحمت کشان و گران باران نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم داد یوغه مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا من نرم دل و فروتن هستم و جان های شما آرامی خواهد یافت زیرا یوغ من خفیف و بار من سبک هست شنوده های عزیز برنامه آرامش و خوشی در ایسای مسیح سلام چی حال دارین امیدوار هستم که خوش و خوش در حال باشین و باز هم خدا را شکر گذار هستیم که شکره جان در استیدیو با خود داریم شکره جان خوش آمدین تشکر وید جان من هم سلام های گرم خدا بر شنوده های عزیز تقدیم می کنم امیدوار هستم در هر جایی که هستن در صحت و سلامتی خدا بران آمین آمین شکره جان واقعا جایی شکرگذاری است که خدا بر ما باز هم یک موقعی را مسائل ساخته برای امروز در این برنامه که در این لحظه شنوده های ما گوش برای آدیوهای خود هستند و می شنوند می خواهم یک مقدمه را مطلب را که خانده می خواهم به سهم همگی برسانم بفرمایی وید جان واقعا میگه چرا آدم ها مثل برگ های خزانی تغییر رنگ میتند در هر برگ اگر ما بیبینیم سه نوع رنگ وجود دارد رنگ سبز رنگ زرد و رنگ سرخ که این سه نوع رنگ را یک برگ به خود می داشتند یعنی گرمای آفتاب و عمل فوتو سنتیز برگ ها همیشه برگ ها را سبز نگاه می کند تازه نگاه می کند و این عمل آفتاب نمی مانند که زود رنگ خود تغییر بدند چی زرد شد و چی سرخ شد بله بله واقعا و این کار خداوند است در روز های خزانی از این که گرمای آفتاب تابشش کم تر می شد کم کم امو برگ ها خود زرد می کند بله سرخ می کند رنگشان تغییر می کند تغییر می کند و حتی که از سرمای از سردی خزان خشک می شند و به سر باد همه گیر به پیان می ریزند بله و موژرای تغییر رنگ آدم ها هم به شباحت رنگ های برگ ها هست بله آن قسمه که درخت سبز می باشد میوه می توند بعد از میوه ایش وقتی که خزان می گرده برگ های سرخ می گرده زرد می گرده همه گیر برگ ریزان می گرده واقعا خزانم یک مقبولی خود دارد بله درخت ها کل برگ های شما می ریزند اما زمین هم مقبول نشان می توند مرد زیاد خوش می آیا انسان ها هم اون قسم هستند یک طفل به یک چیره می باشد بعد اگر چیره می شد وقتی که کرانتر شد بعد اگر چیره تا که جوان می شد وقتی که جوان می شد یک چیره دیگر می کشد پیر می شید خزانی دیگر خزار می شید رنگ ما زرد زار می گرده گوش های ما نمشنود دندان های ما می ریزند چشم های ما کمپین می شند حتی فکر ما به صورت درست کار نمی کنند کاملا شکر جان آدم ها هم وقت رابطه خوده با گرمای حضور خدای حقیقی خدای قادر مطلق قطع می کنند از درخت زندگی دیگر دور می شند یعنی ترک می کنند خدا را و روز به روز به زندگی خود می چسبند تغییر رنگ می کنند تغییر محبت می کنند تغییر رابطه با درخت قطع شده حتی با نسیم ملائم صبگاهی می کنند و ما انسان ها این خیسلت داریم ازی که باید از یک رنگ بمانیم نیاز داریم که به خدای که خدای بیرنگ و بیریاست با تابش نورش همیشه ما سرسبز و تازه بمانیم آمین خدا می خواهی که ما تبدیل شویم ما ایمان بیاریم که ایسای مسیح است هموارز زنده می مانیم همیشه تازه می مانیم و شگفه هست بله چقدر خوب است وایی جان که با شناؤندهای خود یک سروت بشنویم شناؤندهای عزیز دوباره در خدمت شما هستیم موسیقی لمست شفاست لمست حیات لمسم کن با دستانت ای خدا ایمان دارم شفایابم با لمس توی خداونده مهربان لمست شفاست لمست حیات لمسم کن با دستانت ای خدا ایمان دارم شفایابم با لمس توی خداونده مهربان شفایابم از تمام زدهایم شفایابم از درد و گناهانم شفایابم محتاج تو همیزا شفایابم شفایابم شفایابم از تمام زدهایم شفایابم از درد و گناهانم شفایابم محتاج تو همیزا شفایابم شفایابم نزدت هایم خوره از گناه توبه می کنم در خونه ایسا دستم بگی سویت هایم ایمان دارم شفا می دهی مرا نزدت هایم نزدت هایم خوره از گناه توبه می کنم در خونه ایسا دستم بگی سویت هایم ایمان دارم شفا می دهی مرا شفایابم از تمام سخهایم شفایابم از درد و گناهانم شفایابم محتاج تو همیزا شفایابم شفایابم شفایابم از تمام سخهایم شفایابم از درد و گناهانم شفایابم محتاج تو همیزا شفایابم شفایابم شفایابم از تمام سخهایم شفایابم از درد و گناهانم شفایابم محتاج تو همیزا شفایابم شفایابم شفایابم شفایابم از تمام سخهایم شفایابم از درد و گناهانم شفایابم محتاج تو همیزا شفایابم شفایابم شفایابم شفایابم شفایابم شفایابم شفایابم شفایابم شوفایابم شفایابم شفایابم یادم یادم شفایابم شوفایابم شمای دست شمای دست مثل زیافت یا مثل دعوت به جشن پادشایی خدا که ایسای مسیح مثل به شخص میگه که او به صحبت های ایسای مسیح گوشت داشت و میخواست که بگویا و گفت خوشا به حال کسی که در این زیافت نان یا غذا بخورد به کدام زیافت؟ زیافت که خدا در ابدیت مردم دعوت میکنه در بهشت خدا میخواه که جشن و خوشی داشته باشه با برگذیدگانش که امروز ما و شما استیم امروز به صدای این دعوت بله میگیم وقتی که میشنویم میخوایم شکر جان اول در این قسمت از انجیل لقا فصل 14 آیات 15 همه الا 24 همه هست میخوایم بخانیم بسیار خواهی جان بفرماییم یکی از کسان که با ایسا نشسته بود بعد از شنیدن این سخنان گفت خوشا به حال آن کسی که در پادشایی خدا نان بخورد ایسا در جواب او گفت یک نفر مهمانی بزرگ ترتیب داد و مردم زیاد را دعوت کرد در وقت شام غلام خود را با پیغام نزد دعوت شدگان فرستاد تا با آنها بگوید که بیاین زیرا همه چیز آماده هست اما هنیک از آنها بحانه آورد اولین گفت من یک قطع زمین خریدم و باید بروم با آن نظر بیندازم خواهش میکنم عذر ما را قبول کنید دومین گفت من پنج را گو خریدم و میروم آنها را امتحان کنم خواهش میکنم ما را ببخشید نفر دیگر گفت من نو عروسی کردم پس نمیتوانم بیایم وقتی آن غلام برگشت و بحانه هایی را که آنها گفته بودند به صاحب خود رسان صاحب عصبانی شد و به او گفت زود به کوچه ها و پس کوچه های شهر برو و بینوایان شلان اشخاص کور و لنگ را پیش من بیاور و غلام گفت صاحب امر تو اطاعت شد اما هنوزم جای هست صاحب به غلام گفت براها و کوچه باخها برو و با اصرار همه را دعوت کن که بیاین تا خانه من پر شود بدانید که هیچی اک از آن کسان که دعوت کرده بودم مزه این مهمانی را نخواهد چشید آمین میبینم شنوانده از که چقدر کلام خدا زیبا میگه برمون خداوند شما را هم امروز دعوت کرده که کلام از او را بشنوین بیا موزین که واقعا کلام خدا چی میگه برمون واقعا پس شنوانده ازیز در این مثل همه قسم یهودی ها فکر میکدن که این زیافت پادشای خدا یک زیافت خوش و زیبا و مقبول هست یعنی که ما امتیاز داریم چون که قوم برگوزده خدا هستیم بله ما هستیم که در این زیافت دعوت شدیم چی فکر میکنی شکرا جان که آیا اگر تو دعوت شدی خدا دیگر ها را دعوت نمیکنه نه خیروهی جان اینجا خداوند همه گیره دعوت میکنه بر یک قوم بر یک ملیت نگفتن بله اما آقاش خداوند بر اون همه گیره بازه است ایسای مسید به یهودی ها هم عجدار میده که باید از ازدهدادن جای خود در این زیافت هستن شما فکر میکنین که ما تناق داریم که در زیافت خدا بریم اما درست است که ایسای مسید اول آمد که این مردم اسرائیلی که از نسل ابراهیم هستن اینا را دعوت کنه اما باید فکر نباشین شخص که بسیار را دعوت میکنه اون شخص خدا هست بله و مهمانان یهودی ها هست و غلام در اینجا نقش ایسای مسید هست که از آسمان آمدد تا در این زیافت یا این مهمانی دعوت شدن به یهودی ها میگه این وقت زیافت آمده است اگر من آمدیم تو را دعوت میکنم که به من ایمان داشته باش من اون خدای هستم و تو نباید رد کنی شنونده های ازیز در اینجا میبینیم که همه دعوت شدگان میگن که ما نمیتونیم بیاییم بله یعنی مهمان هایی که دعوت شدن همه ایش رد میکنند میگه ما نمیتونیم که بیاییم یکیش بحانه میکنند که من قطع زمین خریده ایم و میرم او را ببینم یکیش میگه من پنج جورا گاو خریده ایم و میخوایم او را ببینم دیگهش میگه که من نو عرصی کرده ایم و نمیتونم که به این مهمانی بیاییم بله اما اینجا میبینیم که میگه وقتی که پس میایی بر عرباب خود میگه عربابش عصبانی میشه میگه برو به کوچه ها و پس کوچه های شهر بله شنوینده از از ازره بحانه واقعی بودن درست است که ما درگیر زندگی خود استیم درگیر خانواده خود استیم کشتکار خود استیم کاروبار خود استیم هرکسی یک ازره واقعی داشتن اما این دلیل اصلی نمیشه بله که امروز ما صدای خدا را وقتی به گوش شما میرسانیم حقیقت خدا را میرسانیم که خدا شما را دعوت کرده و شما رد کنین بفهمین که این رد کردن بمانای از این رد کردن دعوت خدا است بله پس شنوینده عزیز دعوت مسیح ما باید است که به دعوتش بله بگوییم خدا به جای غیریهودی ها امروز امتها را امروز افغانها را ایرانی ها را تاجگاه ها را روز ها را هندی ها را تمام مردم دنیا که قوم برگوزیده یا اسرائیلی نیستن از دو هزار سال پیش تا امروز و تا ابت دعوت میکنه به این مهمانی تا که خانه پر شده یعنی تا که در ملکوت پادشایی خدا جایست مردم دعوت شده بله واجبین اینجا ببینیم بله واجبین اینجا ببینیم شاید به بسیار شنوده ما سوال خرق شده که شده خداون اول قوم خود را دعوت کرد بعد بیگانه ها را اما ایسای مسیح خودش وقتی که میگه شما با ما ایمان میارین مرا منعیس خداون و نجات هنده تان میپذینین شما اول از خانه خود شروع کنین دعوت را کسی که رات میکنه فرصت غذا خوردن را در این مهمانی ازست میده چون که ایسا را نمیپذینه ایسا را رات کردن هم خودش بزرگترین گناه هست با وجود از اینکه ایسا این مسئله در خانه ای فریسی برشان بیان میکنه اما بخاطر داشته باشیم که چی یهودی چی غیریهودی در باره این زیافت ایسای مسیح صحبت میکنه و کسایی که امروز بسوی ایسای مسیح به این مهمانی دعوت شدند کسایی هستند که به سخنان مسیح را میشنوند بله میگن و انجیل شریف را میخانند مسیح امروز به ما و تو هم میگه به زیافت من بیا به این دعوت من بیا و ما و شما پاسخ و جواب ما چی خواهد بود آیا ما هم مثل یهودی ها او را رات میکنیم و چیزای زندگی خود را در علایت قرار میکنیم یا بهانه میکنیم بله اگر بهانه میکنیم از خوردن این مهمانی محروم میشیم پس دوست های عزیز بیاین که غم و غصه های دنیایی دلبستگی های مادی و زندگی خود را تر کنیم مگر مسیح که ما را فرا خونده بر از اون بله بگوییم هیچ انسان نمیتانه داخل آسمان شوه مگر این که خدا او را دعوت کرده باشه بله اما انسان میتونه این دعوت رت کنه هیچ انسان نمیتانه خدا با تنهایی نجات بهته تنها نجات در ایسای مسیح است بله بخوده که در هیچ چیز دیگر نجات دیده نمیتانه میتونه بله بله در هیچ دینه در هیچ مذبه در هیچ انسان ما نمیتونه نجات دیده جز در ایسای مسیح خداوند بله پس شنوینده عزیز ایسای مسیح در انجیل متا فصل 21 آیه 43 میگه بنابراین به شما میگویم که پادشای خدا از شما گرفته شده و با آن مردم داده خواهد شد که میوه های شایسته بابار بیاورن سوال من امروز از شما از هر کدام مایی هست آخرین باره که شما مردمه به طرف خدای حقیقی دعوت کردین اراده از او را طلبیدین مردمه برستگاری و پرهیزگاری دعوت کردین که ای بوده نه من شکره جان با یک از شنوینده ارادی وو امه قسمه که صحبت میکردم گفت دیگه با ما زنگ نزن درباره نجات ایسای مسیح با ما صحبت نکو من دگه کاملا نمیخوایم که بشنوم گفتم تو نجات رد میکنی گفت هرچی که میکنم دگه کتر من را تماس نشو و ای کسایست که امروز نجات و ای مهمانی بر تو آماده شده اما تو رد میکنی بله بای جان اینجا میبینیم باز وقت سخناه از خود انسان نمیباشه اما این شیطان است که در دنبالش است نمیمونه که به طرف خدا بیاید ما از خداون کمک بتلبیم از او درخواست کنیم که این قوت برما بده که ما همیشه وقت شنونده باشیم همیشه وقت بشنویم بدانیم که واقعا ایسای مسیح کی هست جانده حقیقت از او باشه شکر جان واقعا وقت به این برادر که خداون قلبش را لمس کنه متوجه شده که بدانه که که برما بخاطر چی زنگ میزنه چرا من راه درست نشان میده نه راه های که گمره باشه یا راه های خراب باشه و امروز میخواه که ما امتها که از نظر قوم برگزدی خدا ما دور بودیم میگفتن حق ندارن که دیگرها به این دسترخانی و پاتشای خدا برسن مگر وقتی که ایسای مسیح دو هزار سال پیش آمد همگی را از تمام دنیا دعوت کرد و امروز شما شاید باشین که آل شاید نفامین و یک روز در آسمان یک غوغا از تمام ملد ها از تمام اومد ها در اونجا سر سفری آسمانی خواد نشست و این جای خوشی هست که ما افغان های خود را ببینیم ما تمام هموطن های خود را ببینیم ما شما ها را ببینیم که فیلن در کشور ما افغانستان شما دردها و سختی ها را دارین متقبل میشین مگر اگر هر چیز را تهیران کنین یعنی این دردها و رنج هایتان به خوشی تبدیل میشه بله خوشی که تنها در ایسای مسیح است خوشی که تنها او برما میده دیگر دنیا داده نمیتونه آمین بازم شنواندهای عزیز خدا را شکر میکنیم با وجودتان که شما شنوانده برنامه های ما هستین از خداوان میخوایم که امو قسم قلب های شما را لمس کنه شما هم حقیقت خدا را بدانین اگر نظر دارین پیشنهاد دارین میتونی که با ما در تماس شوید شماره های تیلیفون که داخل برنامه بر شما گفتن میشه شما در تماس شوید تا برنامه آینده شما را به دستان خداوان مسپاریم خداحافظ شما در فیض خداوندم من شاد و سرف رازم در فیض خداوندم در فیض خداوندم محتاج نه هستم ایسا هست چوبانم من شاد و سرف رازم در فیض خداوندم در فیض خداوندم در مشکل و در تنگی دستگیر منو باشد در مشکل و در تنگی دستگیر منو باشد در وادی تاریکی بس نور منو باشد امنویل هست نامشد با من هست خداوندم با من هست خداوندم من شاد و سرف رازم در فیض خداوندم در فیض خداوندم شاهده تو هستم در کابل و کنده هار انجیل تو را خانم هر جا که روم میا افغان و ستان یابد سلح خداوندم من شاد و سرف رازم در فیض خداوندم شاهده تو هستم در کابل و کنده هار انجیل تو را خانم هر جا که روم میا افغان و ستان یابد سلح خداوندم من شاد و سرف رازم در فیض خداوندم