رحیم از ایران

  ۸ دقیقه ۳۱ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

اسم من رحیم امیرخانی است. من از ایران هستم و در شهر تهران تولد شدم. خوب به یاد دارم زمانی که هنوز نوجوانی بیش نبودم شدیدن احساس بیقراری می کردم. هیچیز به من آرامش قلبی نمی داد. هیچیز برایم دلچسپ نبود و از همه چیز زود خسته می شدم و حتی تفریحاتی که بچه های همسن و سال من به اونا مشغول بودن برایم دلچسپ نبود و از اونها لذت نمی بردم. علاقه به درس خاندن و رفتن به مکتب نداشتم. همیشه در جستجوی این بودم که چیزی را پیدا کنم که به من آرامش بده. ولی به هر کاری که دست می زدم زود از اون خسته می شدم. در سن 15 سالگی به کارهای دست می زدم که بچه های 20 و 25 ساله می کردند. تا نیمه های شب در کوچه ها چکر می زدم. با رفیقهای خود شبنشینی می کردم و سگیرت می کشیدم. اما همه این چیزها نمی تونست که به من خوشی که من در آرزوش بودم بده بلکه غمگینتر و گوشنشینتر می شدم. در سن 16 سالگی که برای دفعه اول چرس کشیدم بسیار خوشم آمد از خاطری که مرا در یک دنیا دیگه می برد. زندگی بدون چرس برایم مشکل بود اما رفته رفته چرس هم برایم خسته شد و نمی تونست که مرا نعشه کند. پس در جستجوه یک مواد قوی تر شدم و به خوردن تریاک شروع کردم. چند وقت بعد تریاک هم نمی تونست مرا نعشه کند. روزی یکی از آشناهایم که فروشنده مواد مخدر بود از او پرسان کردم آیا کمی هیروین داری؟ من می خواهم اون را امتحان کنم. بعد از او به کشیدن هیروین گرفته شدم. این پودر شیطان تمام زندگی را از من گرفته بود و همیشه در یک گوشه افتاده بودم. چندیم بار تصمیم گرفتم که هیروین را ترک کنم اما در مقابلش زعیف بودم و نمی توانستم که ترکش کنم. چندیم بار به خاطر ترک کردن هیروین در شفاخانه بستری شدم اما نتوانستم که خود را از چنگ آن خلاص کنم. دفعه آخر 17 روز در شفاخانه مخصوص ترک مواد مخدر بستری شدم و در تیه این مدت هیچ او را نکشیدم اما به مجرد خارج شدن از شفاخانه فقط مثل آهنروبا که آهن را به خود جزب کنه هیروین مرا باز به خود جزب کرد و دوباره به کشیدن او شروع کردم. دیگه در خانه راه نداشتم. پدر و مادرم مرا از خانه بیرون کرده بودند. شبها را پیش رفیقای خود و یا در کوچه ها صبح میکردم. در یکی از روزها در زندگی من موجزه شد. در تابستان سال 1979 یکی از دوستانم که از دل و جان میخواست به من کمک کنه مرا دعوت کرد تا با او به کلیسا بروم. تا در کلیسا برایم دعا کنند که از این بدبختی آزاد شدم. هیچ علاقه نداشتم که کسی مرا نصیحت کنه چون به قدر کافی نصیحت شنیده بودم که هیچ برای من تأثیر نکرده بود. اما با دودلی دعوت او را قبول کردم. اما وقتی از دروازه کلیسا داخل شدم در خود احساس امنیت، اتمینان و سمیمیت کردم. شخصی که خودش را به من کشیش کلیسا معرفی کرد راجب کارهای نجات بخش ایسای مسیح خداوند همرایم گب زد و از تغییر ناگهانی که ایسای مسیح در زندگیش به وجود آورده بود برایم قصه کرد. او از انجیل شریف فرموده های ایسای مسیح را برایم گفت که می فرماید من آمده هم تا گمشده را به جویم و نجات بخشم. او از محبت خدا همرایم گب زد که هیچ نشنیده بودم. من تازه متوجه شدم که خدا نسبت به همه کس به فکر من است و برای من عرضش غایل است. و این محبت خدا بود که من به کلیسه آمدم تا به ایسای مسیح ایمان بیاورم و نجات جاودانی را نصیب شدم. پس با ایمان ساده اینطور به پیشگاه خداوند دعا کردم. خداوند ها اعتراف میکنم که شخص گناهکاری هستم و دور از تو زندگی میکنم. امروز از تو تقاضا میکنم با خون خود که بر سلیب به خاطر گناهانم ریختی قلب سیاه من را از گناهان بشوی و پاک کن. تو به قلب من بیا و به من زندگی نو ببخش. در قلبم به جای دشمنی محبت تو و به جای قم شادی تو و به جای بردگی و تاریکی آزادی و نور تو حاکم شود. زندگی از پیش من رفته و قلام مواد مخدر هستم. ای خداوند من زندگی خود را به تو تسلیم میکنم و به تو توکر دارم که به من کمک میکنی. آمین. میدانین چه موجزه ای در زندگی من رخ داد؟ هنوز راز و نیاز و تغاذاهایم با ایسای مسیح تمام نشده بود که یک آرامش عجیبی در خود احساس کردم که در زندگی خود این قسم آرامش را هرگز احساس نکرده بودم. من فکر میکردم که در روی زمین نیستم. سبک شده بودم. هرچه از مسیح در دعا خواسته بودم او به من داد. او تمام گناهانم را بخشید. قلب چرک و سیاه من را با خون مقدس خود شست و پاک کرد. من دیگر خود را قلام فکر نمیکردم. او زنجیرهای من را پاره و روح من را آزاد کرد. ایسای مسیح وجود من را از خوشی و محبت پر کرد. من شخصی جدید و نو شدم. مثل این که از نو تولد شده باشم. در روزهای اول که مواد مخدر را تر کرده بودم کمی جانم درد میکرد. اما وقتی که دعا میکردم ایسای مسیح به کمک من میامد و با حضورش من را تقفیت میکرد. در اصر استفاده زیاد مواد مخدر زانوی راستم و میدهم ضربه شدید دیده بود. به حضور خداوند دعا کردم و هرد و مریضیم شفای افت. دوستان مهربان، زندگی من در اصر استفاده از مواد مخدر خراب و ویران شده بود. اما ایسای مسیح به من زندگی نو و تازه بخشید. چراق زندگی من در اصر کشیدن چرس، تریاک و هروین خاموش شده بود. اما وقتی که ایسای مسیح را در قلب خود دعوت کردم، او نور زندگی را در دل من تاباند. از آن به بعد زندگی من به کلی تغییر کرد. من دیگران انسان آلوده به گناه و مواد مخدر نیستم. فکرم، رفتارم و حتی گب زدنم تغییر کرده. از زبانم به جای دو و دشنام برکت خواستن برای دیگران و دعا جاری است. میل به دوزی و دروغ و نفرد و کینه ندارم. تیه این مدت حتی یک بار هم به طرف زندگی گذشتم نرفتم. خداوند مرا برکت زیاد داد و حالا صاحب زن و دو فرزند هستم. میخوام این موجه را به همه برسانم که آزادی کامل از قید گناه برای هر انسانی وجود داره. این آزادی فقط توسط ایسای مسیح و ایمان آوردن به او معیثره. او شما را هم میتونه از اصارت گناه آزاد بسازه. اگه شما مریض هستین او میتونه شما را شفا بده. اگه افکار پریشان دارین او به شما آرامش میبخشه و اگه خدای نخواسته به مواد مخدر مبتلاه هستین شما را آزاد میسازه. برادر ها و خوهر های عزیز. با ایمان آیه هجده مظامیر 145 را بخانید که میگوید خداوند نزدیک هست به آنانی که او را میخانند. به آنانی که او را به راستی میخانند. از خداوند و منجی همیسای مسیح برای شما بهترین برکات آسمانی را آرزو میکنم. خدا نگهدار.