۲۹ دقیقه
۱۱ اوت ۲۰۲۵
عیسی گفت: پدر اینها را بیامرز زیرا نمی دانند چه میکنند. زیرا خدا نیز آنچه را در ما نابخشیدنی بود بخشید. هموطن عزیز بخشش مرهم شفابخشی است که برای بهبود جراحتها باید بر روی زخمهای ما گذارده شود. مردمانی که زخمی میشوند و میرنجند، بد میگویند و نفرت و کینه از خود نشان میدهند سخنان شان نیش دار و زهرآلود بوده و کلمات و گفتار شان ناخوشایند است. اما زخمی ترین مرد دنیا عیسی مسیح بر صلیب میخکوب شده بود اما لب به شکایت باز نکرد در عوض بخشید. چرا که او برای همین بخشش به دنیای ما آمده بود و مصلوب شده بود.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
موسیقی رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 31 میتر بند پهش می گردد فریاد های شفابخش شنونده های عزیز برنامه فریاد های شفابخش سلام امیدوار هستیم در هر کجا و زمان که قرار دارین دستان خداوند در امانت و حفاظت خود شما را نگاه کنم خوشحال هستیم که بازم با یک برنامه دیگر با شما عزیزان هستیم و امروز خداوند وقتا به ما و شکره جان داده که با شما عزیزان صحبت های داشته باشیم بله من هم سلام تقدیم میکنم امید که جور صحت من باشم میکنم شما را برنامه جدید ما خوشحال مدید میگیم کنوی جان ما و خوادت در این وقت مهمان خانه های شنونده های عزیز ما هستیم خدا را شکر میکنیم که در این ایام خداوند چیزایی را با ما صحبت میکنه شنونده های عزیز که قلب ما را فکر ما را زندگی ما را بیدار میکنه مثل که در هفته گذاشته راجه به زخمی ترین مرد دنیا صحبت کرده در دنیا آشفته ما نفقت جنگ ها و درگیری ها و قومی و نجادی در وطن ما دامن میزنه که حتی زمان رسیده که ما یکی دیگر را نمیپذیریم و این دلهای ما را زخمی میکنه دلهای ما را میشکافه و این زخمها به زخمهای ناسور و سرطانی تبدیل میشه تا ما را از بین ببره بله وی جان همون قسم در جسم جان روح روحان خود حتی آرامش نمیداشته باشه شنوینده های عزیز چون که ما شما افغان ها سالهای سال است که در این جنگ آدت کردیم در این جنگ فرار کردیم و فرسنگ ها راحا و این و آن را تایی کردیم تا با یک جای امن خود را برسانیم اما امروز شاید امسایه های مهم ما را در کنن که چرا اینقدر آورا و سرگردان بودیم ما دعا میکنیم انسان ها نباید بیدون نجات بمیرن بله وی جان کشورهایی که جنگ هست همیشه فقط ما دعا گو باشیم که در اون کشور سلح و آرامش برپاشه و تا مردم تلف نشد کاملا ما یک مطلب را خوندم که میگه وقت میری یعنی از جنگ فرار میکنی یادت باشه که تو در یک ترس استی و یادت نره کسی که با تو حرف نمیزنه ولی یک دنیا امرای تو گذاشتنده و تیر کرده فراموش نکنی که او را هم با خود ببری پسویر را از یک سگک و پشکک انداخته بود بله وقتی که خود تی مطلب را بیان کردی بیادم آمد که ما خود ما هم یک دانه سگ داشتیم که در جنگ های داخلی وقتی که ما فرار کردیم از خانه او سگک را در خانه گذاشتیم که باشد کسی خانه ما را چور نکنه یا چپول نکنه و نبرن اما متاسفانه که ما روز بعدیش که پدرم دوباره پس به خانه میاد که اول خانه را بگیره میبینه که امو سگک ما چرخ خورده و از بین را بگیره آهان چقدر دردوار است بله و همچنان بخش اول ای برنامه های ما که روی هفت روی هفت سخن ایسای مسیح به روی سلیب است بخشش زربان قلب خداست و یگانه کلید شفای دردهای ما بله آه ای خداقم چقدر شرط های تو زیبا است در باره بخشیدن آه خداون گفتی رفتار دیگران را تحمل کنید کسان که به شما بدی میکنند ببخشید هرگز از کس کینه بدن نگیرین و کسان که شما را زخمی کرده رنجانیده در ایواز ببخشید از یاد نبرین که شما در مسیح بخشیده شدن آه خداون دلهای ما را تو لمس کن و شفا به بخش که بخششا یاد بگیریم آمین موسیقی ای خالق این جهان تو این نور بی کرام قدرت تو جا بدام ای زده مهربان اکنون آزادم نمان از اصارت گنام بر بنتره هم ورمان و سامین شاه شان ای خداون دل ایسا شنوده عزیز برنامه خدا که موضوعش گفتیم بخشش زربان قلب خدا را چطور در کنیم در یکی از کتاب ها داستان عیجانی بخشش را خوندم شکره جان که واقعا من را حتی به گریه انداخت در این داستان نوشته شده بود که امیلیا دو ساله بود که پدرش بعد از جنگ به خانه پس میاید میبینه که خانمش با دختر دو سالهش به خانه پدر خود رفته این مرد فکر میکنه که به احترامی کرده و خیانت کرده با خشم و غزب میره و دختر دو ساله خود را از پیشش میگیره زندگی و رابطه شان خطا میشه یا از بین میره بله خلاصا پدر امیلیا بعد از مدت با خانم دیگر میره بنامه ساره ازدواج میکنه با این خانم نو خود صاحب دو فرزند میشه و مادر اندر امیلیا امراه امسای خود روی یک قطع زمین که داره از قبل در همیشه در جنگ دوا بودن و وقت که شوهر نو میگیره دیگر خلاصا انوز هم این جنگ دواش با امسای ها میباشه بله وقت شوهر رو میبینه شوهر رو هم تحدید میکنه میگه تو باید از دیگر شوهر ما شدی اما پیشت بانو ما باش یعنی از ما دفع کن و مرا کمک کن کاملا و پدر امیلیا بعد از مدت با این خانم که ازدواج کرده خلاصا در یکی از روزها که همراه امسایه جنگ دوا میکنه پدر از دخترک به قتل میرسه امسایه میکشش و روزهای سخت امیلیا از این دخترک 7 ساله شروع میشه مادرندرشو رو مکتب نمیمونه امیلیا باوجود که از مهر و محبت پدری محروم شده بله اینجا میبینیم وحی جان که تنها از پدر نیست اول از مادر محروم شد بعد از پدر کاملا و مادرندرش ازی که میدان خاله میبینه میگه تو دیگه حق نداری که بیدون جازه من جایی بری و مادرندرش نسبت به امیلیا بسیار رفتار ظالمانه میکنه او رو حتی در تخت بسته میکنه با چوب لدکوب میکنه در کوچکترین اشتباه در زرخانه زندانی میکنه چقدر دردوار است واقعا یکان مایندر ظالم پیدا میشه اما همه مایندرهای قسم نیستن بسیارش بسیار محرابان میباشه بله کاملا اما امیلیا وقت نو ساله شد تصمیم میگیره که از خانه فرار کنه و روز میرسه که سوار یک بس میشه و به یک کشور دیگه فرار میکنه در اونجا در یک خانواده اشت نفره این دختره فرزندی میگیره قبول میکنه از امیلیا پرستاری بسیار خوب میکنه شامل مکتب میکنه محبت و محر و شفقت در زندگی امیلیا شروع میشه تا وقت که کلان میشه و صاحب کار میشه و کار خوده شروع میکنه یعنی سالها گذشته اما سالها بعد امیلیا خبر میشه که قاتل پدرش مرده یعنی امو همسایه شان فوت کرده خانمش هم فوت کرده و بچه هایشان یتیم و بسر پرست موندن امیلیا ازی که خدای حقیقی را مشناسه و در این زندگی شناخته و درک بخشش را داره خلاصه با دل شجا و قوی میره همه بچه هایی که قاتل پدرش بودند اونا را خدمت و محبت میکنه به خانه مادرندرش میره و با مادرندرش خلاصه آشتی میکنه با وجود که یعنی قرز ظلم ستم ادیته بود بازم امو محبت را که دریافت کده امو را مادرندر خود را محبت میکنه و ازی که مادرندرش سرطان داره و از سن های پیری رسیده و تنها مونده چون که فرزندانش بخاطر زشتی و روی خرابش مادر خود را تر کردن و دورتر رفتند اما امیلیا مادرندرش را بازم خدمت میکنه چیزهای نیکو امرو از او سخن میگه و گپ میزند و حتی با بچه هایش در باره رفتار بد مادرشان زمان که اونا خرد بودن نمیفهمیدن هیچ چیز بد را زشت را با فرزنداش نمیگه پدر خود هم بخاطر اشتباهاتش محکوم و بد نگم در مقابل اولاداشان با وجود که آمل تمام درد های امیلیا مادرش یعنی امیلیا هیچ وقت راجی به اصلیت مادرندر خود صحبت نمیکد حتی با فرزنداش چیز نمیگفت و امیلیا بعد از یک مدت عروسی میکنه و وقتی که پیر میشد و چند فرزند دارد یعنی قصه و درستان زندگی خودم میخواند که یک روز خلاصه اولاد هم خبر میشند بیتر است که از خودم بشنواند کاملا و چقدر قلب پر مهر و محبت داشت او فهمیده بود که اطمی بچه هایش خبر میشه از ظلم و ستم مادرندر اما امیلیا از بچه هایش قول گرفته بود که همیشه رابطه خوب و سالمه با خواهر و برادرندرهایش داشته باشه امیلیا میگه بچه ها نباید مسئول عواقب بد و قربانی گذشته های دیگرها شود او همه را بخشیده بود همه چیز را بخشیده بود و به فرزنده هایش میراس بخشش و محبت خدای محبته نشان داده یعنی ادامه بتند بخشش را یاد بگیرد و این خانم ایرول بل جان که یکی از دخترهای امیلیا است یعنی وقتی که مادرش فوت میکنه داستان مادر خود را به شکل یک کتاب نوشته میکنه میگه آن چیزی که از مادر ما به ما میراس رسیده بخشش است ما چار خواهر و برادر هرگز از کسی که نه به دل نمیگیریم زود اگر چیز سوی تفاهم پیش میاید آشتی میکنه شنواندار یعنی واقعا یک داستان غمانگیز بود وقتی که شنیدیم در باری امیلیا که چقدر دردها و رنشها و زندگی سخت را پشت سر گذاشتان اما میبینیم بازم که دوباره خداون او را از نو تولد میده دوباره قلب از او را نو میصازه زندگیش را نو میصازه اما قلب بخشش برش عطا میکنه کاملا پس شنواندی عزیز امروز بخشش صدای زربان قلب خدا است و یکانه کلید شفای دردهای موشکو هست آن ظلم و بیادالتی که در تپه جلجتا فریاد میزد ناگهان به یک سکوت تمام جایه گرفت ایسای مسیه زخمی که بروی صلی بود فریاد زد و در انجیل لقا میخانیم در فصل 23 آی 34 که میگه ای پدر اینا را بیامرز زیرا نمیدانن که چی میکنن زمین و زمان سکوت و خاموشی اختیار کده بود و به صدای زخمی ترین مرد دنیا گوش داد بله کلمه بخشش شاید برما بسیار بسیار سخت بشه شکریه جان خواستن ما شما افغان ها امه قسم که گفتیم درست است که کشور ما زمان ها و ده های بسیار سخت تیر کردن بله هر کدام ما زخمیستیم و مثل پرنده که بالش زخمی باشه بله پرواز کردن نمیتانه دردناک میباشه وی جان اینجا میبینیم که کلمه در باره کلمه بخشش توبت کردیم از این وقت که میگه پدر این ها را بیا مرد اما شاید برشنودان شنیدنش بسیار ساده باشه که میشنوند اما وقت که ما در عمل میاییم یعنی سخترین کلمه هست بله که ما چه قسم دیگران را حتی دشمنهای خود را ببخشیم برعکس مردم های که زخمی میشند میرنجند از زبانشان گپای بد دو میزنند نفرد کینه نشان میتند و گپایشان مثل زهر نیجدار میباشه اما زخمی ترین مرد جهان یعنی ایسای مصیر میبینیم که برسلیب میخکوب شده بود و نفسهای آخر زمینیشا میکشید کلمه بخشش را به دنیا اعلام کرد او به روی زمین ما و تو آمده بود زمین که خودش خلق کرده بود آمده بود تا این کلمه را به ما مندگار بمانه و ما و شما چی امروز چی دردهای در زندگی ما داریم که انوز بمورد و بتوجه هستیم در مقابلش و فکر میکنیم یک زمان اگر بخشیدم یا نه بخشیدم گمشکو از این دنیا میرم امروز به این کلمه بخشش خودتان فکر کنید تلخترین لحظه زندگیتان چی وقت بوده که شما او را در درون دلتان انداختین و دیگه گریش باز نکدین چی احساس داری در این لحظه که این کلمه اولین سخن ایساره که گفت ای پدر اینا را ببخش که نمیدانند چی میکنند یعنی دنیا چی میکنند ما و تو در کدام حالت هستیم آیا ما و تو انتقال میدیم بر نسل آینده خود یا مثل امو دختر که بخشید ما و تو هم میبخشید کاملا من در یک مجلی دیگه خوندم در یک کتاب که میگه یکی از دیتاتور های شوروی در تلویزیون مساحبه میکنه و میگه مرگ پدرم انقدر ترسناک و سخت و وحشتناک بود که ان قسمه که خداوند به عادلان یعنی مرگ آسانه میتونه به پدرم نداده بود و میگه پدرم در آخرین ثانیه های عمرش چشم خود باز کد و یک نگاه خشمناک و غذبناک به طرف کسایی که در اون اتاق شیشته بودند سعی کد دست چپ خود بالا کد یعنی لعنتی بود که نتانست دیگرها را ببخشند با همون آلت با همون درون زخمی خود از دنیا رخ بست و رفت من شکره جان موضوعی را خاندم که یکی از قاتلی خانم خود در امریکا در این ماجرت ها میکشه و خودش میره به کشور های اورپایی فرار میکشه و بعد از پنج سال او را خلاصا پولیس دزگیر میکنه و از او پرسان میکنه با سوی تفاهم که برش رخ داده بود که خانمش ای شده و او شده خانم خود را کشته بود و در یکچال جای بجایی کرده به اثر چی نتانسته بود که ببخشه از خانمش که دیگه اول خدا دوم خانم هست درد و امراز شوهر میباشه یا امچنان شوهر از خانم میباشه انسان هایی هستند بدون ازی که سوال کنند بدون ازی که موضوع را بفهمند مثل همون مرد که داستانش را خاندی بدون ازی که بفهمه خانم خود را رها کرد بله با دخترک خود رفت اما متاسفانه که بسیار مرد ها پایدامش همون قسم میکشن از بین میبرن موضوع را حل کنند بخشش برشون بسیار سخت هست از خودگذری سخت هست و بیادم هست که رابطه ها قط میشه با اولادها با دیگرها دنیا برد مثل یک زندان میشه از سلیمان نبی که پسر داود هست میگه در امسال فصل چارده آیه سیوم میگه دل آرام به بدن حیات میبخشد ولی حسادت استغان را پوسیده میسازد دل که وقت آرام بود به تو حیات هست زندگی هست اما وقت که یک چیز را حسادت را در زندگیت میاید و نمیتونی ببخشی نمیتونی به دزبیاری او را استغان های تا از درون پوده میگه بله ایسا سخن آخرین وقت خوده برای سلیم با کلمه بخشش تمام کرده بله بله ام کسیم میخوانیم رساله اول یوهنو فصل دو آیه دو وخات کفاره گناهان ماست نه تنها گناهان ما بلکه گناهان همه مردم دنیا بله ایسا شنویندی عزیز نه تنها بخاطر ما و شکره کفاره شد بلکه بخاطر گناهان تو که امروز ای درکه ما تو بفهمیم که او کفاره گناهان تمام من دنیا شد پس هموطن عزیز کلمه بخشش یعنی از زربان قلب خدا هست و امروز اگر ای کلمه بخشش یاد گرفتی چقدر خوب است که بری با کسایی که انزا نبخشید بله با کسایی که انزا درکینه و بدی و بسیار چیزو هستی بری ازشان بری ازشان بخشش به طلبی اگر خودت نداری اطمی کسایی را میشناسی که ای آلت دارن بخشیدن نمیتونن دیگران را هر آن چیزه که خودت امروز در باره بخشش یاد گرفتی یا شنیدی برو بر دیگران هم بگو بس شنیدی عزیز اگر امروز مهاجر هستی و زخمی از دگه کشورهای همسایه آمدی چقدر خوب است که برعکس آن ظلم و خرابی و بدی که برحق تو شده امروز به دستان خدای امین بده بله به دستان خدایی بده که تو را دوست داره و میخوای او به تو حیات بده بله و به اون کشورها برعکس دعا کن در این صورت است که تو شفای خداوند را دریافت میکنی در درونت بله پس هموطن عزیز بخشش مرحم شفا بخش است که بر بهبود زخمهای ما بر روی زخمهای ما مانده میشه بله امروز اگر ارقدر زخمی و درد داری از داخل کشور بله از دولت مردا از زمانها از پدر بله برادر خانواده همسایه کوچگی از هر کسی که تو امروز درد گرفتی و درد داری این کلی در خدا به دستای تو میکنه بله ایسای مسی نمونه مثال و سمبول حیات برما اون طور ایسا امروز میفهمه که شما به بخشش نیاز داری بله به اون خاطر این کلمه را برما و شما به مندگار مند میفهمیم که هر کدام افغان ها زخمی و زده است بله در آخر از خداون میخواییم که با کلمه بخشش شما اگر در روز استین پیش ازی که بخوابین در شب از خدا بخشش به طلبین با دوستایتان آشتی کنین رابطه سالم پیدا کنین یکی دیگر دوست بدارین محبت کنین اون قسم در آغش بگیرین جز در زندگی ما که ما ببخشیم دیگران را خداون قلب های سخته هر کدام ما شما را نرم بسازه که تا کلمه بخشش خداون در کرده بتانیم بفهمیم آمین او را در زندگی خود انجام بدیم به عمل برسانی بله سنونده ازیز هفت سخنای ایسای مصیه که بروی سلیب گفت که یکی شما گفتیم اما در انتظار ششتای دیگرش هستین برنامه های ما را تقیب کنین بشنبین تا از برنامه های ما شما هم برکت بگیرین فیض و سلامتی خدا را بر شما اعلان میکنیم خدا حافظ شما نام تو را خواهم خواد در تنگی های دنیا نام تو را خواهم خواد با قلب و فکر و جانم نام تو را خواهم خواد با هر نفسم در تو نام تو را خواهم خواد ایسا تو این آرامش جانم تو این پادشایی که توهبه دوستش دارم تا که جان در بدن دارم سرایم دوستت دارم نامت را بیستایم گر خسته یا که در مده نام تو را خواهم خواد در تنگی های دنیا نام تو را خواهم خواد با قوه در خیز تو نام تو را خواهم خواد با روح تو راستی نام تو را خواهم خواد ایسا تو این آرامش جانم تو این پادشایی که توهبه دوستش دارم تا که جان در بدن دارم سرایم دوستت دارم نامت را بیستایم ایسا تو این آرامش جانم تو این پادشایی که توهبه دوستش دارم تا که جان در بدن دارم سرایم دوستت دارم نامت را بیستایم هم با نمه مونتو صدا تو پا بشه هستی زن ها تو دی رابونه با هم با نمه مونتو صدا تو پا بشه هستی زن ها تو دی رابونه با هم با نمه مونتو صدا تو پا بشه هستی زن ها تو دی رابونه با هم با نمه مونتو صدا تو پا بشه هستی زن ها تو دی رابونه با بیستا توی آرام شه جانم توی آن پادشاهی که تا ابت دوستش دارم تا که جان در بدن دارم سرایم دوستت دارم
۱۳ اوت ۲۰۲۵
۸ ژوئیه ۲۰۲۵
۱۶ فِورِیه ۲۰۲۶
۸ فِورِیه ۲۰۲۶
۳۰ ژانوِیه ۲۰۲۶
۲۶ ژانوِیه ۲۰۲۶
۱۷ ژانوِیه ۲۰۲۶
۵ ژانوِیه ۲۰۲۶