۱۰ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
یهانه فتل هشتم پسانها همه به خانههای خود رفتند، اما ایسا به کوی زیتون رفت و صبح وقت باز به خانه خدا آمد و همه مردم به دور او جمع شدند و او نشست و به تلم دادن آنان مجغول شد در این وقت ملایان و فریسیان زن را که در حین عمل زنا گرفته بودند پیش او آوردند و میان جمعیت استاده کردند، آنان به او گفتند ای استاد، این زن را در حین عمل زنا گرفته ایم موسا در طورات به ما عمر کرده است که چون این زنان باید سنگ سار شوند اما تو در این بار چی میگویی؟ آنان از روی امتحان این را گفتند تا دلیل برای توحمت او پیدا کنند اما ایسا سر بزیر رفتگن و به انگشت خود روی زمین مینوشت ولی چون آنان با اصرار به سوال خود ادامه دادند ایسا سر خود را بلند کرد و گفت آن کسی که در میان شما بی گناه است، سنگ اول را به او بزند ایسا با سر خود را بزیر ادگند و بر زمین مینوشت وقتی آنها این را شنیدند، از بیران شروع کرده، یک با یک بیرون رفتند و ایسا تنها با آن زن که در بین استاده بود، باقی ماند ایسا سر خود را بلند کرد و با آن زن گفت آنها کجا رفتند؟ کسی ترا ملامت نکرد؟ زن گفت ایسا گفت من هم ترا ملامت نمیکنم، برو و دیگر گناه نکن ایسا باز به مردم گفت من نور دنیا هستم کسی که از من پیروی کند، در تاریکی سرگردان نخواهد شد بلکه نور زندگی را خواهد داشت پیروان فرقه فریسی با اون گفتند ایسا در جواب گفت من از کجا آمدم و به کجا میروم ولی شما نمیدانید که من از کجا آمدم و به کجا میروم شما از نظر انسانی قضاوت میکنید ولی من در باره هیچ کس چونین قضاوت نمیکنم اگر قضاوت هم بکنم، قضاوت من درست است چون در این کار تنها نیستم بلکه پدری که مرا فرستاد، نیز با من است در شریعت شما هم نوشته شده است که گواهی دو شاهد اعتبار دارد یکی خود من هستم که برخود شهادت میدهم و شاهد دیگر پدری هست که مرا فرستاد با اون گفتند پدر تو کجا هست؟ ایسا جواب داد شما نه مرا میشناسید و نه پدر مرا اگر مرا میشناختید، پدرم را نیز میشناختید ایسا این سخنان را هنگام که در بیتلمال خانه خدا تعلیم میداد گفت و کسی به طرف او دست راست نکرد زیرا وقت او هنوز نرسیده بود باز ایسا به اشان گفت یهودیان به یک دیگر گفتند ایسا به آنها گفت آنها از او پرسیدند تو کی هستی؟ ایسا جواب داد من همان کسی هستم که از اول هم به شما گفتم چیزهای زیاده دارم که در باره شما بگویم وداوری نمایم اما کسی که مرا فرستاد حق هست و من آنچه را که از او میشنوم به جهان اعلام میکنم آنها نفهمیدن که او در باره پدر با آنان صحبت میکند به همین دلیل ایسا با آنان گفت وقتی شما پستر انسان را از زمین بلند کردید آن وقت خواهید دانست که من او هستم و از خود کاری نمیکنم بلکه همانطور که پدر بمن تعلیم داده هست سخن میگویم کسی که مرا فرستاد با من هست پدر مرا تنها نگذاشته هست زیرا من همیشه آنچه او را خوشنود میسازد به عمل میاورم در نتیجه این سخنان بسیار با او گرویدند سپس ایسا با یهودیان که با او گرویده بودند گفت آنها با او جواب دادند مقصد تو از این که میگویی شما آزاد خواهید شد چیست؟ ایسا به ایشان گفت اما چون سخنان من در دلهای شما جای ندارد میخواهید مرا بکشید من در باره آنچه در حضور پدر دیدم سخن میگویم و شما هم آنچه را از پدر خود آمخته اید انجام میدهید آنها در جواب گفتند ابراهیم پدر ما هست ایسا به آنها گفت اگر فرزندان ابراهیم میبودید اعمال او را به جا میآوردید ولی حالا میخواهید مرا بکشید در حاله که من هم آن کسی هستم که حقیقت را آنچه نان که از خدا شنیدم به شما میگویم ابراهیم چونین کار نکرد شما کارهای پدر خود را به جا میآورید آنها به او گفتند ما رامزاده نیستیم ما یک پدر داریم و آن خود خدا هست ایسا به آنها گفت اگر خدا پدر شما میبود مرا دوست میداشتید زیرا من از جانب خدا آمدم و در بین شما هستم من خود سرانه نی آمدم بلکه او مرا فرستاد چرا سخنان مرا نمی فهمید برای این که طاقت شنیدن چونین سخنان را ندارید شما فرزندان پدر خود شیطان هستید و آرزوهای پدر خود را به عمل میآورید او از اول قاتل بود و از راستی بخبر است چون در او هیچ راستی نیست وقت دروغ میگوید مطابق سرشت خود رفتار مینماید زیرا دروغ گو و پدر تمام دروغ هاست اما من چون حقیقت را به شما میگویم به من ایمان نمی آورید کدام یک از شما میتواند گناه به من نسبت دهد پس اگر من حقیقت را میگویم چرا به من ایمان نمی آورید کسی که از خدا باشد به کلام خدا گوش میدهد شما به کلام خدا گوش نمی دهید چون از خدا نیستید یهودیان در جواب به او گفتند آیا درست نگفتیم که تو سامری و دیوانه هستی؟ ایسا گفت یهودیان به او گفتند آیا درست نگفتیم که تو سامری و دیوانه هستی؟ ابراهیم و همه پیمبران مردند ولی تو میگویی که ارکی از تعلیم من اطاعت نمایت ارگست نخواهد مرد آیا تو از پدر ما ابراهیم و همه پیمبران که مردند بزرگتر هستی؟ فکر میکنی کی هستی؟ ایسا جواب داد همان کسی که شما میگویید خدای شماست شما هیچ وقت او را نشناخته اید اما من او را میشناسم و اگر بگویم که او را نمی شناسم مانند شما دروگو خواهم بود ولی من او را میشناسم و آنچه میگوید اطاعت میکنم پدر شما ابراهیم از این که امید داشت روز مرا ببیند خوشحال بود و آن را دید و شادمان شد یهودیان با او گفتند تو هنوز پنجا سال هم نداری بس چگونه ممکن است ابراهیم را دیده باشی؟ ایسا به ایشان گفت با یقین بدانید که پیش از تولد ابراهیم من بودم و هستم آنها سنگ برداشتند که بسو ایسا پرتاب کنند ولی او از نظر مردم دور شد و خانه خدا را ترکرد و رفت امیدوارم که آن را دیدید