انجیل یوحنا ۱۰

  ۶ دقیقه ۳۴ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

انجیل یوحننا یوحننا فصل ده هم بیاقین بدانید، هر که از در با آغل گوصفندان وارد نشود، بلکه از راه دیگر بالا برود، او داست و راه زن است. اما کسی که از در وارد شود، چوبان گوصفندان است. دربان در را برای او باز می کند و گوصفندان صدایش را می شنوند. او گوصفندان خود را به نام می خواند و آنان را بیرون می برد. وقتی گوصفندان خود را بیرون می برد، خودش در پیشا پیش آنها حرکت می کند و گوصفندان بدنبالش می روند، زیرا صدای او را می شناسند. بدنبال آدم ناشناس نمی روند، بلکه از او می گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی شناسند. ایسا این مثل را برای ایشان آورد، ولی آنها مقصد او را نفهمیدن. پس ایسا بار دیگر با آنها گفت، بیاقین بدانید که من برای گوصفندان در هستم. همه کسانی که پیش از من آمدند، داست و راه زن بودند و گوصفندان به صدای آنان گوش ندادند. من در هستم. هر که به وسیله من وارد شود، نجات می آبد و به داخل و خارج می رود و علوفه پیدا می کند. داست می آید تا بدزدد، بکشد و نابود سازد. من آمدم تا آدمیان زندگی آبند و آن را بطور کامل داشته باشند. من چوپان نیکو هستم. چوپان نیکو جان خود را برای گوصفندان فدا می سازد. اما مزدوری که چوپان نیست و گوصفندان به او تعلق ندارند وقتی بیبیند که گرک می آید، گوصفندان را می گذارد و فرار می کند. آنگاه گرک به گله حمله می کند و گوصفندان را پراگنده می سازد. او می گریزد چون مزدور است و به فکر گوصفندان نیست. من چوپان نیکو هستم. من گوصفندان خود را می شناسم و آنها هم مرا می شناسند. همانطور که پدر مرا می شناسد، من هم پدر را می شناسم و جان خود را در راه گوصفندان فدا می سازم. من گوصفندان دیگری هم دارم که از این گله نیستند. باید آنها را نیز بیاورم. آنها صدای مرا خواهند شنید و یک گله و یک چوپان خواهند شد. پدرم مرا دوست دارد، زیرا من جان خود را فدا می کنم تا آن را بار دیگر بازیابم. هیچ کس جان مرا از من نمی گیرد. من به خواهش خود آن را فدا می کنم. اختیار دارم که آن را فدا سازم و اختیار دارم آن را باز به دست آورم. پدر این امر را به من داده است. بخاطر این سخنان بار دیگر در بین یهودیان دو دستگی به وجود آمد. بسیاری از آنان گفتند او روی ناپاک دارد و دیوانه هست. چرا به سخنان او گوش می دهید؟ دیگران گفتند کسی که دیوانه هست نمی تواند این طرف سخن بگوید. آیا روی ناپاک می تواند چشمان کر را باز نماید؟ وقتی اید تقدیس در اروشلین فرا رسید زمستان بود و ایسا در خانه خدا و در داخل رواق سلمان قدم می زد. یهودیان در اطراف او گرد آمدند و از او پرسیدند. تا که ما را در شک می گذاری؟ اگر مسیح استی آشکارا بگو. ایسا گفت من به شما گفتم اما شما باور نمی کنید. کارهایی که به نام پدر انجام می دهم بر من شهادت می دهند. اما شما چون گوصفندان من نیستید ایمان نمی آورید. گوصفندان من صدای مرا می شنواند و من آرها را می شناسم و آنها به دنبال من می آیند. من به آنها زندگی عبدی می بخشم و آنها هرگز حلاق نخواهن شد و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست من بگیرد. پدر که آنان را به من بخشیده است از همه بزرگتر است و هیچ کس نمی تواند آنها را از دست پدر من بگیرد. من و پدر یک هستیم. کار دیگر یهودیان سنگ برداشتند تا او را سنگ سار کنند. ایسا با آنها گفت من از جانب پدر کارهای نیک بسیاری در برابر شما انجام دادم. بخاطر کدام یک از آنها مرا سنگ سار میکنید؟ یهودیان در جواب گفتند برای کارهای نیک نیست که میخوایم ترا سنگ سار کنیم بلکه بخاطر کفر تو است تو که یک انسان استی ادعای خدایی میکنید. ایسا در جواب گفت مگر در شریعت شما نوشته نشده است که شما خدایان هستید؟ اگر خدا کسانی را که کلام او را دریافت کردند خدایان خونده است و ما میدانیم که کلام خدا هرگز باطل نمیشود پس چرا به من که پدر مرا برگزیده و به جهان فرستاده است نسبت کفر میدهید وقتی میگویم پسر خدا هستم؟ اگر من کارهای پدرم را بجا نمی آورم به من ایمان نی آورید و اما اگر کارهای او را انجام میدهم حتی اگر به من ایمان نمی آورید به کارهای من ایمان بیاورید تا بدانید و مطمئن شوید که پدر در من است و من در او پس بار دگر آنها میخواستن او را دزگیر کنند اما از نظرشان دور شد باز ایسا از دریای اردن گذشته به جای که یهیا قبلا تحمید میداد رفت و درانجا ماند بسیاری از مردم پیش او آمدند و گفتند یهیا هیچ موجزه نکرد اما آنچه او در باره این مرد گفت راست بود درانجا بسیاره به ایسا گرویدند