انجیل یوحنا ۴

  ۷ دقیقه ۵۳ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

اینجیل یوهنا یوهنا فصل چهارم برای پسر یوصف بخشیده بود، رسید. چای یعقوب درانجا بود و ایسا که از سفر خسته شده بود در کنار چا نشست. تقریبا زهربود. یک زن سامری برای کشیدن آب آمد. ایسا به او گفت قدر آب بمن بدهی؟ سیرا شاگردانش برای خرید غذا با شهر رفته بودند. زن سامری گفت چطور تو که یک یودی هستی از من که یک زن سامری هستم آب میخواهی؟ سیرا گفت چون یهودیان با سامریان نشست برخواست نمی کنند. ایسا به او جواب داد. اگر می دانستی بخشش خدا چیست و کیست که از تو آب میخواهد حتما از او خواهش می کردی و او به تو آب زنده اطامی کرد. زن گفت آیا قا دوله نداری و این چا عمیق است؟ از کجا آب زنده داری؟ آیا تو از جد ما یعقوب بزرگتر استی که این چا را بما بخشید و خود و پسران و گلش از آن نوشیدن؟ ایسا گفت هر که از این آب بنوشد باستش نخواهد شد. اما هر کس از آب که من می بخشم بنوشد هرگز تشنا نخواهد شد. زیرا آن آب که به او میده هم در باطن او به چشمه تبدیل خواهد شد که تا زندگی عبدی خواهد جوشید. زن گفت ای آقا آن آب را به من بدی تا دیگر تشنا نشوام و برای کشیدن آب به اینجا نیایم. ایسا به او فرمود برو شوهرت را صدا کن و به اینجا برگرد. زن جواب داد شوهر ندارم ایسا گفت راست میگویی که شوهر نداریم زیرا تو پن شوهر داشتی و آن مرده هم که او کنون با تو زندگی می کند شوهر تو نیست این چی گفتی درست است. زن گفت ای آقا می بینم که تو پیغمبر استی پدران ما در روی این کوه عبادت می کردن اما شما یهودیان می گویید باید خدا را در ارشلیم عبادت کرد. ایسا گفت ای زن باور کن زمانی خواهد آمد که پدر را نه بر روی این کوه پرستش خواهید کرد و نه در ارشلیم شما سامریان آنچرا نمی شناسید می پرستید اما ما آنچرا که می شناسیم عبادت می کنیم زیرا رستگاری به وسیله قوم یهود می آید اما زمان می آید و این زمان هم او کنون شروع شده است که پرستندگان حقیقی پدر را با روح و راستی عبادت خواهند کرد زیرا پدر طالب این گونه پرستندگان می باشد خدا روح است و هر که او را می پرستد باید با روح و راستی عبادت نماید زن گفت من می دانم که مسیح خواهد آمد و هر وقت بیاید همه چیز را به ما خواهد گفت ایسا گفت من که با تو صحبت می کنم همان هستم در همان موقع شاگردان ایسا برگشتند و چون او را دیدند که با یک زن صخم می گوید تحجب کردند ولی هیچ کس نپرسید چی می خوایی؟ ویا چرا به او صخم می گویی؟ زن کوزه خود را به زمین گذاشت و به شهر رفت و به مردم گفت بیاید او مرده را ببینید که آنچه تا به حال کرده بودم به من گفت آیا این مسیح نیست؟ پس مردم از شهر خارج شده پیش ایسا می رفتند در این وقت شاگردان از ایسا خواهش کرده گفتند های استاد چیزه بخور اما او گفت من غذای برای خوردن دارم که شما از آن بخبر هستید پس شاگردان از یک دیگر پرسیدند آیا کسی برای او غذا آورده است؟ ایسا به اشان گفت غذای من این است که اراده کسی را که مرا فرستاده است به جا آورم و کارهای او را انجام دهم مگر شما نمی گویید هنوز چار ماه به موسم درو مانده است؟ توجه کنید به شما می گویم به کشتزارها نگاه کنید و ببینید که حالا برای درو آماده استند دروگر مزد خود را می گیرد و سمر را برای زندگی عبدی جمع می کند تا این که کارنده و درو کننده با همخوشی کنند در اینجا این گفت حقیقت پیدا می کند که یکی می کارد و دیگری درو می کند من شما را فرستادم تا محصول را درو کنید که برای آن زحمت نکشیده اید دیگران برای آن زحمت کشیدند و شما از نتائج کار ایشان استفاده می برید به خاطر شهادت آن زن که گفته بود آن چطا به حال کرده بودم به من گفت در آن شهر ادهه زیاده از سامریان به ایسا ایمان آوردند وقت سامریان نزد ایسا آمدند از او خواهش کردند که پیش آنها بماند پس ایسا دو روز در آنجا ماند و ایده زیاده نیست به خاطر سخنان او ایمان آوردند و با آن زن گفتند پس از دو روز ایسا آنجا را تر کرد و به طرف جلیل رفت زیرا خود ایسا فرموده بود که پیامبر در دیار خود احترام ندارد اما وقت به جلیل وارد شد مردم از او استقبال کردند زیرا آن چرا که در اروشلیم انجام داده بود دیده بودند چون آنها هم در ایام اید در اروشلیم بودند ایسا بار دگر به قانای جلیل جای که آب را به شراب تبدیل کرده بود رفت یکی از مامورین دولت در آنجا بود که پسرش در کپرناهوم بیمار و بستری بود وقت شنید که ایسا از یهودیه به جلیل آمده است نزد او آمد و خواهش کرد به کپرناهوم برود و پسرش را که در آستانه مرگ بود شفا بخشد ایسا به او گفت شما بدون دیدن قدرت و موجزه به هیچ وجه ایمان نخواهد آورد آن شخص گفت آیا گا پیش از آن که پسر من بیمیرد بیا آن گا ایسا گفت برو پسرت زنده خواهد ماند آن مرد با ایمان به سخن ایسا به طرف منزل رفت او هنوز به خانه نرسیده بود که نوکرانش در بین را او را دیدند و با او موجزه دادند پسرت زنده وطن درست است او پرسید در چی ساعت آلش خوب شد؟ گفتند دیروز در ساعت یک بعد زور تب او قطع شد پدر فهمید که این درست امان ساعت است که ایسا به او گفته بود پسرت زنده خواهد ماند پس او و تمام اهل خانهش ایمان آوردن این دومین موجزه بود که ایسا پس از آن که از یهودیه به جلیل آمد انجام داد