۶ دقیقه ۲۲ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
لقا فصل شانزده هم ایسا همچنین به شاگردان فرمود. شخص سروتمند نازر داشت و شکایاتی به او رسید که آن نازر از دارایش سوی استفاده میکند. پس او را خواسته گفت، این چه حرفهای است که در باره تو میشنوم؟ حسابهایت را پس بده چون دیگر نمی توانی در اینجا نازر باشی. آن نازر پیش خود گفت، حالا که عرباب من میخواهد کار نازری را از من بگیرد، چه باید بکنم؟ من که نقوه بیل زدن دارم و نروع گدائی کردن. آره، میدانم چه کنم تا مطمئن شوم که وقت مرا از این کار برکنار کرد، اشخاص باشند که در خانههای خود را بروی من باس کنند. پس قرضداران عرباب خود را یک بی یک حاضر کرد. با اولی گفت، چقدر از عرباب من قرضدار هستی؟ جواب داد، ست پیمانه روغن زیتون. گفت، بیا این صورت حساب تو است. بنشین و به جای آن بنویز پنجا پیمانه. زود شو. بعد به دیگره گفت، تو چقدر قرضدار هستی؟ گفت، ست خروارگندام. با اولی گفت، صورت حسابت را بگیر و به جای آن بنویز هشتات خروار. آن عرباب ناظر نادرست را به خاطر این که چنان زیرکانه عمل کرده بود، آفرین گفت. زیرا مردم این دنیا در مناسبات با هم نوان خود از ایمانداران زیرکتر هستند. پس به شما میگویم که مال دنیا را برای بدست آوردن دوستان مسرفت کنید. تا وقت پولتان به آخر میرسد، شما را در خانههای جاودانی بپذیرند. کسی که در امور کوچک درستکار باشد، در کارهای بزرگ هم درستکار خواهد بود. و کسی که در امور کوچک نادرست باشد، در کارهای بزرگ هم نادرست خواهد بود. پس اگر شما در خصوص مال دنیا امین نباشید، چه کسی در مورد آن صروت حقیقی به شما اعتماد خواهد کرد؟ و اگر شما در مورد آنچه به دیگر تعلق دارد، امین نباشید، کی آنچه را که مال خود شماست به شما خواهد داد؟ هیچ نوکری نمیتواند غلام دو عرباب باشد. چون یا از اولی بدش میآید و دومی را دوست دارد، یا به اولی ارادت دارد و دومی را حقیر میشمارد. شما نمیتوانید هم بنده خدا باشید و هم در بند پول. فریسیان این سخنان را شنیدند و او را مذخرة کردند، زیرا پل دوست بودند، ایسا با آنان فرمودت، شما کسانی هستید که نیکویههای خود را بر رخ مردم میکشید، اما خدا از باطن تان آگاه است. چون آنچه در نظر آدمیان عرضش بسیار دارد، پیش خدا ناپاک است. تا زمان یه یا تورات و نوشتههای پیامبران در کار بود، از آن پس مجده برقراری پاتشاهی خدا اعلام شده است و همه مردم میخواهند با تلاش داخل آن شوند. آسانتر است که آسمان و زمین از بین برود، تا نقطه از تورات بیفتد. هر مرد که زن خود را طلاق بدهد و زن دیگری بگیرد، مرتکب زنا میشود و هر کسی زن طلاق داده شده را بگیرد، زنا میکند. مرد سروعتمندی بود که همیشه لباس ارغوانی و اسکتان نازب میپوشید و با خوشگزارانی فراوان زندگی میکرد. در پیش در خانه او گدای زخمالود به نام الازر خوابیده بود که آرزو داشت با پس ماندههای دسترخان آن سروعتمند شکم خود را پر کند. حتی سکها میآمدند و زخمهای او را میلیسیدند. یک روز آن فقیر مارد و فرشتگان او را به آغوش ابراهیم بردند. آن سروعتمند هم مارد و به خاک سپرده شد. او که در دنیا مردگان در عذاب بود ببالا دید و از دور ابراهیم را با الازر که در کنار او بود دید فریاد زد. هی پدر من ابراهیم بمن رحم کن. الازر را بفرست تا سر انگشت خود را به آب بزند و زبان من را تر کند چون من در این آتش عذاب میکشم. اما ابراهیم گفت فرزندم بخاطر بیاور که وقت زنده بودی همه چیزهای خوب نصیب تو و همه بدیها نصیب الازر شد. حالا او در اینجا آسوده است و تو در عذاب هستی. اما کار به اینجا تمام نمی شود. شگاف عمیقی میان ما و شما قرار دارد. هر که از این طرف بخواهد به شما برست نمی تواند از آن بگذرد و کسی هم نمی تواند از آن طرف پیش ما بیاید. او جواب داد پس ای پدر التماس میکنم الازر را به خانه پدر من که دران پنج برادر دارم بفرست تا آنان را باخبر کند ما بود و آنان هم به این محل عذاب بیایند. اما ابراهیم گفت آنها موسا و پیغمبران را دارند و سخنان ایشان گوش بدهند. آن مرد جواب داد نه ای پدر اگر کسی از مردگان پیش ایشان برود توبه خواهند کرد. ابراهیم در جواب فرمود اگر به سخنان موسا و پیغمبران گوش ندهند حتی اگر کسی هم پس از مرگ زنده شود باز باور نخواهند کرد.