۷ دقیقه ۳۰ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
نام ما یوناتان است. ما در یکی از ممالک عربی خلیج در یک فامیل مسلمان به دنیا آمده ایم. وقتی که 18 ساله بودم، خدا یک دوست مهربانه نصیب ما کرد. ما چون مثل بعض عرباش و اختباب بودم، ار وقتی که ای دوست خودم می دیدم، امروش یه قدر مذاق می کدم که او رو به تکلیف می ساختم. اما آیستا آیستا دوستی ما به حد همیخ شد که مثل یک برادر یکی دیگه بودیم. اروز وقتی که ما به مشوره ضرورت می داشتم، او مشوره برایم می داد. در اون وقت او انوز مسیح نبود. ای دوستم بسیار رازدار بود. هرچیزی که امروش قصه می کدم اگر لازم نبود که به کسی باید او رو در دل خود نگاه میکد. ما هم کوشش میکدم که راز او رو پیش خود نگاه کنم. ما واقعا مثل یک برادر یکی دیگه خود رو دوست داشتیم. چند وقت از دوستی ما تیر نشده بود که در دل خود در طلاش یافتن خدا شده ایم. بخاطر که ما هیچ رابطه با خدا نداشتم. از این لحاظ زیاد رنگ می بردم. ما از در اون دل خود می خواستم که امروش خدا رابطه داشته باشم. ما با وجودی که از سنف اول اروز کتاب دینی خودم می خواندم، اما هر قدر کلان شده می رفتم، سوالای زیادتر در باره دین اجدادم و خدایی که از او طریق شناخته بودم در دلم پیدا می شد. ما امروش خود می گفتم که چرا خدا یک قدر از ما دور است و هیچ در باره مشکلات ما فکر نمی کنه. ما مثل دگرها باید یکی ده بودم که یک فرشته در شانه راستم و فرشته دیگر در شانه چپم ششته و هر روز یکی کارهای خوب و دیگرش کارهای خراب من را نشته می کنه. ما وقتی که به زندگی خود فکر می کنم و او را به حکام دینی خود می سنجم به این نتیجه می رستم که نه ما و نه حتی پریزگار تاین شخص نمی تونه که خدا از آتش و دوزق خلاص کنه. به خاطر که نه ما و نه کسی دیگر پیدا می شه که بگویه که ما هیچ گناه نکدیم. بر علاوه در حکام دینی ما نوشته شده بود که بعض گناهای کبیره وجود دارن که هیچ قابل بخشش نیستن. در حاله که ما خودم و بیساری کسا مرتکب ایتر گناه شدن و می شن. از خود سوال می کنم که آیا خدا عادل نیست که ما را از روز اول بر جزا دادن خلق کده؟ خدا می فهمه که ما انسان ضعیف هستیم و گناه از ما سر می زنه. وقتی که به این سوالا فکر می کنم دیوال جدایی بین ما و خدا کلان شده و کلان شده می رفت. ما ایره امرای خود می گفتم تا که می تنم گناه بکنم بخاطره که هر قدر اگر پاک باشم باز هم به دوزق خواد رفتم. ما از رای غلط در جسجوی خدا بودم. یک روز ما به خانه دوستم رفتم. تا او وقت او انوز مسیح نبود. اما پدر و مادرش مسیحی بودن و در خانهشان محفل عبادت داشتن. اوروز اونا یک فلم زندگی ایسای مسیح را برای ما نشان دادن. خوب به یادم هست که ما سر اونا چقدر خنده کده و اونا را رشخند کدم. ما می گفتم ای چطور امکان داره که اگر یک پیغمبر در تلویزیون دیده شوه؟ آیا کسی چیره هزرت ایسا را رسامی کرده هست؟ آیا در او وقت کمره پلورایت وجود داشت؟ ما خنده میکدم. اما در او وقت هیچ کس جواب من را نداد. چند وقت بعد فهمیدم ای دوستم به ایسای مسیح ایمان آورده و پیروه او شده. وقت که ما از این موضوع خبر شدم در مقابل او از خود شدم. ما ایران ماندم که مسیحت به او چیزی بتر از من را داده که او پیروه مسیح شده. و خوده ایقدر مسروف کلیسا در ای مملکت عربی خلیج ساخته. ما گفتم ای مسیحت چیست؟ ایمان داشتن به سه خدا؟ یکی از خدایان اونا مرد و هال دو خدای اونا باقی مانده. ما در ای فکرها گرد بدم که یک شهو در باره ایسای مسیح خواه دیدم. در خواه ایسای مسیح به ما گفت که پیش بروم انجیل بخونم و او رای راستی را و زندگی را برما نشان خواهد داد. وقتی که از خواه خیستم ایران ماندم و با مادر خود قصه کدم. مادرم خواه مرا ایتو تبیر کده گفت ایسای مسیح را در خواه دیدن به مانای کامیابی و خوشبختی است. ای تبیر او مرا ایران ساخت. چند روز بعد من دوست خودم ملاقات کدم و میخواستم که او وقت زیادتر امراه ما تیر کنه اما او برم گفت که روز یک شمبه است و میخواه کلیسا بره. مرا هم به رفتن به کلیسا دعوت کد. دلیم میخواست که بفهم مسیحان چی قسم عبادت میکنند. از این خاطر امراه او به کلیسا رفتم. وقتی که در کلیسا رفتم در اون روز اونا شام خداونده برگزار میکدن. یکی از عزای کلیسا به من گفت تا کسی به ایسای مسیح ایمان نداشته باشه نمیتونه در شام خداوند شرکت کنه. سوالای که دی ای باره داشتم دوستم برم حل کد. بعد از او دباره مسیحت زیادتر فکر کده شروع به خاندن انجیل کدم. ارقدر که میخاندم باز هم دلیم میشد که زیادتر بخونم و زیادتر دباره ایمان مسیح ملماد پیدا کنم. ما واقعا تشنه یک قد بودم. یکی از دوستانه که من در کلیسا ملاقات کده بودم یک روز من را به چای صبح دعوت کد. و گفت که به سوالای ما دباره ایمان مسیح جواب میده. وقتی که به خانه او رفتم، اولین سوال ما از او ای بود. آیا او آرزو نداره که پیروی دین ما یعنی اسلام شوه؟ او بسیار با ملائمت جواب داده گفت. ما کتاب دینی شما را خوب خانده ایم. از جواب دادن و طرز برخرد او فهمیدم که او هم دباره کتاب دینی ما خوب ملماد داره و هم به رسم و رواج ما مردم عرب. او خوب اعترام داره. چند افتباد باز همراه دوستم به کلیسه رفتم. ما او روزه هرگز در زندگی خود فراموش نمی کنم. باز محفل شام خداوند بود. کشیش پیش روی محفل به مردم شام خداوند تقدیم میکد. ما پیش کشیش رفتم. کشیش نام مرا گرفته و بما گفت این شربت نمونه خونی عیسای مسیح است که بخاطر تو رخته شده. این نام هم نمونه بدن مسیح است که برای ما توته شده. او کلیسه های کلان بود و چند ست نفر در او شرکت داشت. ما ایران ماندم که کشیشی کلیسه ها چطور نام مرا می فهمید. در او روز ما قلب خدا به عیسای مسیح تسلیم کدم و پیروع او شدم. ما و دوستم اردوی ما سر خود نام های نو ماندیم. ما نام خدا یوناتان ماندم و او نام خدا داود ماند و ما یک عکس یادگاری از دوستی امی خود گرفتیم. دوست های میرمان. ای بود نتیجه داشتن دوست خوب که من را به طرف خداوند اقتی را نمائی کرد. گفتنی دباره محبت مسیح خداوند زیاد است که با شما بگویم اما گفتن تا چشیدن فرق داره. بیتر باشه که شما خودتان محبت مسیح را بچشین. در او وقت اطمن میگین که یوناتان واقعا اق بجانب بود. واقعا بیان محبت مسیح به پایان است. آلما میخوایم دباره زندگی شخصی خود به شما بگویم. ما عروسی کردیم. خداوند به ما خانم میرمان داده. سه بچه جوان دارم. ما در تعلیم و تربیت تحصیل کردیم. و وظیفه معلمی دارم. دل ما پرش شوق بر خدمت به مردم عرب ماست. که اونها هم خداوند اقتی را بشناسند. خداوند شما را برکات زیاد نصیب کنه. برادر شما. یوناتان