ناز از کشور افریقایی یوگندا

  ۶ دقیقه ۳۱ ثانیه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

نام من ناز هست. من در سال 1957 در یک خانواده مسلمان اسمایلیه در یوگندا به دنیا آمدیم. وقتی که من امروز خانمم پام عروسی کدم، او هم شامل دین من شد چون پیش از او به هیچ چیز عقیده نداشت. هر قدر که خانمم در مورد دین ما زیادتر یاد می گرفت، من هم زیادتر به امق مسائل دین خود متوجه می شدم. اکثر دعاهایی که باید خانمم یاد می گرفت به زبان عربی بود. بر علاوه اکثر ای دعاها را باید حفظ هم می کرد. من و خانمم پام هر قدر که در مورد دین خود زیادتر تحقیق کردیم به این ندیگه رسیدیم که ایمان و عقیده ما بغیر از بطپرستی چیز دیگه نیست. من و خانمم پام در سال 1994 عروسی کردیم. ما در جمله اشخاصی بسیار کم بودیم که افتخار ای را پیدا کردیم که در مراسم عروسی ما خود کریم آقا خان شرکت کرد و عروسی ما توسط اون برکت یافت. بعد از اون ما احساس می کردیم که در دین اسماعی خود عملا زیاد حسه می گریم، اما من هنوز هم در دل خود سوالای زیادی داشتم. بعد از مدتی در یکی از جماعت خانه های اسماعی لیا موقف نسبت بلندی به من داده شد. بر اینکه این قصی طولانی را کوتا کنم، من به این فکر شدم که باید خودم شخصا از خدا بخوایم که راه حقیقی را به من نشان بده و یا به راهی که من روان هستم او را تایید کنه که این واقعا راه او است. منظور من این نبود که دین خود را تغییر بدم، بلکه مقصد من این بود که خدا خودش این را به من تصدیق تایید کنه به راهی که من روان هستم راه حقیقی او است و این راه من را به خدا می رسانه. تصادفا در یک ملاقاتی که با یکی از مسیان داشتم، او به من در باره تولاد تازه گب زد. من پیش از او هرگز این کلمه را نشنیده بودم. پیش فکر می کنم که همه این مسیان یه قسم هستند. نمی فهمیدم که مسیان تولاد تازه یا افته هم وجود دارن و از دیگه مسیان آم فرق دارن. بعد از این معلومات نو، چیزی عجیبی به من واقعی شد. یاد گرفتم که یکانه راه گفتن با خدا دعا کدن است و از طریق دعا و کلام او است که اراده خدا بر انسان مالوم می شه. در یکی از روزها در دل خود احساس پیدا کدم که از خدا بخوایم که به من حقیقت خود را نشان بده. وقتی که شروع به دعا به خدا کدم و خواست خدا که ظاهر کدن حقیقتش بود به زبان خود بیان کدم نا خداگاه من دعای خود را به نام پدر و پسر و روح قدس پایان بخشیدم. بلاخره خدا یک روز خودش به من حقیقت را نشان داد که در دل من هیچ شکل باری او باقی نماند. خدا خودش به من فهمانده گفت من راه و راستی و زندگی هستم. من پیش از او هر گست این جمله را نه از کسی شنیده بودم و نه تا او وقت انجیل خانده بودم. من در او وقت روح قدس را دریافت کدم و خداوند حقیقی را به زندگی خود خوش آمدید گفتم. من آرزو می کدم که ای کاش کسی پیشتر در باری این توفیع عظیم خدا به من می گفت. من آرزو می فهم هر کسی که بخواهد می تانه خدای حقیقی را ملاقات کنه و خدا می خواهد که راه راستی را برش نشان بته. با دعوت کدن خدا در زندگیش گناهانش عفا می شه، زندگی عبدی نصیب می شه و صلح آرامش خدا را به دست می آره. این تمام چیزها بره من هم واقعی شد. شکر از با وجود که جسم و جان داریم آرزو می تانه که روح خدا هم در ما زندگی کنه. آمین. آره من می فهم که از طریق مذهب امکان نداره که انسان به خدا برسه. آره ترسی در دل من وجود نداره. وقتی که نور خدا در درون وجود ما تابیت، ترس و تاریکی فرار کرد. ما نمی تانیم که با اعمال نیک خود مثل روزه و نماز و زکات و چیزهای دگه خوشنودی خدای حقیقی را حاصل کنیم. بهترین اعمال ما در برابر قدوسیت خدا هیچ است. اشیای نبی می فرماید. همه اعمال آدلانهی ما مانند لطی ملوث بی باشد. بعد از این حادثه بسیار چیزها در زندگی ما واقعی شد. آهست آهست زندگی ما تبدیل شد. خانم پام هم من را در راه خدای حقیقی همرایی کرد. آل خدای حقیقی در خانه ما در محل کار ما و در زندگی روزمره ما وجود دارد و ما با او مشارکت داریم. آل ما می تانیم که مستقیمن به زبان خود به خدا دعا کنیم و با او راز دنیاست کنیم. آل ما خانواده جدید در بدن ایسای مسی داریم که کلیسای ماست. ما دوستان زیاده هم ایمان داریم. آل ما می فهمیم که در ایمان به ایسای مسی هیچ چیز نمی تانه مانه ما از داخل شدن در پادشاهی آسمانی او شوهر. شکر است که ما توسط خون ایسای مسی نجات یافتیم. ما در ایمان خود رشت می کنیم. اطفال ما بالاتر از گمان ما به نام ایسای مسی خداوند دعا می کنند. ما هم به دیگرها در باری ایمان خود شادت می تیم. اگرچه به خاطر ایمان ما به ایسای مسی خداوند یک تیداد دوستان و اقارب خود را از دست دادیم و آنها با ما قطع رابطه کردن اما خداوند به ما دوستان جدید داد. بعضی اوقات وقتی که دوستان قدیبی ما به ملاقات ما می آیند و به خوشی و آرامش که در خداوند داریم دقت می کنند از ما در باری ایمان ما و سفر روحانی ما سوال می کنند. اونا هم علاقه می گیرند که خداوند حقیقی را بشناسند و با اون مشارکت داشته باشند. اما بعضشان می ترسند و می گند که دیگران چی خواهند گفت و یا با اونا چی خواهند کرد. جواب ما برای اونا ایست که وقتی که نور خدا حقیقی در درون دل ما بتابت ترس فرار می کند. برادر و خواهر عزیز اگر شما تا حال خداوند حقیقی را ملاقات نکدین و او را در زندگی خود تجربه نکدین امروز با دعا به حضور او بیاین و از او بخواین که راه حقیقت را به شما نشان بتا. او حقیقت را به شما نشان می تا و حقیقت می تانه شما را آزاد بسازه. آمین.