۳۰ دقیقه
ما بررسی میکنیم که چگونه میتوانیم نخست خود را رهبری کنیم و بعد دیگران را، و اینکه ریشهٔ رهبری مؤثر در درون ما شکل میگیرد. با استفاده از نمونههای پرمعنا—از درسهای پنهان در زیر سطح یک کوهِ یخ گرفته تا پیامدهای شخصیت ضعیف رهبران مانند هتلر و نمونههایی در افغانستان—ما نشان میدهیم که توانایی واقعی رهبری بر انضباط، ارزشهای اساسی، خودشناسی و ثبات روانی استوار است. با تقویت این بنیانهای درونی، ما خود را قادر میسازیم با صداقت رهبری کنیم، در برابر فشارها مقاومت داشته باشیم، و در خانواده، جامعه و در نهایت در جهان تغییر مثبت به وجود بیاوریم.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ سلسله نو در خدمت شما قرار دارم. نام این سلسله برنامهها هنرهای رهبری است. دوستای مردمان، من جایت هم به شما ازا سلام خود را تقدیم میکنم. از خداوند میخوایم که از این برنامهها برای رشد شخصیت تان استفاده کنین تا که بتانین اول خود را و بعد از اون دگره را را درست رهبری کنین. ما کوشش میکنیم که بر توضیح بهتر مطالب از مثالها و تصویرها استفاده کنیم. بخاطر که دیدن و یا فکر کدن در باری یک تصویر و یا شنیدن یک قصه ما را بر درک اون مطلب زیادتر کمک میکنه. و هم اون قصه و یا تصویر میتونه که بر بسیار وقت در ذهن ما باقی بامانه. ما گفتیم که این برنامهها را ما برای این تیار کنیم که اول خود را خوب رهبری کنیم و بعد زود دیگرها را درست رهبری کنیم. شما به نقطه مهم اشاره کدین. اکثر مردم فکر میکنند وقتی که گب از رهبر و رهبری میگیم منظور حکومت کدن است. یعنی چی قسمت سر مردم حکومت شوه؟ از چی چالها و ترکها استفاده شوه تا مردم اداره و کنترول شوه؟ ما و شما اکثر از رهبرهای گذاشته وطن خود چندان خاطره خوش نداریم. بخاطره که ای رهبرها اکثر دکتاتور و متلقل اینان بودند. به عوض ای که مردم اونا را بر رهبری خود انتخاب کده باشند، اونا خود رهبر مردم ساختند. به ای خاطر وقتی که گب از رشد شخصیت خود در رهبری کدن میزنیم، ما را به فکر رهبری کدن ای رهبرها میاندازه. ما یکان وقت از انگلیسها یاد میکنیم که انگلیسها برای دوام حکومتشان در مستهمرات زیر کنترول خود از روش تفرقه انداز و حکومت کن استفاده میکدن. و یا مردم ما قصه میکنند که زمامداران گزشتهی ما برای دوام حکومتشان از روش گشننگا کدن مردم استفاده میکدند. و یا برای دوام حکومتشان یک قوم در مقابل قوم دیگر میجنگاندند. اما منظور ما هرگز از این قسم چیزان نیست. منظور ما از این سلسله برنامه هاییست که ما چطور میکنیم که شخصیت خود روش بتیم که بتانیم اول خود خوب رهبری کنیم و بعد از اون دگرارا درست رهبری کنیم تا جامعه پیشرفت کنه و همه مردم در آرامی زندگی کنند. بدون رهبری کدن درست کار و زندگی هم درست پیش نمیره. بخاطر که کار و زندگی در جامعه ما خوب پیش پره ما ضرورت داریم که یاد بگیریم چطور میکنیم رهبر خوب باشیم. خوب دوستان مربن ما گفتیم بر بیتر توضیح کدن مطالب ما از تصویرها استفاده میکنیم. در صحبت امروز ما از یک تصویر بسیار جالب استفاده میکنیم این تصویر کوی یخ است. جامعه جان فکر میکنم این خوب است که اول کوی یخ با شنوندههای عزیز خود معرفی کنیم که از کوی یخ منظور ما چی است؟ بله، وقتی که در قدپای کوی زمین که اکثران از برف و یخ پوشیده است، اوا گرم میشه، توتهای کلان یخ جدا شده در اوه بر قرار میگیرن و یا در نتیجه بادها بسیار با آیستگیه شروع برکت میکنن. منظور ما از کوهای یخ این کوها هستن. کشتیهای که در بر سفر میکنن امیشه متوجه این قسم کوهای یخ میباشن که با کشتیهای اونا تصادم نکنه. این کوهای یخ یک تصویر بسیار جالب از یک اصل بسیار مهم رهبری را برای ما نشان میده. قسمت بسیار کم کوی یخ که از او بیرون میباشه بچشم دیده میشه. قسمت زیادی او در زیر او است و بچشم دیده نمیشه. شنوندههای عزیز، شما قصه غرق شدن کشتی مشهور تایتانیکها اطمان شنیدین. چیزی که باعث غرق شدن کشتی تایتانیک شد کوی یخ بود. بله، ما قصه غرق شدن کشتی تایتانیک هم خانده ایم و هم فلم او را دیدیم. این خاصیت کوی یخ در بحر که اصلیت او بچشم دیده نمیشه باعث غرق شدن کشتی تایتانیک شد. با وجودو که بنا خدا یا قمندان کشتی تایتانیک کشتیهای دیگر تواسط تیلگراف خبر میدادن که در نزدیکی اونا کوهای یخ هست اما قمندان تایتانیک به ای اختارها توجه نکد. وقتی که چند دفعه دیگر به قمندان تایتانیک اختار دادن که به کوهای یخ نزدیک میشه بلاخره قمندان تایتانیک برش جواب داد. چوباش، من مسروف هستم. وقتی که او به قسمت خرد کوی یخ که بیرون از او معلوم میشد دید به او توجه نکد. در اصل او حقیقت کوی یخ را فراموش کده بود. بله، او قسمت کوی یخ را در بیرون او دید او را به قدرت کشتی خود مقایس کرد. او را اقدر همیت نداد در آل کوهای یخ از ده حصه یک حصه اونا بیرون از او میباشد. باقی نو حصه او در زیر او میباشد. در حقیقت اصل زور و قوت کوهای یخ در زیر او قرار دارد. قسمتی که به چشم دیده میشه بسیار فریبنده هست. ای کوهای یخ نمونه خوب تعداد زیاد رهبرای امروزی هستند. طوان و قدرت اصلی یک رهبر خصوصیت است که در ظاهر او دیده نمیشه. ای خصوصیت اونا مثل کوی یخ در زیر او قرار دارند. تقریبا نوت فیصد طوان رهبری ما از شخصیت درونی ما که ظاهرا دیده نمیشه سرچشمه میگیره. شخصیت درونی ما مجموعی ای چار چیز هست. اگر یک رهبر ای چار چیز داشته باشه او صاحب شخصیت درونی نیرومند هست. اول داشتن طوان انضباط شخصی. ببخشین منظورتان از انضباط شخصی چی هست؟ میتونین ای را کم توضیح کنین؟ منظور از انضباط شخصی ایست که یک شخص طوان ای را داشته باشه چیزی که خوب هست او را انجام بذار. با وجودی که او را خوش هم نداشته باشه. فکر میکنم مثل که یک شخص خوش نداره که صبح وقت از خواه بخیزه. او خوش داره که تانا وقتا خواه شوه. اما با وجود او او هم وقت از خواه بخیزه و ساعت اشت سر کارش آزر میشه. بله شما مثال خوب دادین. یا مثلا من خوش ندارم که در خانه زرفهها را بشویم. اما با وجود او هم چون میفهمم یک کمک برای کارهای خانه هست این کار را انجام میکنم. یا یک رهبر خوش نداره که گفتهای زیاده بشنوه. اما با وجود او هم به گفتهای مردم گوش میگیره تا حقیقت را برخواد معلوم کنه. این قسیم مثالها بسیار زیاد وجود داره. با وجود که خوب هستن اما ما انجام دادن اونا را خوش نداریم. خوب هست که ما طوان انضباط کدن خود را داشته باشیم و خود را مجبور بسازیم که او کار را انجام بتیم. ما گفتیم که شخصیت درونی ما مجموعه چهار آمل هست. آمل اول گفتیم که انضباط شخصی است. آمل دوام داشتن ارزشهای محوری است یا ارزشهای اساسی است. هر کس بر خود یک تعداد اصول در زندگی داره که به اساس او اصول ویا اصاصات زندگی خود را پیش میبره. این ارزشها در زندگی ما مثل یک سنگ محق است یا یک وسیله سنجش کدن است. ما در زندگی خود به هر چیزی که روبرو میشیم با این سنگ محق او را میسنجیم. اگر با ارزش هایی که پیش خود داریم برابر بودن او را انجام میتیم و اگر نبودن انجام نمیتیم. مثلا صادق بودن یک ارزش میوری و یا اصاسی در زندگی شخص است. صادق بودن یک محق بر او است. شخص در زندگی خود بر اساس ای ارزش موزیگیری میکنه. وقتی که با مسائل روبروم میشه که او باید نظر بده و فیصلت کنه او ارزش صادق بودن را در نظر خود داره و به اساس او موزیگیری میکنه و یا تصمیم خود را میگیره و یا فیصله خود را صادر میکنه. داشتن ایتون ارزشا چی خوب و چی خراب شخصیت درونی یک رهبر تشکیل میده. اگر یک رهبر هر قدر ارزشای مهوری و یا اصاسی خوب در زندگی درونی خود داشته باشه او میتونه که در حمل هم رهبر خوب باشه در غیر او نتیجه برحقس است. سیومین عامل که شخصیت درونی ما را تشکیل میده او داشتن احساس هویت است. منظورم از هویت ایست که من کی هستم یعنی خودشناسی و یا خودشناختن است. شناختن خود اولین قدم بر خودا تربیه کدن است. شما کاملا درست گفتین. همه این ما و شما را خدا خلق کده. ارکدام ما خصوصیت مختلف داریم. در انجام دادن بازه کارها بسیار خوب و در انجام دادن بازه کارها خوب نیستیم. یک چیز را خوش داریم چیزی دیگر را خوش نداریم. جاوید جان شما چطور تا حال خود را شناختین؟ میتونین خود را تعریف کنین؟ تا جایی که من میفهمم نام من جاوید است. یک میتر و افتاده هش سانتی قد دارم. اشتاد کیلو وزن من است. از خوردنیها بسیار خوشم میاید. وقتی که گشنه باشم زود قار میشم و ایچ احساس شنیدن گفت ندارم. تا حد خوشباور هم استم. طاقت تعمال مشکلات و سختی را ندارم. جاوید جان تشکر. بر بودن یک رهبر خوب لازم است که او خود را خوب بشناسه. نقاط ضعوف و نقاط قوی خود را درک کنه. در این صورت او میتونه دیگرها را درست رهبری کنه. بسیار خوب است که ما یک تصویر واقعی از خود را پشت خود داشته باشیم. ما اگر تصویر مبالغها میزه هم بشکل منفی و یا هم اگر بشکل مضبطش از خود داشته باشیم در رهبری کدن اشتباه میکنیم. آمدیم سر چارمین آمل که شخصیت درونی ما از او تشکیل میشه. ای داشتن امنیت روانی است. ای به نظر ما یک کم پیچیده است. خوب است که ای را توضیح کنید. بله منظور از داشتن امنیت روانی است که ما از لحاظ روحی بتانیم که خود را کنترول کنیم و یا کوشش کنیم که احساسات خود را زیر اداره و کنترول خود داشته باشیم. یعنی ما ای قدرت داشته باشیم که قهر شدن و یا خوش شدن زیاد و یا مایوس شدن و یا بدگمان شدن زیاد خود را زیر کنترول داشته باشیم. مثلا ما به حیث یک رهبر در برخورد کدن با مسئل نتانیم خود را کنترول کنیم، احساساتی شویم، یا بسیار زود قهر شویم و عقصر عمل نشان بدیم و یا زود خوش شویم و فوراً یک تصمیم آجل بگیریم باید این طور نباشیم. ما کوشش کنیم که از لحاظ روانی خود را در هر حالت به شکل ثابت نگاه کنیم. وقتی که به موضوع برخورد میکنیم که باعث اصابانیت ما میشه باید اصابانی نشیم که نتانیم خود را کنترول کنیم و کاری از ما سر بزنه که باعث صدم رساندن به رهبری ما شوه. یک رهبر خوب این توانایی را داره که میتونه در هر حالت از لحاظ روانی خود را ثابت نگاه کنه تا که بتانه عقصر عمل درست نشان بده و درست تصمیم بگیره. اگر او از لحاظ روانی در عوصان باشه او نمیتونه رهبر خوب باشه و تصمیمای درست بگیره. بیسیار اوامل باعث میشه که یک شخص زود به شعورت کامیابی و مقام برسه. اما اکثر کسایی که زود به شعورت و قدرت میرسن از توجه کدن به شخصیت درونی خود غافل میمونن. در این صورت اونا نمیتونه در مقام که قرار گرفتن باقی بمونن و یا مقام خود را نمیتونن که افز کنن. یک شخص امکان داره یا به خاطر محارت مثلکی و یا روابط دیگر به قدرت برسه. اما ای توان شخصیت درونی یک شخص هست که او را در مقام که رسیده افز کنن. ما یک وان وقت خبرهایی را میشنویم که فلان رئیس در رشوت گیر آمد و برطرف شد. دقیق اتر اشخاص یا عرضشهای اخلاقی درونی درست نداشتن و یا اگر داشتن هم از او سکوت کدن. یا یک شخص وزیر و والی مقرر میشه بعد از یک وقت کم دیده میشه که او به خاطر دلائل از کار برطرف میشه. چرا ای تور میشه؟ چرا اونا نمیتونن که مقام خود را هفت کنن؟ اگر دلائل نادرست برطرفی اونا را یک طرف بانیم و علت برطرفی اونا ناتوانی خودشان باشه، ما فکر میکنم که ای تور اشخاص شخصیت ضعیف دارن. رست دادن شخصیت ضعیف و منفی امکان داره از چیزهای خرد ریزه شروع شوه و بلاخره به چیزهای کلان برسه. مثلا کسی که به دوزدی کدن تخم مرخ شروع کد و به او امیت نداد بلاخره به مروض دوزدی و دوزدی کدن چیزهای کلانتر شروع خواد کد. باید متواجه باشیم کسایی که شخصیت ضعیف دارن صرف در بین سیاست مدارا پیدا نمیشن بلکه در بین هر قسم مردم ای تور اشخاص پیدا میشن. ما میبینیم و یا میشنیم که قاضیها که باید عدالت کنن خودشان به جرم خیانت محاکمه میشن یا رهبرهای مذهبی به فساد و جرائم دیگر بدنام میشن. امکان داره که علت ضعف شخصیت یک رهبر و یا یک شخص از تربیه ناسالم دوران طفولیت او ریشه گرفته باشه. وقتی که او کلان میشه این نوع قص در زندگی او ظاهر میشه. به این ارتباط قصی حقیقی یک بچه را براتان بگویم. یک بچه که تقریبا ست سال پیش از امروز در اروپا زندگی میکد وقتی که او دست راست چپ خودش شناخت از والدین خود هیچ چیز در باره داشتن یک شخصیت خوب یاد نگرفت. پدر و مادرش هیچوقت به او نگفتن که چی چیز خوب است و چی چیز خراب است. هر چیزی که در کلی او گشت و به فکرش درست آمد او را در مغز خود جای داد و به عرضشهای ذهنی خود تبدیل کرد. وقتی که او خواست که امرای پدر و مادر خود مشوره کنه که میخواه کشی شوه پدرش او را ریشخند کرد. وقتی که او به پدرش گفت که میخواه هنرمند شوه پدرش او را دست نام داد و خوب لکد کرد. یک شهو او گفتهای پدر و مادر خود را شنید که میخواهند کوچ کنند. او فکر کرد پدر و مادرش او را دوست ندارند. از این خاطر او را ایراه کرده تنها خواهد ماندند. ای بچه فکر میکده که هیچ کس در قصی او نیست و هیچ کس او را دوست نداره. او نمیتونه سر کسی اعتماد کنه و گفت دل خود را به او بگوید. او به شکل کلان شد. چیزهایی که در دلش میگشت او را از هر کس پت میکد و نمیخواهد به کسی در باره راز دل خود گفت بزنه. او بلاخره از خانه فرار کرد. او کلان شد. او مرد زندگی خود شد و بلاخره او یک رحبر شد. شما حتما نام او را شنیدین. او هتلر هست. بله. هتلر با وجود که یک رحبر بزرگ بود اما متاسفانه که یک رحبر خوب نبود. او نتانست که استوان رحبری خود به شکل درست استفاده کنه. شخصیت درونی او نواقص زیاد داشت و بسیار ضعیف بود. پیش ازی که زوف شخصیت درونی هتلر او را نابود کنه او ملیونها انسان را نابود کرد. ما و شما در وطن خود افغانستان هم نمونههای ای قسم رحبرها را داشتیم و حاله هم داریم. رحبران که باید رو شخصیت درونی رشت کدن اونا باعث بربادی زیاد شدن. رحبر بودن ویا رحبری کدن خوب است اما نباید او را به قیمت از دست دادن شخصیت درونی خوب خود به دست بیاوریم. پیش ازی که کوشش کنیم که دگره را رحبری کنیم اول خود رحبری کنیم. اصاس شخصیت ما را تشکیل میته مصرف میکنیم و نوت فیصد وقت خود با چیزی مصرف میکنیم که ده فیصد شخصیت ما را تشکیل میته یعنی مهارتهای مسلکی و چیزهای بیرونی و ظاهری دیگر. وقتی که به چار طرف خود میبینیم که مردم چقدر برای گرفتن مقام و رحبری اجلا دارن. مردم برای آمادهگی برای رحبر شدن اجلا ندارن و اتا آماده گرفتن برای رحبر شدن را فراموش کدن. وقتی که ایتون مردم در رحبری قرار میگیرن فورا در فکر نتیجه هم هستن که باید رحبر خوب باشن. از این خاطر است که اکثر مردم نمی تانن خود را به حیسی رحبر خوب حفظ کنن. شاید اونا به کارهای دست بزنن که بتانن او را حفظ کنن. اما هم خود اونا و هم کسایی که به دور اونا هستن خوب میفهمن که اونا در کار خود ناکام هستن. دیگر لازم نیست که اونا در رحبری قرار بگیرن. اتا قسایی که با اجلا و بدون لیاقت رحبر شدن میتانن در رشد شخصیت درونی خود کوشش کنن و او را تقویه کده رحبر خوب شوند و به او ادامه بتن. اما اکثر مردم این کار را نمی کنن اونا برعکس برعفض و مقام خود از صداقت و راستی تیر میشن و از لحاظ اخلاقی سقوط میکنن. اما توره که 90 فیصد کوی یخ که در زیر اوست به قسمت قابل دید کوی یخ استواری میبخشه و او را از راندن توفانها به هر طرف حفظ میکنه این قسمت نادیدنی میتانه باعث غرق کدن کشتی زندگی او هم شوه. شخصیت زیب به عوض بخشیدن اوستواری به طوان رحبری یک شخص باعث سقوط و غرق شدن او میشه. شنونده ازیز ما میتانیم با تمرین کدن شخصیت درونی خودت تقویه کنیم مثلا پیش خود چند کار که خوش نداریم خوب است تا او را مشخص کنیم مثلا با وقت مایند سرکار آزاد شدن یا پاک کدن دفتر تان و یا خانه تان. یا حوصی انتظار کشیدن به صورت منظم سپور کدن پرهیز کدن از خوراکه هایی که داکتر شما را منع کده. اول دوتا از کارهایی که خوش تاندمه انتخاب کنید و خود را وعدار به انجام دادن او بسازید. دو هفته هر روز اونا را به صورت منظم انجام بکنید. از کسی بخوایید که شما را در انجام دادن اونا زیر کانترول بگیرد. بعد از او دو هفته خود را ارزیابی کنید. آیا احساس موفقیت میکنید؟ آیا به تعخید تان وفادار ماندین؟ با پیروی کدن از این وصول شخصا احساس موفقیت میکنید؟ دوستهای مردان این نوشته در سر قبر یک کشش مسیحی که 900 سال پیش از امروز زندهی میکد نوشته شده بود. فکر میکنم که این نوشته برای ما و شما بسیار آموزنده است. من این نوشته را میخانم. وقتی که جوان و از هر چیز آزاد بودم خیالاتم هیچ سرحد را نمیشناخت. تصمیم داشتم که دنیا را تغییر داده خوب میسازم. وقتی که سنم به پختگیه رسید این تصمیم خود را کمی خردتر ساختم. تصمیم گرفتم که تنها کشور خود را تغییر میتم و خوب میسازم. اما عملی کدن این تصمیم هم در نظرم ناممکن آمد. وقتی که با آخرین سالهای عمرم رسیدم با وجود که در عملی کدن تصمیمای خود ناومید شده بودم تصمیم گرفتم که تنها فامیل خود را تغییر داده خوب میسازم. چون فکر میکدم که اونا نزدیکترین کسای ما هستند. اما افسوس که سر اونا هیچ تاثیر نکد. در این کار هم ناکام شدم. اما آله که در بستر مر گفتادیم یک روز دفتن به این نتیجه رسیدم. اگر در اول تنها خود را تغییر میدادم و خوب میساختم با نشاندادار خود به حیث مثال به فامیلم اونا را هم میتانستم که تغییر داده خوب بسازم. در این صورت به کمک و تشویق اونا میتانستم که وطن خود را تغییر داده خوب بسازم. کی میفامه؟ شاید میتانستم که حتی دنیا را تغییر داده خوب بسازم. اکثر مردم به عوضی که به طرف درون خود ببینند و اصلا را از خود شروع کنند در فکر اصلای دیگرها میشند. بیتر هست اول از خود شروع کنیم و خود را به دیگرها به ایسی یک مثال نشانده دیم. تغییر دادن و متحول ساختن درون ما بسیار مهم است. چیزهای ظاهری و قابل دیدن در بیرون ما از چیز که شخص در درون خود داره انکاس میده. اکثر مردم به عوضی که به طرف درون خود ببینند و اصلا را از خود شروع کنند در فکر اصلا را به دیگرها میشند. بیتر هست اول از خود شروع کنند در فکر اصلا را به دیگرها میده. چی درون خانه به خالیم چی بیرون دهد به نشانیم بیتر هست اول از خود شروع کنند در فکر اصلا را به دیگرها میده. بیتر هست اول از خود شروع کنند در فکر اصلا را به نشانیم. بیتر هست اول از خود شروع کنند در فکر اصلا را به نشانیم. اگر هم نشینه ملک شو اگر چمای فلک شو چه بود بغیر خمیدگی سمر بار جوانی تیک انگری اینجیل که کلام خدا است ایسای مسیه نوشته نکده اون را شاگرده و پیروهای نزدیک ایسای مسیه نوشته کده انجیل یعنی داستان زندگی زمینی ایسای مسیه است چرا زندگی ایسای مسیه قدر پروار و آموزنده بود؟ چرا باوجود که دوازار سال از زندگی زمینی ایسای مسیه تیر میشه باوجود او هم زندگی او دا انجیل قیت است برای تمام انسانها یک مثال خوب زندگی خدا پسندانه است؟ دلیلش است که ایسای مسیه از درون پر بود او به او قسمت زندگیش که ظاهرن معروم نمی شد بسیار احمیت میداد او بهترین ارزشهای درونی را در زندگی خود داشت او به همه محبت میکد او مریضها را شفا میداد او کرها را بینا میساخت او شلا و لنگا را براه روان میکد او حتی مردهها را زندگی کد محبت کدن و دلسوسی به انسان ارزش درونی ایسای مسیه را تشکیل میداد شنومنده ازیز هر کس که از ایسای مسیه پیروی کنه ایسای مسیه با او این قوتها میبخشه که بهترین ارزشهای درونی را در خود پروارش بته کسایی که از ایسای مسیه پیروی میکنه او هم میتانه مثل ایسای مسیه به همه محبت داشته باشه و به همه دلسوز و میران باشه ایسای مسیه در شم یک سبآیه مشطوب میشود فرمود یک دیگر را دوست بدارید همون طوری که من شما را دوست داشتم شما نیز یک دیگر را دوست بدارید اگر نسبت با یک دیگر محبت داشته باشید همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید دوستهای مهربان آن شما را به شنیدن یک سرود روحانی دعوت میکنیم ایسا با ریختن خونه پاکش مرا داد نجات ایسا با ریختن خونه پاکش مرا داد نجات چهران خانم صدود و نامش مرا داد نجات موسیقی وقت در گناهان غرق بودم آمد و اسما یافتم حیات من از لطف و مهرش شد و مرا فدا این از دلیل که من سرایم مرا داد نجات چهران خانم صدود و نامش مرا داد نجات موسیقی باره گناهان مرا برداشته جور و جفار و دیر خاک یا مرزد گناهانم را پهلو یشرا نیز درد بر سلیب خدا غنده محبوب کام را داد نجات چهران خانم صدود و نامش مرا داد نجات صدای زندگی صدای زندگی صدای زندگی صدای زندگی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد موسیقی